یکی از مهم ترین محورهای پیشرفت، توسعه پایدار و احتراز از سکون علم و جمود فکری هر کشور، پژوهش است. بر این اساس، اولین گام برای سامان بخشی پژوهش در جامعه، تبیین و به دست آوردن درک درست از تعریف و جایگاه پژوهش، توانمندی ها و نیز نهادینه کردن پژوهش ها و نظام آن با اولویت دانشگاه ها است. پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی مفهومی نظام جامع تحقیقات دانشگاه فرهنگیان به دنبال شناسایی، درک و تفسیر نظام مدیریتی دانشگاه و خبرگان پژوهش در تربیت معلم از نظام جامع تحقیقات در دانشگاه فرهنگیان با رویکرد پژوهش های کیفی پدیدارشناسانه بوده است. 22 نفر از مدیران استانی، 6 نفر از مدیران ستاد و 2 صاحب نظر، به روش هدفمند از نوع بیشینه تغییرات انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها ابزار مصاحبه نیمه ساختارمند به کار گرفته شد. تحلیل داده ها با نرم افزار Maxqda انجام گرفت. پس از فرایند کدگذاری ها، بررسی روایی (درگیری طولانی مدت و مشاهده مداوم، سه سویه سازی در منابع داده ها و تأیید به وسیله افراد مورد مطالعه) و پایایی (بین کدگذاران) ابزار انجام گرفت. میزان پایایی کدگذاری مجدد 91/0 به دست آمد. در فرایند اجرای پژوهش، برای شناسایی مقوله ها، مؤلفه ها و ابعاد نظام تحقیقات تحلیل مضمون انجام گرفت که در نهایت پس از بررسی و تحلیل متن مصاحبه ها و متون نظری، 117 مقوله، 25 مؤلفه اصلی و 6 بعد به عنوان زیرساخت های اصلی«الگوی مفهومی نظام جامع تحقیقات دانشگاه فرهنگیان شناسایی شد.
هدف: پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی آموزش گروهی ذهن آ گاهی، آموزش شناختی-رفتاری و آموزش ترکیبی به مادران بر کارکردهای اجرایی و تنظیم هیجانی کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی شهر کرمان بود. روش: پژوهش نیمه تجربی با پیش آزمون-پس آزمون و پیگیری با سه گروه آزمایشی و کنترل بود. جامعه آماری کلیه کودکان پسر پایه های اول تا سوم دوره اول ابتدایی دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی شهر کرمان بود. حجم نمونه شامل 60 نفر ) 15 نفر در گروه آموزش ذهن آ گاهی، 15 نفر در گروه آموزش شناختی-رفتاری، 15 نفر در گروه آموزش ترکیبی و 15 نفر در گروه کنترل( که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و مادران آنها تحت آموزش قرار گرفتند. ابزارهای اندازه گیری شامل پرسشنامه ی 20 سؤالی تنظیم هیجانی هافمن و همکاران ) 2016 ( و پرسشنامه ی 63 سؤالی کارکردهای اجرایی جیو ) 2000 ( بود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره و تحلیل کواریانس با اندازه گیری های مکرر استفاده شد. نتایج: نشان داد تفاوت معناداری بین میانگین نمره های 3 مرحله ی پیش آزمون-پس آزمون و آزمون پیگیری متغیرهای کارکردهای اجرایی و تنظیم هیجانی فرزندان با اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی وجود داشت. بر اساس نتایج آزمون تعقیبی روش آموزش ترکیبی به طور معناداری نسبت به دو روش آموزشی ذهن آ گاهی و شناختی رفتاری بر کارکردهای اجرایی و تنظیم هیجانی، تأثیر بیشتری داشت.
The purpose of the present research was to conduct a meta-analysis of Iranian studies on blended learning and academic achievement. As the third generation of distance education, blended learning integrates the strengths of face-to-face and online approaches. The methodology involved estimating the effect size for the relationship between blended learning and academic achievement. Out of 231 studies conducted between 2010 and 2017, 20experimental and quasi-experimental studies were selected as the sample using purposive sampling based on 9eligibility criteria. Data were analyzed using structured meta-analysis and were interpreted using Cohen’s for gauging small, medium, and large effect sizes. The results showed that the relationship between blended learning and academic achievement is significant, as the effect size for this relationship was 0.591, which is above medium in Cohen’s approach. Overall, the findings suggest the real positive effects of blended learning on learning outcome.
هدف: این پژوهش با هدف اثربخشی آموزش تفکر انتقادی بر شیوه های حل مساله در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال در سال 1396 انجام شد. روش: روش پژوهش بر حسب هدف کاربردی و از نظر روش گردآوری داده ها نیمه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون-پس آزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری بود. جامعه آماری شامل 60 نفر از دانشجویان دختر و پسر دوره کارشناسی حسابداری بودند که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، در دو گروه 30 نفره آزمایش و کنترل همتاسازی شدند. گروه آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای تحت آموزش تفکر انتقادی قرار گرفتند و گروه کنترل در لیست انتظار ماندند. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه حل مسئله کسیدی و لانگ (1996) استفاده شد. داده های گردآوری شده حاصل از طریق آمار توصیفی و استنباطی (آزمون تحلیل کوواریانس و t وابسته) و با استفاده از نرم افزار SPSS-V22 تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان داد آموزش تفکر انتقادی بر مهارت حل مساله در بین دانشجویان مؤثر است و پایداری آن در طول زمان نیز ماندگار بوده است. نتیجه گیری : نتیجه آموزش تفکرانتقادی، ترکیب توانایی های دانشجو است که این نیز به ارتقای توانایی در حل مساله خواهد انجامید. بنابراین می توان اذعان داشت که با رشد و پیشرفت سطوح تفکرانتقادی به عنوان توانمندی و قابلیتی اثرگذار بر حل مساله، توانایی حل مساله نیز در دانشجویان ارتقا خواهد یافت. لذا توجه به آموزش تفکر انتقادی در افزایش توانایی حل مساله دانشجویان از ضرورت های این تحقیق محسوب گردیده و برگزاری دوره هایی در این خصوص در مراکز آموزشی، به ویژه دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی توصیه می شود. هدف :این پژوهش با هدف اثربخشی آموزش تفکر انتقادی بر شیوه های حل مساله در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال در سال 1396 انجام شد. روش:روش پژوهش بر حسب هدف کاربردی و از نظر روش گردآوری داده ها نیمه آزمایشی از نوع طرح پیش آزمون-پس آزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری بود. جامعه آماری شامل 60 نفر از دانشجویان دختر و پسر دوره کارشناسی حسابداری بودند که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، در دو گروه 30 نفره آزمایش و کنترل همتاسازی شدند. گروه آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای تحت آموزش تفکر انتقادی قرار گرفتند و گروه کنترل در لیست انتظار ماندند. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه حل مسئله کسیدی و لانگ (1996) استفاده شد. داده های گردآوری شده حاصل از طریق آمار توصیفی و استنباطی (آزمون تحلیل کوواریانس و t وابسته) و با استفاده از نرم افزار SPSS-V22 تحلیل شد.یافته ها:یافته ها نشان داد آموزش تفکر انتقادی بر مهارت حل مساله در بین دانشجویان مؤثر است و پایداری آن در طول زمان نیز ماندگار بوده است.
هدف این پژوهش بررسی تأثیر نوع بیان آموزشی برانگیزش درونی و یادگیری حرکتی دانشجویان بود. 48 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه فرهنگیان به شکل تصادفی در قالب سه گروه تحت سه نوع بیان آموزشی (حمایت کننده استقلال، کنترل کننده و خنثی) قرار گرفتند. هر سه گروه ابتدا یک فیلم آموزشی یکسان از پرتاب دارت را به شکل بی صدا مشاهده کردند. سپس 21 پرتاب (پیش آزمون) انجام داده و آنگاه هر گروه فیلم آموزشی مخصوص خود را دیدند. آموزش ها در فیلم دوم طوری طراحی شده بود که باوجود اطلاعات تکنیکی یکسان، درجات مختلفی از حق انتخاب یا اجبار را برای اجرای تکلیف فراهم می نمود. متعاقباً هر گروه 51 پرتاب به عنوان آزمون اکتساب (پس آزمون) انجام دادند. در روز دوم همه گروه ها بدون دریافت آموزش، 21 پرتاب (آزمون یادداری) انجام دادند. همه شرکت کنندگان بعد از پیش آزمون، پس آزمون و آزمون یادداری پرسش نامه انگیزش درونی مک ایولی و همکاران (1991) را تکمیل نمودند. نتایج آزمون آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر نشان داد که بیان آموزشی در گروه حمایت کننده استقلال با بهبود انگیزش درونی در این گروه، یادگیری را به طور معناداری ارتقا داد.
هدف اصلی این پژوهش، بررسی ارائه مدلی در راستای پیش بینی قربانی قلدری نوجوانان بر اساس دلبستگی به والدین و همسالان، شفقت به خود با نقش میانجی حل مشکل است که در میان نوجوانان دوره اول مقطع متوسطه (کلاس ششم تا هشتم) انجام شد. در قالب یک طرح همبستگی به شیوه مقطعی، 320 نفر از نوجوانان 12 تا 15 سال شهر تهران به روش نمونه گیری هدفمند با استفاده از فرمول کلاین انتخاب شدند، که پس از گردآوری داده ها، تعداد 312 پرسشنامه قابل تجزیه و تحلیل بوده است و از شرکت کنندگان خواسته شد به پرسشنامه های استاندارد قلدری ایلی نویز (2001)، دلبستگی نوجوانان به والدین و همسالان آرمسدن و گرینبرگ (1987)، حل مشکل هپنر و پترسون (1982)، شفقت به خود نف (2003) پاسخ دهند. به منظور تحلیل داده از از نرم افزارهای Spss نسخه 19و Smart-PLS نسخه 3 استفاده شد. نتایج تحلیل مسیر نشان داد که 88. 7 درصد از تغییرات قربانی قلدری ناشی از تغییرات متغیرهای انواع دلبستگی و شفقت به خود است و تمامی متغیرهای مذکور (به غیر از دلبستگی پدر) تأثیر معناداری بر قربانی قلدری دارند. همچنین نتایج مرتبط با نقش میانجی گری حل مسئله، نشان داد که انواع دلبستگی (به غیر از دلبستگی همسالان) و شفقت به خود از طریق حل مشکل بر قربانی قلدری نوجوانان به ترتیب 0. 047-، 0. 506- و 0. 268- اثر غیرمستقیم دارد (001/0>P). بر اساس یافته های این پژوهش، می توان نتیجه گرفت که حل مشکل در رابطه بین قربانی قلدری نوجوانان و انواع دلبستگی (مادر و پدر)، شفقت به خود نقش میانجی دارد. توجه به این مکانیسم ها می تواند در تدوین مداخلات پیشگیرانه و درمانیِ کارآمد برای نوجوان در مقابله با قربانی شدن توسط هم سالان و ابتلا به نشانه های افسردگی مفید باشد.
هدف از مطالعه حاضر، شناسایی و تحلیل مؤلفههای تأثیرگذار بر تحقق فرایند تبدیل دانش به فناور ی در دانشگاههای تهران است. بدین منظور، ابتدا از طریق مطالعه گسترده مبانی نظری و پیشینه تحقیق در سطوح ملی و بینالمللی، مؤلفههای اصلی مؤثر بر این فرایند شناساییشده و سپس دیدگاههای 33 نفر از صاحبنظران و متخصصان حوزه علم و فناوری با بهره گیری از روش مصاحبه نیمه هدایت شده درزمینه تأیید و اولویتبندی مؤلفههای فوق مشتمل بر فرهنگ دانشگاهی، منابع انسانی، مؤلفه های مدیریتی، مؤلفههای علمی، مؤلفههای فناوری، مؤلفه های مالی، مؤلفه های ساختاری، فرایندهای دانشگاهی و امکانات و تجهیزات موردبررسی قرارگرفته است. پس از تأیید مؤلفههای اصلی مطروحه ، مؤلفههای فرعی متناظر با آنان نیز تعیین و از طریق تدوین پرسشنامه محقق ساخته با بهره گیری از روش نمونهگیری طبقهای- تصادفی به تأیید 286 نفر از مدیران و اعضا ی هیئت علمی دانشگاه های تهران رسیده است. علاوه بر آن، دیدگاههای این افراد درباره عملکرد دانشگاه هایشان در ارتباط با مؤلفههای فوق بررسی شده است . نتایج حاک ی از آن است که کلیه مؤلفه های اصل ی و فرع ی شناساییشده، توسط اعضای نمونه مورد تأیید قرارگرفته است . از دیگر سو ، مدیران و اعضا ی هیئتعلمی دانشگاههای تهران – بهاستثنای دانشگاه تهران و شریف در ارتباط با مؤلفه منابع انسا نی- عملکرد دانشگاههای خویش را در تمامی موارد، پایینتر از حد متوسط ارزیابی نمودهاند که این امر بیانگر مسیر دشوار پیشروی دانشگاههای کشور بهمنظور تحقق فرایند تبدیل دانش به فناور ی و در راستای دستیابی به اقتصاد و توسعه مبتنی بر دانش در کشور است.
حل مسئله از ارکان مهم آموزش ریاضیات است و به عنوان یکی از مهم ترین اهداف آموزش ریاضی در مدرسه، مورد توجه دست اندر کاران امر آموزش قرار دارد. برخی از فراگیران به دلیل آشنا نبودن با مهارت های حل مسئله، دچار نا امیدی در کار با مسائل ریاضی می شوند ولی آموزش راهبردهای حل مسئله به دانش آموزان می تواند مهارت حل مسئله را در آنان، بهبود ببخشد و در آنان انگیزه بیشتری برای یادگیری ریاضی به وجود آورد. بنابراین راهبردهایی که توانایی حل مسئله دانش آموزان در ریاضی را ارتقا می دهند، باید مورد توجه آموزشگران قرار بگیرند. در این مقاله به شرح وتوضیح پنج راهبرد: بازی های فکری، نقشه مفهومی، فراشناخت و راهبرد K-W-D-L که از راهبردهای موثر در ارتقای توانایی حل مسئله هستند، می پردازیم و مزایای هرکدام از راهبردها را بیان می نماییم.
هدف از پژوهش حاضر پیش بینی خودکارآمدی تحصیلی براساس راهبردهای یادگیری و ارزش های تحصیلی با در نظر گرفتن نقش میانجی اهداف پیشرفت بود. روش پژوهش توصیفی و از نوع مدل سازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش کلیه ی دانشجویان مشغول به تحصیل در دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز در سال تحصیلی 1395-96 بود. تعداد افراد نمونه جمعاً 401 دانشجو بود که با روش خوشه ای(20 کلاس کارشناسی از 5 دانشکده ی واحد تهران مرکز) انتخاب شد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه ی خودکارآمدی تحصیلی اون و فرامن(1988)، مقیاس راهبردهای یادگیری وین اشتاین(1987)، پرسشنامه ارزش های تحصیلی پینتریچ و همکاران (2011) و پرسشنامه اهداف پیشرفت میگلی و همکاران (1988) بودند. داده های گردآوری شده با روش مدل سازی معادلات ساختاری تحلیل شدند.نتایج تحلیل داده ها نشان داد که مدل پیش بینی خودکارآمدی تحصیلی براساس راهبردهای یادگیری و ارزش های تحصیلی با در نظر گرفتن نقش میانجی اهداف پیشرفت براساس داده های تجربی از برازش مطلوبی برخوردار است. همچنین اثر مستقیم و غیرمستقیم راهبردهای یادگیری و ارزش های تحصیلی بر خودکارآمدی تحصیلی دانشجویان با 95 درصد اطمینان مورد تأیید قرارگرفت. اهداف پیشرفت به طور مستقیم بر خودکارآمدی تحصیلی اثر می گذارد.
خانه و مدرسه در انجام وظایف تربیتی مکمل یکدیگرند خانه مدرسه ی اول فرزند و مدرسه ، خانه دوم اوست و اگر این دو نهاد روش ها و برنامه های هماهنگ نداشته باشند ، در روند رشد کودک اختلال به وجود می آید . دو نهاد خانه و مدرسه نقش اساسی در تکوین شخصیت کودکان و نوجوانان دارند .بین روش ها و منش های خانه و مدرسه باید همسویی و تشابه وجود داشته باشد و یکی از این دو کانون ، کار دیگری را خنثی نکند ، بلکه به عنوان دو جریان همدل و مکمل عمل کنند . مدرسه باید پیشاهنگ ارتباط با خانه باشد و با روشهای گوناگون اسباب مشارکت فکری اولیا را در امر تعلیم و تربیت فرزندانشان فراهم کند . فرزند در خانه و در دامان والدین رشد می کند و آماده ی ورود به مرحله ی دیگری می شود . خانه و مدرسه به عنوان دو نهاد اصلی تعلیم و تربیت هر جامعه ای محسوب می شود .وضعیت موجود هر جامعه ای نتیجه یادگیری دیروز افراد در خانه و مدرسه است و وضعیت فردای هر جامعه در نتیجه سرمایه گذاری هایی است که امروز روی دانایی افراد در خانه ، مدرسه و جامعه انجام می گیرد . والدین وظیفه دارند به طور مرتب با مدرسه ارتباط داشته باشند و با کسب اطلاعات کافی از وضع درس و اخلاقی دانش آموزان تصمیم معقولی برای مشارکت در تربیت اتخاذ کنند .مقاله حاضر مقاله ای کتابخانه ای است که در ابتدا با ارائه تعریفی از خانواده و اهمیت نقش خانواده در تربیت فرزندان پرداخته و سپس ضرورت ارتباط خانه و مدرسه را بررسی کرده و در ادامه به موانع مشارکت اولیا در مدرسه پرداخته و به ارائه راهکارهایی برای افزایش تعامل والدین با مسئولان مدرسه پرداخته است.
پژوهش آمیخته حاضر باهدف شناسایی نشانگان عجین شدن با شغل معلمان و ارزیابی وضع موجود آن در میان معلمان مدارس شهر خرم آباد انجام شده است. در بخش کیفی با کاربست روش های نمونه گیری هدفمند، معلمان باتجربه، نمونه و مشهور که بنا بر گزارش والدین و مدیران می توان آن ها را عجین شده با شغل تلقی نمود، انتخاب و مورد مصاحبه قرار گرفتند. با استفاده از تحلیل محتوا و کدگذاری مصاحبه ها، 32 نشانگر در 5 بعد شناسایی شد. در بخش کمی این پژوهش با استفاده از نشانگرهای شناسایی شده پرسش نامه ای با روایی محتوایی تأییدشده و پایایی مناسب (آلفای کرونباخ 0/8) تدوین شد و توسط 325 معلم تکمیل گردید. از طریق تحلیل عاملی اکتشافی 25 نشانگر شناسایی شده در 5 بعد (عجین شدن فعالیت تدریس و آموزش، دانش افزایی، ویژگی های شخصیتی، همکاران و دانش آموزان) طبقه بندی شد. در مرحله بعد همان طور که نتایج آزمون (T تک نمونه ای) نشان داد معلمان عجین شدن با شغل معناداری را تجربه کرده اند و هر پنج عامل عجین شدن با شغل آن ها بالاتر از متوسط ارزیابی شد.
یکی از ارکان سلامت جامعه، تأمین نیازهای جسمی و ذهنی از طریق تغذیه مطلوب است. هدف پژوهش حاضر، بررسی میزان توجه کتاب های درسی علوم ابتدایی نسبت به مقوله ها ی سواد تغذیه ای است. جامعه آماری پژوهش، کتابهای علوم تجربی دوره ابتدایی و 255 نفر از آموزگاران شهرستان کرمانشاه بودند. روش آماری این پژوهش، تحلیل توصیفی داده ها بود .به این منظور از روش تحلیل محتوای کریپندوروف و روش های آمار توصیفی استفاده شد. مقوله ها از نظر سه هدف دانشی، مهارتی و نگرشی مورد بررسی قرار گرفتند. ابزارتحلیل کتابها، سازه تحلیل محتوا و ابزار گردآوری داده ها برای بررسی نظرات معلمان، پرسشنامه محقق ساخته بود. نتایج تحلیل محتوا نشان داد میزان توجه به مقوله ها در متن کتابها 44%، سؤالات 1/22% وتصاویر9/33% است.میزان توجه به مقوله های دانشی درمتن، تصویرو سؤالات کتابها 2/82 % ، مقوله های مهارتی 6/16% و مقوله های نگرشی 2/1 % می باشد. در بررسی نظرات معلمان مشخص شد که مقوله-های دانشی و تصاویر در کتاب علوم دوم و سوم و مقوله های مهارتی و ارزشی در کتاب علوم پایه سوم بیشتر از سایر کتاب ها بوده است.
هدف این بررسی، ترسیم وضعیت مطلوب، یا ارائه الگوی پیشنهادی مطلوب، برای محتوای درس تاریخ ادبیات دوره دوم متوسطه، رشته ادبیات و علوم انسانی با توجه به دو مؤلفه «ساختار» و «جامعیت» بود. مطالعه از نوع الگوی «مبتنی بر نظر خبرگان» بود. درعین حال، برای دست یابی به اعتبار بیشتر و تکمیل داده های به دست آمده، از نظرات دبیران و دانش آموزان به عنوان کاربران و مخاطبان اصلی اثر نیز استفاده گردید. جمعیت آماری این پژوهش شامل متخصصان تاریخ ادبیات ایران و جهان، دبیران کتاب های تاریخ ادبیات دوره دوم متوسطه سراسر کشور، و نیز دانش آموزان پایه های دوم و سوم رشته علوم انسانی در سال تحصیلی 94 - 1393 بود و حجم نمونه پژوهش در مجموع به 1454 نفر رسید. برای اجرای پژوهش در سطح مدارس، 4 استان از طریق روش تحلیل خوشه ای چندمرحله ای و به صورت تصادفی انتخاب شد. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل فرم مصاحبه با متخصصان تاریخ ادبیات ایران، فرم مصاحبه با متخصصان تاریخ ادبیات جهان، پرسش نامه دبیران، و پرسش نامه دانش آموزان بود. روایی ابزارها بر اساس روایی محتوایی و با دریافت نظرات متخصصان درباره آن ها به دست آمد. یافته های این پژوهش نشان داد که محتوای درسی مطلوب تاریخ ادبیات، باید از سویی دارای نظم تاریخی باشد؛ تا تأثیر و تأثرهای ادبی را نشان دهد و از دیگر سو، به روش ژانری تألیف گردد.
پژوهش حاضر با هدف طراحی مدلی مبتنی بر نظریه ساخت وسازگرایی، برای تدریس مبحث ساده کردن عبارت های جبری و بررسی تأثیر آن بر یادگیری دانش آموزان پایه هشتم انجام شد. روش این پژوهش ترکیبی بود؛ بدین ترتیب که برای تبیین مدل طراحی شده، یک گروه کانونی در سه جلسه تشکیل شد و 15 معلم ریاضی داوطلب در یکی از شهرستان های شرقی ایران، شرکت کردند. در بخش کمّی، 60 دانش آموز پایه هشتم همان شهرستان به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند و با توجه به طرح آزمایشی، به تصادف در دو گروه کنترل و آزمایش گمارده شدند. پس از گرفتن پیش آزمون، به گروه آزمایش، مبتنی بر مدل آموزشیِ اعتباربخشی شده و به گروه کنترل، به روش سنتی تدریس شد و در پایان، داده ها از طریق یک پس آزمون جمع آوری شدند. تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که روش طراحی شده مبتنی بر ساخت وسازگرایی، مناسب تر از روش های سنتی بود و تأثیر مثبتی بر یادگیری دانش آموزان پایه هشتم گذاشت.
هدف اصلی این مقاله بررسی نظریه اخلاق اشیا و عاملیت فناوری بر اساس اندیشه های پاوول پیتر فربیک و بررسی پیامدها و دلالت های آن در تعلیم وتربیت است. برای این منظور از روش استنتاجی استفاده شده است. در ابتدا اندیشه های فِربیک بررسی شده و سپس درباره پیامدهای تربیتی آن بحث شده است. فربیک، بر پایه نظریه وساطت در پساپدیدارشناسی، اعتقاد دارد که دو مؤلفه قصدمندی و آزادی که برای عمل اخلاقی لازم است میان انسان و مصنوعات تقسیم شده است؛ یعنی، مصنوعات در قصدهای انسان و نیز در آزادی انسان شریک اند. ازنظرِ او انسان استقلال دارد، ولی استقلال او کامل نیست. او ازجمله به فناوری های ترغیب کننده و هوشِ محیطی اشاره می کند که چگونه انسان را به تصمیم گیری ها و اعمال خاصی ترغیب می کنند. عاملیت انسان با مصنوعات و فناوری ها ترکیب می شود. بنا بر نتایج این پژوهش، در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری های تربیتی نیز به عاملیت ترکیبی و نقش تأثیرگذار و اخلاقی فناوری ها باید توجه کرد. توجه کردن به مبانی فناورانه تربیت ضروری به نظر می رسد. تربیت اخلاقی در جامعه فناورانه نیاز به بازنگری و بازاندیشی دارد. مسئولیت طراحی فناوری های آموزشی بسیار مهم تر خواهد بود. فناوری های آموزشی می توانند در جایگاه فناوری تربیتی عمل کنند. با توجه به نقش فناوری های ترغیب کننده در شکل دادن به رفتار انسان، می شود از این فناوری ها در شکل دادن به رفتار و عادات کودکان و نوجوانان استفاده کرد و بخشی از تربیت را به مصنوعات سپرد.
When we use the metaphor, in fact, we related two systems based on similar idea at the core of creating a succession of words. This manner of speech would have covered the most basic questions of everyday life to the maximum and the most complex human thoughts. Research on normal children shows that they understand and use the embodiment metaphorical expressions. This research is a comparative study of ten natural children (5.4 to 5 years old) and ten children with Williams syndrome paid (the same age) on the assessment, a better understanding of the disease and cognitive science compared of two groups. In addition, children with Williams syndrome are extremely social. They do not have any problem in daily speech, expression and understanding but they only get trouble in metaphorical expressions. This measurement method can be used as a diagnostic imaging procedure in this field. This research method is descriptive - experimental and has been made without any manipulation of variables. The approach is now taken from the Bialka- Pikul (2003). The results suggest that the children with Williams syndrome are very good at the completion of metaphorical expressions vacancies, and responded to questions with a little difference from normal children. But in recognition of the same binary on the test cards, they are much weaker than normal children
از مهم ترین عوامل تعالی یا تباهی هر سازمانی، کیفیت نظام ارزشیابی عملکرد مدیران آن است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر در ارزیابی عملکرد مدیران مدارس ابتدایی انجام شده است. به منظور واکاوی عمیق و شناسایی عوامل و نشانگرهای اثرگذار بر کیفیت عملکرد مدیران مدارس، از رویکرد کیفی و به شیوه پدیدارشناسی از نوع توصیفی استفاده شد. تلاش شد تا با استفاده از فن مصاحبه عمیق نیمه ساختار یافته، ادراک و تجربه زیسته 15 نفر (9 مدیر و 6 معلم) که به صورت ملاک محور و به عنوان اطلاع رسان انتخاب شدند، مورد بررسی عمیق قرار گیرد. داده ها مبتنی بر راهبرد کُلایزی تحلیل گردید؛ پس از پیاده سازی مصاحبه ها و تحلیل عمیق داده ها، 120نشانگر، 27 ملاک و 8 عامل اصلی که شامل "اخلاق و ارزش ها"، "ویژگی های شخصیتی"، "انتظارات نقش"، "توانایی و مهارت "، "دانش و شناخت"، "امور حسابداری و مالی"، "امور اجرایی و اداری" و " امور تربیتی"، شناسایی و طبقه بندی گردید. از آنجاکه در ارزیابی عملکرد مدیران به این عوامل توجهی نگردیده و در فرم های ارزشیابی مدیران به افراد دارای این ویژگی ها امتیازی اختصاص نیافته است، در صورت تجدیدنظر اساسی در این زمینه و در نظر گرفتن امتیاز به این عوامل می تواند در تأثیرگذاری ارزیابی عملکرد مفید واقع شود. به نظر می رسد، استفاده از این عوامل بتواند زمینه مناسب برای ارزیابی دقیق و منصفانه از عملکرد مدیران مدارس ابتدایی را فراهم نماید.
هدف از پژوهش حاضر بررسی ارتباط افت تحصیلی و سلامت روانی دانش آموزان می باشد. تحقیق حاضر توصیفی از نوع همبستگی است و نمونه آن شامل 265 نفر از دانش آموزان مدارس ابتدایی ارومیه می باشد که به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. در این پژوهش مولفه ی سلامت روانی بعنوان متغیر پیش بین (مستقل) و افت تحصیلی بعنوان متغیر ملاک (وابسته) در نظر گرفته شده اند.کلیه آزمودنی های پژوهش از پرسشنامه افت تحصیلی بک و پرسشنامه سلامت عمومی مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفتند. این ابزارها از لحاظ روان سنجی دارای اعتبار پایایی مطلوبی هستند.اطلاعات از طریق نرم افزار spss و با استفاده از آزمونهای ضریب همبستگی پیرسون تجزیه تحلیل و محاسبه شده اند. نتایج نشان می دهد بین افت تحصیلی با سلامت روانی رابطه منفی و معناداری وجود دارد .
هدف مقاله حاضر بررسی نقش و اثرات تیپ های شخصیتی بر رفتار شهروندی سازمانی با میانجیگری استرس ادراک شده است. این تحقیق از لحاظ ماهیت توصیفی و از نوع علی و از نظر هدف کاربردی است. جامعه آماری پژوهش شامل 260 کارمند از سازمان های دولتی آستانه اشرفیه است. با استفاده از فرمول کوکران باید 152 پرسشنامه مورد تجزیه و تحلیل قرار می گرفت. اما 143 پرسشنامه عودت داده شد و تجزیه و تحلیل بر روی همین تعداد پرسشنامه صورت پذیرفت. در این مطالعه هم از روش کتابخانه ای و هم از روش میدانی استفاده شده است. برای بررسی ادبیات و پیشینه ی موضوع از روش کتابخانه ای و به منظور تحقق هدف پژوهش از مطالعات میدانی و توزیع پرسشنامه استفاده شده است. پرسشنامه ها بین کارمندان توزیع شد و پس از پاسخ با استفاده از SPSS 20 and LISREL 8.8 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که ویژگی های شخصیتی دارای اثر مثبت و معنی دار بر رفتار شهروندی سازمانی است و دارای تاثیر منفی و معنی دار بر استرس ادراک شده. نتایج همچنین نشان داد که استرس ادراک شده دارای اثر مثبت و معنی دار بر رفتار شهروندی سازمانی است.