پژوهشها نشان می دهند که معلمان در محیطهای آموزشی، اغلب انواعی از هیجانهای مثبت مانند لذت، شادی، شور، گرمی و محبت و هیجانهای منفی مانند خشم و ناکامی، غرور، خشم، سرخوردگی، اضطراب و گناه را تجربه می کنند. هیجانهای مثبت سبب رشد رویکردهای آموزشی انعطاف پذیر و هیجانهای منفی سبب تضعیف آنها می شوند. در پژوهش حاضر، نقش هیجانهای مثبت و منفی معلمان در رویکردشان به آموزش مورد مطالعه قرار گرفته است. جامعه آماری پژوهش همه معلمان دوره ابتدایی ناحیه یک آموزش و پرورش اهواز بوده که از میان آنها 132 نفر به صورت داوطلبانه انتخاب شده اند. برای گردآوری داده ها، از پرسشنامه هیجانهای معلم ساخته چن (2016) و رویکردهای آموزشی محقق ساخته (1398) استفاده شده است. طرح پژوهش همبستگی است. نتایج مطالعه نشان داده که میان هیجانهای مثبت معلمان و رویکردهای آموزشی ارتباط مثبت و میان هیجانهای منفی و رویکردهای آموزشی ارتباط منفی معنادار وجود دارد. نتایج رگرسیون نشان داد که از میان هیجانهای مثبت و منفی فقط هیجان عشق توانست رویکرد آموزشی دانش آموز- محوری را پیش بینی کند، درحالی که همه هیجانهای مثبت و منفی توانستند رویکردهای انتقال دانش به دانش آموز و تعامل معلم- دانش آموز را پیش بینی کنند. اهتمام به هیجانهای مثبت، به ویژه عشق در رویکرد دانش آموز- محوری و انتقال دانش به دانش آموز و تعامل معلم- دانش آموز به هنگام آموزش ضروری است.
پژوهش حاضر، با هدف ارزیابی نرم افزارهای آموزشی علوم تجربی پایه سوم ابتدائی بر اساس عوامل انگیزش درونی انجام شد. برای رسیدن به این هدف از روش پژوهش تحلیل محتوا استفاده شد. همچنین برای به دست آوردن اطلاعات و داده های پژوهش از پرسشنامه انگیزش درونی مالون شامل مؤلفه های چالش، کنجکاوی، کنترل و فانتزی بهره گرفته شده است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه نرم افزارهای آموزشی درس علوم تجربی پایه سوم ابتدائی موجود در بازار در سال 1395-94 بود که کل جامعه به عنوان نمونه انتخاب شدند. یافته های پژوهش نشان داد نرم افزارهای میشا و کوشا، رهپویان دانش و دبیردسا از لحاظ انگیزش درونی در یک مؤلفه (کنجکاوی) در دامنه نسبتاً مطلوب قرار دارند و در سه مؤلفه دیگر در سطح نامطلوب می باشند؛ درحالی که سایر نرم افزارهای آموزشی گروه خوارزمی، نکته به نکته و لوح دانش در هر 4 مؤلفه، در سطح نامطلوبی قرار دارند. به طورکلی هیچ یک از شرکت های تولیدکننده نرم افزارهای آموزشی به انگیزش درونی در سطح مطلوب نپرداخته اند. با توجه به نقش انگیزش به ویژه انگیزش درونی در یادگیری و همچنین با توجه به این که تولید چند رسانه ای های آموزشی در موضوعات و مقاطع مختلف روزبه روز در حال افزایش هستند، پیشنهاد می شود شرکت های تولیدکننده نرم افزارهای آموزشی در تحلیل محتوای نرم افزارهای موجود و طراحی نرم افزارهای جدید به مؤلفه های انگیزش درونی توجه بیشتری داشته باشند.
هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر، مقایسه میزان کارایی سیستم های حسی درگیر در کنترل پاسچر ناشنوایان و نابینایان مادرزادی بود. روش : مطالعه حاضر از نوع مقطعی مقایسه ای بود، جامعه آماری پژوهش را کلیه ناشنوایان و نابینایان شهرستان قزوین تشکیل می دادند که از بین آن ها با توجه به معیارهای ورود و عدم ورود به مطالعه، تعداد ۲۱ دانش آموز ناشنوای مادرزادی (۱۱ پسر و 1۰ دختر) و ۱۹ نفر دانش آموز نابینای مادرزادی (۱۰ پسر و ۹ دختر) به صورت نمونه گیری هدفمند موردبررسی قرار گرفتند. از آزمون کنترل پاسچر ناشنر برای به دست آوردن میزان کارایی هر یک از سیستم های حسی درگیر در کنترل پاسچر استفاده شد . داده ها با استفاده از آزمون تی مستقل در نرم افزار SPSS تجزیه وتحلیل شد (0/05≥ P ). یافته ها: با توجه به نتایج به دست آمده، در وضعیت بدون ایجاد تداخل حسی ( p=0/003 ) و وضعیت غالب بودن سیستم بینایی ( p=0/004 ) گروه ناشنوایان دارای عملکرد بهتری در حفظ تعادل بودند، اما در وضعیت غالب بودن سیستم حس پیکری (0/001 p= ) و غالب بودن سیستم دهلیزی ( p=0/001 )، نابینایان عملکرد بهتری نسبت به ناشنوایان نشان دادند. نتیجه گیری: به نظر می رسد در نبود سیستم بینایی افراد نابینا بیشترین وابستگی را به سیستم حس پیکری پیدا می کنند، درحالی که افراد ناشنوا برای حفظ تعادل بیشتر به داده های حاصل از اطلاعات بینایی متکی می باشند و در مرحله بعد سیستم حس پیکری نقش دوم را در این افراد بازی می کند.
این پژوهش با هدف تحلیل عوامل مؤثر بر مشارکت دانشجویان دانشگاه ایلام در فعالیت های فوق برنامه به اجرا درآمده است. حجم نمونه پژوهش 150 نفر بود که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای با انتساب متناسب تعیین شد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه ای بود که روایی آن بر اساس نظر جمعی از صاحبنظران و پایایی آن نیز با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ محاسبه شد. مقدار آلفای کرونباخ به دست آمده برای گویه ها 78 درصد به دست آمد که نشاندهنده قابل قبول بودن پایایی انجام شد و SPSS پرسشنامه ها برای انجام پژوهش بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار از معیارهایی مانند میانگین و تحلیل عاملی استفاده شد. یافته ها نشان داد که بین متغیرهای جنسیت، وضعیت تأهل، محل تولد با میزان مشارکت دانشجویان در فعالیت های فوق برنامه هیچ گونه رابطه معنی داری وجود ندارد. اما بین میزان درآمد ماهانه دانشجویان و میزان مشارکت آنان در فعالیت های فوق برنامه رابطه ا ی منفی (معکوس) و معنی دار وجود دارد همچنین چهار عامل شخصیتی روانی، ماهیتی، ارتباطی زمانی و عامل مدیریتی به عنوان عوامل مؤثر بر مشارکت دانشجویان دانشگاه ایلام در برنامه های فوق برنامه استخراج شدند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی مقایسه اثربخشی آموزش سرمایه های روان شناختی بر اشتیاق تحصیلی دانشجومعلمان با اشتیاق تحصیلی پایینانجام گرفت. روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانشجومعلمان دختر دانشگاه فرهنگیان شهر شهرکرد در سال تحصیلی 98-1397 بود. در این پژوهش تعداد 30 دانشجومعلم دختر، با اشتیاق تحصیلی پایین، در دانشگاه فرهنگیان شهر شهرکرد با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در گروه های آزمایش و گواه گمارده شدند (15 دانشجو در گروه آزمایش و 15 دانشجو در گروه گواه). گروه آزمایش، آموزش سرمایه های روان شناختی (آخوندی، 1396) را طی دو و نیم ماه در 10 جلسه 90 دقیقه ای دریافت کردند. برای اندازه گیری از پرسش نامه های اشتیاق تحصیلی (فردریکز، بلومنفیلد و پاریس، 2004) و اهمال کاری تحصیلی (تاکمن، 1991) استفاده شد. داده های حاصل از پژوهش، به شیوه تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شد.نتایج نشان داد که آموزش سرمایه های روان شناختی بر اهمال کاری تحصیلی دانشجومعلمان با اشتیاق تحصیلی پایین تأثیر معنادار دارد (p<0/001). یافته های پژوهش نیز بیانگر آن بود که آموزش سرمایه های روان شناختی با بهره گیری از مفاهیمی چون امید، خودکارآمدپنداری، تاب آوری و خوش بینی می تواند به عنوان یک آموزش کارآمد برای کاهش اهمال کاری تحصیلی دانشجومعلمان با اشتیاق تحصیلی پایین استفاده شود.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفه های تفکر انتقادی در منطق الطیر عطار نیشابوری و به روش تحلیل محتوای کیفی و مفهومی، صورت پذیرفته است. بدین صورت که از طریق مطالعه ی نظری، به تحلیل مفهوم تفکر انتقادی و تبیین مؤلفه های آن پرداخته و سپس ازفرموارسیدومرحله ایبازوبدونپیش سازمانیافتگیجهتتحلیلمحتوایمنطق الطیراستفادهشدهاست. بهاین صورتکهکل اشعار، حکایات و تماثیلمورد بررسی قرار دادهشدهومواردیکهدارایمضامینمرتبط با مؤلفه های تفکر انتقادیبودند،شناساییوطیدوموقعیتازجمله؛آدرس اشعار، حکایت و تماثیل، وزمینه یمصداقی،درفرمتحلیلمحتوامنظورشده اند. یافته ها به تبیین مؤلفه های نه گانه ای برای تفکر انتقادی انجامید (پرسشگری، قضاوت با معیار روشن، استدلال، تجزیه و تحلیل، بی طرفی، روشمندی، عینیت گرایی، حقیقت جویی، انعطاف پذیری) و سپس برای هر یک از مؤلفه ها، مصادیقی در منطق الطیر عطار استخراج گردید. نتایجپژوهش حاکی از تأکید منطق الطیر عطار بر همه ی مؤلفه های تفکر انتقادی به خصوص مؤلفه ی پرسشگری، حقیقت جویی، قضاوت و ارزیابی با معیار روشن بوده، لذابهره مندی از متون عرفانی می تواند در پرورش تفکر انتقادی موثر باشد.
هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش تفکر مثبت نگر بر تنظیم هیجان شناختی و اهمال کاری تحصیلی در دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه بود. روش پژوهش در این مطالعه؛ نیمه آزمایشی از نوع پیش-آزمون و پس آزمون همراه با گروه کنترل می باشد. جامعه آماری شامل کلیه ی دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه مناطق 24 گانه شهر تهران در سال تحصیلی 97-1396 بودند. گروه نمونه، 40 نفر از دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه بودند، به شیوه تصادفی ساده انتخاب و در دو گروه (کنترل و مداخله) جایگزین شدند. ابتدا پرسشنامه-های تنظیم هیجان شناختی (گارنفسکی و همکاران، 2001) و اهمال کاری (تاکمن، 1991) برای هر دو گروه اجرا شد (پیش آزمون). سپس شرکت کنندگان گروه مداخله، برنامه آموزش مثبت اندیشی را در قالب 8 جلسه 90 دقیقه ای و هفته ای یک بار دریافت کردند؛ درحالی که گروه کنترل هیچ مداخله ی آموزشی دریافت نکردند. پس از این مرحله دوباره هر دو گروه با پرسش نامه ی مذکور مورد ارزیابی قرار گرفتند (پس آزمون). داده های جمع-آوری شده با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیره در نرم افزار SPSS نسخه 22 تحلیل شد. نتایج نشان داد که اجرای آموزش مثبت اندیشی بر تنظیم هیجان شناختی، تأثیر معناداری دارد ( p < 0/01). همچنین نتایج نشان داد که اجرای آموزش مثبت اندیشی بر کاهش اهمال کاری تحصیلی، تأثیر معناداری دارد ( p < 0/01).
پژوهش حاضر با هدف ارائه مدلی برای ارتقاء شایستگی های کارآفرینی در هنرستان های استان هرمزگان انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مدیران (145 نفر) و هنرآموزان (720 نفر) هنرستان های استان هرمزگان در سال تحصیلی 99-1398 بود (865N=) که بر اساس فرمول «کوکران»، تعداد 267 نفر به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده به منظور گردآوری اطلاعات، پرسشنامه محقق ساخته بود. روایی ﻫﻤﮕﺮای پرسشنامه از طریق محاسبه ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ وارﯾﺎﻧﺲ اﺳﺘﺨﺮاج ﺷﺪه و روایی واﮔﺮای آن از طریق محاسبه جذر AVE به تأیید رسید و پایایی آن نیز از طریق ضریب آلفای کرونباخ برابر با 84/0 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های آلفای کرونباخ، ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ وارﯾﺎﻧﺲ اﺳﺘﺨﺮاج ﺷﺪه (AVE)، ماتریس جذر AVE، کولموگروف اسمیرنف، تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. نتایج به دست آمده به شناسایی 15 مؤلفه منجر شد که میزان اثرات کلی مؤلفه ها و شاخص های آن برابر با 022/70 درصد بود و مقادیر به دست آمده در شاخص های برازش مدل نیز، حاکی از برازش مناسب مدل بود.
عصر آینده، عصر شبکه ها است، اما نه شبکه های تکنولوژی، بلکه شبکه های انسانی و عصر هوشمندی مجموعه انسانی در شبکه های جهانی است و نقش معلمان به عنوان هسته مرکزی نظام آموزشی با رویکرد توسعه حرفه ا ی بیش از پیش مورد توجه خواهد بود. پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی توسعه حرفه ای معلمان با رویکرد آینده پژوهی انجام گرفته است. این پژوهش از نوع کاربردی و با روش پژوهش نظریه ای انجام گرفته است. همچنین شیوه های گردآوری اطلاعات میدانی بوده است و از روش کدگذاری باز، محوری و گزینشی و نظرورزی محققان برای تجزیه و تحلیل استفاده شده است. مشارکت کنندگان در پژوهش شامل 10 نفر از معلمان ابتدایی ،3 نفر از مدیران این مدارس و 2 نفر از کارشناسان آموزش منابع انسانی اداره آموزش و پرورش شهرستان سرایان بودند که به صورت هدفمند (ملاک محور) و بر اساس قاعده اشباع نظری انتخاب شدند. معیار هدف مندی داشتن مدرک کارشناسی ارشد و دکتری و حداقل سابقه خدمت 20 سال است. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته است. برای تأمین روایی و پایایی از معیارهای لینکن و کوبا (1980) استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که مدل مفهومی توسعه حرفه ای معلمان متناسب با آینده دارای مبانی معرفت دینی، فرهنگی و اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. این مدل همچنین دارای دو بعد درونی و بیرونی است که بعد درونی شامل فردی، مهارت ورزی و محتوایی و بعد بیرونی شامل فناوری، سازمانی و ارتباطات است. براساس نتایج بدست آمده، سه سناریو یعنی نوع مطلوب، موجود و نوع بحرانی با توجه به مدل قابل تبیین است.
پژوهش حاضر، با هدف مقایسه رفتارهای یادگیری، جو روانی اجتماعی کلاس و ادراک رفتار والدین در دانش آموزان با وجدان تحصیلی بالا و پایین صورت گرفت. روش پژوهش داده ها از نوع علی-مقایسه ای بود. جامعه ی آماری پژوهش کلیه دانش آموزان دختر در بالای ۱۶ سال مقطع متوسطه منطقه ۵ شهر تهران در سال ۱۳۹۵ بود. نمونه آماری شامل ۸۰ نفر که دانش آموزان وجدان تحصیلی بالا (۴۰ نفر) و دانش آموزان وجدان تحصیلی پایین (۴۰ نفر) بودند که بر اساس نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب گردیدند. ابزار اندازه گیری پژوهش پرسشنامه های رفتارهای یادگیری مک درموت (۱۹۹۹)، جو روانی اجتماعی فریزر و همکاران (۱۹۹۵)، ادراک رفتار والدین پارکر و همکاران (۱۹۷۹) و وجدان تحصیلی مک ایلروی و بانتینگ (۲۰۰۲) بود. تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده از اجرای پرسشنامه ها از طریق نرم افزار spss19 در دو در بخش توصیفی و استنباطی (تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا)) انجام پذیرفت. یافته ها نشان دادند که بین میانگین رفتارهای یادگیری و مولفه های آن "انگیزه شایستگی"، "نگرش نسبت به یادگیری"، "توجه و پشتکار" و "راهبرد انعطاف پذیر" در دانش آموزان دارای وجدان تحصیلی بالا و پایین تفاوت وجود دارد بود. و بین میانگین جو روانی اجتماعی کلاس و مولفه های آن "اصطکاک"، "همبستگی"، "انضباط"، "رقابت" در دانش آموزان دارای وجدان تحصیلی بالا و پایین تفاوت وجود دارد. همچنین بین ادراک رفتار والدین و مولفه های آن "مراقبت"، "حمایت کننده در دانش آموزان دارای وجدان تحصیلی بالا و پایین تفاوت معناداری وجود دارد. لذا این نتایج، تلویحات مهمی در زمینه برنامه ریزی، آموزش و ارتقای بهداشت روانی دانش آموزان دارد.
چکیده: هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر درمان مداخلات گروهی (SS-GRIN)، بر بهبود مهارت های اجتماعی، تحصیلی و کاهش مشکلات رفتاری کودکان مبتلا به اختلالات طیف اتیسم است. روش این پژوهش مورد منفرد(طرح A-B-A) بوده است و با استفاده از نمونه گیری هدفمند3دانش آموز مبتلا به اتیسم انتخاب شدند. جلسات آموزشی بر اساس برنامه آموزش مهارت های اجتماعی دی روزیر که حاوی ده درس بود به مدت 5 ماه در قالب 20 جلسه 40 دقیقه ای برگزار گردید. با استفاده از سیستم بهبود مهارت های اجتماعی(SSIS) حین و پس از هر 3 جلسه آموزشی نیز ارزیابی صورت گرفت. به منظور پیگیری نتایج آموزش یک ماه بعد این پرسشنامه توسط مربی دانش آموزان تکمیل شد. بر اساس نتایج تحلیل دیداری داده ها این برنامه در زمینه بهبود مهارت های اجتماعی و مشکلات رفتاری برای هر سه شرکت کننده مؤثر بوده است. در زمینه بهبود شایستگی تحصیلی این برنامه برای شرکت کننده اول مؤثر بوده است. بر اساس یافته های این پژوهش به نظر می رسد که ماهیت گروهی مداخلات با ایجاد فرصت بیشتر برای تعامل و افزایش انگیزه کودکان برای ارتباط نه تنها منجر به بهبود روابط و مهارت های اجتماعی می شوند، بلکه همچنین می توانند اثر مستقیم و مثبت بر مشکلات رفتاری (شامل کاهش قلدری، رفتار های برون ریزی و درون ریزی) بر جای بگذارند. در زمینه اثر بخشی این برنامه بر شایستگی تحصیلی نیاز به تحقیقات بیشتری است.
هدف از پژوهش حاضر تدوین مدل ساختاری برای پیش بینی پیشرفت تحصیلی از طریق سبک های فرزندپروری و باورهای معرفت شناختی در دانش آموزان متوسطه دوره دوم بود. (تعداد 400 نفر از دانش آموزان مناطق آموزش و پرورش شهر تهران برای شرکت در این تحقیق انتخاب شدند). نمونه پژوهش به صورت تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب گردید که از این تعداد، 220 نفر دانش آموز دختر و 180 نفر دانش آموز پسر به پرسشنامه های سبک های فرزند پروری بامریند (BPSQ) و پرسشنامه باورهای معرفت شناختی شومر (EQ) پاسخ دادند. نتایج این پژوهش نشان داد، سبک های فرزندپروری اقتداری تاثیر مستقیم مثبت و معناداری بر پیشرفت تحصیلی دارند. سبک های فرزندپروری استبدادی تاثیر مستقیم منفی و معناداری بر پیشرفت تحصیلی دارند. در حالیکه سبک های فرزندپروری سهل انگاری تانیر مستقیم منفی و غیر معناداری بر پیشرفت تحصیلی دارند. همچنین ضرایب همبستگی پیرسون بین ابعاد پرسشنامه باورهای معرفت شناختی با پیشرفت تحصیلی نشان داده شده اند، که ساده بودن، قطعیت و منبع دانش همبستگی مثبت و رابطه معناداری با پیشرفت تحصیلی دارند، ولی یادگیری ذاتی و یادگیری سریع، همبستگی منفی با پیشرفت تحصیلی دارند.
روش پژوهش حاضر کیفی و مبتنی بر نظریه داده بنیاد با رویکرد نظام مند (سیستماتیک)، و جامعه آماری پژوهش شامل متخصصان حوزه تعلیم و تربیت در سال تحصیلی 98-1397 بود. در این پژوهش از روش نمونه گیری به شیوه هدفمند با به کارگیری معیار اشباع نظری داده ها، و مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 13 نفر از متخصصان تعلیم و تربیت استفاده شد. برای به دست آوردن اعتبار و روایی داده ها از دو روش بازبینی مشارکت کنندگان و مرور خبرگان غیرشرکت کننده در پژوهش بهره گرفتیم. به منظور تجزیه و تحلیل داده های گردآوری شده از فرایند سه مرحله ای کدگذاری (باز، محوری و انتخابی) استفاده کردیم. ابتدا پس از جمع آوری و تلخیص 126 کد باز اولیه حاصل از متن مصاحبه ها، 74 کد باز و 16 کد محوری (مؤلفه ها) در نظر گرفته شد. سپس در مرحله کدگذاری انتخابی، پنج مقوله اصلی شامل: اولویت پژوهش در سیاست گذاری کلان، قابلیت های محیطی، توانمندسازی و کارآمدی نیروی انسانی، نظام آموزشی مسئله محور و توسعه ساختاری و مالی تبیین شدند و الگوی مفهومی (نظری) پیشنهادی توسعه تفکر پژوهشی دانش آموزان در نظام آموزش عمومی ایران ارائه شد
هدف آموزش فیزیک آن است که دانش آموزان در مسیرِ کسب مهارت در فیزیک قرار گیرند، توانایی کاربرد مفاهیم فیزیکی در موقعیت های فیزیکی و استدلال با آنها را توسعه دهند و بتوانند گستره ی وسیعی از انواع مسائل، شامل مسائل جدید را حل کنند. اهمیت استفاده از حلِ مسئله در آموزش فیزیک بر کسی پوشیده نیست. با وجود این، حلِ مسئله، به روشی که معمولاً مورد استفاده قرار می گیرد، در رسیدن به اهداف مذکور آنچنان که باید، مؤثر نیست و نیاز به بازنگری دارد. در این مقاله، با توجه به پژوهش های صورت گرفته در حوزه آموزش فیزیک توضیح داده می شود که چرا حلِ مسئله به روش های سنتی در کسب مهارت واقعی در فیزیک کم بازده است و بازنگری در آموزش و حلِ مسئله مورد بررسی قرار می گیرد.
هدف: هدف این پژوهش، بررسی اهداف و فعالیت های مناسب درس کارورزی رشته حقوق در مقطع کارشناسی است. روش: این پژوهش از نوع ترکیبی است. در بخش کیفی با 28 نفر که به شیوه تصادفی هدفمند انتخاب شدند، مصاحبه شد. جامعه آماری بخش کمی دانشجویان و دانش آموختگان در رشته حقوق بودند که به روش تصادفی طبقه ای متناسب با حجم، تعداد 114 نفر انتخاب شدند. داده های پژوهش از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه محقق ساخته جمع آوری شد. برای تعیین روایی سؤال های مصاحبه و پرسشنامه از روایی محتوایی و برای برآورد پایایی پرسشنامه از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. برای تحلیل داده های پژوهش از آمار توصیفی و استنباطی استفاده شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد در حیطه هدف کارورزی، بیشترین اولویت مربوط به "مرتبط کردن مباحث نظری دانشگاهی با فضای کار مربوط به رشته حقوق" و "ارتقای مهارت های تخصصی" است. در حیطه فعالیت یادگیری "تمرین فعالیت های خاص مانند تحریر دعاوی و تنظیم حقوقی قراردادها" و "فراگرفتن چگونگی عملیاتی کردن دانش نظری مربوط به رشته حقوق" بیشترین اولویت را دریافت کردند. نتایج حاصل از این پژوهش می تواند به عنوان یک چارچوب در فرایند برنامه ریزی کارورزی دانشگاه ها مورداستفاده قرار گیرد.
هدف پژوهش، شناسایی و رتبه بندی مؤلفه های کمال گرایی در مدیران آموزش و پرورش استان مازندران بود. این پژوهش از نظر هدف، کاریردی و از نظر روش توصیفی از نوع زمینه یابی بود. جامعه آماری را کلیه مدیران و روسای گروه های ادارات آموزش و پرورش و مدیران و معاونین مدارس استان مازندران به تعداد 2653 نفر تشکیل می دادند که بر اساس فرمول کوکران، تعداد 338 نفر با روش نمونه گیری «تصادفی خوشه ای- طبقه ای» به عنوان نمونه انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسش نامه محقق ساخته کمال گرایی با 60 سوال در دو بعد و نه مولفه استفاده شد. روایی صوری و محتوایی ابزار به تایید متخصصان رسید و پایایی آن با استفاده از آزمون ضریب آلفای کرونباخ 78/0 محاسبه شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل عاملی اکتشافی استفاده شد. نتایج نشان داد که؛ در بین ابعاد کمال گرایی، بعد پیشرفت دهنده با بار عاملی 955/0 دارای بیش ترین تأثیر و بعد بازدارنده با بار عاملی 926/0 دارای کم ترین تأثیر است. همچنین در بعد کمال گرایی پیشرفت دهنده، مؤلفه ی «میل به نظم و ترتیب» دارای بیش ترین تأثیر و مؤلفه ی «تلاش برای عالی بودن» دارای کم ترین تأثیر است. در بعد کمال گرایی بازدارنده، مؤلفه ی «نگرانی در برابر اشتباهات» دارای بیش ترین و مؤلفه ی «نشخوار فکری» دارای کم ترین تأثیر است.
جنسیت، درک و تفسیر متفاوتی از تجربه تربیتی را القاء می کند و درنتیجه، این تفاسیر متفاوت از تعاملات، و ظرفیت های بالقوه می توانند نگاهی تازه به آموزش عالی را فراهم سازند. مقاله حاضر با بهره گیری از پژوهش روایتی و با رویکرد نظری پساساختارگرایی به جنسیت در پی توصیف تجربه زیسته زنان دانشجو دکترا رشته علوم تربیتی و چگونگی درک و تفسیر آنان از جنسیت در طی مسیر تحصیل در آموزش عالی است. مشارکت کنندگان در پژوهش، شش تن از دانشجویان زن دکترا مشغول به تحصیل در رشته علوم تربیتی در یکی از دانشگاه های دولتی شهر تهران هستند که روایت هایشان از طریق دو مصاحبه گرداوری شد. مصاحبه نخست به صورت روایتی درباره سفر تربیتی آن ها در آموزش عالی به صورت حضوری و مصاحبه دوم به صورت نیمه ساختاریافته باتمرکز بر موقعیت های خاص بازگو شده در مصاحبه نخست، از طریق پیام رسان های اینترنتی انجام شد.
پژوهش حاضر با هدف تبیین مؤلفه های تربیت حرفه ای مبتنی بر شایستگی و تحلیل جایگاه آن در کتابهای درسی دوره دوم متوسطه فنی انجام گرفته است. در این پژوهش برای مشخص کردن مؤلفه های تربیت حرفه ای از روش کیفی و برای تحلیل کتابهای درسی از روش تحلیل محتوا استفاده شده است. جامعه آماری در بخش تحلیل محتوا کتابهای درسی شایستگیهای غیر فنی شامل پنج کتاب الزامات محیط کار، کارگاه نوآوری و کارآفرینی، اخلاق حرفه ای، کاربرد فناوریهای نوین و مدیریت تولید دوره دوم متوسطه فنی و کار دانش می باشد که در همه رشته ها مشترک بوده است. ابزار گردآوری اطلاعات سیاهه تحلیل محتوای کتب درسی بود که روایی آن را متخصصان برنامه ریزی درسی تعیین کرده اند. نتایج حاصله از بررسی متون و اسناد مرتبط با پژوهش، سه مؤلفه دانش کسب کار، نگرش اقتصادی و مهارتهای فردی و گروهی را به دست داد. داده های حاصل با شاخصهای آمار توصیفی در فرایند آنتروپی شانون، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته های پژوهش نشان داد که در کتابهای درسی دوره متوسطه فنی بیشترین ضریب اهمیت مربوط به اخلاق حرفه ای(0/2976) و کمترین آن مربوط به کاربرد فناوری نوین(0/0534) و در بقیه کتابها به ترتیب در مدیریت تولید 0/2955، کارگاه نوآوری و کارآفرینی 0/2316 و الزامات محیط کار 0/1216 بوده است. با توجه به تحولات آموزش و پرورش در عصر جدید و اهمیت نقش آموزشهای فنی و حرفه ای در توسعه اقتصادی و اجتماعی، بازنگریِ ویراستهای آتی به منظور توجه بیشتر به مقوله های کمتر توجه شده ضروری به نظر می رسد.
هدف از این پژوهش طراحی و آموزش مدل مناسب مدیریت تجربه مشتری با تاکید بر شاخص های مرتبط در حوزه خدمات بانکی می باشد. روش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش از نوع کیفی می باشد. تکنیک مورد استفاده برای گردآوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل داده ها نیز، روش مبتنی بر تئوری داده بنیاد تعیین شد. در رویکرد تئوری داده بنیاد در این پژوهش از روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شد. تجزیه و تحلیل اطلاعات بر اساس داده های به دست آمده از مطالعات میدانی و کتابخانه ای انجام گردید. به طور کلی ابتدا اطلاعات و داده ها به صورت کدهای باز از طریق مصاحبه های تخصصی با خبرگان دانشگاه و صنعت جمع آوری گردید، سپس از طریق برقراری ارتباط بین مقولات خُرد و کلان، داده های تحقیق طبقه بندی و پالایش شد و در نهایت اعتبارسنجی و ویرایش نهایی شد. الگوی نهائی پژوهش از سه مقوله اصلی با عنوان عوامل انتظاری، عوامل ادراکی و عوامل مراقبتی متشکل شد و مقولات خرد و گزاره های مرتبط در صنعت بانکداری نیز در الگو مشخص شد. در نهایت اعتبار مدل از طریق کمی و با استفاده از روش معادلات ساختاری و نرم افزار PLS مورد تایید قرار گرفته است.