هدف این تحقیق امکان بکارگیری شیوه مدیریت بر مبنای هدف در سازمان آموزش و پرورش استان مازندران بوده است. در واقع این که آیا وجود ساز و کار کنترل واقعی، بکارگیری منطقی و مستمر شیوه مدیریت، وجود شاخص های استاندارد و وجود نقشها و ماموریت های روشن و سنجیده مدیران و کارکنان امکان بکارگیری شیوه مدیریت بر مبنای هدف را فراهم می کند. روش این تحقیق توصیفی از نوع پیمایشی بوده است. جامعه آماری را کلیه کارکنان رسمی و پیمانی سازمان آموزش و پرورش استان مازندران به تعداد 335 نفر تشکیل داده اند که بر اساس جدول کرجسی مورگان 181 نفر از آنان به روش تصادفی طبقه ای انتخاب شده اند. برای گردآوری اطلاعات از پرسشنامه بسته پاسخ استفاده شده است. اطلاعات جمع آوری شده با استفاده از آمار توصیفی وآمار استنباطی آزمون (Z) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. نتایج این تحقیق نشان داده است که امکان بکارگیری شیوه مدیریت بر مبنای هدف در سازمان آموزش و پرورش استان مازندران وجود دارد.
هدف این پژوهش، شناسایی راهبردهای آموزشی مؤثر در توسعه مهارتهای مورد نیاز دانشجویان مجازی برای بهره گیری از آموزش درون شبکه ای است. سؤال کلی پژوهش این است که راهبردهای آموزشی مؤثر در توسعه مهارتهای هفتگانه (دسترسی یا ، روشن بینی یا ، برقراری ارتباط یا ، تعهد یا ، همکاری یا ، تفکر یا و انعطاف پذیری یا در فرایند آموزش درون شبکه ای) مورد نیاز دانشجویان مجازی چیست؟ نظر پاسخگویان برحسب متغیرهای تعدیل کننده جنسیت، مدرک تحصیلی و وضعیت تاهل مقایسه شد. جامعه آماری این پژوهش را کلیه استادان رشته کامپیوتر دانشگاه آزاد اسلامی منطقه پنج کشور تشکیل می دهند. شیوه نمونه گیری تصادفی ساده است. ابزار پژوهش پرسشنامه محقق ساخته برگرفته از یافته های پژوهشی رنا ام پالوف و کیث پرات بوده که دارای 7 حیطه و 29 گویه است و براساس آلفای کرونباخ ضریب اعتباری معادل 847/0 به دست آمده است. یافته های پژوهش نشان می دهند، از نظر پاسخگویان مهمترین راهبردهای آموزشی مؤثر در توسعه مهارتهای هفتگانه به ترتیب عبارت اند از: به کارگیری نوعی فناوری که از طریق آن می توان اهداف یادگیری را تحقق بخشید، فراهم کردن جو گروهی مساعد که در آن فراگیر در جریان یادگیری احساس راحتی می کند، تشویق فراگیران به مشارکت در تهیه رهنمودهای درسی، نهادینه سازی مهارتهای مربوط به مدیریت زمان، مهیاسازی یک سایت درسی که دانشجویان تکالیف خود را به آن ارسال کرده و به یکدیگر بازخورد ارائه دهند، طرح سؤالاتی برای بحث که موجب تشویق تفکر و یکپارچگی مواد درسی می شود و استفاده از اینترنت به عنوان ابزار و منبع درس و تشویق دانشجویان برای جست وجوی منابع در آن. به طور کلی نتایج آزمون t در خصوص مقایسه نظر پاسخگویان برحسب وضعیت تاهل و سطح مدرک تحصیلی مختلف نشان می دهد که در ارتباط با تاثیر راهبردهای آموزشی در خصوص توسعه مهارتهای هفتگانه یاد شده، بین نظرها تفاوت معناداری وجود ندارد، ولی مقایسه نظر پاسخگویان زن و مرد نشان می دهد که در خصوص راهبردهای آموزشی مؤثر در توسعه مهارتهای هفتگانه، تفاوت معناداری بین آنها مشاهده می شود.
The purpose of this paper is to explore the effects of globalization on management of quality in higher education. A Meta-evaluation methodology is used to see how much the current research-supporting hypothesis is related to divergence، convergence or meso of quality management in higher education. In the light of three debates related to the nature of globalization، consequences of globalization and role of globalization in promotion of democracy and human rights، three controversial hypotheses are studied. It is suggested that forces behind these three hypotheses cannot be assessed in isolation، independently of one another، nor from a perspective of either convergence or divergence among them. Rather، globalization، regionaliz- ation، and nationalism should be captured and studied as forces relative to and overlapping one another، sometimes antagonistic and sometimes cooperative toward each other but never harmonious.
در تحقیق حاضر به اثر بخشی مشاوره انگیزشی نظام مند و درمان شناختی – رفتاری در تغییر نگرش معتادین به مواد مخدر (افیونی) در مراجعه کنندگان به کلینیک های ترک اعتیاد شهرستان بجنورد پرداخته شده است. حجم نمونه شامل 45 نفر از مراجعه کنندگان به کلینیک های ترک اعتیاد در شهرستان بجنورد است که به صورت تصادفی انتخاب و به طور تصادفی در سه گروه (دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل) جایگزین شدند. تعداد گروه آزمایشی مشاوره انگیزشی نظام مند در جریان مراحل درمان به 13 نفر و تعداد گروه آزمایشی درمان شناختی رفتاری به 14 نفر تقلیل پیدا کرد. تحقیق حاضر از نوع پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل است. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه نگرش سنج به مواد مخدر استفاده شده است. از تجزیه و تحلیل توصیفی (فراوانی، درصد، میانگین، نمودار و ...) برای تحلیل داده ها و از آمار استنباطی (آزمون t گروه های مستقل، آزمون t گروه های همبسته، آزمون فریدمن، آزمون تحلیل واریانس و آزمون شفه) برای آزمون فرضیه های پژوهشی استفاده شده است. نتایج نشان داد که: درمان شناختی رفتاری در ایجاد نگرش منفی نسبت به مواد افیونی مؤثر بوده است و مشاوره انگیزشی نظام مند نیز در ایجاد نگرش منفی نسبت به مواد افیونی مؤثر بوده است و نهایتاً انگیزه درمان شناختی رفتاری در ایجاد نگرش منفی نسبت به مواد افیونی مؤثر بوده است.
پژوهش حاضر به بررسی ارتباط بین سبک های مطالعه و انگیزش پیشرفت تحصیلی دانشجویان دانشگاه اصفهان پرداخته است. بدین منظور 373 نفر از دانشجویان دختر و پسر دانشگاه اصفهان به روش نمونه گیری تصادفی سهمی به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. جهت جمع آوری اطلاعات در این پژوهش از پرسشنامه سبک های مطالعه (RASI)، تایت و انتوایستل (1995) و پرسشنامه انگیزش پیشرفت تحصیلی (ISM)، مک اینرنی و وینکالایر (1994) که در ایران پایایی آن80/0 به دست آمده بود، استفاده شده است. روش پژوهش با توجه به ماهیت پژوهش، همبستگی بوده است. جهت تجزیه و تحلیل نتایج پژوهش از آزمون همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج بدست آمده در این پژوهش نشان داد که بین سبکهای مطالعه (سطحی، عمقی، راهبردی، آگاهی فراشناختی و خودباوری تحصیلی) و انگیزش پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت و معناداری در سطح (01/0)>Pوجود دارد.
در این مقاله که برنامه درسی مقطع ابتدایی جمهوری اسلامی ایران از بعد تربیت شهروندی تحلیل شده است و در این راستا محقق ابتدا برای تعیین فاصله اهداف و محتوای برنامه درسی تربیت شهروندی فعلی مدارس ابتدایی با اهداف و محتوای علمی موجود در این زمینه محتوای کتب درسی پایه های چهارم و پنجم دوره ابتدایی را بر مبنای 27 مقوله مرتبط با تربیت شهروندی تحلیل کرده است و سپس در خصوص چگونگی انجام فعالیتهای یاددهی – یادگیری در راستای ارتقاء رفتار شهروندی دانش آموزان در کلاس درس توسط معلم به کمک چک لیستی که مفاد آن را 45 مولفه در بر می گرفت عملکرد معلمان مشاهده و کیفیت تدریس آنها ارزشیابی شد و نهایتا محقق از چگونگی طراحی و اجرای برنامه های مکمل مدارس که در کنار برنامه درسی رسمی می تواند به ارتقاء رفتارهای شهروندی دانش آموزان کمک نماید، از دانش آموزان درباره این اقدامات نظرخواهی کرد. آنچه که از تجزیه و تحلیل این داده ها برآمد نشانگر این بود که مقوله های تربیت شهروندی به صورت متعادل و متوازن در محتوای کتب درسی توزیع نشده و این در حالی است که باید به همه آنها به صورت مساوی توجه شود. فعالیتهای یاددهی– یادگیری انجام شده توسط معلمان در ارتقاء رفتارهای شهروندی از حد متوسط پایین تر بوده و طراحی و اجرای برنامه های مکمل برنامه درسی تربیت شهروندی در مدارس ابتدایی در حد قابل قبول نمی باشد. بدین ترتیب در پاسخ به این سئوال که «آیا برنامه درسی فعلی مدارس ابتدایی در حیطه تربیت شهروندی از مطلوبیت کافی برخوردار است؟» که سئوال اصلی این مقاله بود، جوابش «نه» می باشد و درستی این ادعا را نتایج بدست آمده از تجزیه و تحلیل داده های تحقیق، تایید می نماید.
این پژوهش به منظور بررسی مؤلفه های رهبری مبتنی بر ارزش ها و ارائه چارچوبی مناسب به منظور ارتقای این رویکرد در دانشگاه آزاد اسلامی به روش توصیفی ـ پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه اعضای هیات علمی تمام وقت دانشگاه آزاد اسلامی منطقه 4 (بالغ بر 1664 نفر) و نمونه آماری شامل 200 نفر از اعضای هیات علمی این دانشگاه بودند که به روش تصادفی طبقه ای متناسب با حجم انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها در این پژوهش پرسشنامه محقق ساخته بررسی تناسب چارچوب پیشنهادی شامل 5 بخش اصلی فلسفه و اهداف، مبانی نظری چارچوب ادراکی، بخش اجرایی و بخش ارزشیابی با مجموع 91 مؤلفه بود که پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ 96/0 محاسبه گردید و روایی صوری و محتوایی آن را نیز استادان مشاور، راهنما و متخصصان موضوعی تایید کردند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روشهای آمار توصیفی شامل میانگین، انحراف معیار و واریانس و آمار استنباطی شامل آزمونt تک نمونه ای و همچنین تحلیل عاملی استفاده گردید. نتایج پژوهش 66 مؤلفه را به عنوان مهمترین مؤلفه های سبک رهبری مبتنی بر ارزش ها مورد تایید قرار داد. این مؤلفه ها در ذیل شش مؤلفه اصلی شامل ارزش های رهبران در بعد تبیین کننده وضع موجود، صلاحیت های رهبری، خود مدیریتی، وظایف کارکنان، روابط انسانی و ارزشهای رهبران در ارتباط با دانشجویان قرار گرفتند. با استفاده از مؤلفه های شناسایی شده چارچوب ادراکی مناسب با 5 بخش اصلی شکل گرفت که تمامی قسمتهای آن نیز در مقایسه با میانگین فرضی 3 همگی بسیار بالاتر از مقیاس پاسخگویی قرار گرفتند.
هدف: در پژوهش حاضر به بررسی تاثیر آموزش کارکردهای اجرایی در چهار عامل سازمان دهی، برنامه ریزی، حافظه فعال و بازداری پاسخ بر بهبود عملکرد خواندن و ریاضیات دانش آموزان با اختلال یادگیری ویژه پرداخته شده است. روش: با توجه به ماهیت موضوع از روش نیمه تجربی و طرحهای بلوکی تصادفی ساده با پیش آزمون - پس آزمون و مرحله پیگیری استفاده شد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل دانش آموزان دختر و پسر پایه چهارم دبستان با اختلال خواندن و اختلال ریاضیات شهر اصفهان به تعداد 209 نفر بوده است. با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده 90 دانش آموز به شکل تصادفی انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل به شکل تصادفی قرار گرفتند. در مرحله پیش آزمون از آزمونهای حافظه فعال کورنولدی و آزمون عصب شناختی کولیج برای اندازه گیری کارکردهای اجرایی و از آزمونهای ریاضیات کی - مت و آزمون تشخیص سطح خواندن به ترتیب برای اندازه گیری عملکرد ریاضیات و خواندن استفاده شد. آموزش کارکردهای اجرایی به شکل گروهی و برای هر کارکرد در هر بلوک ده ساعت آموزش اعمال شد. تمرکز اصلی آموزش بر فعالیتهایی بود که موجب تحریک و تقویت پیوندهای عصب شناختی کودک می شد. پس از آموزش، پس آزمون و بیست و پنج روز بعد مرحله پیگیری به اجرا درآمد. از روش تحلیل واریانس چندمتغیره آمیخته همراه با اندازه گیری مکرر برای آزمون فرضیه ها استفاده شد. یافته ها: نتایج آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره نشان داد که بین کارکردهای اجرایی در دو گروه دانش آموزان با اختلال خواندن و اختلال ریاضیات به تفکیک جنسیت تفاوت معنادار آماری وجود دارد . همچنین تاثیر آموزش کارکردهای اجرایی بر بهبود عملکرد خواندن و عملکرد ریاضیات به لحاظ آماری معنادار است (p<0.01). نتیجه گیری: آموزش و توجه به تقویت کارکردهای اجرایی به مثابه کارکردهایی با زیربنای عصب شناختی می تواند به صورت رویکردی نوین در درمان اختلالهای یادگیری ویژه، مطرح شود.