زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه سبک های دلبستگی جوانانی که دارای نقص بینایی و شنوایی بودند و همچنین جوانان عادی شهر اصفهان انجام شد.
مواد و روش ها: این مطالعه به صورت پس رویدادی (علی- مقایسه ای) انجام شد. جامعه آماری پژوهش را کلیه جوانان (18 تا 28 سال) تشکیل دادند که دارای نقایص بینایی و شنوایی و نیز جوانان عادی بودند. تعداد 80 نفر جوان دارای نقص بینایی (40 دختر و 40 پسر)، 90 نفر جوان دارای نقص شنوایی (45 دختر و 45 پسر) و 80 نفر جوان عادی (40 دختر و 40 پسر) به شیوه تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسش نامه سنجش سبک های دلبستگی Hazen و Shaver و پرسش نامه جمعیت شناسی محقق بود. برای تحلیل آماری داده های پژوهش از روش تحلیل واریانس چند متغیری MANOVA و آزمون تعقیبی LSD استفاده شد.
یافته ها: بین سبک های دلبستگی جوانان دارای نقایص بینایی، شنوایی و جوانان عادی تفاوت معنی داری وجود داشت (001/0 > P). همچنین نتایج نشان داد که بین میانگین نمرات دلبستگی ناایمن اضطرابی/اجتنابی، ناایمن اضطرابی/دوسوگرا و دلبستگی ایمن جوانان در هر سه گروه تفاوت معنی داری وجود داشت (001 /0 > P). در این پژوهش بین میانگین نمرات دلبستگی ناایمن اضطرابی/ اجتنابی، ایمن و ناایمن اضطرابی/ دوسوگرا جوانان پسر و دختر سه گروه، تفاوت معنی داری دیده نشد (165/0 = P).
نتیجه گیری: جوانان دارای نقایص بینایی و شنوایی در مقایسه با جوانان عادی بیشتر در معرض خطر دلبستگی ناایمن قرار داشتند. قابل ذکر است که سبک دلبستگی ناایمن اجتنابی و دوسوگرا در جوانان دارای نقایص شنوایی و بینایی و نیز سبک دلبستگی ایمن در جوانان گروه عادی بالا بود. همچنین نتایج نشان داد که سبک دلبستگی ناایمن اجتنابی و دوسوگرا در جوانان دارای نقایص شنوایی بالاتر از جوانان دارای نقایص بینایی بود.
هدف این پژوهش بررسی تشخیص افتراقی الگوهای رفتار تکراری قالبی و اجتماعی در کودکان با نیازهای ویژه بود. با استفاده از مصاحبه تجدیدنظرشده تشخیصی درخودماندگی (لرد و دیگران، 1994) در دو گروه درخودمانده (5 دختر و 11 پسر) و عقب مانده ذهنی آموزش پذیر (5 دختر و 11 پسر) در دامنه سنی 8 ـ6 سـال از مدارس استـثنایی انتخاب شدند. نتایج تحلیل واریانس چندمتغیری نشان دادند که میانگین نمره تخریب کیفی تعامل اجتماعی، ارتباطی و الگوهای رفتار تکراری قالبی در کودکان درخودمانده به گونه معناداری بیشتر از کودکان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر است. استلزامها براساس تشخیصهای افتراقی کودکان استثنایی بحث شد.
اهداف: هدف از این پژوهش، بررسی اثربخشی برنامه آموزش مهارت های زندگی بر میزان سازگاری دانشجویان نابینا و کم بینا بود.
روش ها: جامعه آماری کلیه دانشجویان نابینا و کم بینای دانشگاه های اصفهان بودند. از این میان، 21 دانشجو به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی 11 نفر در گروه آزمایش و 10 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند. در بررسی اولیه، تمامی دانشجویان پرسش نامه سازگاری بل را تکمیل کردند. گروه آزمایش به صورت حضوری به مدت 12 جلسه (یک جلسه در هفته) در برنامه آموزشی مهارت های زندگی شرکت کردند و به صورت غیرحضوری، در منزل با CD تحت آموزش قرار گرفتند. گروه کنترل هیچ گونه آموزشی دریافت نکرد. از دو گروه پس از اتمام جلسات توسط همان ابزار، پس آزمون به عمل آمد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS 16 و با استفاده از شاخص های توصیفی و آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس تفاوت معنی داری در مرحله پس آزمون بین گروه آزمایش (02/4 ± 49/93) و گروه کنترل (21/4 ± 26/71) نشان داد (001/0>p) .
نتیجه گیری: برنامه آموزش مهارت های زندگی روشی موثر برای افزایش سازگاری دانشجویان نابینا و کم بینا است.
هدف: این مطالعه به منظور مقایسه تأثیر رویکرد لباس فضایی با رویکرد بوبات بر عملکرد حرکتی درشت کودکان فلج مغزی 4 تا 11 ساله شهر تهران انجام گرفت. روش بررسی: در این مطالعه تجربی و کارآزمایی بالینی تصادفی، 24 کودک مبتلا به فلج مغزی براساس معیارهای تحقیق، از بین مراجعان مؤسسه توانبخشی ولیعصر بهطور ساده انتخاب و پس از همتا سازی بر اساس سن و سیستم طبقه بندی عملکرد حرکتی درشت، بهصورت تصادفی ساده به دو گروه لباس فضایی و بوبات تخصیص یافتند. دوره درمانی برای هر دو گروه 36 جلسه، 3 بار در هفته بود. ابزار مورد استفاده، آزمون اندازه گیری مهارتهای حرکتی درشت بود. در تجزیه و تحلیل آماری از آزمون های کولموگروف اسمیرونوف، تی مستقل و تحلیل واریانس برای اندازه های تکراری استفاده شد. یافته ها: هر دو گروه بعد از مداخله، پیشرفت معناداری در مهارتهای حرکتی درشت داشتند (۰/۰۰۱>P). پس از قطع مداخله، گروه لباس فضایی کماکان پیشرفت معناداری داشت (۰/۰۰۷=P)، اما گروه بوبات بهطور معناداری پسرفت نمود (۰/۰۴=P). بلافاصله پس از مداخله، تفاوت معناداری بین دو رویکرد دیده نشد (۰/۵۹۸=P)، ولی پس از قطع درمان، اختلاف دو رویکرد معنادار بود (۰/۰۰۲=P). نتیجه گیری: هر دو رویکرد لباس فضایی و بوبات در بهبود عملکرد حرکتی درشت کودکان مبتلا به فلج مغزی مؤثرند، ولی با قطع جلسات درمانی، در رویکرد لباس فضایی پیشرفت ادامه یافته، در حالی که در رویکرد بوبات، بهبودی حاصل شده تا اندازه ای از دست میرود.
هدف از پژوهش حاضر، تأثیر آموزش راهبرد های شناختی- رفتاری (خود آموزش دهی) در بهبود عملکرد خواندن و کاهش میزان افسردگی دانش آموزان نارساخوان مقطع ابتدایی شهر اراک بود. بدین منظور از بین کلیه دانش آموزان مقطع ابتدایی مشغول به تحصیل شهر اراک تعداد 32 دانش آموز نارسا خوان همراه با اختلال افسردگی، پس از اجرای آزمون های تشخیصی (از جمله آزمون اختلال خواندن، آزمون هوشی وکسلر و پرسشنامه رفتاری راتر) به صورت نمونه گیری چند مرحله ای تصادفی انتخاب شدند. سپس به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. آزمودنی های گروه آزمایش به مدت 12 جلسه، تحت آموزش راهبرد خود آموزش-دهی قرار گرفتند. همزمان مادران همین آزمودنی ها هم به مدت 6 جلسه این راهبرد آموزشی را دریافت کردند تا با دانش آموز در خانه تمرین کنند. داده های بدست آمده با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج به دست آمده حاکی از آنست که عملکرد خواندن آزمودنی های گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه به میزان معناداری بهبود یافته و میزان افسردگی آنان نیز به میزان معناداری نسبت به گروه گواه کاهش یافته است.