رضاشاه تحت تاثیر پیشرفت علمی و اقتصادی دول اروپایی به منطور ترقی ایران اقداماتی چون خلع سلاح،تخته قاپو(یکجانشین) نمودن ایلات و عشایر و اخذ مالیاتهای جدید را اعمال کرد. وی چون وجود عشایر و شیوه معیشت آنان را مایه سرافکندگی خود و کشور می دانستت، مبارزه با آنان را سرلوحه امور ترقی خواهانه خویش قرار داد ومأموران خود را روانه مناطق عشایرنشین کرد. این پژوهش با رویکردی توصیفی- تحلیلی بر پایه استفاده از روش کتابخانه ای و اسنادی بر آنست تا به بررسی سیاستهای عشایری رضاشاه(سیاست مالیاتی) در کنترل ایلات و عشایر در استان پهناور فارس(استان هفتم) بپردازد و نتایج حاصله از اقدامات ماموران حکومت رضا شاه را در اوضاع سیاسی و اقتصادی استان فارس روشن و مبرهن سازد. یافته های تحقیق حاکی از آنست که مأموران رضاشاه به تعدیات مالیاتی خود بر ایلات و عشایر فارس ادامه دادند. همچنین در این راستا اداره مالیه فارس و حکومت نظامی قشقایی برای کنترل ایلات و عشایر تأسیس گردید. این اقدامات نه تنها وصول مالیات در این استان را با مشکل مواجه ساخت؛ بلکه زمینه ساز بروز اختلاف بین اداره مالیه قشقایی و حکومت نظامی قشقایی و تحمیل فشار بر ایلات و عشایر فارس و سرانجام نارضایتی و شورش آنها در این استان شد.
شهید هاشمینژاد در کنار تلاش برای نشر افکار و اندیشههای انقلابی و اسلامی، به مقوله دشمنشناسی و چگونگی مقابله با شیوههای نفوذ تبلیغی و رسانهای دشمنان نهضت اسلامی مردم ایران توجه ویژهای داشت. متنی که از خاطر مخاطبان گرامی میگذرد، سخنرانی منتشر نشدهای از ایشان است که کمی بعد از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا تحت عنوان شناخت دشمن ایراد شده که در آن به تشریح علت شکست امپریالیسم از انقلاب اسلامی پرداخته است.
سلجوقیان پس از ورود به ایران با مدیریت نخبگان ایرانی، هویت قبیله ای خویش را با ایجاد سپاه ثابت و ساختار دیوانی منظم، به یک امپراتوری قدرتمند تغییر دادند. خواجه با احیای سنت دیرینه اقطاع داری و واگذاری حکومت ولایات مرزی به غلام امیران، دو نهاد نظامی و اقتصادی اقطاع را به هم پیوند داد تا علاوه بر تحدید گستره حکومت و تسهیل اداره آن، بر تأمین هزینه های نظامی هم فائق آید.ساختار حکومت سلجوقی از مثلثِ قدرتِ سلطان، وزیر و امیر تشکیل شده بود. همواره در دوران اقتدارِ حکومت، سلطان در رأس این مثلث و بر دو رکن دیگر مسلط بود، اما در دوره انحطاط، این امیرمقطعان بودند که با تبدیل شدن به حاکمانی سرکش، دو پایه دیگر قدرت را تحت سیطره قرار دادند. این مقاله به دنبال تحلیل تأثیر اقطاع داری بر تضعیف سلطنت و وزارت است و بر این مدعاست که اقطاع داری با کاهش دامنه سیطره سیاسی سلطان با ایجاد ولایات نیمه مستقل و گاه یاغی و رقیب تراشیِ شاهزادگان، سلطنت را تضعیف کرد و از طریق تصاحب درآمدهای مالیاتی و عدم پاسخ گویی به وزیران با عزل و نصب و در نهایت قتل آنها تضعیف این نهاد را فراهم ساخت.