تاریخ و منشاء اعتقادات و باورهای علویان- بکتاشیان آناتولی، موضوعی است که همواره مورد توجهٴ محقّقان ملل و نحل قرار گرفته است. برغم پژوهشهای انجام شده در این زمینه، هنوز نقاط مبهم بسیاری باقی است. یکی از دلایل عمدهٴ این ابهامات، عدم بررسی و پژوهش کافی بر روی متون اعتقادی علویان- بکتاشیان است که بدون شک میتواند به عنوان مرجع اصلی و خاستگاه اوّلیهٴ تاریخ و پیشینهٴ اعتقادی این گروه قرار گیرد. مراجعه به این متون میتواند راهگشای بنیادینی باشد برای فهم بهتر باورهای علوی- بکتاشی. هدف این مقاله معرفی کلّی متون مذهبی علویان- بکتاشیان است که برغم ارتباط تنگاتنگی که با تشیّع و تصوّف دارند، کماکان برای بیشتر محقّقان ایرانی ناشناس باقی ماندهاند.
کردهای فارس صحراگردانی بودند که پیش از ظهور اسلام و در قرون اولیه اسلامی در فارس حضوری تاثیرگذار داشتند.در حدود اواسط قرن پنجم ه.ق با رهبری فضلویه چند طایفه از کردهای فارس با هم متحد شدند و تشکلی را با عنوان ((شبانکاره)) ایجاد کردند.شبانکارگان در سال های اولیه شکل گیری توانستند بر تمامی ایالت فارس و پس از آن نیز بر بخش هایی از این ایالت حکومت کنند.در اوایل قرن ششم ه.ق یکی از طوایف تشکیل دهنده گروه شبانکار،اسماعیلیان،توانستند سلسله ای را به نام ملوک شبانکاره ایجاد کنند.این سلسله موفق شد حدود دو قرن و نیم بر بخش هایی از فارس و کرمان حکومت کند
تبریز،نخستین پایتخت صفویان،حتی بعد از انتقال پایتخت از این شهر به قزوین و اصفهان،همچنان از اهمیت سیاسی و اقتصادی برخوردار بود.اما موقعیت جغرافیایی و انتقال پایتخت و همچنین تهاجم عثمانی ها و بلایایی طبیعی مانند زلزله تاثیر ژرفی بر اوضاع اقتصادی و اجتماعی تبریز در عهد صفوی گذاشت که در نتیجه آن نه تنها ترکیب اجتماعی و قومی این شهر به هم ریخت،بلکه توان اقتصادی و نظامی آن رانیز ضعیف نمود؛به گونه ای که در زمان محاصره اصفهان و سقوط صفویه،تبریز هیچ واکنشی از خود نشان نداد
مادها که نخستین سلسله ایرانی را در این سرزمین پایه گذاری کردند،در پیشبرد سلسله های دیگر ایرانی نیز نقشی فعال داشتند.از جمله در اداره ی ایران هخامنشی آنان همواره در کنار پارسی ها بودند و در مدارک دوره ی هخامنشی از آنان همچون مقامات برجسته ی کشوری و لشکری یاد شده است.پس از برافتادن دولت هخامنشی به دست اسکندر مقدونی،پیش از آن که اشکانیان پارتی در برابر مقدونیان و سلوکیان به جنبش درآیند،نخست آتوپارت های مادی در برابر بیگانگان به پا خاستند.آتوپارت،شهربان پیشین شاهنشاهی هخامنشی که در سپاه داریوش سوم با لشکر اسکندر جنگیده بود،پس از شکست داریوش،از ورود اسکندر و جانشینان او به شمال غرب ماد یا ماد کوچک که به نان او،ماد آتورپاتکان خوانده شد جلوگیری کرد.آتوپارت و جانشینان اش،روزگاری دراز در آن سرزمین آیین مزدایی و ایرانیانی را که به این دیار می آمدند در پناه گرفتند و آن گاه که اشکانیان در پی مبارزه با سلوکیان به این سامان رسیدند،به جنبش آنان پیوستند. واژه های کلیدی:آتروپات،آتورپات،آدرباد،هخامنشی،مادها. دیباچه مادی ها که نخستین سلسله ایرانی را در ایران برپا کرده بودند،نه تنها درپی ریزی دومین سلسله ایرانی (هخامنشی) نیز نقشی برجسته داشتند،بلکه در پیشبرد و اداره ی آن نیز پیشگام بودند. کوروش دوم (599تا530پ.م)،پایه گذار شهریاری هخامنشی خود از سوی پدر پارسی و از سوی مادر (ماندانا،دختر ایشتوویگو پادشاه ماد) مادی بود و هم از روزگار او به بعد مادی های بسیاری در اداره ی شاهنشاهی هخامنشی به کار گماشته شدند.مادی ها از جنگاوران عمده ی سپاه جاویدان هخامنشی بودند و به طور معمول در همه ی لشکرکشی های هخامنشیان شرکت داشتند.آنان همراه پارسی ها و سکایی ها،معتمدترین جنگاوران شاهنشاهی بودند و همواره سخت ترین نبردها را با دشمنان داشتند.ملل باستانی جهان آن روز،چون یونانی ها،مصری ها و دیگران،دولت هخامنشی را ادامه ی دولت مادها می دانستند و از جنگ های ایران و یونان به نام جنگ های مادی یاد می کردند وحتی پارسیان را مادی می خواندند.در مدارک هخامنشی و یونانی،از نام های مادی بسیاری از مقامات برجسته دولتی تا پایان دوره ی هخامنشی یاد شده است(همچون هاپارگ،گبریاس،داتیس،تخمه سپاده و. . . . .؛نک:دیاکونوف،404،1956؛درباره کاربرد نام ماد برای هخامنشیان،نک:1994،Tuplin؛171-161:1960،Godley.cf.206،130-123.I،Herodotus 235-156؛درباره کاربرد نام ماد در کتیبه های هخامنشی،نک:1953:202،Kent). هرچند پژوهش های نو اغلب بر اهمیت مادها همچون نخستین پایه گذاران دولت در ایران پای فشرده اند و گاه از نقش آنان در دوره هخامنشی نیز یاد می کنند،ولی غالبا از نقش و سهم واقعی آنان در تاریخ دوره های بعد ایران گفتگو نمی کنند.در این مقاله نشان داده خواهد شد که همان گونه که مادها در سده هشتم پ.م نخستین ایرانیانی بودند که بر آشوریان شوریده و خود را.
شکل گیری اجتماعات انسانی پیرامون منابع آب، یکی از پایه های اصلی رشد تمّدن های بشری محسوب می گردد. فلات مرکزی ایران تا دوره نئولیتیک (نوسنگی) از شرایط اقلیمی متفاوتی برخوردار بوده و فراوانی جریان های سطحی آب در گذشته بسیار بیشتر از وضع موجود برآورد شده است، اما تغییرات اقلیمی به تدریج موجبات خشکی منطقه را فراهم آورد. ساکنان بخش هایی از این فلات که سابقاً متکی به جریان های آب های سطحی بوده اند، اندک اندک به منابع آب های زیرزمینی رو آوردند و آب مورد نیاز را از طریق سامانه ی قنات استحصال می کردند. نیاز ساکنان فلات ایران به منابع آب پایدار و ضرورت ابداع قنات در این سرزمین موجب گردید که ایران، خاستگاه این تکنیک در جهان معرفی شود. در این پژوهش نخست وضع طبیعی و ژئومورفولوژیک ایران مورد بررسی قرار گرفته، سپس تئوری «اورارتو، خاستگاه قنات» که نخستین بار هانری گوبلو در سال 1960 م. آن را مطرح کرد، تشریح می شود و سرانجام براساس نقطه نظرات مورّخان، اسناد مکتوب، مطالعات باستان شناسی و آخرین تحقیقات انجام شده پژوهشگران، نظریه ی مذکور بررسی و تحلیل می شود
در 20 مارس 1890/27 رجب 1307 امتیاز انحصار کامل نظارت بر تولید، فروش و صدور تمام تنباکوی ایران به شرکت انگلیسی تالبوت واگذار شد.این امر با مخالفت و اعتراضات شدید مردم مواجه شد.بنابراین دربار ایران در 23 ژانویه 1892 م/22 جمادی الثانی 1309 ق مجبور به لغو امتیاز رژی شد.بعد از این، تنباکوی ایران به توسط دو شرکت خارجی خریداری و به خارج از کشور صادر می گشت.تنباکوی ایران به طور عمده توسط«کمپانی انحصار ادخال تنباکو در خاک عثمانی» از کشاورزان ایرانی خریداری و به کشور عثمانی صادر و از آنجا راهی ممالک دیگر می شد.در سال 1894 میلادی/1312 قمری دولت ایران طی قراردادی با خلیل پاشا خیاط انحصار صادرات تنباکو به مصر را برای مدت 22 سال به وی واگذار نمود.بر اساس قرارداد یاد شده، خلیل خیاط فعالیت تجاری خود را از سال 1897 آغاز و در سال 1919 به پایان برد.در این مقاله به 10 سال نخست (1906- 1897) این تجارت خواهیم پرداخت.بررسی بخش دوم تاریخچه تجارت یاد شده، که از انقلاب مشروطه تا سال 1919 را در بر می گیرد، در چهارچوب مقاله مستقلی ارائه خواهد شد. مهمترین پرسش پژوهش حاضر، به نحوه ی مدیریت و میزان موفقیت دولت ایران در این قلم از تجارت خارجی مربوط می شود.نحوه ی مدیریت دولت های ایرانی، به طور اعم، در این تجارت چنان با بی کفایتی همراه بود، که طرف مصری نه تنها بیشترین سود را سهم خود کرد بلکه همان مقدار ناچیز سهم دولت ایران را نیز به موقع نمی پرداخت و دولت ایران همواره طلب های معوقه ی خود را که هر سه چهار سال یک بار به تناوب اتفاق می افتاد، به زور حکم دادگاه اسکندریه و قاهره دریافت می کرد.
با روی کارآمدن حکومت ساسانی در سال 226 میلادی و رسمی شدن دین زرتشتی به عنوان دین رسمی حکومتی، جایگاه و پایگاه طبقه روحانیان زردشتی در ساختار جامعه ساسانی به بالاترین مرتبه خود در طول ادواری تاریخ ایران باستان رسید. حکومت ساسانی براساس ایجاد تمرکز در ساختار سیاسی و دینی طرح ریزی شده بود که در این راستا، روحانیان زرتشتی و پادشاهان ساسانی به عنوان دو پایه اصلی حکومت، برای حفظ منافع و قدرت عالیه خود، ارتباط نزدیک و تنگاتنگی یافتند، چنانکه طبقه دولتی مسؤولیت تثبیت امنیت و سیاست کشورداری در جامعه را بر عهده گرفت و دستگاه دینی وظیفه مشروعیت بخشیدن به نهاد سیاسی از طریق انحصاری کردن تبلیغ دیانت زرتشتی و عهده داری نظارت و اداره بیشتر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جامعه را برعهده داشت.
در دوره حاکمیت صفویان اقدامات گوناگونی برای ترویج و تثبیت مذهب تشیع در ایران انجام شد که یکی از آنها ترجمه متون عقیدتی و دینی شیعه به زبان فارسی، با هدف عمومی سازی فرهنگ تشیع بود. دراین راستا، تعدادی ازکتب سیره و مناقب امامان نیز به قلم برخی مترجمان و نویسندگان به فارسی برگردانده شد که در بین آنها کشف الغمه فی معرفه الائمه، اثر علی بن عیسی اربلی بیشتر مورد توجه مترجمان قرار گرفت؛ به طوری که چند برگردان فارسی همزمان از آن پدید آمد. این ترجمه ها گرچه به ارتقای سطح علمی عمومی شیعیان کمک می کرد، ولی به سبب اموری، همچون حذف اسناد روایات و یا گرایش به ادبیات حماسی، مشکلاتی نیز به همراه داشت که مهمترین آنها کاسته شدن از ارزش عملی کتابهای مورد نظر بود.
پس از رحلت پیامبر و به خلافت رسیدن ابوبکر، مسلمانان دست به یک سلسله فتوح دامنه دار زدند. قسمت اعظم این فتوح در مناطق مسیحی نشین انجام پذیرفت. مصر که از جمله مراکز مسیحی درآن روزگاران بود، در مدت کوتاهی به تصرف مسلمانان درآمد و ایشان توانستند بر اسکندریه، یکی از مراکز چهارگانه مسیحیان دست یابند.واکنش مردم مصر در مقابل مسلمانان بسیار قابل ملاحظه بود. قبطیان در مقابل مسلمانان نه تنها مقاومت نکردند، بلکه از آنها استقبال هم نمودند. این کنش از اصول چندگانه و متفاوتی سرچشمه می گرفت که باید در بستر جامعه آن زمان بررسی گردد و در راستای همین امر به اوضاع دینی، موقعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مصر توجه نمود.پس از فتح مصر، رفتار مسلمانان نیز با قبطیان به عنوان اهل کتاب حایز اهمیت است. قبطیان توانستند در سایه حکومت اسلامی، آزادی دینی راکه سالها در دوران حاکمان مسیحی ازآن محروم بودند، باز یابند.در این پژوهش، ضمن تشریح چگونگی فتح مصر، به بررسی علل پیروزی مسلمانان، عملکرد مسیحیان در مواجهه با مسلمانان و وضعیت آنان بعد از فتح پرداخته شده است.
رساله موسیقی موسوم به کلیات یوسفی منسوب به ضیاالدین یوسف، در دوره فتحعلی شاه قاجار(حک: 1212- 1250ه.) نوشته شده است. این رساله کوتاه، با وجود تکراری بودن برخی مطالب آن، از آن رو که تداوم نگارش رسالات موسیقی را در دوران قاجار نشان می دهد، اهمیت دارد. اشاره به نام دوازده دستگاه در این رساله نیز نکته مهمی را در روند تاریخی مفهوم دستگاه روشن می کند. مفهوم وزن در موسیقی (ایقاع) که در این رساله، چون بیشتر رسالات موسیقی دوران صفوی و پس از آن، با نام “اصول” شناخته می شود، آخرین فصل این رساله است. بخش اول این فصل که با تاثیر از رساله موسیقی میرصدرالدین قزوینی (د. 1008 ه.) نوشته شده، با تعریف اصول و نقره آغاز، و در ادامه از 5 دور متقدم و سپس هفده دور متاخر یاد می شود، سپس مولف به اصناف تصانیف (انواع یا ژانرهای موزون موسیقی) می پردازد؛ در بخش دوم که احتمالا تاثیر گرفته از رساله بهجت الروح است، بیست و چهار دور ایقاعی شرح داده شده است.
تاریخ نویسان مسلمان، شروع درگیری های بین اعراب مسلمان با دولت ساسانی را از زمان ابوبکر می دانند، هرچند در زمان خلافت خلیفه دوم، فتوحات شدت بیشتری یافت. یکی از نبردهای بین اعراب مسلمان و ساسانیان، نبرد بویب بود که پس از نبرد جسر (پل) اتفاق افتاد و منجر به پیروزی ساسانیان شد، با این وجود ایران نتوانست از این موفقیت، بهره چندانی ببرد. اختلاف در سال وقوع جنگ و نام فرماندهان و هم چنین اختلاف در نام پادشاه ایران و خلیفه مسلمانان، از نکته های موجود در منابع می باشد. این پژوهش با بیان و مقایسه اختلاف موجود درمنابع، برآن است تا به زمان دقیق نبرد و نام فرماندهان جنگ و هم چنین نام پادشاه ایران از سویی و خلیفه مسلمانان از سوی دیگر دست یابد.
این مقاله در پی آن است که تعلق دیرینه و تاریخی خلیج فارس به سرزمین ایران و پیوستگی آن را با فرهنگ و تمدن ایرانی با استفاده از مستندات باستان شناسی و معرفی آثار تاریخی بیان نماید. در این راستا پنج اثر تاریخی مربوط به دوران ایران باستان که به ترتیب در جزیره خارک به عنوان بزرگترین جزایر شمالی خلیج فارس، بندر تاریخی صیراف، حاشیه شهر برازجان و گوردختر در شمال سواحل خلیج فارس قرار دارند، با استفاده از گزارش های باستان شناسی دکتر سرفراز معرفی و بررسی می شوند. سپس با مقایسه ویژگی های این آثار با سایر آثار تاریخی و فرهنگی تمدن ایران و روشن نمودن تعلق آنها به تاریخ ایران زمین، پارسی بودن خلیج فارس بر اساس شواهد گویای حقیقی و بدون استفاده از متون و روایات تاریخی اثبات می گردد.مقاله حاضر در وسعتی و محدوده ای به نام استان بوشهر یا پارس جنوبی بر اساس آثار و شواهد به دست آمده و بازیافته های باستان شناسی کهن ترین آثار و نشانه های استقرار و استفاده از این ساحل را که به خلیج فارس شهرت جهانی دارد، معرفی می نماید.
از شواهد هنر معماری هخامنشیان در مرزهای کنونی ایران می توان کاخ های متعددی را برشمرد که در بخش هایی از استان های فارس و بوشهر پراکنده شده اند. در بیشتر پژوهش های باستان شناختی و معماری بر نحوه پراکندگی، ویژگی های ساختار معماری و نقوش برجسته تاکید ویژه ای شده اما توجه چندانی به رویکردهای مهندسی و طراحی معماری بخش های مختلف بنا های نشده است. در پژوهش حاضر تلاش بر این است که با رویکردی فنی و با تحلیل های مهندسی نحوه عملکرد سامانه تهویه و نورگیری بناهای تخت جمشید مورد بررسی قرار گیرد. در این راستا پس از مطالعات کتابخانه ای و بررسی پیشینه تحقیق ، با استفاده از نرم افزار 3DMAX و مدل های سه بعدی طراحی شده، به بررسی موضوع پرداخته ایم. نتایج حاصل از این تحقیق حاکی از آن است که سامانه نورگیری و تهویه در کاخ های صد ستون، عمارت خزانه و برخی کاخ های مشابه دیگر، برخلاف طرح های پیشین به صورت جانبی بوده است؛ بدین شکل که اختلاف ارتفاع حاصل از دیوارهای خارجی و داخلی این کاخ ها، شرایط مناسبی برای نورگیری از جناحین دیوارها با تعبیه پنجره هایی در بالای آن ها فراهم می نموده است.
سلسله صفویه به کمک طوایف موسوم به قزلباش ایجاد شد . شاهان این سلسله ، از سال 905 الی 1135 ه.ق به طور مستمر سلطنت کردند . پس از درگذشت شاه تهماسب اول به سال 984 ه.ق ، اختلاف بر سر جانشینی وی میان فرزندانش در گرفت ولی عهد رسمی او ، حیدرمیرزا ، به دست طرفداران اسماعیل میرزا که بیش از نوزده سال در قلعه قهقهه زندانی بود ، کشته شد و اسماعیل میرزا با عنوان شاه اسماعیل دوم بر تخت نشست و در مدت کوتاه زمام داری خود ، بسیاری از شاه زادگان و سرداران قزلباش را یا از دم تیغ گذراند و یا کور کرد و عاقبت نیز مسموم گردید و درگذشت . بعد از درگذشت شاه اسماعیل دوم (985 ه.ق) ، برادرش به نام شاه محمد بر تخت سلطنت نشست . در زمان سلطنت وی بود که دو تن از سرداران طوایف شاملو و استاجلو به نام علیقلی خان و مرشد قلی خان با شاه محمد از در مخالفت درآمدند ، و عباس میرزا پسر نوجوان وی را به سلطنت خراسان برگزیدند . پس از آن بین دو سردار یاد شده اختلاف و رقابت شدید پیش آمد که نهایتاً مرشد قلی خان بر علیقلی خان پیروز شد و شاه عباس را مجدداً در کوه سنگی مشهد بر تخت سلطنت خراسان نشانید و خود را نیز وکیل السلطنه خواند . پس از مدتی با شاه عباس از خراسان راهی قزوین شدند و بدون خون ریزی وارد دولتخانه گردیدند و شاه عباس بر سریر سلطنت نشست و مرشد قلی خان نیز به عنوان وکیل السلطنه فرمان روای مطلق ایران گردید .
در آن وقت شاه عباس جوانی هوشمند و مدبر و با اراده بود و اساساً وجود سرداران مقتدر و صاحب نفوذ قزلباش را منافی و مانع استقلال سلطنت و حکومت مطلق خویش می دانست . به همین سبب ، دست مرشد قلی خان را در از بین بردن مخالفان باز گذاشت و وی نیز به بهانه های مختلف ارکان دولت قبلی را از میان برداشت . شاه عباس که به دست مرشد قلی خان همه گردن کشان قزلباش را نابود کرد ، در فرصت مناسب در چمن بسطام با دسیسه ای که قبلاً آماده شده بود ، به عمر مرشد قلی خان نیز خاتمه داد (دهم رمضان سال 997 ه.ق) .
ارتباط تاریخ و فلسفه، دو دانشی که هر یک در شناخت و تحول زندگی بشری نقش مهمی ایفا می کنند، در ارتقای دانش تاریخ و رویکرد معرفتی بدان سهم اساسی دارد. بدبینی عمومی فلاسفه یونان به تاریخ در وجه معرفت شناسی و میراث خواری حکمای مسلمان از فلسفه یونان موجب شد که فلاسفه و البته مورخان مسلمان چندان توجهی به فلسفه علم تاریخ نکنند و در خصوص وجوه نظری و معرفتی تاریخ به تامل نپردازند. این مهم مانع از آن شد که علم تاریخ بتواند مسائل را در پیوند مستمر حال و گذشته بررسی کند و در یک نگاه ساختاری برای نیازهای موجود راه حل کارآمد ارائه دهد. این در حالی است که فلاسفه یونان توجه به تاریخ را برای شناخت بهتر زمان حال با اهمیت می دانستند. چنین برداشتی، اگر چه با رویکرد معرفت شناسی همراه نبود، اما بسیار جالب بود و از یک منظر با اندیشه تاریخی فلاسفه انتقادی تاریخ در قرن بیستم و به ویژه رویکرد معرفتی ایده آلیست ها برابری می کرد. در این مقاله ضمن بررسی جایگاه تاریخ در نزد فلاسفه و مورخان یونان و نگرش ساختاری آنها به این مقوله، غفلت عمومی فلاسفه (مشاء) مسلمان و به ویژه فارابی و ابن سینا از معرفت تاریخی و بی توجهی آنها به این دانش در تقسیم بندی های علوم و همین طور عدم نگرش ساختاری آنها به تاریخ مورد بررسی قرار می گیرد.