فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۸۱ تا ۶۰۰ مورد از کل ۳۷٬۲۵۷ مورد.
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آبان) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۲
۲۲۳-۲۰۵
حوزههای تخصصی:
زمینه: خیانت زناشویی به عنوان یکی از عوامل استرس زای شدید، می تواند تأثیرات عمیقی بر سلامت روان افراد داشته باشد. باورهای مذهبی و معنا در زندگی به عنوان منابع روانشناختی، نقش مهمی در کاهش اثرات منفی حوادث استرس زا ایفا می کنند. با این حال، پژوهش های محدودی به بررسی نقش میانجی این متغیرها در ارتباط میان شدت حوادث استرس زا و سلامت روان، به ویژه در زنان خیانت دیده، پرداخته اند. این شکاف پژوهشی ضرورت بررسی دقیق تر این روابط را برجسته می کند. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی باورهای مذهبی و معنا در زندگی در رابطه شدت حوادث استرس زا با سلامت روان در زنان خیانت دیده بود. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان خیانت دیده مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روانشناسی، بهزیستی و اورژانس اجتماعی شهرستان جهرم طی 3 ماهه دوم سال 1402 بودند که از این میان تعداد 360 با روش نمونه گیری در دسترس مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه های سلامت روانی (ویتوویر، 1983)، ارزیابی میزان فشار روانی استرس (هولمز و راهه، 1967)، باورهای مذهبی (جورج، 1998)، معنا در زندگی (استگر و اویشی، 2004) بودند. داده ها با نرم افزارهای Spss نسخه 26 و Smart PLS نسخه 3 با سطح معناداری 05/0 تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد شدت حوادث استرس زا و سلامت روانی (05/0 <P)، رابطه مستقیم شدت حوادث استرس زا و معنا و هدف زندگی (05/0 <P) و رابطه مستقیم شدت حوادث استرس زا و باورهای مذهبی (05/0 <P) رابطه مستقیم نداشتند، رابطه مستقیم معنا و هدف زندگی و سلامت روانی (05/0 >P)، رابطه مستقیم باورهای مذهبی و سلامت روانی (05/0 >P) و رابطه مستقیم باورهای مذهبی و معنا و هدف زندگی (05/0 >P) از نظر آماری معنی دار بود. نتیجه گیری: با توجه به نتایج، باورهای مذهبی و معنای زندگی در زنان قربانی خیانت نقش واسطه ای در کاهش شدت حوادث استرس زا بر سلامت روان داشتند، از این رو، آگاهی متخصصان حوزه های روانشناسی، مشاوره و سلامت از این مدل می تواند در جهت ارتقای سلامت روان این دسته زنان بسیار مؤثر و کمک کننده باشد.
تأثیر آموزش مهارت های مثبت اندیشی بر تعلق به مدرسه و مهارت های اجتماعی دانش آموزان ابتدایی شهر اردبیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ پاییز (آذر) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۳
۲۲۸-۲۱۱
حوزههای تخصصی:
زمینه: در سال های اخیر، توجه به تعلق به مدرسه و مهارت های اجتماعی دانش آموزان به عنوان عواملی اساسی در توسعه ی شخصیت و عملکرد تحصیلی آنان مورد تأکید پژوهش ها بوده است. تعلق به مدرسه، حس پیوند و ارتباط با محیط آموزشی را تقویت می کند و مهارت های اجتماعی، به دانش آموزان کمک می کند که روابط مثبت تری با همسالان و معلمان برقرار کنند. آموزش مهارت های مثبت اندیشی می تواند در بهبود این جنبه ها نقش مؤثری داشته باشد. با این حال، شکاف پژوهشی موجود به دلیل کمبود مطالعاتی که به صورت مستقیم اثرات مثبت اندیشی را بر تعلق به مدرسه و مهارت های اجتماعی در سطح دانش آموزان ابتدایی، بررسی کرده اند، مشهود است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش مهارت های مثبت اندیشی بر تعلق به مدرسه و مهارت های اجتماعی دانش آموزان ابتدایی شهر اردبیل انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه و پیگیری 3 ماهه بود. جامعه ی آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر دوره دوم ابتدایی (4945 نفر) شهر اردبیل در سال تحصیلی 1402-1403 بودند که از میان آنها با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای 60 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند و در دو گروه 30 نفره (30 نفر گروه آزمایش و 30 نفر گروه گواه) به صورت تصادفی جایگزین شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های مهارت های اجتماعی (ماتسون، 1983) و احساس تعلق به مدرسه (بری و همکاران، 2005) استفاده شد. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر در نرم افزار SPSS.24 استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که آموزش مهارت های مثبت اندیشی منجر به افزایش تعلق به مدرسه در دانش آموزان ابتدایی شود (01/0 >p)؛ همچنین آموزش مثبت اندیشی در ارتقای مهارت های اجتماعی دانش آموزان ابتدایی مؤثر بود (01/0 >p) و نتایج این تأثیر در بازه زمانی 3 ماهه نیز پایدار بود (01/0 >p). نتیجه گیری: باتوجه به نتایج مطالعه حاضر، آموزش مهارت مثبت اندیشی می تواند به عنوان یک برنامه پیشگیرانه برای دانش آموزانی که در زمینه تحصیلی و هیجانی دچار مشکل و نقص هستند یا در قالب یک برنامه مداخله ای برای کاهش آسیب در کودکان و نوجوانان، به ویژه توسط درمانگران و مشاوران مدنظر قرار گیرد.
پیش بینی مشکلات هیجانی و رفتاری نوجوانان بر اساس جو عاطفی خانواده و شفقت به خود: نقش واسطه ای امنیت روانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۰۸)
۱۷۲-۱۶۳
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف ارزیابی مدل ساختاری مشکلات هیجانی و رفتاری نوجوانان براساس جو عاطفی خانواده و شفقت به خود با نقش واسطه ای امنیت روانی انجام شد. روش پژوهش، توصیفی- همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش، شامل تمامی دانش آموزان دختر دوره اول متوسطه شهرستان آبیک در سال تحصیلی 1403-1402 بود که از بین آنها با روش نمونه گیری خوشه ای دو مرحله ای 360 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل مقیاس خودگزارشی آخنباخ (YSR، آخنباخ، 1991)، پرسشنامه جو عاطفی خانواده FECQ) ، هیل برن، 1964)، پرسشنامه شفقت به خودFPQ) ، نف، 2003) و پرسشنامه امنیت روانی (MSQ، مازلو، 2004) بودند. روش تحلیل این پژوهش، مدل یابی معادلات ساختاری بود. نتایج تحلیل معادلات ساختاری، حاکی از برازش مناسب مدل بود. سایر یافته های پژوهش نشان داد متغیرهای جو عاطفی خانواده و شفقت به خود، اثر مستقیم و معناداری بر کاهش مشکلات هیجانی و رفتاری نوجوانان دارند (05/0>P). همچنین اثر غیرمستقیم امنیت روانی در رابطه بین جو عاطفی خانواده و شفقت به خود و مشکلات هیجانی و رفتاری معنادار بود (05/0>P). بنابراین آموزش مؤلفه های شفقت به خود و تقویت جو عاطفی خانواده با در نظر داشتن امنیت روانی می تواند از مشکلات هیجانی و رفتاری نوجوانان بکاهد.
فراتحلیل اثربخشی درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی بر اختلال عملکرد جنسی زنان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی بر عملکرد جنسی زنان با استفاده از روش فرا تحلیل است. روش شناسی: پژوهش حاضر از نوع فرا تحلیل است که به منظور ترکیب و تجزیه وتحلیل نتایج پژوهش های مختلف انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی پژوهش هایی است که تأثیر درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی بر اختلال عملکرد جنسی زنان را بررسی کرده اند و در پایگاه های Magiran و SID منتشرشده اند. جستجوی مقالات در فاصله زمانی 1393 تا 1403 انجام گرفت. برای گردآوری داده ها از فرم کاربرگ فرا تحلیل استفاده شد که شامل اطلاعاتی همچون شناسه پژوهش، مشخصات نمونه، و شاخص های آماری بود. با غربال مطالعات درنهایت 23 مطالعه وارد تحلیل نهایی شد. یافته ها: نتایج فرا تحلیل نشان داد که درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی تأثیر مثبت و معناداری بر عملکرد جنسی زنان دارند. اندازه اثر در مدل های ثابت و تصادفی به ترتیب 22/1 و 45/1 به دست آمد که نشان دهنده تأثیر مثبت و متوسط درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی است. همچنین، نتایج تحلیل های جزئی تر نشان داد که پروتکل MBSR (درمان ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس 8 جلسه ای) بیشترین تأثیر را بر عملکرد جنسی زنان نسبت به سایر پروتکل ها دارد. پروتکل های شناختی-رفتاری و سکس تراپی مبتنی بر ذهن آگاهی تأثیرات مثبت اما ضعیف تری نسبت به MBSR داشتند. نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش می توان گفت که درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی می توانند به عنوان یک روش مؤثر برای بهبود جنبه های مختلف سلامت جنسی زنان در نظر گرفته شوند.
Comparison of the Effectiveness of Cognitive-Behavioral Therapy and Metaphor Therapy on Marital Burnout in Women with Marital Conflicts(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The purpose of this study was to compare the effectiveness of cognitive-behavioral therapy (CBT) and metaphor therapy on marital burnout in women with marital conflicts. Methods: The research method was quasi-experimental with a pretest-posttest design, a control group, and a three-month follow-up period. The statistical population included women with marital conflicts who visited counseling centers in Shiraz in 2023. A total of 60 participants were selected voluntarily and randomly assigned to two experimental groups and one control group. The research instrument was the Marital Burnout Questionnaire (Pines, 1996, CBM). The educational interventions, based on the cognitive-behavioral approach (Gehart, 2012) and the metaphor-based approach (Coup, 2013), were conducted in eight 60-minute sessions for the two experimental groups. Data were analyzed using repeated-measures ANOVA. Findings: The results indicated a significant difference in the posttest and follow-up stages between the control group and the CBT group (p < .001) and the metaphor therapy group (p < .001). The effectiveness of CBT and metaphor therapy in improving marital burnout was 59.6% and 29.7% in the posttest, and 69.2% and 34.8% in the follow-up stage, respectively. Additionally, the findings showed a significant difference between the two experimental groups in both the posttest and follow-up stages, with differences of 26.3% and 37.1%, respectively. Conclusion: Based on the findings, it can be concluded that both CBT and metaphor therapy lead to improvements in marital burnout among women. Family therapists can utilize these educational approaches to enhance marital relationships in couples experiencing conflicts.
Comparison of the Effectiveness of Mindfulness-Based Therapy and Transactional Analysis on Sexual Function and Sexual Satisfaction in Female Patients with Bipolar Disorder(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The aim of this study was to compare the effectiveness of mindfulness-based therapy and transactional analysis on sexual function and sexual satisfaction in female patients with bipolar disorder. Methods: In this study, 20 women with bipolar disorder who referred to the Gyrus Specialty Neurology and Psychiatry Clinic in Tehran from April to August 2022 were selected through purposive sampling and randomly assigned to three groups: mindfulness-based therapy, transactional analysis therapy, and a control group. All participants completed the Female Sexual Function Index (FSFI) by Rosen et al. (2000) and the Sexual Satisfaction Scale by Larson et al. (1998) before and after the intervention. The mindfulness-based therapy group underwent eight 90-to-120-minute sessions held twice a week, while the transactional analysis group received treatment in nine 60-to-120-minute sessions held twice a week. Data were analyzed using descriptive statistics and repeated measures analysis. Findings: The results indicated that both mindfulness-based therapy and transactional analysis therapy had an effect on sexual function and sexual satisfaction in female patients with bipolar disorder. Moreover, a comparison of the effectiveness of the two therapeutic approaches across all dimensions showed that mindfulness-based therapy had a greater impact on sexual function and sexual satisfaction in female patients with bipolar disorder compared to transactional analysis. Conclusion: Therefore, the use of mindfulness-based therapy is recommended in psychology clinics.
Examining the Effectiveness of Reflective Parenting Training on Emotion Regulation and Parent-Child Relationship in Mothers with Children Under 6 Years(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aims to examine the effectiveness of reflective parenting training on emotion regulation and the parent-child relationship in mothers with children under 6 years of age. Method: This is a quantitative study with a pre-test, post-test, and follow-up design involving an experimental group and a control group. The statistical population includes all mothers with children under 6 years old in Isfahan. For sampling, a purposive sampling method was used by visiting kindergartens in Isfahan, and 30 participants were selected based on the cut-off point of the questionnaires and inclusion and exclusion criteria. They were randomly assigned to two groups: an experimental group (15 people) and a control group (15 people). Subsequently, reflective parenting training sessions based on the Bateman and Fonagy (2001) protocol were conducted for the experimental group, while the control group received no intervention. The research instruments included the Parent-Child Relationship Scale (Pianta, 1992) and the Emotion Regulation Inventory (Shield & Cicchetti, 1995). The collected data were analyzed using appropriate statistical tests (repeated measures ANOVA and Bonferroni post hoc test) and SPSS software. Findings: Given that the calculated F-value for between-group effects (group membership effect), within-group effects (time effect), and the interactive effect of group and time was significant at the 99% confidence level (P < 0.01), these results indicate a significant difference between the two groups. Furthermore, it suggests that this significant difference exists at least at one time point during the intervention among the research groups. The Bonferroni post hoc test results showed differences in adaptive emotion regulation, instability/negativity, and the parent-child relationship scores during the research stages between the experimental groups (P < 0.01). In other words, the reflective parenting intervention had a significant impact on improving the research variables. Conclusions: Therefore, it can be concluded that this intervention was effective on the research variables and confirms that this approach can be used as an effective strategy in improving parental abilities and reducing psychological challenges in mothers during the parenting period.
Assessing the Effectiveness of Single-Session Therapy (SST) on Couples' Mental Health: An Explanatory Mixed-Method Study(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study employed an aims to evaluate the effectiveness of SST in enhancing the mental health of couples. Methods: In the quantitative section of this explanatory mixed-method design, a quasi-experimental pretest-posttest design with a control group was utilized. The Mental Health Inventory-28 (MHI-28) by Basharat (2009) was employed to assess couples' mental health before and after the intervention. Data analysis was performed using SPSS22 software, and the findings indicated that SST significantly improved couples' mental health. In the qualitative section, semi-structured interviews were conducted with couples to examine their experiences with this type of therapy through descriptive phenomenology. Findings: According to the eta coefficient, SST accounted for 34% of the variance in the psychological well-being subscale and 17% in the psychological distress subscale, indicating large and medium effect sizes, respectively. The qualitative findings supported the quantitative results, highlighting positive changes such as improved emotional state, increased interest in life, a sense of calmness, feeling loved, hope for the future, and reduced stress and distress one month after the session. These changes aligned with the subscales and questions of the mental health questionnaire, serving as confirmation of the quantitative outcomes. Conclusion: Ultimately, this study emphasizes the importance of SST as an effective therapeutic tool for couples. The findings may be valuable for therapists and future researchers while encouraging clients to seek therapy.
بررسی تأثیر فناوری های دیجیتال بر صمیمیت زناشویی با تأکید بر نظریه مثلث عشق استرنبرگ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی یک مداخله آموزشی مبتنی بر نظریه مثلث عشق استرنبرگ بر صمیمیت زناشویی در بستر استفاده از فناوری های دیجیتال است. روش شناسی: این مطالعه از نوع آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری پنج ماهه با گروه کنترل بود. نمونه شامل ۳۰ زن متأهل ساکن تهران بود که به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر کدام ۱۵ نفر) تقسیم شدند. گروه آزمایش در ده جلسه ۹۰ دقیقه ای آموزش روان شناختی شرکت کرد. ابزار اندازه گیری، مقیاس صمیمیت زناشویی بود و داده ها با تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی در نرم افزار SPSS-27 تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که بین گروه های آزمایش و کنترل در نمرات صمیمیت زناشویی تفاوت معناداری وجود دارد (p<0.001). میانگین نمرات گروه آزمایش از مرحله پیش آزمون به پس آزمون افزایش چشمگیری یافت و در مرحله پیگیری نیز حفظ شد. نتایج آزمون بونفرونی نیز معناداری تفاوت بین مراحل مختلف را در گروه آزمایش تأیید کرد. نتیجه گیری: مداخله مبتنی بر نظریه استرنبرگ منجر به افزایش معنادار صمیمیت زناشویی و پایداری آن در بلندمدت شد. این نتایج نشان می دهد آموزش های ساختاریافته در حوزه مهارت های ارتباطی دیجیتال و هیجانی می تواند کیفیت روابط زناشویی را در دوران دیجیتال بهبود بخشد.
«امکان شناخت واقع» از نگاه روان شناسان پدیدارگرا به ویژه انسان گرایان(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
روانشناسی و دین سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۷۱)
35 - 55
حوزههای تخصصی:
اندیشه های روان شناختی همانند دیگر اندیشه ها بر مبانی استوارند. در این میان مبانی معرفت شناختی اهمیتی مضاعف دارند. هدف این تحقیق، بررسی یکی از مهم ترین مصادیقِ این مبانی، یعنی مبنای امکان شناخت واقع در اندیشه روان شناسان پدیدارگراست. این پژوهش که با روش توصیفی تحلیلی و با تکیه بر منابع روان شناسی و معرفت شناسی سامان یافته است، پس از تحلیل مبنای امکان شناخت واقع از نگاه ایشان، با رویکردی انتقادی به بررسی لوازم این دیدگاه پرداخته است. یافته های تحقیق نشان می دهند انحصارگرایی در باب منابع معرفت، به عدم امکان دستیابی به تمام واقعیت، آن گونه که هست منجر می شود. علی رغم آنکه پدیدارگرایی در حوزه روان شناسی، به لحاظ منطقی، لوازمی مانند نسبیت گرایی معرفت شناختی و به دنبال آن شکاکیت در معرفت و عدم امکان تعلیم و تعلّم واقعی را در پی دارد، عملکرد رفتاری روان شناسان پدیدارگرا با این مبنای نظری همخوان نیست. در مقابل پدیدارگرایی، بر اساس دیدگاه برگزیده، شناخت نفس الامر به تناسب مورد با روش های عقلی، نقلی، شهودی یا تجربی، به طور مستقیم یا غیرمستقیم برای انسان امکان پذیر است.
A Causal Model of Marital Quality of Life Based on Resilience with the Mediating Role of Sexual Satisfaction in Married Teachers(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to investigate a causal model of marital quality of life based on psychological resilience with the mediating role of sexual satisfaction in married teachers. Methods and Materials: The research employed a descriptive-correlational design using structural equation modeling (SEM). The sample consisted of 375 married teachers selected through purposive sampling. Data were collected using the Connor-Davidson Resilience Scale (CD-RISC), the Sexual Satisfaction Questionnaire by Hudson et al., and the Revised Dyadic Adjustment Scale (RDAS) by Busby et al. Descriptive statistics and inferential analyses were conducted using SPSS and AMOS software. Assumptions of normality, linearity, and multicollinearity were checked and confirmed prior to model testing. Findings: The results revealed a significant direct effect of resilience on marital quality of life (β = 0.42, p < 0.001), indicating that higher resilience is associated with greater marital quality among married teachers. However, the indirect effect of resilience on marital quality of life through sexual satisfaction was not statistically significant (β = 0.10, p = 0.113), suggesting that sexual satisfaction does not mediate the relationship between resilience and marital well-being in this population. Model fit indices confirmed the adequacy of the proposed model (χ²/df = 2.54, RMSEA = 0.05, CFI = 0.94, NFI = 0.91, GFI = 0.95, AGFI = 0.93). Conclusion: Resilience plays a crucial and independent role in enhancing marital quality of life among married teachers, while sexual satisfaction, despite its overall importance, does not serve as a mediating factor in this relationship. The findings underscore the importance of psychological strengths in marital dynamics and suggest the need for interventions that enhance resilience to promote relational well-being, especially in high-stress professional contexts.
تدوین الگوی علّی تعارض کار-زندگی و غنی سازی کار-خانواده براساس تقاضا و منابع شغلی با نقش میانجی سرمایه های روانشناختی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
تعالی مشاوره و روان درمانی دوره ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۳
54 - 67
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف تدوین الگوی علّی تعارض کار-زندگی و غنی سازی کار-خانواده براساس تقاضا و منابع شغلی با نقش میانجی سرمایه های روانشناختی در بین افراد شاغل در شهر شیراز در سال 1402 انجام شد. روش: این پژوهش دارای طرح همبستگی با کاربست تحلیل مسیر بوده و جهت گردآوری داده برای آزمون الگوی ترسیم شده؛ از مقیاس تعارض کار-خانواده کارلسون و همکاران (WFCS)(2000)؛ غنی سازی کار-خانواده کارلسون و همکاران (2006)؛ تقاضای شغلی دی جونگه (1993)؛ منابع شغلی باباکاس و همکاران (۲۰۰۹) و سرمایه های روانشناختی لوتاز (2007) استفاده گردید. روش تحلیل داد ه ها تحلیل مسیر بوده که پیش از آن با استفاده از برآورد شاخص ماهالانوبیس، داده های پرت شناسایی و از مجموع داده ها حذف گردید. یافته ها: یافته ها نشان داد الگوی علّی تعارض کار-زندگی و غنی سازی کار-خانواده براساس تقاضا و منابع شغلی با نقش میانجی سرمایه های روانشناختی ار برازش مطلوبی برخوردار بوده است چرا که شاخص های برازش NFI، CFI، IFI، RFI، RMSEA و SRMR در محدوده قابل قبول قرار گرفتند. علاوه بر این یافته ها حاکی از آن بود که تقاضای شغلی بر تعارض کار-زندگی با میانجی گری سرمایه های روانشناختی (β=0.16, P<0.05) و منابع شغلی بر غنی سازی کار-خانواده با میانجی گری سرمایه های روانشناختی (β=0.19, P<0.05) اثر غیرمستقیم معناداری داشته است. وجود رابطه معنادار بین تعارض کار-زندگی و غنی سازی کار-خانواده نیز تایید شد (r=-0.827, P<0.01). نتیجه گیری: براساس این یافته ها، اجرای مداخلاتی برای کاهش تقاضای شغلی، افزایش منابع شغلی، تقویت سرمایه های روانشناختی، ارتقای غنی سازی کار-خانواده و کاهش تعارض کار-زندگی در محیط های واقعی مانند محل کار یا برنامه های کمک به کارکنان می تواند راهگشا باشد.
ارتباط میان استفاده از فضای مجازی با پرخاشگری، انگیزه پیشرفت و پیشرفت تحصیلی (مطالعه موردی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۳)
115 - 124
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر استفاده از فضای مجازی بر پرخاشگری، انگیزه پیشرفت و پیشرفت تحصیلی در دانش آموزان پسر مقطع متوسطه اول در شهر اهواز انجام شده است. برای گردآوری داده ها از ابزارهای استاندارد شامل مقیاس فضای مجازی (یانگ، 1999) با ۲۰ گویه، مقیاس پرخاشگری (باس و پری، 1992) با ۲۹ گویه و مقیاس انگیزه پیشرفت (مک اینرنی، 2001) با ۴۳ گویه و پیشرفت تحصیلی استفاده شد. میزان پایایی این ابزارها با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ ارزیابی شد که به ترتیب 95/0، 89/0و انگیزش پیشرفت تحصیلی در محدوده 67/0 تا 82/0 محاسبه گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با نرم افزار SPSS نسخه ۲۲ انجام گرفت. بنابر نتایج میان استفاده از فضای مجازی و مولفه های پرخاشگری رابطه ای مثبت و معنادار وجود دارد. به این معنا که با افزایش میزان استفاده از فضای مجازی، احتمال بروز رفتارهای پرخاشگرانه در دانش آموزان افزایش می یابد. بیشترین تاثیر فضای مجازی بر مولفه پرخاشگری کلامی(r=0.965) و کمترین متعلق به پرخاشگری جسمانی (r=0.749) بوده است. بین استفاده از فضای مجازی و انگیزه پیشرفت رابطه منفی و معنادار دیده شد. بیشترین تاثیر فضای مجازی بر مولفه علاقه اجتماعی(r=-0.841) و کمترین بر قدرت اجتماعی(r=-0.543) بوده است. میان استفاده از فضای مجازی و پیشرفت تحصیلی (r=-0.521) رابطه منفی و معنادار دیده شد؛ یعنی با افزایش استفاده از فضای مجازی، سطح پیشرفت تحصیلی دانش آموزان کاهش می یابد.
مدل ساختاری پیش بینی اعتیاد به شبکه های اجتماعی مجازی براساس صفات شخصیت: نقش میانجی خود تنظیمی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۳)
125 - 135
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تعیین برازش مدل ساختاری پیش بینی اعتیاد به شبکه های اجتماعی براساس صفات شخصیتی و نقش میانجی خودتنظیمی در دانشجویان انجام شد. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی یکی از واحدهای استان تهران بود و ۴۳۹ نفر به روش خوشه ای تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اعتیاد به شبکه های اجتماعی مبتنی بر موبایل (خواجه احمدی و همکاران، ۱۳۹۵)، سیاهه سنجش صفات پنج گانه شخصیتی (کاستا و مک کری، ۱۹۸۹) و پرسشنامه خودتنظیمی (کری و همکاران، ۲۰۰۴) بودند. برای تحلیل داده ها از روش مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد.. یافته ها نشان داد مدل ساختاری پژوهش برازش مطلوبی با داده ها دارد. نتایج حاکی از آن بود که صفات شخصیتی هم به صورت مستقیم و هم ازطریق خودتنظیمی با اعتیاد به شبکه های اجتماعی مرتبط هستند. خودتنظیمی، رابطه باوجدان بودن و گشودگی با اعتیاد به شبکه های اجتماعی را به صورت منفی و معنادار رابطه روان آزرده گرایی با اعتیاد را به صورت مثبت و معنادار میانجی می کند. یافته های پژوهش نشان می دهد آموزش مهارت های خودتنظیمی و مدیریت استفاده از شبکه های اجتماعی می تواند در کاهش اعتیاد به این شبکه ها مؤثر باشد.
مدل مفهومی تاب آوری معنوی بر اساس دعای هفتم صحیفه سجادیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات اسلام و روانشناسی سال ۱۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۸
71 - 104
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: تاب آوری یکی از مهم ترین مفاهیم روان شناسی معاصر است که به توانایی افراد برای رویارویی با مشکلات، حفظ ثبات روانی و بازگشت به شرایط عادی پس از تجربه بحران اشاره دارد (ماستن، ۲۰۱۴). بخش زیادی از پژوهش های موجود در این زمینه در بستر فرهنگی غرب انجام شده، و بیشتر بر منابع فردی یا اجتماعی تمرکز دارد؛ با این حال در جوامع اسلامی، دین و معنویت نقش محوری در تجربه زیسته افراد ایفا می کنند و می توانند به عنوان منبعی مهم برای ارتقای تاب آوری به شمار آیند (پارگامنت و ساندرز ، ۲۰۰۷). متون دعایی و عبادی اسلام (به ویژه صحیفه سجادیه)، افزون بر ارزش های عبادی و اخلاقی، ظرفیت بالایی برای بازنمایی سازوکارهای روان شناختی سازگاری دارند. دعای هفتم صحیفه سجادیه از امام سجادj که در شرایط سختی و گرفتاری ها خوانده می شود، نمونه ای بارز از متنی است که می تواند چارچوبی مفهومی برای تاب آوری معنوی ارائه دهد.
با توجه به خلأ موجود در مطالعات بومی و نیاز به الگوهایی متناسب با فرهنگ دینی جامعه ایرانی، پژوهش حاضر با هدف کشف و صورت بندی مراحل و مؤلفه های تاب آوری معنوی در دعای هفتم صحیفه سجادیه انجام شد؛ در این راستا پژوهش سه هدف اصلی را دنبال کرد: نخست، شناسایی مضامین کلیدی مرتبط با تاب آوری در متن دعا؛ دوم، ارائه مدلی مفهومی از فرایند تاب آوری معنوی براساس محتوای دعای هفتم و سوم، بررسی میزان انسجام و اعتبار مدل استخراج شده از طریق معیار «تراکم ظنون (QCq-K)». انتظار می رود نتایج این پژوهش بتواند به توسعه ادبیات نظری تاب آوری معنوی یاری رساند و همچنین کاربردهای عملی برای حوزه های مشاوره، روان درمانی و مدیریت بحران را فراهم سازد.
روش: این پژوهش از نوع کیفی بوده، با روش تحلیل نظام مند متن انجام شد. متن مورد مطالعه دعای هفتم صحیفه سجادیه بود که به دلیل محتوای آن در زمینه گرفتاری ها و سختی ها انتخاب شد. فرایند پژوهش در پنج مرحله اساسی صورت گرفت؛ در مرحله نخست، متن دعا بارها با رویکرد مشاهده نظام مند قرائت شد تا پژوهشگر با زبان و فضای معنوی آن انس بگیرد؛ در مرحله دوم، داده ها استخراج و واحدهای معنایی مرتبط با تجربه بحران، طلب یاری، امید و بازسازی روانی شناسایی شد؛ در مرحله سوم، فرایند کدگذاری باز و تحلیل قیاسی استقرایی اجرا شد و مفاهیم اولیه به مقوله های اصلی و فرعی سازمان یافتند؛ مرحله چهارم به اعتبارسنجی اختصاص یافت، بدین منظور از شاخص «تراکم ظنون (QCq-K)» استفاده شد که میزان همپوشانی و تکرار مضامین در متن را بررسی می کند و بدین شیوه انسجام درونی مدل مفهومی سنجیده می شود و درنهایت در مرحله پنجم، یافته ها بارها بازبینی و با ادبیات موجود مقایسه و با دریافت بازخورد از صاحب نظران، مدل مفهومی نهایی تثبیت شد.
ویژگی برجسته این روش، ماهیت اکتشافی آن است؛ یعنی پژوهشگر به جای آزمون فرضیات از پیش تعیین شده، تلاش کرد ساختارهای نهفته در متن دعا را آشکار کند؛ بدین ترتیب رویکرد پژوهش با سنّت پژوهش های کیفی همخوان است و نیز نوآوری روش شناختی در استفاده از معیار «تراکم ظنون» برای اعتبارسنجی یافته ها را نشان می دهد.
نتایج: تحلیل محتوای دعای هفتم صحیفه سجادیه نشان داد که مفهوم تاب آوری معنوی در این متن براساس یک چرخه پنج مرحله ای شکل می گیرد؛ نخستین مرحله، «پذیرش بحران و ضعف انسانی» است که در آن امام سجادj گرفتاری ها، مشکلات و ناتوانی انسان در برابر سختی ها را بیان می کند. این مرحله با اذعان به محدودیت های بشری و نیاز مبرم به یاری الهی آغاز می شود؛ مرحله دوم، «جستجوی منبع معنوی» است که در آن دعا به روشنی توکل و پناه بردن به خداوند را به عنوان تنها راه برون رفت از مشکلات مطرح می کند؛ مرحله سوم، «کنش فعال در مسیر اصلاح» است که شامل طلب مغفرت، تصمیم به بازگشت و توبه و تلاش برای تغییر مثبت در رفتار است؛ در مرحله چهارم، «حفظ ارزش های بنیادین» نمود می یابد؛ یعنی تأکید بر استمرار عبادت، ارتباط با خدا و پایبندی به اصول معنوی و سرانجام در مرحله پنجم، «بازگشت به امید و آرامش» تحقق می یابد که در آن فرد با اعتماد به رحمت الهی به آرامش و اطمینان قلبی دست می یابد.
افزون بر این مراحل، شاخص «تراکم ظنون» نشان داد که مضامین مربوط به تاب آوری در فرازهای فراوان دعا با بسامد بالا تکرار می شوند و این موضوع انسجام و قدرت مدل مفهومی را تأیید می کند؛ بر این اساس می توان نتیجه گرفت که دعای هفتم نه تنها به عنوان متنی عبادی، بلکه به عنوان چارچوبی روان شناختی عمل می کند و قابلیت به کارگیری در حوزه های متنوع فردی و اجتماعی دارد.
بحث و نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نشان داد که دعای هفتم صحیفه سجادیه الگویی نظام مند از تاب آوری معنوی را ارائه می دهد که از پذیرش و اذعان به بحران آغاز می شود و با جستجوی منبع معنوی، اقدام اصلاحی، حفظ ارزش ها و درنهایت بازگشت به امید و آرامش ادامه می یابد. این الگو با برخی مدل های روان شناسی معاصر از جمله نظریه «رشد پس از سانحه» (تدسچی و کالهون، ۲۰۰۴) و الگوهای «مقابله دینی» (پارگامنت، ۲۰۰۷) شباهت دارد؛ با این تفاوت که در دعای هفتم، محوریت رابطه عاشقانه و توکل کامل به خداوند، بعدی متمایز و بومی به مدل می بخشد.
کاربردهای عملی این مدل فراوان است. در مشاوره و روان درمانی اسلامی می تواند مبنای طراحی مداخلات بومی قرار گیرد. در توان بخشی بیماران و مددجویان، این مدل راهی برای بازسازی امید و معنا فراهم می کند؛ همچنین در آموزش و تربیت دینی، به ویژه برای نسل جوان می تواند الگویی عینی از نحوه مواجهه با دشواری ها ارائه دهد. در سطح اجتماعی نیز در مدیریت بحران ها و بلایای طبیعی، این الگو توان ارتقای تاب آوری جمعی را دارد.
با وجود این، پژوهش محدودیت هایی نیز داشت؛ از جمله تمرکز صرف بر یک متن خاص و استفاده از رویکرد کیفی که تعمیم پذیری یافته ها را محدود می کند. بنابراین پیشنهاد می شود در مطالعات آینده، مدل ارائه شده در زمینه های بالینی و جمعیت های مختلف آزمون گردد و ابزارهای سنجش بومی برای تاب آوری معنوی طراحی شود. در مجموع پژوهش حاضر نشان داد دعای هفتم صحیفه سجادیه نه تنها منبعی معنوی، بلکه الگویی کاربردی برای ارتقای تاب آوری در سطح فردی و اجتماعی به شمار می رود..
اثربخشی دانش افزایی مهارت محور بر بهبود کارکردهای هیجانی و ارتباطی والدین دارای فرزند نوجوان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۹
146 - 162
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر بررسی اثربخشی برنامه دانش افزایی مهارت محور بر بهبود کارکردهای هیجانی و ارتباطی والدین دارای فرزند نوجوان (12 تا 16 سال) بود. در این راستا، از جامعه والدین دانش آموزان شهر تبریز در سال 1399، تعداد 60 نفر از طریق غربالگری با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته «میزان آگاهی والدین از بلوغ جسمی و جنسی فرزندان» انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 30 نفر) جایگزین شدند. برای گروه آزمایش، برنامه دانش افزایی مهارت محور طی 12 جلسه 45 دقیقه ای اجرا شد، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (CERQ) و پرسشنامه مهارت های ارتباطی کویین دام در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون جمع آوری شد. تحلیل داده ها با روش تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تک متغیره نشان داد که برنامه دانش افزایی مهارت محور بر بهبود راهبردهای انطباقی و غیرانطباقی تنظیم هیجان، کاهش اضطراب، و ارتقای مهارت های ارتباطی (شامل توانایی تبادل پیام، کنترل عاطفی، مهارت گوش دادن، بینش به فرایند ارتباط، ارتباط قاطع، دانش نقش ها، ارتباطات، پاسخگویی عاطفی، همراهی عاطفی، کنترل رفتار، حل مسئله و کارکرد کلی) در والدین اثر مثبت و معنی داری دارد (p < 0/05).
مقایسه آشفتگی روان شناختی و رفتارهای خودکشی در بین افراد دارای ملال جنسیتی: متقاضی جراحی، جراحی شده و افراد عادی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی سلامت سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۵)
27 - 40
حوزههای تخصصی:
مقدمه: نارضایتی جنسی، گروهی از اختلالات را تشکیل می دهند که علامت اصلی آن ها ترجیح مداوم ایفای نقش جنس مخالف و داشتن این احساس است که بیمار با جنسیت اشتباهی به دنیا آمده است و همین اشتباه بودن بسیار اضطراب زا و عامل افسردگی برای این افراد می باشد. در اغلب موارد این افراد اقدام به تغییر جنسیت خود می کنند که امری نا پذیرفتنی از سوی جامعه و خانواده می باشد و می تواند مشکلات بسیاری برای فرد به بار آورد. هدف پژوهش حاضر بررسی مقایسه ای آشفتگی روان شناختی و رفتارهای خودکشی در بین افراد دارای ملال جنسیتی متقاضی جراحی، جراحی شده و افراد عادی بود.
روش: روش پژوهش حاضر از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری شامل کلیه افراد متقاضی جراحی، جراحی شده و افراد عادی به تعداد 90 نفر (برای هر گروه 30 نفر) بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. به منظور جمع آوری داده های پژوهش از مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (لاویبوند و لاویبوند، 1995)، پرسشنامه افکار خودکشی ( بک، 1961) و پرسشنامه تجدیدنظر شده خودکشی (عثمان و همکاران، 2001) استفاده شد. برای تحلیل داده ها از تحلیل واریانس چند متغیره با کمک نرم افزار SPSS نسخه 22 استفاده شد.
یافته ها: بر اساس نتایج به دست آمده بین گروه های متقاضی جراحی و عادی در هر سه متغیر اضطراب، استرس و افسردگی تفاوت معنی داری وجود دارد. همچنین بین افکار و اقدام به خودکشی طی زندگی گروه متقاضی با عادی و بین گروه عادی و جراحی کرده تفاوت معناداری وجود دارد (05/0 >P)، بین گروه متقاضی و جراحی کرده و بین گروه عادی و جراحی کرده در فراوانی اقدام به خودکشی در یک سال گذشته تفاوت معناداری وجود دارد (05/0 >P)، بین گروه متقاضی و جراحی کرده و بین گروه عادی و جراحی کرده درتهدید به خودکشی تفاوت معناداری وجود دارد (05/0 >P)، بین گروه متقاضی و جراحی کرده در مؤلفه احتمال اقدام به خودکشی در آینده تفاوت معناداری وجود دارد (05/0 >P) و درنهایت، بین گروه متقاضی و جراحی کرده و بین گروه عادی و جراحی کرده در افکار خودکشی تفاوت معناداری وجود دارد (05/0 >P).
نتیجه گیری: نتایج حاکی از آن است که تشخیص درست و تغییر جنسیت در بین ناراضیان جنسیتی می تواند در سلامت روان و کاهش رفتارهای خودکشی تأثیر مثبتی داشته باشد
روابط علی انعطاف پذیری شناختی و کیفیت روابط زناشویی با اضطراب بارداری در سه ماهه اول با میانجی گری سبک زندگی ارتقاء دهنده سلامت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۸
173 - 188
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه انعطاف پذیری شناختی و کیفیت روابط زناشویی با اضطراب بارداری در سه ماهه اول با میانجی گری سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت صورت گرفت. این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی بود. از جامعه زنان باردار شهر تبریز در دوره سه ماهه اول بارداری که در بیمارستان زنان الزهرا و کلینیک میلاد تبریز دارای پرونده ی پزشکی بودند، به روش نمونه گیری هدفمند، 250 نفر انتخاب و جهت اندازه گیری متغیرها از پرسشنامه های اضطراب حاملگی (PRAQ)، انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال (۲۰۱۰)، سبک زندگی ارتقادهنده سلامت والکر و کیفیت زندگی زناشویی باسبی و همکاران (1995) استفاده شد. داده ها با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری مورد تحلیل قرار گرفت. تحلیل داده ها نشان داد کیفیت روابط زناشویی، انعطاف پذیری شناختی و سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت با اضطراب بارداری رابطه منفی و معنی دار دارند که در این میان، کیفیت روابط زناشویی 45 درصد، انعطاف پذیری شناختی 38 درصد و سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت 37 درصد از تغییرات اضطراب بارداری را به طور منفی تعیین می کنند. از سویی، نتایج نشان داد سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت قادر است رابطه کیفیت روابط زناشویی و انعطاف پذیری شناختی با اضطراب بارداری را به طور معنی دار میانجی گری کند. مبتنی بر یافته ها می توان نتیجه گرفت انعطاف پذیری به عنوان یک توانمندی شناختی قادر است اثرات موقعیت های سخت را تعدیل نماید و ازطرفی، کیفیت روابط زناشویی عامل مهم در کاهش اضطراب بوده و سبک زندگی ارتقاءدهنده سلامت قادر است به عنوان یک عامل حفاظتی در برابر اضطراب و فشارهای دوره بارداری عمل کند.
بررسی ویژگی های روانسنجی پرسش نامه ادراک زمان و رابطه آن با کارکردهای اجرایی (حافظه فعال و سازماندهی) در کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندازه گیری تربیتی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۱
91 - 118
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی ویژگی های روان سنجی پرسش نامه ادراک زمان و رابطه آن با کارکردهای اجرایی (حافظه فعال و سازماندهی) در کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی شهر تهران در سال تحصیلی 1403-1402 انجام شد. این پژوهش از نظر هدف بنیادی و از نظر روش توصیفی-همبستگی بود. نمونه ای به تعداد 264 نفر از کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی با روش نمونه گیری در درسترس انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه ادراک زمان کودکان Quartier (2008) و سیاهه درجه بندی رفتاری کارکردهای اجرایی Gioia و همکاران (2000) جمع آوری شد. تحلیل داده ها با روش تحلیل عاملی تأییدی، آزمون آلفای کرونباخ، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون در نرم افزار AOMOS-24 انجام گرفت. نتایج تحلیل عاملی تأییدی، مدل پنج عاملی (پیش بینی، مدت زمان رسیدن به هدف، توالی در طول زمان، جهت گیری در زمان و مدت زمان در تخمین ذهنی) این پرسشنامه را تأیید کرد (52/1=df/2، 912/0= CFI، 905/0= GFI، 856/0= AGFI و 045/0= RMSEA ). همچنین مشخص شد بین مؤلفه های ادراک زمان همبستگی درونی مثبت و معنادار وجود دارد و ضرایب همبستگی بین مؤلفه های پنج گانه پرسشنامه ادراک زمان و نمره کل آن با دو مؤلفه کارکردهای اجرایی (حافظه فعال و سازمان دهی) رابطه مثبت و معنادار را نشان می دهد و از این رو پرسشنامه ادراک زمان از روایی همگرا برخوردار می باشد. با توجه به نتایج پژوهش حاضر می توان گفت پرسشنامه ادراک زمان ابزار مناسبی جهت بررسی ادراک زمان در کودکان مبتلا به نقص توجه/بیش فعالی است.
The mediating role of positive and negative religious coping strategies in the relationship between psychological capital and the ability of forgiveness on family strengths(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Aim: The family is the most basic and durable social-emotional unit that plays an important role in the entire development of a person and establishes her personality. The purpose of the present study was to investigate the mediating role of religious coping strategies in the relationship between psychological capital and the ability to forgive with family strength. Method: The research method is descriptive and correlation type, which was done using structural equation modeling. The statistical population of the research was all married employees with children in the executive bodies of Rasht; 400 people (200 men and 200 women) were randomly selected. To collect data, Pargament et al.'s religious coping strategies, Luthans' psychological capital, Ray's forgiveness, colleagues' questionnaires, and Sham et al.'s family strength scale were used. SPSS26 and AMOS24 software were used for data analysis and model fitting, and the bootstrap method in the MACRO program was used by Preacher and Hayes to investigate the role of mediating variables. Results: The research results showed that the proposed research model has a favorable fit. Psychological capital(P=0.001, β=0.155) and the ability to forgive(P=0.003, β=0.139) have a direct effect on family strength, and Psychological capital(P=0.001, β=0.0745) and the ability to forgive(P=0.006, β=0.0655) have an indirect effect on family empowerment through positive religious coping strategy. Also, a negative religious coping strategy does not mediate the relationship between psychological capital(P=0.210, β=0.0169) and the ability to forgive(P=0.0144, β=0.396) with family empowerment. Conclusion: Therefore, this conceptual model can be used in the process of family counseling interventions and couple therapy to improve the quality of life as well as the strength of the family