هدف این پژوهش بررسی آثار برنامه درسی پنهان مدارس و ارائه راهکارهایی به منظور کاهش آثار منفی و افزایش آثار مثبت می باشد. برای این منظور جامعه ای متشکل از معلمان و مدیران استان مازندران به تعداد 4330 در نظر گرفته شد، که از میان افراد مذکور نمونه ای مشتمل بر 255 معلم و 71 مدیر با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. پژوهش پیمایشی با اجرای پرسشنامه انجام شد. پایایی پرسشنامه 79/0 بدست آمد. نتایج نشان داد معلمان و مدیران، آثار مولفه های منفی برنامه درسی پنهان را ضعیف و آثار مولفه های مثبت را قوی ارزیابی می کنند. به عبارت دیگر آنها وضع موجود برنامه درسی پنهان را مثبت تلقی می کنند. به منظور پیمایش نظرات افراد شرکت کننده از آنها خواسته شد راهکارهای مطلوب در برنامه درسی پنهان را ارائه کنند. در مجموع 12 راهکار از دیدگاه معلمان و مدیران در کاهش آثار منفی برنامه درسی پنهان به دست آمد. مواردی از قبیل دانش آموزان بر اساس وضعیت اقتصادی شان طبقه بندی نشوند (گویه 14 با میانگین 37/4)، در مدرسه نیاز به کار گروهی است (گویه 7 با میانگین 16/4)، موفقیت در مدرسه نتیجه اطاعت بی چون و چرا از مراجع قدرت نیست (گویه 11 با میانگین 95/3). همینطور برای افزایش آثار مولفه های مثبت برنامه درسی پنهان بر یادگیری دانش آموزان 10 راهکار از جمله توسعه دانش شاگردان (با میانگین 50/4)، تاکید مدرسه بر خودآگاهی دانش آموزان (با میانگین 29/4)، توجه به سلامت روانی کودکان (با میانگین 04/4) پیشنهاد شد.
تحقیقات اخیر در حوزه آموزش های رسمی، روند رو به رشد استفاده از ابزارهای مبتنی بر وب 2 و فناوری های نوین آموزشی را در این حوزه نشان می دهند. هدف پژوهش حاضر، تطبیق فناوری های مبتنی بر وب 2 در تدریس و ایجاد چهارچوبی برای کمک به معلمان در انتخاب هدفمند فناوری های مبتنی بر وب 2 برای فعالیت های آموزشی آنان بر اساس طبقه بندی بازنگری شده بلوم و الگوی طراحی آموزشی 5E است. پژوهش با رویکرد کیفی و بر اساس استراتژی پدیدارشناسی انجام شده است. نمونه پژوهش، 9 نفر از دبیران دوره متوسطه اول شهر مریوان و 4 نفر از متخصصین حوزه فناوری آموزش و هوشمند سازی مدارس بودند که به صورت هدفمند و با استفاده از روش نمونه گیری موارد مطلوب انتخاب شدند. داده های حاصل از مصاحبه های گروهی با نمونه پژوهش، با روش کدگذاری کوربین و اشترانس تحلیل شده اند. اعتباربخشی به داده ها با روش بازبینی توسط همکار و همچنین ارجاع نتایج به چهار نفر از شرکت کنندگان در پژوهش انجام گردید. نتیجه حاصل از پژوهش، طراحی یک جدول از برنامه های کاربردی وب 2 بود که این فناوری ها را بر اساس روش طراحی آموزشی 5E و طبقه بندی بازنگری شده اهداف شناختی بلوم نشان داد. معلمان به کمک این جدول می توانند به انتخاب فناوری متناسب با اهداف درسی شان بپردازند. نتایج این پژوهش می تواند به عنوان راهنمایی برای سایر معلمان در استفاده هوشمندانه از فناوری های مبتنی بر وب 2 در طرح های درسی آنان مورد استناد قرار گیرد.
هدف این پژوهش، بررسی تأثیر برنامة درسی هیجان محور پیش از دبستان بر هوش هیجانی کودکان چهار تا شش سالة شهرستان اصفهان است. برای تحقق این هدف، از طرح گروه گواه نامعادل، از نوع طرح های شبه آزمایشی استفاده شد. جامعة آماری این پژوهش شامل تمام کودکان چهار تا شش سالة شهر اصفهان و نمونة این تحقیق شامل 30 کودک از جامعة مذکور است که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، انتخاب و به دو گروه 15 نفره آزمایش و گواه به صورت تصادفی تقسیم شدند. برای هر دو گروه، پیش آزمون، پس آزمون و آزمون پیگیری انجام شد (پس آزمون پس از گذشت 6 ماه از اجرای برنامه و آزمون پیگیری پس از گذشت سه ماه از اجرای پس آزمون). ابزار گردآوری داده ها، آزمون سنجش هوش هیجانی کودکان پیش از دبستان بوده است. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها و بررسی پیش فرض های آماری، از آزمون اندازه های مکرر استفاده شده است. نتایج نشان می دهد اجرای برنامه بر افزایش نمرة کل هوش هیجانی کودکان مؤثر بوده است (05/0>P). در سنجش مهارت خودآگاهی و همدلی، با اختلاف زیاد و در مهارت اجتماعی با اختلاف کم، گروه آزمایش نسبت تفاوت معناداری را نشان می دهد و در دو مهارت انگیزش و خودتنظیمی، تفاوت معناداری میان دو گروه مشاهده نمی شود. نتایج این تحقیق بر اهمیت توجه به ابعاد عاطفی و هیجانی در برنامه های آموزشی و لزوم تدوین و اجرای برنامه های مشابه برای دیگر مقاطع تحصیلی تأکید دارد.
یکی از مسائل دانش آموزان امروزی مشکل کمرویی آنها می باشد و این مشکل می تواند سبک زندگی و وضعیت تحصیلی و شغلی او را تحت تاثیر قرار دهد. همچنین میزان یا اندازه کمرویی در نوع انتخاب شغل آینده موثر می باشد و یکی از بیماری عای عصر امروز نیز می باشد. هدف از پژوهش حاضر بررسی وضعیت کمرویی دانش آموزان مدرسه شهید ناصری شهر تهران و ارائه راهکارهای جهت بهبود کمرویی آنها می باشد. در این پژوهش تعداد 25 دانش آموز از این مدرسه که دارای 250 دانش آموز می باشد انتخاب شد. شیوه پژوهش حاضر از نوع توصیقی و روش کیفی اقدام پژوهی بوده و در این پزوهش به منظور جمع آوری اطلاعات از مصاحبه، مشاهده و پرسشنامه استفاده گردید. نتیجه گیری: نتایج کیفی تحقیق نشانگر آن بوده که راهکاری درمانی نتیجه ی مثبت داده و موجب بهبود میزان کمرویی دانش آموزان شده. بنابراین کمرویی را از طریق روش های درمانی می توان کاهش داد.
با توجه به اهمیت باورهای انگیزشی به عنوان یک متغیّر تأثیرگذار در روند آموزش، ضروری می نماید که بیش از پیش به این موضوع و عوامل پیش بینی کنندة آن پرداخته شود. در همین راستا، پژوهش حاضر با هدف تبیین رابطه علّی بین توانایی های فراشناختی، خودکارآمدی و باورهای انگیزشی صورت گرفت. شرکت کنندگان شامل 393 نفر از دانشجویان دانشگاه مازندارن در سال تحصیلی 1394-1393 بودند که بر اساس روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. به منظور اندازه گیری متغیّرهای پژوهش، از پرسشنامه های راهبردهای انگیزشی و حالت های فراشناختی استفاده شد و برای ارزیابی مدل پیشنهادی، از نرم افزار آموس و از روش تحلیل مسیر استفاده شد. براساس یافته های به دست آمده از تحقیق، با توجه به مقادیر شاخص های به دست آمده، داده ها با مدل تحقیق برازش داشت: 1- توانایی های فراشناختی، خودکارآمدی را به صورت مثبت و کنترل باورهای یادگیری را به صورت منفی پیش بینی می کند؛ 2- خودکارآمدی قادر است کنترل باورهای یادگیری، جهت گیری درونی و بیرونی به هدف و ارزش تکلیف از ابعاد باورهای انگیزشی را به صورت مثبت و معنادار و اضطراب امتحان را به صورت منفی و معنادار پیش بینی کند؛ 3- توانایی های فراشناختی از طریقِ خودکارآمدی، تمامی ابعاد باورهای انگیزشی را به صورت معناداری پیش بینی می کند. با توجه به نتایج فوق، بدیهی است که افزایش توانایی های فراشناختی با افزایش خودکارآمدی و به تبع کاهش اضطراب امتحان، افزایش جهت گیری درونی و بیرونی به هدف، ارزش تکلیف و کنترل باورهای یادگیری در دانش آموزان همراه باشد
این تحقیق باهدف سنجش میزان هوش فضایی دانش آموزان دختر دوره اول متوسطه انجام شده است روش پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی بود. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش آموزان دختر دوره اول متوسطه ناحیه یک همدان در سال تحصیلی 94-93 بود که تعداد آن ها 3430 نفر بود. با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای نسبتی و بر اساس جدول کرجسی و مورگان تعداد 346 نفر شامل 179 نفر پایه اول و 169 نفر پایه دوم به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه سنجش هوش فضایی خانگ و همکاران (2011) بوده است. روایی ابزار با استفاده از روایی محتوی مورد تائید صاحب نظران قرار گرفت و پایایی آن با استفاده از آزمون الفای کرونباخ 769/0 محاسبه گردید. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون های t تک گروهی و t مستقل استفاده شد . نتایج نشان داد که میزان هوش فضایی دانش آموزان در سطح متوسط بود و میزان توانایی چرخش ذهنی دانش آموزان هر دوپایه کمتر از دو مهارت توانایی تجسم و حافظه دیداری بود و بین میزان مهارت تجسم فضایی دانش آموزان پایه اول و دوم تفاوت معنادار وجود داشت. به طور کلی می توان با آگاهی از میزان هوش فضایی دانش آموزان،ضمن فراهم ساختن فرصت های مناسب برای تقویت و پرورش مهارت درک روابط فضایی،تصویرگری ذهنی و اندیشیدن به زوایای مختلف، آن ها رابرای رویارویی سازنده با آینده نا متعین و انجام انتخاب های بهتر مهیا ساخت .
تحقیق حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزش مهارتهای ارتباطی بر افزایش عزت نفس و کاهش تعارضات والد فرزند در دختران دانش آموز دبیرستان های منطقه 13 شهر تهران انجام گرفت. روش پژوهش شبه آزمایشی از نوع پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری موردمطالعه را دختران دانش آموز پایه اول، دوم و سوم تشکیل می دادند که در نیمسال اول سال تحصیلی 94-1393 در دبیرستان های دولتی منطقه 13 شهر تهران به تحصیل اشتغال داشتند. از این جامعه تعداد 30 نفر که در آزمون عزت نفس کوپر اسمیت (1967) پایین ترین نمره و در آزمون تعارضات والد- فرزند اشتراوس (1990) بالاترین نمره را کسب کرده بودند به صورت تصادفی در گروه نمونه قرار گرفتند. در این پژوهش آموزش مهارت های ارتباطی به عنوان متغیر مستقل درده جلسه ی 90 دقیقه ای به صورت هفتگی به گروه آزمایش آموزش داده شد. پس از پایان آموزش، هر دو گروه آزمایش و کنترل مورد پس آزمون قرار گرفتند. تجزیه وتحلیل داده های پژوهش با استفاده از تحلیل کوواریانس انجام شد. نتایج نشان داد که آموزش مهارت های ارتباطی بر افزایش عزت نفس و کاهش تعارضات والد- فرزند مؤثر است.
این پژوهش باهدف بررسی تأثیر آموزش به کمک چندرسانه ای با رعایت اصل پیش آموزش مایر بر افزایش میزان یادگیری درس زیست شناسی دانش آموزان پایه دهم متوسطه شهرستان نقده با روش شبه آزمایشی صورت گرفته است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان پسر بود که در سال 95-1394 این درس را انتخاب کرده بودند؛ با روش نمونه گیری خوشه ای 75 نفر انتخاب شدند و به صورت تصادفی به سه گروه 25 نفره شامل، گروهای آزمایش «الف و ب» و گروه کنترل تقسیم شدند. ابزار گردآوری داده ها، آزمون محقق ساخته بود؛ روایی آزمون طی دو جلسه با معلمان مربوط و اعمال اصلاحات ایشان مورد تأیید قرار گرفت و پایایی با روش آلفای کرونباخ که پایایی 73/0 و روش باز آزمایی که ضریب پایایی 86/0 به دست آمد، انجام شد. در ابتدا پیش آزمون از سه گروه به عمل آمد سپس گروه آزمایش «الف» با چندرسانه ای حاوی مفاهیم پیش آموزش و گروه آزمایش «ب» با چندرسانه ای بدون مفاهیم مذکور طی چهار جلسه با استفاده از نرم افزار چندرسانه ای محقق ساخته تحت آموزش قرار گرفتند و گروه کنترل با روش سنتی آموزش را دریافت کردند؛ در پایان آموزش نیز از هر سه گروه پس آزمون به عمل آمد. آزمون تحلیل کوواریانس به منظور آزمون فرضیه پژوهش استفاده شده است و نتایج به طورکلی حاکی از آن بود که آموزش از طریق چندرسانه ای با رعایت اصل پیش آموزش مایر، موجب بهبود یادگیری دانش آموزان شده است؛ لذا، نتایج پژوهش حاضر بیانگر تأثیر مثبت آموزش از طریق چندرسانه ای با رعایت اصل پیش آموزش مایر در افزایش یادگیری درس زیست شناسی دانش آموزان بود.
هدف: این پژوهش با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر کاربرد درس پژوهی درس ریاضی در مدارس ابتدایی استان مازندران انجام شده است. روش: پژوهش پیش رو از نوع پژوهش های کیفی و مبتنی بر رویکرد پدیدارشناسی است. جامعه آماری این پژوهش شامل متخصصان و خبرگان درس پژوهی است. به روش گلوله برفی 16 نفر از این متخصصین و خبرگان انتخاب شدند. حجم نمونه را اشباع داده ها تعیین کردند. روش جمع آوری داده مصاحبه نیمه ساختاریافته فردی بوده است. برای تحلیل داده ها حاصل از مصاحبه نیز از روش مقوله بندی استفاده شده است. روایی تحلیل ها به وسیله روش چک کردن اعضا بررسی و تایید شده است. یافته ها: نتایج نشان داد که از مصاحبه ها 85 مفهوم و 5 مقوله کلی حاصل شد، که شامل: جنبه انسانی (خلاقیت، مسئولیت پذیری و انتقادپذیری)، جنبه ساختاری (تجهیزات فناورانه، نظارت، برنامه ها، حجم کار معلم، نسبت تعداد معلم به دانش آموز و بکارگیری نتایج)، جنبه فرهنگی (کار تیمی، فرهنگ مدرسه ای، اعتقاد و تعهد به تاثیر درس پژوهی، همکاری خانواده، روحیه پژوهشگری معلمان و مدیران، همکاری معلمان بجای رقابت)، جنبه مدیریتی (پشتیبانی، روند امتیازدهی، حمایت مسئولین، تامین بودجه، حمایت سایر عوامل اجرائی مدرسه و زمان) و جنبه پداگوژیکی (تبادل تجارب مفید آموزشی، کارگاه های آموزشی، سبک های نوین تدریس، تیم استانی درس پژوهی، محتوای آموزشی، تبدیل ارزشیابی کمی به توصیفی و طراحی آموزشی) بود.
در پژوهش حاضر رابطه اهداف پیشرفت و انگیزش تحصیلی با مشغولیت تحصیلی با میانجی گری هیجان های پیشرفت بررسی شد. شرکت کنندگان پژوهش، 315 دانشجو (173 نفر زن و 142 نفر مرد) رشته ها و مقاطع مختلف دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه شیراز بودند که با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای سنجش متغیرهای مورد مطالعه از چهار مقیاس استفاده به عمل آمد: مقیاس مشغولیت تحصیلی (ریو و تسنگ)، مقیاس اهداف پیشرفت (الیوت و مک گریگور)، مقیاس انگیزش تحصیلی (والرند)، و مقیاس هیجان های پیشرفت پکران استفاده شد. طرح پژوهشی حاضر، طرح همبستگی بود که ارزیابی الگوی پیشنهادی از طریق الگویابی معادلات ساختاری (SEM) و با استفاده از نرم افزار AMOS ویراست 24 انجام گرفت. نتایج نشان دادند که اهداف تبحر گرایشی و عملکرد گرایشی اثر مثبت و معنا داری بر مشغولیت تحصیلی دارند، ولی اثر اهداف تبحر اجتنابی و عملکرد اجتنابی بر مشغولیت تحصیلی معنا دار نبودند. همچنین یافته ها نشان دادند که انگیزش درونی اثر معنا دار مثبت و انگیزش بیرونی اثر معنا دار منفی بر مشغولیت تحصیلی داشتند، در حالی که اثر بی انگیزگی بر مشغولیت تحصیلی معنا دار نبود. نتایج مربوط به روابط غیرمستقیم نیز نشان دادند، ابعاد اهداف پیشرفت از طریق هیجان های منفی و اهداف تبحر گرایشی، تبحر اجتنابی و عملکرد گرایشی از طریق هیجان های مثبت اثرات غیرمستقیم معنا داری بر مشغولیت تحصیلی داشتند، و ابعاد انگیزش تحصیلی از طریق هیجان های مثبت و انگیزش درونی و بی انگیزگی از طریق هیجان های منفی اثرات غیرمستقیم معنا داری بر مشغولیت تحصیلی داشتند. در نتیجه همه اثرهای مستقیم پژوهش حاضر (به جز اثر اهداف تبحر اجتنابی، عملکرد اجتنابی و بی انگیزگی بر مشغولیت تحصیلی)، معنا دار شدند و نقش میانجی گری هیجان های پیشرفت در مدل مفروض، نیز تأیید شد.
The purpose of this study was to explore the effects of 2 modes of instruction (Short-block versus Long-block) on Iranian EFL learners' reading motivation and reading attitude. For this study, 60 pre-intermediate level students who were studying in an English language institute in Ahvaz were selected. They took part in a homogeneity test (OQPT) to determine their homogeneity level. Then they were randomly divided into two groups, 30 learners each included, namely short-block instruction group and long-block instruction group. Then the two groups were given a reading motivation questionnaire and reading attitude survey as the pre-test before treatment to determine the participants’ reading motivation and reading attitude. During the eleven-session treatment, the long-block group was taught the reading comprehension in an intensive 75-minute session, while the short-block group was taught in three short sessions (twenty-five- minute session). After the treatment sessions, the participants were given a reading motivation questionnaire and reading attitude survey as a posttest. Data were analyzed through descriptive statistics and one-samples t-tests and the findings showed a significant difference between the groups. The short-block group outperformed the other groups in both reading motivation and reading attitude post-test. Implications of this study could be a hint for both EFL teachers and learners that teaching through short-block instruction is more effective than long-block instruction in teaching reading comprehension.
هدف از این پژوهش شناسایی شاخص های توسعه یافتگی آموزش ورزش در مدارس ایران می باشد. این پژوهش دارای رویکردی کیفی بوده و از روش نظریه داده بنیاد (گراندد تئوری) به عنوان روش تحقیق استفاده شده است. روش گردآوری داده ها، مطالعه مبانی نظری و مصاحبه های عمیق و باز با 11 نفر از اساتید برجسته حوزه مدیریت ورزشی متخصص در حوزه ورزش مدارس و همچنین مدیران سازمان تربیت بدنی وزارت آموزش و پرورش است. روش نمونه گیری به صورت هدفمند و تا حد اشباع نظری ادامه یافت. روایی این پژوهش توسط مصاحبه شوندگان و سپس اساتید متخصص مورد بررسی قرار گرفت و تأیید شد. پایایی نیز با استفاه از روش مطالعه حسابرسی فرآیند نتایج 3/70% به دست آمد. برای تحلیل داده ها از روش مقایسه مداوم در طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که 27 کد مفهومی و 5 مقوله اصلی، از مهم ترین شاخص های توسعه یافتگی آموزش ورزش در مدارس ایران می باشدروایی این پژوهش توسط مصاحبه شوندگان و سپس اساتید متخصص مورد بررسی قرار گرفت و تأیید شد. پایایی نیز با استفاه از روش مطالعه حسابرسی فرآیند نتایج 3/70% به دست آمد. برای تحلیل داده ها از روش مقایسه مداوم در طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شده است. تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که 27 کد مفهومی و 5 مقوله اصلی، از مهم ترین شاخص های توسعه یافتگی آموزش ورزش در مدارس ایران می باشد
هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش واسطه ای کنجکاوی معرفت شناختی در ارتباط بین باورهای معرفت شناختی و درگیری عاملی دانشجویان بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را کلیه دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه فردوسی مشهد در نیمسال اول سال تحصیلی 99-1398 تشکیل دادند. بدین منظور از میان آن ها 231 نفر، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای، به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند و به پرسش نامه های باورهای معرفت شناختی اولدنبرگ، درگیری عاملی ریو، و مقیاس کنجکاوی لیتمن و اسپیلبرگر پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار ایموس استفاده شد. یافته های مدل اندازه گیری حاکی از معرف بودن همه شاخص ها برای متغیرهای مکنون مربوطه بود. نتایج مدل ساختاری نیز نشان داد که باورهای معرفت شناختی به طور غیرمستقیم، و به واسطه کنجکاوی معرفت شناختی، بر درگیری عاملی اثر مثبت معنی دار دارند. شاخص های برازش کلی مدل نیز نشانگر این بود که مدل مذکور برازش مناسبی دارد. به طور کلی یافته های پژوهش حاکی از این بود که کنجکاوی معرفت شناختی ارتباط بین باورهای معرفت شناختی با درگیری عاملی را واسطه گری می کند. بر اساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که ارتقای مشارکت سازنده و درگیری عاملی دانشجویان درمحیط های آموزشی، نیازمند توجه به باورهای معرفت شناختی و تجربه هیجان های معرفت شناختی آن ها مانند کنجکاوی است.
هدف این مطالعه بررسی اثربخشی آموزش راهبردهای مدیریت زمان بر بهبود مهارت های مطالعه و تعلل ورزی دانش آموزان پسر بود. این پژوهش به شیوه آزمایشی و با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل اجرا شد. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش آموزان پسر دوره متوسطه شهرستان نورآباد (دلفان) در سال تحصیلی 92-91 بود. نمونه پژوهش شامل 400 نفر از دانش آموزان پسر دوره متوسطه بود که از میان مدارس این شهرستان به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه گمارده شدند (برای هر گروه 25 نفر)؛ بدین صورت که از بین 400 دانش آموز 50 نفر از دانش آموزانی که 2 انحراف نمره بالاتر در مقیاس تعلل ورزی دریافت کرده بودند به صورت تصادفی انتخاب شدند و به صورت تصادفی نیز در دو گروه آزمایش و گواه گمارده شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه مهارت های مطالعه و تعلل ورزی استفاده شد. نتایج تحلیل کوواریانس چند متغیری (MANCOVA) نشان داد که آموزش راهبردهای مدیریت زمان بر بهبود مهارت های مطالعه و تعلل ورزی دانش آموزان مؤثر بوده است (0/01>P). از آنجا که آموزش مهارت های مدیریت زمان می تواند بر ایجاد اعمال و بینش های نو و اصیل تأثیر مهمی داشته باشد، و با توجه به این که زمان یک منبع محدود به شمار می آید لزوم مدیریت آن به خصوص در محیط های آموزشی و برای دانش آموزان از اهمیت بالایی برخوردار است.
ارزشیابی پیامدها، مهمترین مولفه ای است که می تواند کیفیت هر نظام، برنامه یا عملکرد را نمایان سازد. پژوهش حاضر با هدف، ارزشیابی کیفیت بروندادها و پیامدهای اجرای "برنامه تعالی مدیریت مدرسه" در مدارس دخترانه دوره دوم متوسطه ناحیه 4 کرج انجام شد. مطالعه در دو بخش کیفی و کمّی انجام گردید. در بخش کیفی به منظور شناسایی و طبقه بندی نشانگرها، ملاک ها و معیارهای قضاوت، از سه منبع الف) دیدگاه متخصصان حوزه آموزش متوسطه و ارزشیابی آموزشی، ب) اسناد و مدارک فرادستی سازمان آموزش و پرورش و ج) متون پژوهشی موجود و مرتبط، استفاده گردید و در مجموع 34 نشانگر، 7 ملاک و 12 معیار قضاوت مبتنی بر آراء متخصصان، شناسایی و طبقه بندی گردید. در بخش کمّی، داده ها با استفاده از سه پرسشنامه محقق ساخته «دانش آموزان»، «دبیران»، و «مدیران و معاونین» گردآوری گردید. روایی محتوایی پرسشنامه ها با استفاده از نظرات استادان حوزه ارزشیابی بررسی و تایید شد. به منظور برآورد پایایی، از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شدکه در هر سه پرسشنامه از میزان قابل قبولی برخوردار بود. به علت محدود بودن زیرجامعه مدیران و معاونین، تمامی مدیران و معاونین جامعه هدف (33نفر)، مورد مطالعه قرار گرفت در زیرجامعه دبیران و هنرجویان نیز با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای با انتساب متناسب 46 دبیر و 636 دانش آموز از بین مدارس برخوردار ، نیمه برخوردار و کم برخوردار انتخاب شد. نتایج حاکی از آن است که کیفیت برونداد و پیامدهای مدارس مجری برنامه تعالی مدیریت مدرسه، در سطح نسبتاً نامطلوبی قرار دارد. به منظور زمینه سازی برای بهبود، پیشنهادهایی متناسب با ساختار، امکانات و شرایط فعلی آموزش و پرورش ارائه گردید.
این پژوهش با هدف انجام پیش بینی تعهد زناشویی بر اساس صمیمیت زناشویی، مولفه های تمایزیافتگی و اضطراب بود. انجام پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری شامل تمامی کارکنان متاهل درمانگاه های دولتی ناحیه پنج منطقه دوازده شهر تهران در سال 1399 که 400نفر بودند و 230 نفر از دو درمانگاه خاتم و ولی اله با روش نمونه برداری در دسترس-داوطلب به صورت برخط-آنلاین انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل چهار پرسشنامه تعهد زناشویی آدامز و جونز (1997)، تمایزیافتگی خود اسکورون و فریدلندر (1998)، مقیاس صمیمیت زناشویی باگاروزی (2001) و اضطراب بک (1990) بود. نتایج نشان داد که بین اضطراب و تعهد زناشویی رابطه منفی معنادار وجود دارد. به این معنی که هرچقدر سطح اضطراب پایین تر باشد، تعهد زناشویی کارکنان کادر درمان در سطح بالاتری قرار داردو بین مؤلفه های تمایزیافتگی و تعهد زناشویی و بین صمیمیت زناشویی و تعهد زناشویی رابطه مثبت معنادار وجود دارد. به این معنی که هرچقدر سطح مؤلفه های تمایزیافتگی بالاتر باشد، تعهد زناشویی کارکنان کادر درمان متأهل در سطح بالاتری قرار دارد. :صمیمیت زناشویی، هم آمیختگی با دیگران از مؤلفه های تمایزیافتگی با و اضطراب سهم بیشتری در پیش بینی تعهد زناشویی کارکنان متأهل دارند.
مفهوم بهزیستی روان اصطلاحی است که از آن برای بیان و اظهار کردن هدف خاصی در جامعه استفاده می شود. هر فرهنگی بر اساس معیارهای خاص خود به دنبال بهزیستی روان است. هدف هر جامعه این است که شرایطی را که سلامت اعضای جامعه را تضمین می کند آماده نماید. منظور از بهزیستی روان به سلامت ابعاد خاصی از انسان مثل هوش، ذهن ، حالت وتفکر اوست. از طرف دیگر بهزیستی روان روی یکی از حالتهای افراد تأثیرگذار است بسیاری از پژوهشهای اخیر مشخص کرده اند که یک سری اختلالات فیزیکی و جسمی به شرایط خاص روانی مرتبط هستند (محسنی، 1385) عموماً سه واژه بهداشت روانی، سلامت روانی و بهزیستی اگرچه دارای معانی مختلف هستند ولی در مواردی به جای یکدیگر مورداستفاده قرار میگیرد. بعضی از افراد بهداشت روانی را شامل بهداشت روانی مثبت و منفی دانسته اند و بهداشت روانی مثبترا مترادف با بهزیستی روانی میدانند. در برخی متون، بهداشت روانی به معنای سلامت روانی است و وجود بهداشت روانیدر زندگی فرد به منزله سالم بودن او از لحاظ روانی میباشد (شاملو، 1382). بهزیستی روانی و بیماری روانی دوقطب متضاد نیستند، بلکه شاید بتوان آنها را از نقطه هایی بر روی یک پیوستار فرض کرد بهزیستی روان، حالت موفقیت آمیزیک کنش روانی است که نتایج آن فعالیتهای اثربخش، روابط رضایت بخش با دیگران، توانایی سازگاری با تغییرات و کنارآمدن با ناملایمات است. از اینرو در تحقیق حاضر، به لحاظ اهمیت مفاهیم بهزیستی روان و رویکردهای نظری شخصیت های مختلف مرتبط با آن، به اهمیت و جایگاه آنها پرداخته است. و در ادامه دیدگاه ها و رویکردهای مختلف را مورد بررسی قرار می دهد.