فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۶۱ تا ۱۸۰ مورد از کل ۳۲٬۶۳۳ مورد.
منبع:
علوم سیاسی (باقرالعلوم) سال ۲۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۹
26 - 7
حوزههای تخصصی:
در منظومه فکری و هنجاری جوامع سیاسی، مجموعه ای از ارزش ها به عنوان اصول بنیادین و نظم بخش حیات جمعی عمل می کنند. مفاهیمی چون آزادی، عدالت و برابری از جمله مهم ترین این ارزش ها هستند که در کانون مباحث فلسفه سیاسی قرار دارند؛ در حالی که ارزش ذاتی و استقلال مفاهیمی همچون آزادی و عدالت عموماً مورد پذیرش است، جایگاه و ماهیت «برابری» به عنوان یک ارزش اجتماعی، همواره محل مناقشه و ابهام بوده است. مقاله حاضر به بررسی تحلیلی و عمیق نسبت میان دو مفهوم کلیدی «برابری» و «عدالت سیاسی» می پردازد و در پی پاسخ به این پرسش اصلی است که آیا برابری به خودی خود و به طور مستقل یک ارزش اجتماعی مطلق است، یا آنکه ارزشمندی آن همواره وابسته به تحقق عدالت و در گرو آن است؟ به عبارت دیگر، آیا دلایل مستقل و قانع کننده ای برای ارزشمندی ذاتی برابری وجود دارد که آن را بی نیاز از پیوند با مقوله عدالت سازد و کارکردهای الزام آور خاص خود را در سامان دهی نظم اجتماعی ایفا کند؟ این پژوهش با در پیش گرفتن روشی توصیفی- تحلیلی و با واکاوی استدلال های مختلف، این فرضیه را به آزمون می گذارد که برابری، بر خلاف ارزش هایی چون آزادی و عدالت، یک ارزش اجتماعی مطلق و اولیه نیست؛ بلکه یک ارزش ثانویه است که ارزشمندی و الزام آوری خود را از عدالت کسب می کند. یافته های تحقیق نشان می دهد که «برابری» به خودی خود و بدون در نظر گرفتن متعلق و موضوع آن، فاقد توان ارزشی و جهت دهندگی است؛ برای مثال به بردگی کشیدن همگان به طور برابر یا تکریم همگان به طور برابر، هر دو مصداق اعمال اصل برابری هستند، اما ارزش اخلاقی این دو کنش، نه از خود برابری، بلکه از ماهیت موضوع آن (بردگی یا تکریم) نشئت می گیرد؛ بنابراین برابری تنها زمانی ارزشمند و الزام آور می شود که در خدمت تحقّق یک ارزش پیشینی دیگر، به ویژه عدالت باشد؛ به بیان دیگر اعمال برابری زمانی مطلوب است که «عادلانه» باشد و اعمال نابرابری زمانی نامطلوب است که مصداق «بی عدالتی» باشد. این پیوند ناگسستنی، برابری را ذیل چتر مفهومی عدالت قرار می دهد و استقلال آن را به عنوان یک ارزش بنیادین نفی می کند. مقاله در ادامه، به تحلیل مفهوم «برابری ذاتی انسان ها» و پیامدهای آن می پردازد. اگرچه تفکر اسلامی و مدرن بر این اصل تأکید دارند که همه انسان ها از حیث کرامت و ارزش ذاتی انسانی برابرند، این برابری ذاتی نمی تواند به طور خودکار به لزوم برابری در همه زمینه های اکتسابی تعمیم یابد. تفاوت های فردی در استعداد، تلاش، مهارت و انتخاب ها، به طور طبیعی به نابرابری های مشروع و عادلانه در حوزه های اجتماعی و اقتصادی منجر می شود. نادیده گرفتن این تفاوت های اکتسابی و تلاش برای ایجاد برابری مطلق، نه تنها امری ناممکن، بلکه خود مصداقی از بی عدالتی است؛ زیرا با حقوق، استحقاق ها و شایستگی های افراد در تعارض قرار می گیرد. برابری ذاتی انسان ها تنها می تواند مبنایی برای نفی هرگونه تبعیض و نابرابری مبتنی بر تمایزات طبیعی (مانند نژاد، رنگ و قومیت) باشد؛ اما نمی تواند معیار توزیع تمامی موهبت ها و خیرهای اجتماعی قرار گیرد. در بخش پایانی، مقاله به تبیین کارکردهای مشخص اصل برابری در چارچوب «عدالت سیاسی» می پردازد. در این حوزه، برابری در وجوه مختلفی ظهور می یابد: (۱) برابری در برابر قانون، به معنای اجرای بی طرفانه قوانین برای همه افراد؛ (۲) برابری در فرصت های سیاسی، به معنای ایجاد زمینه رقابت منصفانه برای همه افراد شایسته جهت تصدی مناصب. در این موارد، برابری نه به عنوان هدف نهایی، بلکه به مثابه ابزاری برای تحقّق عدالت توزیعی و رویه ای عمل می کند؛ همچنین عدالت سیاسی مستلزم مقابله با نابرابری های ناموجه ناشی از نفوذ قدرت های اقتصادی و اجتماعی است که می تواند به تضییع حقوق شهروندان و فساد سیاسی منجر شود. در نهایت این مقاله با به چالش کشیدن دیدگاه مساوات طلبی مطلق نتیجه می گیرد که برابری در عرصه سیاسی باید در چارچوب پیچیده عدالت سیاسی و با در نظر گرفتن تفاوت های مشروع اکتسابی، مفهوم سازی و اعمال شود و هرگونه تحلیل انتزاعی از آن، بدون ارجاع به عدالت، ناکارآمد و گمراه کننده خواهد بود.
ضرورت ها و الزامات استراتژی ژئوپلی نومیکی ایران در بستر سیاست چند همسایگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روابط خارجی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
129 - 158
حوزههای تخصصی:
ایران از ویژگی های ممتازِ جغرافیایی برخوردار است؛ ویژگی هایی که این سرزمین را با سیاست و اقتصاد در قالب قدرت پیوند می دهد و محیط پرهمسایگی را به متغیری مهم در سیاست خارجی آن تبدیل می کند. این درهم تنیدگی ایجاب می کند تا سیاست خارجی جغرافیاپایه ایران در چهارچوب جدید مفهومی ژئوپلی نومیکی (به جای ژئوپلیتیکی / ژئواکونومیکی) معنای تازه ای بیابد. بر این اساس، مقاله حاضر برای نیل به هدف خود که تبیین سیاست خارجی ایران در مناطق پیرامونی از وضع موجود به وضع مطلوب است، بر دو پرسش مرتبط که همانا چرایی و چگونگی کاربست استراتژی ژئوپلی نومیکی در سیاست چندهمسایگی ایران است، متمرکز می شود. پاسخ فرضی آن است که عنصر الزام در شبکه ژئوپلیتیک و عنصر فرصت در شبکه ژئواکونومیکِ همسایگی ایران، کاربست استراتژی ژئوپلی نومیکی را در بستر سیاست چندهمسایگی ضروری می سازد. فرضیه پژوهش در چهارچوب مفهومی-تحلیلی ژئوپلی نومیکی و با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی به انجام می رسد که به موجب آن موضوع سیاست خارجی ایران را کاربست توأمان فرصت های ژئواکونومیکی با مدیریت چالش های ژئوپلیتیکی تشکیل می دهد. از سوی دیگر، سطح تحلیل سیاست همسایگی بر روابط منطقه ای ایران در سطوح دوجانبه، چندجانبه و نهادی دلالت دارد. یافته ها حکایت از آن دارند که سیاست چندهمسایگی ایران از طریق استراتژی ژئوپلی نومیکی مستلزم شبکه سازی روابط چندجانبه همسایگی و به تبع آن کاربست دیپلماسی شبکه ای است.
جایگاه جنگ های نیابتی در راهبرد امنیتی عربستان سعودی در منطقه خاورمیانه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
راهبرد امنیتی مجموعه ای از گفتار ها، رویکرد ها، تکنیک ها، نگرش ها، جهت گیری ها و اقدامات یک کشور در پیوند با سایر بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای است. راهبرد امنیتی به عنوان بخش مهمی از سیاست خارجی، تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله رقابت های ایدئولوژیک، ژئوپلیتیک، حضور بازیگران منطقه ای، فرامنطقه ای وکنشگران نیابتی شکل می گیرد. این پژوهش با تمرکز بر عربستان سعودی به عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقه خاورمیانه، در صدد شناخت جایگاه جنگ های نیابتی در راهبرد امنیتی عربستان سعودی در منطقه خاورمیانه است. به نظر می رسدکه عربستان سعودی با توسل به جنگ های نیابتی در صدد حفظ موازنه قوا و کسب برتری منطقه ای در برابر ایران است. برای آزمون این فرضیه از چارچوب نظری واقع گرایی تهاجمی و روش تبیینی استفاده و داده های پژوهش از منابع کتابخانه ای و اسنادی گردآوری شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که جنگ های نیابتی نقش محوری در راهبرد امنیتی ریاض داشته و این کشور با پشتیبانی از کنشگران نیابتی مانند احرارالشام، جبهه النصره و جیش الفتح تلاش نموده است تا موازنه قوا و برتری منطقه ای را به نفع خود تغییر دهد. عراق، سوریه و یمن نمونه هایی از کاربست این رویکرد بوده که در آنها ریاض به طور مستقیم و غیرمستقیم به جنگ های نیابتی متوسل شده است.
دیپلماسی فرهنگی ایالات متحده در قبال مهاجران مکزیکی پس از جنگ سرد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سیاست خارجی سال ۳۹بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۵۳)
185 - 216
حوزههای تخصصی:
پژوهش پیش رو با تأملی انتقادی در باب کارکرد دیپلماسی فرهنگی ایالات متحده، به واکاوی شیوه های مداخله نمادین آن در تنظیم مناسبات مهاجرتی با مکزیک در دوران پساجنگ سرد می پردازد. پرسش بنیادین این مطالعه از این منظر طرح می شود که چگونه دیپلماسی فرهنگی آمریکا، در مقام ابزاری از جنس قدرت نرم، به پاسخ گویی به مطالبات معیشتی و اجتماعی مهاجران مکزیکی پرداخته و چه نقشی در فرآیند ادغام آنان در کالبد جامعه آمریکایی ایفا کرده است؟ بر مبنای فرضیه ای تحلیلی، این مقاله مدعی است که ابتکارات فرهنگی ایالات متحده، با تأکید بر ظرفیت های توانمندساز، بازسازی تصویر عمومی مهاجران و اشاعه ارزش های به ظاهر مشترک، بستری برای تسهیل فرآیند ادغام فراهم آورده اند؛ و در عین حال تلاش کرده اند اثرات گاه نامتوازن و سرکوب گر سیاست های مهاجرتی سخت گیرانه را تقلیل دهند. این پژوهش، با اتکا بر منظری نظری برگرفته از انگاره «قدرت نرم» و مفهوم «بینافکنی فرهنگی»، و با بهره گیری از روش تحلیل محتوای اسنادی، به تحلیل وجوه متکثر دیپلماسی فرهنگی از جمله مبادلات آموزشی، مشارکت نهادهای جامعه مدنی و ظرفیت زبانی مهاجران اسپانیولی زبان در بستر آمریکایی پرداخته است. یافته ها حاکی از آن است که دیپلماسی فرهنگی، هرچند در کاستن از منازعات مهاجرتی و ارتقاء سطح گفت وگوی میان فرهنگی میان دو کشور تا اندازه ای مؤثر بوده، اما همچنان در دل خود با تعارضاتی ساختاری همچون قطبی سازی سیاسی، فقدان راهبردی جامع در سیاست گذاری زبانی، و محدودیت های نهادین مواجه است.
فهم بنیان های «اُدیپی» سیاست: الهیات سیاسی یا الهیات فرهنگی؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سیاست دوره ۵۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
152 - 125
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله، فهمِ سیاست از طریق عقده پدرکشی است. پیش فرض سیاست در دوره مدرن، از هابز تا اشمیت، رویکردی الهیاتی مبنی بر ایده «خدا» بود و با ایجاد تشابه ساختاری میان مفاهیم حاکم و خدا، برای حاکمیت حق مرگ و زندگی قائل بودند. در مقابل، این پژوهش بر آن است که با حفظ مفهوم خدا، ولی با گنجاندن ایده ادیپ، می توان تحولی در تحلیل و فهم الهیات سیاسی ایجاد کرد. به خصوص زمانی که سیاست را بر حسب ایده پدرکشی تحلیل کنیم. عقده ادیپ فرویدی بر این فرض است که «حق» مرگ و زندگی را باید در «رانه های» اعضای اجتماع جست. چون پدیده مرگ «امری درونی» و مرتبط با سائقه هاست. در ثانی، خاستگاه آن به واپس زنی «روانی-فرهنگی» سائقه های افراد برمی گردد. در این مناسبات میل به کشتن به سه صورت پدیدار می شود: صورت اول «پدر-والد» است، یعنی پدر، رقیب میل جنسی پسر و مانعی بزرگ برای آرزوها و امیال اوست. واپس زنی امیال توسط پدر، اسبابی برای قتل اش را فراهم می آورد. صورت دوم پدر، یعنی «پدر-خدا» در محیط فرهنگی اجتماع می باشد که کودک به دلیل حس درماندگی به پدری قادر و مطلق پناهنده می شود، هنگامی که خود را با او همسان می انگارد، همزمان او را به عنوان مانع فرهنگی قلمداد می کند و در ذهنش به شکل نمادین دست به قتل می زند. صورت سوم، پدر در نزد پسر در مناسبات سیاسی به شکل «پدر-شاه» بازنمایی می شود. وضع قانون و نظم از سوی حاکم، برای واپس زنی امیال کودک در حیطه عمومی و اسبابی برای قتلش از سوی کودک است. درواکنش بدان، رانه کودک از نیروگذاری روی ابژه جنسی صرف نظر می کند و معطوف به بدن خویش می شود تا از این طریق نهاد اید به تعادل برسد و اضطراب های سیاسی خود را تسکین بخشد.
سیاست خارجی دولت در منشور جامعه شناسی تاریخی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سیاست خارجی به عنوان حوزه مطالعاتی رشته روابط بین الملل معمولا از این منظر مورد تحلیل قرار گرفته است. اما با ورود جامعه-شناسی تاریخی به روابط بین الملل و «چند متغیره شدنِ» تحلیل رویدادها، برداشت هایی که دولت را به عنوان کنشگر عام و یکپارچه ای در نظر می گرفتند که متغیرهای سیستمی، رفتار آن را مشخص می کرد، مورد تردید قرار گرفت؛ چرا که این نظریات به روندهای تاریخی و پیچیده ای که دولت ها در سطح نظام به کنش/ واکنش می پردازند را توضیح نمی دادند. جامعه شناسی تاریخی با در نظر گرفتن تغییر و تحول در دوره های زمانی، تاثیر/ تاثر روندها بر یکدیگر و با رویکرد تطبیقی بین دولت ها و جوامع سعی کرده علاوه بر سطح نظام، علل و چگونگیِ شدنِ پدیده ها را در سطح داخل و تعامل بین سطوح را جستجو کند. به سخن دیگر، اندیشمندان رویکرد مذکور به دو حوزه «جامعه شناسی تاریخی دولت» و «جامعه شناسی تاریخی روابط بین الملل» پرداخته اند، اما «جامعه شناسی تاریخی سیاست خارجی» به عنوان پیوند دهنده دو قلمروی داخل و خارج به عنوان حلقه مفقوده این دو حوزه است که ناظر بر رفتار دولت در محیط بین الملل می باشد در پژوهش حاضر ارائه خواهد شد. در این راستا هدف مقاله حاضر، ارائه چارچوب جامعه شناسی تاریخی سیاست خارجی برای تحلیل رفتار دولت ها در رابطه با سایر بازیگران با در نظر گرفتن جامعه شناسی تاریخیِ دولت و جامعه شناسی تاریخیِ روابط بین الملل است. بر این اساس، نتیجه پژوهش حاضر نشان می دهد برای تحلیل رفتار دولت ها در عرصه بین الملل می توان چند شاخص را مورد بررسی قرار داد: شکل دولت، مناسبات دولت- جامعه، روابط علی رویدادها، صورت بندی ها و تعاملات بین اجتماعی. با اتکا به این الگوی نظری، روش پژوهش حاضر کیفی و تحلیلی است.
زمینه های شکل گیری رویکرد الهیاتی در تاریخ نگاری انقلاب اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
انقلاب پژوهی سال ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵
133 - 153
حوزههای تخصصی:
در حوزه تاریخ نگاری انقلاب اسلامی، آثار بسیاری نگاشته شده اند که انقلاب را از زاویه کلام و الهیات تحلیل کرده اند. تاریخ نگاری الهیات محور پیشینه ای طولانی دارد؛ اما پس از انقلاب در ابعاد گسترده تری رشد یافت. این موضوع که تاریخ نگاری با رویکرد کلامی چگونه بعد از انقلاب توسعه یافت مسئله نوشتار حاضر است. در این مقاله تلاش کردیم به این سؤال پاسخ دهیم که چه زمینه هایی موجب توسعه رویکرد الهیاتی در تاریخ نگاری انقلاب اسلامی شد؟ یکی از مهم ترین زمینه هایی که منجر به تقویت این رویکرد به مثابه نوعی عقلانیت و اندیشه ورزی شد را می توان در آموزه ها و شعارهای ایدئولوژی تشیع یافت. مبانی شیعی در تاریخ نگاری نیز رسوخ کرد و جهان بینی تاریخ ورزان را تحت تأثیر خود قرار داد. با وقوع انقلاب اسلامی به عنوان یک انقلاب دینی و متأثر از مذهب تشیع، ابعاد مختلف جامعه رنگ و بوی دینی به خود گرفت. اسلام گرایان تلاش کردند دانش هایی همچون دانش تاریخ را با توجه به مبانی الهیاتی بازتعریف کنند. رهبر و ایدئولوگ های انقلاب بر اساس مبانی دینی و الهیاتی به تاریخ نظر می کرد. ریشه این تأکیدها را می توان در چالش ها و تعاملات فکری میان عقلانیت تئولوژیک و عقلانیت مدرن جستجو کرد. درحالی که اندیشمندان متأثر از عقلانیت مدرن به دنبال ارائه فهمی انسانی و مادی از رخدادهای تاریخی بودند، اندیشمندان متأثر از عقلانیت تئولوژیک فهمی الهیاتی از رخداد انقلاب ارائه می دادند؛ موضوعی که به تاریخ نگاری نیز وارد شد و تاریخ نگاری الهیاتی را پیرامون رخداد انقلاب اسلامی ایجاد کرد.
راهکارهای مقابله با جنگ ترکیبی غرب علیه جمهوری اسلامی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های راهبردی سیاست سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۲ (پیاپی ۸۲)
117 - 154
حوزههای تخصصی:
یکی از چارچوب های بررسی یکپارچه مؤلفه های فشار غربی ها علیه جمهوری اسلامی ایران چارچوب جنگ ترکیبی است. در این راستا بررسی چگونگی راهکارهای مقابله با این نوع از جنگ می تواند دارای کاربردهای نظری و عملیاتی برای نخبگان و مسئولان ذی ربط باشد. پرسش اصلی این است که راهکارهای مقابله با جنگ ترکیبی غرب علیه ج.ا.ا چیست؟ مقاله از دو حیث رویکردی و عملیاتی از اهمیت برخوردار است، از حیث رویکردی و نظری به یکپارچگی راهکارهای مقابله نظر دارد و از حیث عملیاتی می تواند برای مسئولان مرتبط با جنگ ترکیبی کارگشا باشد. این تحقیق از نوع اکتشافی بوده و فرضیه آزما نیست. برای گردآوری داده ها، از تکنیک اسنادی استفاده شده و برای تحلیل داده ها نیز از روش کیفی بهره برده شده است. یافته های تحقیق بیانگر آن است که راهکارهای مقابله با جنگ ترکیبی غرب علیه ج.ا.ا در سه سطح کلان (طراحی تصویر و بازطراحی نقش بین المللی ایران)، نیمه کلان (تلاش برای سیاستگذاری پایا) و خُرد که در سطوح تکنیکی قابل پردازش است قرار دارد.
الگوی مدیریت جهادی مبتنی بر تجربیات فرماندهان سپاه دوران دفاع مقدس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی بسیج سال ۲۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۶
177 - 207
حوزههای تخصصی:
مدیریت جهادی یعنی : فرا گرد به کارگیری منابع مادی و انسانی با نگاه، احساس، روحیه و حرکت جهادی با نیت الهی و مبتنی بر علم و درایت بر مبنای نظام ارزشی اسلامی(مقام معظم رهبری) (مدظله العالی ) هدف این پژوهش ارائه الگوی مدیریت جهادی است. این پژوهش ازنظر هدف توسعه ای- کاربردی بوده و از نظر نحوه گرد آوری داده ها از نوع توصیفی- تحلیلی واز نظر روش اجرای تحقیق کیفی می باشد. روش نمونه گیری، غیر تصادفی هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری است. جمع آوری اطلاعات مورد نیاز به صورت بررسی کتابخانه ای و میدانی است و از ابزار مصاحبه با فرماندهان و صاحب نظران دوران دفاع مقدس استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از تحلیل محتوا و تحلیل مضمون و از نظام مقوله بندی مضامین فراگیر، سازماندهنده و پایه استخراج شد. اعتبار سنجی (روایی وپایایی) آن از طریق خبرگی و از طریق محاسبه ضریب توافق کاپا کوهن بدست آمد ، پس ازحذف، تعدیل و دسته بندی کردن، 4مضامین فراگیر با عنوان اعتقادی دارای دو سازمان دهنده (خدا محوری و ولایت مداری) وبا 15 مضمون پایه، فرگیر دوم با عنوان رفتاری دارای دو سازمان دهنده( رفتار فردی و ویژگی های شخصیتی) و با 12 مضمون پایه، فراگیر سوم با عنوان ساختاری دارای دو سازمان دهنده(تخصصی فنی و مهارتی، سازمانی مدیریتی) با 48 مضمون پایه و فراگیر چهارم با عنوان زمینه ای دارای 3 سازمان دهنده(مخاطبین (پیروان)، نیازها و منابع و شرایط و اقتضائات) با 27 مضمون پایه حاصل شد. در نهایت الگو نیز ترسیم گردید.
الگوی نیروی مشترک دانش بنیان در ارتش جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر رویکردی آینده نگرانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آینده پژوهی دفاعی سال ۱۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۶
1 - 34
حوزههای تخصصی:
هدف: ارائه الگوی نیروی مشترک دانش بنیان در ارتش جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر رویکردی آینده نگرانه است. روش : این پژوهش آینده نگر است و با دیدی اکتشافی، نیروی مشترک دانش بنیان را تعریف و برای تعیین روابط بین ابعاد و مؤلفه ها، از روش همبستگی استفاده کرده است. در نهایت، به الگویی مبتنی بر رویکردی آینده نگرانه دست یافته است. قلمرو زمانی تحقیق؛ سال 1403 به آینده، قلمرو مکانی؛ کشور ایران و قلمرو موضوعی؛ ارتش است. یافته ها : ابتدا تعریف نیروی مشترک دانش بنیان در ارتش جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر رویکردی آینده نگرانه ارائه، سپس ابعاد و مؤلفه های الگو تبیین و روابط بین ابعاد و مؤلفه ها تعیین و در پایان، الگوی نیروی مشترک دانش بنیان در ارتش جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر رویکردی آینده نگرانه ارائه شده است. نتیجه گیری: نیروی مشترک دانش بنیان در ارتش جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر رویکردی آینده نگرانه، نیرویی است که از عناصر عمده دو نیرو یا بیشتر از نیروهای چهارگانه ارتش تشکیل می شود، افراد این نیرو با ترکیب دانش و تجربه، خلاقیت و تخصص و به کارگیری فناوری های روز، در قالب تیم های مشترک و هم افزا، راه کارها و نوآوری های منحصر به فردی در راستای انجام مأموریت و دستیابی به بیشینه بهره وری سازمانی ارائه می کنند. الگوی ارائه شده، دارای 6 بعد و 53 مؤلفه است.
بررسی نقش جمهوری اسلامی ایران در تحولات سوریه از سال 2011 تا 2025
منبع:
راهبرد سیاسی سال ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۲
151 - 165
حوزههای تخصصی:
این تحقیق به بررسی علل و پیامدهای تحولات اخیر در سوریه و سقوط بشار اسد می پردازد و تلاش می کند تا عواملی را که به این سقوط منجر شده اند، تبیین کند. با تمرکز بر مصاحبه های نیمه ساختاریافته با خبرگان آشنا به مسائل سوریه، این پژوهش به تحلیل دقیق تری از تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در این کشور می پردازد. جامعه آماری این تحقیق شامل خبرگان دارای مدرک دکتری در رشته های مرتبط، اعضای هیئت علمی دانشگاه ها و افرادی با حداقل چهار مقاله مرتبط با موضوع یا سابقه فعالیت در سوریه در سطح مدیریتی یا مشاوره ای است. یافته های حاصل از تحلیل محتوای مصاحبه ها نشان می دهد که نقش جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک حامی استراتژیک و مشاور نظامی، به تقویت ثبات رژیم بشار اسد و مقابله با تهدیدات خارجی کمک کرده است. حضور فعال ایران در تحولات نظامی و پاکسازی مناطق از گروه های مخالف، نشان دهنده تعهد این کشور به حفظ امنیت و تمامیت ارضی سوریه است.
بسترهای اعتقادی شیعه به مثابه بنیان حکومت تمدن ساز اسلامی: موردکاوی حکومت علویان طبرستان با تأکید بر روش جستاری اسپریگنز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تمدن سازی اسلامی را از ابعاد مختلفی می توان بررسی کرد. نوشتار حاضر درصدد است تمدن سازی اسلامی را با مصداقی عینی در تاریخ ایران اسلامی با توجه به بسترهای فکری و اعتقادی شیعه ارزیابی کند. ازجمله مهم ترین جنبش های شیعی در ایران که در برابر خلافت عباسی و امارت های آن ایستادگی کرد، نهضت علویان طبرستان بود که به عنوان نخستین حکومت شیعه در ایران نیز شناخته می شود. بنابراین مسئله پژوهش حاضر چنین تدوین شده است که زمینه های اعتقادی شیعه در جهت روی کار آمدن علویان طبرستان چه بوده است. لذا ضمن بهره مندی از مدل چهارگانه اسپریگنز به روش تحلیلی و تاریخی در چهار محور مشکل شناسی، تعلیل شناسی، آرمان شناسی و راه حل شناسی چنین نتیجه گیری شد: روی کار آمدن حکومت علویان در طبرستان متأثر از گرایش های مذهبی شان یعنی شیعه زیدیه بوده است. فارغ از عوامل گویای جغرافیایی و سیاسی، به نظر می رسد باورهای اعتقادی و کلامی فرقه زیدیه متقدم درزمینه امامت و تفسیر خاص آنان از شروط امام، با توجه به عملکرد گفتمان غالب و مسلط دستگاه خلافت، انگیزه تأسیس ایدئولوژی بسیج گر و متعاقب آن، تشکیل حکومت انقلابی علویان طبرستان را با هدف مقابله با ظلم و ستم خلفا و استقرار نظامی عادلانه فراهم ساخته است؛ بنابراین بحران سیاسی اجتماعی قرون نخستین اسلام ازجمله اختلافات فرقه ای و عدم وحدت جامعه اسلامی و نیز نبود دولت مرکزی نیرومند، در نهایت به ضعف دستگاه خلافت انجامید که خود حاصل فقدان رهبری امامت به مثابه استمرار نبوت و اجرا نشدن درست قوانین شریعت و بی عدالتی حکام بود؛ از این رو مقاله حاضر مبنای اصلی خیزش علویان طبرستان را به عنوان الگوی تمدن ساز اسلامی در بسترهای فکری و اعتقادی مذهب تشیع جست وجو کرده است که این امر، به خودی خود بسترهای تاریخی آن عصرِ جهان اسلام را نیز مورد توجه قرار می دهد.
نقش میانجی چابکی استراتژیک بر ظرفیت جذب و عملکرد نوآورنه (مورد مطالعه : سازمان بنادر و دریانوری کشور)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آینده پژوهی انقلاب اسلامی سال ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۲۲)
151 - 179
حوزههای تخصصی:
ظرفیت جذب مربوط به توانایی شرکت در تشخیص ارزش اطلاعات جدید، جذب و به کارگیری آن برای اهداف تجاری است. این توانایی به عنوان یک قابلیت اصلی منجر به حفظ مزیت رقابتی کسب و کارها در بلند مدت می گردد. هدف از این مطالعه بررسی نقش میانجی چابکی استراتژیک در تأثیر ظرفیت جذب بر عملکرد نوآورانه ، در سازمان بنادر و دریانوردی کشور است. مفاهیم و مدل پژوهش با مطالعه ادبیات موضوع تعریف شد. جامعه مورد بررسی در این پژوهش ، سازمان بنادر و دریانوردی کشور می باشد؛ برای جمع آوری داده ها از یک نظرسنجی استفاده شده است. پرسشنامه ها از طریق پست الکترونیکی و رسانه های اجتماعی ارسال و 200 پرسشنامه کاربردی جمع آوری شد که مقدار آلفای کرونباخ تمامی متغیرها به منظور بررسی پایایی ابزار اندازه گیری بالای 7/0 به دست آمد وداده به روش مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار Smart-PLS تجزیه و تحلیل شد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که ظرفیت جذب تأثیر مستقیمی بر عملکرد نوآورانه شرکت دارد، همچنین، ظرفیت جذب تأثیر مثبت و معناداری بر چابکی استراتژیک دارد و چابکی استراتژیک بر عملکرد نوآورانه شرکت تأثیر مثبت می گذارد. علاوه بر این، مشخص شد که ظرفیت جذب از طریق چابکی استراتژیک تأثیر غیرمستقیمی بر عملکرد نوآورانه سازمان بنادر و دریانوردی دارد.
Analysis and Critique of Imamate and Community Leadership in the Thought of Sayyid Muhammad Nurbakhsh(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The issue of Imamate and community leadership is the most enduring intellectual topic among Muslims. Within this, the perspective of mysticism and the thought of mystics on Imamate and leadership has received less attention. This article, focusing on the school of Ibn Arabi and the works of Nurbakhsh, critically studies how the scope of guardianship was expanded from spiritual guardianship to political guardianship—a development that, in a manner, provided the intellectual foundation for the Safavid Shaykhs in establishing the Safavid dynasty. Method: The present study uses a combination of three methods, historical, comparative, and analytical, within the framework of the History of Thought. Based on the works of Nurbakhsh and through an intra-textual analysis of said works, this study examines and elucidates the various dimensions of this perspective on Imamate and community leadership, while also presenting its underlying reasons and contexts for critical evaluation. Findings: An examination of the lived history of mystics and their mystical viewpoints reveals three perspectives on the relationship between religious law and spiritual reality: A) Reality without Law, B) Reality within the framework of law, and C) Law within the framework of Reality. The rethinking of the concepts of independent legal reasoning and struggle by mystics such as Ibn Arabi, and its detailed representation in the thoughts and works of Nurbakhsh, gives rise to the third perspective. This perspective paved the manner for the expansion of the scope of Vilayah from inner guardianship to outer guardianship. In this sense, exoteric Ijtihād is elevated to "Revelatory Ijtihād " and becomes the axis for understanding religion. The position of the Imam, who simultaneously possesses the qualifications for both the lesser and greater jihad, becomes embodied in a single individual. Conclusion: Nurbakhsh divides the Imamate of the community into two categories: "Real Imamate" and "Relative Imamate." He considers a saint who possesses all the characteristics of Imamate as the holder of "Real Imamate." He regards other saints as Imams to the extent that they possess those attributes, calling their Imamate "Relative Imamate." According to this framework, many of the Shi'a Imams are categorized under relative Imamate, as they do not simultaneously possess all the characteristics described for the community's Imam in "Mystical Jurisprudence."
اصول رفتاری حاکم بر فعالیت اجتماعی زنان در منظومه فکری آیت الله خامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فعالیت اجتماعی زنان، امری مورد پذیرش در نگاه دینی است و زنان فراتر از فعالیت فردی و خانوادگی، می توانند به فعالیت اجتماعی نیز بپردازند. فعالیت اجتماعی سطوح چندگانه ای اعم از فعالیت اشتغالی و اقتصادی، فعالیت استعدادی به منظور شکوفا کردن استعدادها و فعالیت اصلاحی به منظور اصلاح جامعه و جهان را در برمی گیرد. پرسش اصلی این تحقیق آن است که از منظر آیت الله خامنه ای، زنان چه اصولی را در فعالیت اجتماعی خود باید رعایت کنند و به بیان دیگر، چه اصولی بر همه سطوح فعالیت اجتماعی زنان حاکم است؟ برای پاسخ به این پرسش، از روش اسنادی برای جمع آوری داده ها استفاده شده است. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون استفاده شده است و اسناد مرتبط با موضوع تحقیق، در قالب مضامین پایه، مضامین سازمان دهنده و مضامین فراگیر کدگذاری شده است. بر اساس یافته های تحقیق می توان گفت که بر همه فعالیت های اجتماعی زنان، چهار اصل «خانواده گرایی»، «اختلاط گریزی»، «تناسب گرایی» و «اختیارگرایی» باید بر فعالیت های اجتماعی زنان حاکم باشد.
نسبت مسئله اجتماعی به امنیتی از منظر پارادایم مدرن و پست مدرن (با تاکید بر آرای امیل دورکیم و ژاک دریدا)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی سال ۲۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۷)
115 - 139
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی نسبت میان مسائل اجتماعی و امنیتی از منظر دو پارادایم مدرن و پست مدرن پرداخته و دیدگاه های امیل دورکیم و ژاک دریدا را به عنوان نمایندگان این دو رهیافت تحلیل می کند. هدف پژوهش، تبیین تأثیر این دو دیدگاه در شناخت، تفسیر و مدیریت مسائل اجتماعی و امنیتی و ارائه راهکاری برای بهره گیری از تقابل این نظریات در سیاست گذاری است. این مطالعه با رویکرد توصیفی- تحلیلی و تطبیقی، آرای دورکیم و دریدا را مقایسه کرده و مدلی نظری برای تبیین نسبت مسائل اجتماعی و امنیتی ارائه می دهد. در چارچوب مدرن، مسائل اجتماعی پدیده هایی عینی اند که در صورت ناکارآمدی نهادهای اجتماعی، به تهدیدات امنیتی تبدیل می شوند. دورکیم بر اصلاح تدریجی نهادها و کنترل نابهنجاری ها تأکید دارد. در مقابل، رویکرد پست مدرن دریدا، امنیت را مفهومی سیال و برساخته گفتمانی می داند که امنیتی سازی بیش ازحد، خود عاملی در بازتولید ناامنی است. نتایج پژوهش نشان می دهد که ترکیب تحلیل کارکردی دورکیم با واسازی دریدا، چارچوبی جامع برای مدیریت مسائل اجتماعی و امنیتی فراهم می کند. اصلاح نهادهای اجتماعی از یک سو و پرهیز از امنیتی سازی غیرضروری از سوی دیگر، می تواند به سیاست گذاری های کارآمدتر منجر شود. این پژوهش بر ضرورت رویکردی ترکیبی تأکید دارد که همزمان اصلاح نهادی و بازاندیشی در گفتمان های امنیتی را دنبال کند.
جریان های سکولار عراقی و ایجاد فرصت برای تحقق اهداف آمریکا در این کشور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش سیاسی سال ۲۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۱)
237 - 262
حوزههای تخصصی:
با توجه به پیشینه اسلام گرایی در عراق و جایگاه این کشور در محور مقاومت، شناخت نقش جریان های های سکولار در پیشبرد اهداف آمریکا در عراق پس از صدام مهم است. این پژوهش به دنبال پاسخ به این سؤال کلیدی است که جریان های سکولار عراقی در تحقق اهداف آمریکا چه فرصت هایی را ایجاد کرده اند؟ برای این منظور از نظریه کارکردگرایی جهت تحلیل داده ها استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که سه جریان سکولار در عراق پس از صدام وجود داشته است: سکولارهای راست لیبرال که بیشتر در ابعاد فرهنگی و اقتصادی فعالیت می کنند و از طریق ترویج ارزش ها و ایده های غربی به پیشبرد اهداف آمریکا در عراق کمک کرده اند. سکولارهای چپ سوسیالیست که در کنار فعالیت در حوزه های فرهنگی و اقتصادی، بر مبارزه با اسلام گرایی و ترویج عدالت اجتماعی نیز تأکید دارند؛ به صورت غیرمستقیم به تحقق اهداف آمریکا مساعدت نموده اند. گروه سوم سکولارهای ناسیونالیست هستند که بر حفظ هویت ملی عراق و استقلال این کشور از نفوذ خارجی تأکید دارند. بااین حال، برخی از آنها در راستای تحقق اهداف خود، به همکاری با آمریکا پرداخته اند و همین امر به تضعیف هویت ملی عراق و وابستگی این کشور به آمریکا کمک کرده است. در بین این سه گروه، سکولارهای راست لیبرال بیشترین فرصت را برای آمریکا ایجاد نموده اند.
بازنمایی تجارب زیسته معلمان از چگونگی نهادینه سازی هویت ملی در دانش آموزان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ملی سال ۲۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۱)
79 - 96
حوزههای تخصصی:
نظام تعلیم و تربیت در هر جامعه ای وظایف متعددی دارد که یک ی از آن ها ت لاش در جهت تحقق و تقویت هویت ملی است. این پژوهش با هدف بازنمایی و واکاوی تجارب زیسته معلمان از چگونگی نهادینه سازی هویت ملی در دانش آموزان دوره ابتدایی صورت گرفته است. طرح این پژوهش، کیفی و با استفاده از روش پدیدارشناسی انجام شده است. داده ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختار یافته گردآوری شدند. مشارکت کنندگان در این پژوهش هشت نفر از آموزگاران مدارس دوره ابتدایی شهر تهران بودند که از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل مصاحبه ها با استفاده از الگوی کلایزی انجام شد. با واکاوی تجارب زیسته معلمان از چگونگی نهادینه سازی هویت ملی در دانش آموزان مقطع ابتدایی در ابتدا 29 مضمون پایه شناسایی و دسته بندی شد. سپس این مضامین پایه در یک دسته کلی تر مضامین سازمان دهنده اول (ابعاد فرهنگی، تاریخی، جغرافیایی، آموزشی، دینی، زبان و ادبیات فارسی و اجتماعی) دسته بندی شدند. براساس بررسی هویت در این پژوهش و تحلیل عمیق تجارب زیسته معلمان عوامل مختلفی بر چگونگی نهادینه سازی هویت ملی دانش آموزان تأثیرگذارند که برخی از آنان عبارت اند از: ایجاد تمهیداتی جهت جلوگیری از جذب در فرهنگ بیگانه، آشنایی و ایجاد حس تعلق نسبت به تاریخ کشور، توجه به نوآوری و خلاقیت در تقویت هویت ملی، توجه به آموزش تعهد و وجدان کاری، لزوم توجه به ارائه جذاب فرهنگ و ادبیات فارسی، همکاری و مشارکت دیگر نهادهای اجتماعی و تأثیرگذاری رسانه.
آسیب های سیاسی و جامعه شناختی دونالد ترامپ بر اساس منظر تئوری مرد دیوانه
حوزههای تخصصی:
با نگاهی به تاریخ سیاسی در خواهیم یافت تاریخچه مفهوم «نظریه مرد دیوانه» حداقل به سال 1517 میلادی برمی گردد، زمانی که نیکولو ماکیاولی در شاهزاده نوشت که گاهی اوقات شبیه سازی جنون کاری بسیار عاقلانه است. اینجاست که می بینیم دونالد ترامپ با نگاهی کاملاً محاسبه شده و تجربه شده تاریخی پا به عرصه سیاست گذاشته است. دقیقاً به شعار نیکوماکیاولی جامعه حقیقت پوشانده است، با این پیش فرض مضاف بر آن تجربه کردن دوره قبلی ریاست جمهوری ترامپ و همچنین پیروزی وی در انتخابات 2024 آمریکا شناخت شخصیت ایشان بر اساس این نظریه می تواند اهمیت و ضرورت مقاله حاضر لحاظ گردد. در مقاله پیش رو با نگاهی توصیفی- تحلیلی و با بهره گرفتن از جمع آوری اسنادی و کتابخانه ای در پی شناخت آسیب های سیاسی و جامعه شناختی ترامپ رئیس جمهور معاصر آمریکا بر اساس منظر تئوری مرد دیوانه می باشیم. مفروض این مقاله نیز بر این عقیده استوار است که بخشی از رفتارهای وی بخشی ناشی از ویژگی های ذاتی و برخی دیگر بر اساس این تئوری با محاسبه دقیق و منفعت گرا شکل می گیرد.
استراتژی شبه ترقی غرب گرایی در دوران پهلوی دوم
حوزههای تخصصی:
احساس حقارت در برابر پیشرفت های مادی تمدن غربی و دغدغه ی رفع عقب ماندگی ایران از جمله مباحث مهمی بود که به دنبال تأثیر امواج مدرنیته در ایران از دوره ی قاجار شروع شده بود که منجر به شکل-گیری گفتمانی تحت عنوان «شبه ترقی غرب گرایی» در کشور گردید. این پژوهش با هدف شناخت بهتر دوران پهلوی دوم و با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی با نگاه تاریخی به دنبال بررسی الگوی «شبه ترقی غرب گرایی» در دوران پهلوی دوم می باشد. براساس یافته های این پژوهش از ابتدای دهه ی 1340ه.ش. تا یکسال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی گفتمان شبه مدرنیسم تبدیل به گفتمان غالب سلطنت مطلقه پهلوی گردید. بر اساس این گفتمان، همه ی سنت ها، نهادها و ارزش های ایرانی – اسلامی عقب مانده و سرچشمه ی حقارت های ملی و تقلید از ظواهر تمدن غرب نوعی پیشرفت و مزیت محسوب می شد. این وضعیت، نوعى دو گانگى فرهنگى و ارزشى در جامعه ایجاد نموده که از مهم ترین پیامدهای آن شکل گیری شکاف های دین و دولت، شکاف طبقاتی و شکاف قومی در جامعه می باشد. در نتیجه این گفتمان منجر به نارضایتی های عمیق در سطح جامعه، کاهش مشروعیت رژیم، پیدایش انقلاب اسلامی و سقوط سلطنت پهلوی در بهمن 1357 گردید.