مهمترین فعالیت نظام بانکی را می توان جذب سرمایه و پس اندازهای شخصی و سپس بکارگیری و توزیع آن در قالب انواع تسهیلات اعطایی در بخش های گوناگون فعالیت های اقتصادی در سطح خرد و کلان در نظر گرفت. اما در این بین نباید مساله ریسک موجود در اعطای تسهیلات را فراموش کرد. از اینرو در این تحقیق یک الگوی چند هدفه بهینه یابی منابع و مصارف بانکی با تاکید بر نقش مدیریت ریسک ارائه شد. الگوی ریاضی با دو هدف حداقل کردن هزینه جذب سپرده ها و حداکثرسازی سود کسب شده از تسهیلات با در نظر گرفتن ریسک تسهیلات اعطائی و جریمه تاخیر تادیه ارائه شد. سپس برای حل این الگو یکی از بانک های کشور مورد مطالعه قرار گرفت و از روش معیار جامع با مقدار توان 2 در جهت حداقل سازی مجموع توان دوم انحرافات استفاده شد. در نهایت به دلیل غیرخطی بودن تابع هدف درجه دوم روش معیار جامع و محدب نبودن مساله از روش تسلسلی حداقل کردن بدون محدودیت برای یافتن نقطه بهینه استفاده کردیم. نتایج تحقیق حاکی از کارایی الگوی برنامه ریزی ریاضی ارائه شده جهت حل مساله غیرخطی درجه دو نامحدب بود
کارآیی بازار اختیار معامله به دلیل نقش موثری که در شفاف سازی اطلاعات اقتصادی دارد و به خاطر تخصیص بهینه سرمایه که از آن ناشی می شود، اهمیت ویژه ای در ملاحظات علمی و اجرایی مد نظر مدیران و دانشگاهیان دارد. در این پژوهش به منظور بررسی نقش رشد بازار سرمایه، رشد تولید ناخالص داخلی و توسعه یافتگی کشور بر کارآیی بازار اختیارات تلاش شده است ابتدا میزان کارآیی بازار اختیارات در هر کشور-سال با رویکرد فراتحلیل و بر اساس آزمون های تجربی صورت گرفته در مطالعات گذشته اندازه گیری و با رگرسیون کردن آن روی متغیرهای مذکور که اطلاعات آن از بانک جهانی گرفته شده است، به کمک رگرسیون تابلویی نامتوازن فرضیه های پژوهش آزمون شود. به دلیل اینکه داده های آماری در مورد کارآیی بازار اختیارات تاکنون وجود نداشته، در این مطالعه برای اولین بار در جهان عوامل موثر بر کارآیی بازار اختیارات سنجیده شده است. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که از سه متغیر مستقل مورد بررسی (رشد تولید ناخالص داخلی، رشد بازار سرمایه و توسعه یافتگی) فقط رشد بازار سرمایه و توسعه یافتگی بر کارآیی بازار اختیارات تاثیر دارد. ضمناً در مطالعاتی که هزینه مبادله و سود تقسیمی دارایی پایه در تشکیل نامعادلات آربیتراژی مربوط به قیمت اختیارات در نظر گرفته شده است، کارآیی بازار اختیارات کمتر ارزیابی شده است. از طرف دیگر در کشورهای با بازارهای سرمایه رشد یافته و در کشورهای توسعه یافته، کارآیی بازار اختیارات بیشتر است.
یکی از بزرگترین چالشهای مدیریت امروز چگونگی ایجاد نسلهای جدیدی از سازمانهای هوشمند است این پژوهش به بررسی رابطه بین هوش سازمانی و خلاقیت در دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی می پردازد. مولفه های هوش سازمانی از نظر آلبرخت چشم انداز استراتژیک، سرنوشت مشترک، میل به تغییر، روحیه، اتحاد و توافق، کاربرد دانش و فشار عملکرد می باشند. روش جمع آوری اطلاعات از نوع همبستگی بوده است. نمونه های آماری شامل 280 نفر از کارکنان دانشگاه در سطوح مدیریتی، کارشناسی و کارمندی و به روش طبقه بندی نسبی تصادفی انتخاب شد ،ابزار پژوهش شامل پرسشنامه هوش سازمانی آلبرخت و پرسشنامه خلاقیت رندسیپ بوده است. نتایج پژوهش ارتباط مثبت و معنی دار هوش سازمانی و مولفه هایش با خلاقیت را تایید نمودند، به طوریکه به ازای هر واحد افزایش یا کاهش در هوش سازمانی و مولفه های آن خلاقیت افزایش یا کاهش می یابد.
استیو مارتین (Steve W. Martine)، نوآور، و زبانشناس حوزه ی فروش، از برجستگان فروش دنیاست.
استیو مارتین با نگاهی متفاوت و از منظر زبانشناسی به ""فروش"" می نگرد و آن نحوه ی استفاده از زبان بین ""فروشنده"" و خریدار یا مشتری است. مارتین این نگاه و نگرش را در سازمانهایی بزرگ نظیر آی بی ام، اچ پی، برای پرورش فروشندگان آنها اجرا کرده و رونق درآمدزایی این سازمانها را مهیا کرده است.
استیو مارتین از سال 2009 در دانشکده ی کسب وکار مارشال دانشگاه کالیفرنیای جنوبی تدریس می کند، وی در سال 2012 جایزه ی سیب طلایی را به عنوان مدرس برتر این دانشگاه کسب کرد، و پیش از این در دانشگاه برکلی تدریس می کرد.
کتابهای استیو مارتین به دلیل همین نگاه متفاوت که از منظر زبانشناسی به ""فروش"" و روابط و مناسبات بین ""مشتری"" و ""فروشنده"" پرداخته، با استقبال فراوانی از سوی مجلات معتبری چون وال استریت ژورنال و سلینگ پاور روبه برو شده و آن را برای خوانندگان خود معرفی می کنند، همچنین دانشکده کسب وکار هاروارد نیز آن را برای دانشجویان و استادان در زمره ی کتابهای خواندنی پیشنهاد و توصیه کرده است.
این مقاله به طراحی مدل مفهومی مدیریت دانش از دیدگاه منابع انسانی شاغل در موسسات آموزشی - تحقیقاتی می پردازد. روش تحقیق از نوع توصیفی- پیمایشی بود و جامعه آماری پژوهش شامل 156 نفراز کارشناسان و مدیران یک موسسه تحقیقاتی -آموزشی بود که به روش تصادفی ساده و از طریق پرسشنامه محقق ساخته مورد پرسش قرار گرفتند. یافته های پژوهش بیانگر آن است که عوامل پنج گانه دانش آشکار و ضمنی، فرهنگ به اشتراک گذاشتن دانش، زیر ساخت های فناوری ارتباطات و اطلاعات، آموزش کارکنان و ساختار رسمی سازمان در فرآیند مدیریت دانش سازمانی تاثیر دارند. رگرسیون چند متغیری همزمان، نشان داد که از دیدگاه منابع انسانی از بین عوامل پنج گانه موثر بر مدیریت دانش، دو عامل دارا بودن دانش آشکار وضمنی و فرهنگ به اشتراک گذاشتن دانش، پیش بینی کننده مدیریت دانش سازمانی در موسسه هستند .
این پژوهش با هدف تدوین مدل شراکت استراتژیک کسب وکارهای کوچک و متوسط در صنعت نرم افزار انجام شد. روش پژوهش از نوع آمیخته اکتشافی (کیفی و کمی) است. در بخش کیفی بعد از تحلیل مبانی نظری و تدوین مدل مفهومی اولیه برای تأیید نظری مدل، از نظرخواهی ۲۰ نفر از خبرگان به روش دلفی استفاده شد. در بخش تحلیل میدانی نیز داده ها از ۳۵۰ شرکت به صورت نمونه گیری تصادفی جمع آوری شد. برای جمع آوری داده ها از شیوه بررسی مبانی نظری، نظرخواهی خبرگان به روش دلفی و پرسش نامه محقق ساخته استفاده شد. روایی و پایایی بخش دلفی و همچنین پرسش نامه محقق ساخته محاسبه شد و مورد تأیید قرار گرفت. تحلیل داده های کیفی در پنل دلفی به صورت کدگذاری و داده های کمی به روش تجزیه و تحلیل آماری و همچنین داده های حاصل از بررسی میدانی نیز با استفاده از تحلیل عاملی مرتبه دوم و مدل سازی معادلات ساختاری انجام شد. در این تحقیق از نرم افزار لیزرل برای محاسبه و مدل سازی استفاده شده است. نتایج تحلیل دلفی پس از سه مرحله نظرخواهی از خبرگان، منجر به تأیید نظری مدل شراکت استراتژیک با ۳۵ مؤلفه در قالب پنج بُعد شد. در ادامه، نتایج مدل سازی معادلات ساختاری بر اساس داده های میدانی نشان داد که در مدل برازش یافته، شراکت استراتژیکِ پیش رانه های شراکت، تأثیر مثبت بر انتخاب شرکا داشته و انتخاب شرکا تأثیر مثبت بر طراحی و اجرای شراکت دارد؛ همچنین چالش های شراکت به عنوان متغیر میانجی دارای تأثیر منفی بر طراحی و اجرای مشارکت بوده و در نهایت اجرا و طراحی شراکت نیز تأثیر مثبتی بر نتایج و پیامدهای شراکت دارد.
"امروزه، اصلاحات اقتصادی از نوع خصوصی سازی در بسیاری از کشورها بویژه کشورهای درحال توسعه به عنوان یک رویکرد راهبردی محسوب می شود. لزوم تغییر نقش دولت، توانمندسازی بخش خصوصی، رقابت پذیری اقتصاد و تعامل با قواعد جهانی سازی و... سیاستگذاری های مبتنی بر آزادسازی اقتصاد و تقویت بخش خصوصی را ضرورت می بخشد.
اما توجه به این نکته لازم است که ازنظر تعامل استراتژی با ساختار، توفیق پیاده سازی استراتژی اصلاحات اقتصادی و خصوصی سازی بستگی تام به وضعیت و شرایط قابلیتهای اقتصادی و اجتماعی دارد. ساختار کلان کشور ازجمله بستر حقوقی نهادینه سازی احترام به مالکیت بخش خصوصی و رعایت حقوق قراردادها، مقابله با تعدی و تجاوز به حقوق بخش خصوصی، وجود منابع انسانی پویا و مدیران حرفه ای رقابت پذیر، فرهنگ متناسب با اصلاحات و خصوصی سازی، وجود معیارها و استانداردهای قیمت گذاری و ارزیابی داراییها، و بازار سرمایه پویا و... در کامیابی و یا شکست استراتژی خصوصی سازی نقش غیرقابل انکاری دارد. برهمین اساس برخی از رویکردهای خصوصی سازی، جهشی و باشتاب با وجود ایجاد شوروشوق فراوان در کوتاه مدت خاتمه می یابد. در برخی از کشورهای درحال توسعه به دلیل سیطره نگرش دولت گرا و استیلای دیرینه دولت بر اقتصاد، ساختار کلان و قابلیتهای داخلی با شرایط مطلوب فاصله زیادی دارد. بنابراین به دلیل نبود تعامل مناسب استراتژی با ساختار کلان داخلی، فرایند خصوصی سازی با چالشها و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی از قبیل شورشهای اجتماعی و کارگری و... مواجه می شود.
بدین ترتیب به منظور اینکه خصوصی سازی دراین گونه کشورها منشا ثمرات چشمگیری از قبیل تحرک و پویایی اقتصاد، کارآمدی، توسعه سرمایه گذاری و اشتغال مولد و غیره شود و در بلندمدت شکوفایی اقتصادی کشور را تحقق بخشد، خصوصی سازی مرحله ای مطرح می شود که در قالب این طرح ابتدا مدیریت بنگاهها و شرکتها از دولت به شرکتهای مادر تخصصی (هولدینگ ها) واگذار می شود.
نظر به اهمیت موضوع، این مقاله مواردی ازجمله خاستگاه فلسفی شرکتهای مادر تخصصی، نقش آنها در اصلاحات اقتصادی و مقایسه اصلاحات جهشی با اصلاحات آرام و مستمر و آسیب شناسی شرکتهای مادر تخصصی را موردبحث قرار می گیرد و درنهایت با توجه به محدودیتها و مقدوریتهای کشورهای درحال توسعه پیشنهادهایی در راستای اصلاحات بنیادین مطرح می شود.
"
سکوت"" به گفته ی روانشناسان صنعتی و سازمانی، سرشار از ناگفته هاست. نگرانی در آن است که اگر فرهنگ ""سکوت"" بر سازمان حکمفرما شود، در ابتدا آهسته و آرام و بطئی، اما به مرور و بتدریج سریع و شتابان سازمان را به سوی انحلال و نابودی هدایت می کند.
مدیران سازمانی برای تحکیم قدرت خود ناگزیرند با تمهیداتی و البته پاداشهای مطلوب، فضای سنگین سکوت را بشکنند؛ اگر تمایل دارند سازمان پابرجا بماند!
There are many opportunities and threats in the decision-making environment for managers, and an organization must use research and information systems to change, monitor, and anticipate this environment. Futurism reflects how tomorrow reality gives birth to tomorrow's reality is. The purpose of this research; Analyzing the role of futures studies in the existing patterns of critical factors of multi-criteria decision-making techniques in operations research using the philosophical assumptions of the classical and critical paradigms and finally determining the appropriate strategy based on these components, to increase success and life expectancy. The present study intends to formulate exploratory scenarios of this knowledge by using the critical uncertainty approach. To develop credible scenarios of knowledge of decision techniques, the opinions of 15 experts in this field were collected using the fuzzy Delphi approach and through the critical uncertainty questionnaire. After extracting the most important uncertainties, plausible scenarios of decision-making techniques were determined with the help of experts. According to the results obtained from the opinion of experts from the critical uncertainty questionnaire, four research uncertainties were identified, identified and the scenario design criteria were used. Each of the four cases, which includes low attention to social issues versus high attention to social issues, low attention to ethical models versus high attention to ethical models, low attention to soft approaches versus high attention to soft approaches, Low attention to complex issues versus high attention to complex issues indicates a specific dual situation in the future. Each of these dual situations indicates uncertainty about the future of multi-criteria decision making. Based on these uncertainties, three scenarios were identified. These scenarios include Achilles heel, phoenix, and heel. Also, semi-structured interviews with the theme analysis approach were used, and the philosophy of past and future approaches in this field was reviewed and critiqued.
بازاریابی محتوایی، رویکردی رو به رشد برای تقویت آگاهی مشتری، اعتماد بیشتر و خلق ارزش بیشتر است. پژوهش حاضر با هدف "ارائه الگوی بازاریابی محتوایی دیجیتال در خلق ارزش مصرف کننده با رویکرد کیفی و بهره گیری از نظریه داده بنیاد" صورت گرفته است. جامعه آماری پژوهش شامل 13 نفر از خبرگان دانشگاهی و فعالان بازاریابی محتوایی دیجیتال که به شیوه هدفمند و از طریق روش گلوله برفی جهت انجام مصاحبه انتخاب شدند. فرآیند مصاحبه به صورت نیمه ساختاریافته تا رسیدن به اشباع نظری انجام شد. با تجزیه و تحلیل داده ها طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی 190 کد باز در قالب 17 کد محوری و 6 کد انتخابی طبقه بندی و مدل مفهومی نهایی در جامعه مورد مطالعه تدوین گردید. یافته های پژوهش نشان داد که فرآیند دستیابی به الگوی بازاریابی محتوایی دیجیتال موضوعی چندوجهی است که مستلزم توجه هم زمان به عوامل علّی(طراحی آمیخته بازاریابی محتوایی، تمرکز بر تولید انواع محتوا و بسترسازی آنلاین)، زمینه ای(خلاقیت در بازار دیجیتال؛ توجه به مشتریان در تولید محتوا، هزینه کم تولید محتوا و برندسازی دیجیتالی)، مداخله گر(آمادگی و دسترسی به وب؛ بحران ها و وقایع طبیعی، دانش فنی شرکت و آگاهی از مسائل بازار) و در نهایت راهبردها(برنامه ریزی برای به روز رسانی محتوا، توزیع محتوای مرتبط، ایجاد محتوای تعاملی) است. خلق ارزش برای مشتری با افزایش اطلاعات و قدرت تصمیم گیری، خلق ارزش برای مشتری از طریق بهبود روابط با مشتریان، افزایش توان بازاریابان محتوایی، بهبود محتوای ارائه شده نیز به عنوان پیامدهای اجرای الگوی بازاریابی محتوایی دیجیتال شناسایی گردید.
شبکه های خط مشی شامل بازیگران دولتی و اجتماعی هستند که تعامل آنان با یکدیگر به شکل گیری یا اجرای خط مشی منجر می شود. یکی از خصوصیات شبکه ها این است که قدرت معمولاً پخش و در روابط میان بازیگران نهفته است. بنابراین، پاسخگویی در شبکه با مشکل مواجه می شود. ازاین رو پژوهش حاضر به دنبال ایجاد چارچوب نظری پاسخگویی در شبکه های تدوین خط مشی عمومی است. به منظور انجام پژوهش از روش کیفی نظریه پردازی داده بنیاد استفاده شده است. جامعه آماری این پژوهش شامل خبرگانی است که در حوزه خط مشی گذاری دارای دانش کافی و تجربه عملی هستند. طی مصاحبه با پانزده خبره به روش اشباع نظری، این نتیجه حاصل شد که در صورت استقرار حاکمیت شبکه ای در خط مشی گذاری، ضروری است سازوکارهای پاسخگویی فردی و جمعی در خصوص شبکه های خط مشی طراحی شود. یافته های پژوهش نشان می دهد که ارتقای ظرفیت دولت، مطالبه گری شهروندان، و فشار جامعه مدنی از عوامل موثر بر استقرار پاسخگویی در شبکه های خط مشی است. در صورت پاسخگو شدن شبکه های خط مشی عمومی شاهد پیامدهایی همچون افزایش کیفیت فرآیند خط مشی گذاری عمومی، تقویت نشاط اجتماعی و تعالی سیاسی جامعه خواهیم بود.
هدف از انجام این پژوهش تعیین تأثیر عوامل خرید مشتری بر وفاداری مشتریان با توجه به نقش میانجی ارزش درک شده و رضایت مشتریان است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت انجام کار از نوع تحقیقات توصیفی- پیمایشی می-باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل مشتریان شرکت های استارت آپ فعال در حوزه ی IT در شهر تبریز می باشد، روش نمونه گیری تصادفی و با استفاده از فرمول حجم نمونه کوکران در جامعه نامحدود ۳۸5 نفر انتخاب گردید. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد که روایی و پایایی آن نیز مورد تصدیق قرار گرفت. نتایج آزمون فرضیه ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS و AMOS حاکی از آن است که عوامل خرید مشتری (موانع تغییر، اعتماد، تعهد، کیفیت درک شده، همدلی با مشتری، تصویر ذهنی) بر وفاداری مشتریان با توجه به نقش میانجی ارزش درک شده و رضایت مشتریان تاثیر دارد.