طنز ملیح یکی از ویژگی های شعر حافظ است. حافظ علاوه بر روش های مرسوم، از «بدل بلاغی» (جانشین کردن واژگان) برای آفرینش طنز بهره برده است. در مقاله حاضر با روش توصیفی-تحلیلی به بررسی شکل گیری طنز با کمک بدل بلاغی، در دیوان حافظ، پرداخته شده تا نشان داده شود که حافظ چرا و چگونه از این شگرد برای طنزآفرینی استفاده کرده است. به نظر می رسد که با تشریح این شیوه، می توان الگویی تازه برای ایجاد طنز به دست داد. او برای آفرینش طنز، مفاهیم را حداقل به چهار طریق جایگزین یکدیگر می کند: 1- واژگانی را که به علت کاربرد در حوزه شرع و عرفان، معنای اصطلاحی و نمادین یافته اند، با معانی عادی و اولیه آن ها جایگزین می کند. 2- صفات منفی را جانشین چهره های مقدس در شرع و عرفان می کند. 3- واژگان را با مفاهیم متضاد؛ و چهره های نمادین را با شخصیت های مقابلشان جایگزین؛ و نوعی تساوی میان چهره ها و واژگان متضاد ایجاد می کند. 4- مشبه به را جانشین مشبه در مصراع نخست می کند و نوعی استعاره می آفریند که لفظ مستعار علاوه بر معنای استعاری، دلالت اصلی و اولیه خود را نیز حفظ می کند.
در زبان فارسی برای این که گوینده ساختِ نحویِ کلام را مطابق موقعیتِ کاربردی و اقتضای حال مخاطب درآورد، افزون بر استفاده از فرایندِ جابه جاییِ اجزا، فرایندِ تغییر ساخت و صورت نیز کاربردی اساسی دارد. یکی از مواردی که با بهره گیری از این فرایندِ تغییر ساخت و صورت، بیان ساده و اولیه کلام به ساختِ مؤکّد تبدیل می شود، مفهوم شمول است. حالتِ عادی و بیان ساده این مفهوم با نشانه هایی مانندِ «هر» و «همه» همراه است یا این که می تواند همراه باشد. این صورتِ ساده در موقعیت هایی که به تأکیدِ بر موضوع و رفعِ شکّ و تردید از مخاطب نیاز باشد، با سازوکارهای نحوی تغییراتی در ساختِ اولیه و ساده جمله ایجاد می شود که حاصلِ آن، ساخت نحویِ دیگری خواهد بود که مفهومِ مورد نظر را با تأکید بیان می کند. در این مقاله، به روش تحلیلی، با ذکر نمونه هایی از آثار ادبی ماهیّت و وضعیتِ ساختِ مؤکّد از بیان شمول بررسی و چگونگیِ تبدیلِ این مفهوم از ساختِ ساده به ساختِ مؤکّد نیز تشریح می شود. حاصل کار نشان می دهد که در زبان فارسی برای بیان مؤکّد و مبالغه آمیز مفهوم شمول، از ظرفیت تغییر ساخت نحوی استفاده می شود و این ظرفیت تغییر ساخت نسبت به استفاده از قیدهای تأکیدی کاربردی تر است؛ همچنین مشخص شد که چگونگیِ تغییر در ساخت نحویِ شمول برای تبدیل بیانِ ساده و ابتداییِ موضوع به حالتِ مؤکّد در انواع جملات یکسان است و غیر از تفاوت هایی جزئی، بیان شمول در جملات ساده و مرکّب و در دو حالتِ سلبی و ایجابی از یک قاعده کلّی پیروی می کند.
شعر سهراب سپهری به عنوان یکی از چند شاعر برجسته ایران معاصر، از تیررس دقّت محمّدرضا شفیعی کدکنی دور نمانده و در غالب نوشته های وی که یا یکسره درباره شعر معاصر ایران است(: با چراغ و آینه؛ ادوار شعر فارسی) و یا در آن ها به مناسبت به شعر معاصر ایران و چهره های آن نیز اشاراتی شده(: شاعر آینه ها؛ شعر معاصر عرب)، از ایده ها و آرای وی درباره سپهری و هنر شاعری وی نشانی می توان به دست داد. سپهری برای شفیعی کدکنی، شاعری است ستودنی؛ این قابل ستایش بودن در چهار ساحت قابل رصد کردن است: در ضمن ستایش شعر معاصر ایران، در ضمن ستایش شعر مدرن ایران، در ضمن ستایش برخورداری های شعر مدرن ایران از تحوّلات ادبی اروپا، و ستایش سپهری از حیث سپهری بودن. همچنین با توجّه به نظریه شفیعی کدکنی در تبعیّت شعر معاصر ایران از تحوّلات ادبی اروپای قرون اخیر، شعر سپهری به عنوان یکی از چهره های این جریان، تأثیرپذیری های خود از شعر فرنگی را در به عاریه گرفتن شگرد شعری سن ژون پرس در ناهمگون آمیزی واژگانی(فاوامیزی) و نیز الهام گیری از تی. اس. الیوت و ژاک پره ور و حتّی در گرایش به درک بودیستی از جهان و عرفان شرق دور، نشان می دهد. هرچند که از نظر شفیعی کدکنی، افراط در فاوامیزی، شعر سپهری را در آخرین دفتر شعری وی، «ما هیچ ما نگاه»، به بن بست کشانده و ضمن برملا کردن ترفند زبانی سپهری در دستیابی به سبک ویژه خود، اشعار این دفتر را که وضعیّت «شعر جدولی» را پیدا کرده، از منظر زیبایی شناسیک و نیز رسانگی و ایصال، به شدّت آسیب پذیر کرده است.
معناشناسی شاخه ای از زبان شناسی است که به بررسی معنا می پردازد. این علم، از علوم بشری، از دیرباز مورد توجه زبان-شناسان بوده است. معناشناسی واژه های قرآن یکی از اساسی ترین پایه های فهم و تفسیر دقیق قرآن است و این پدیده یکی از ویگی های زیبایی شناختی قرآن کریم می باشد. در بررسی های معناشناختی مطالعات زبان شناسی «چندمعنایی»، یکی از موضوعات قابل طرح در همه ی سطوح زبانی بوده که از آن جمله، چندمعنایی در عین هم خوانی هر یک از معانی ذکر شده با بافت آیات است. در پژوهش حاضر چگونگی پردازش مفسران به پدیده ی چندمعنایی و تأثیرپذیری مترجمان از آنها و همچنین توجه آنها به مسئله ی بافت در معناشناسی واژگان چندمعنا، مورد بررسی قرار گرفته است و به این اصل اساسی توجه نموده که نقش بافت در تعیین واژگان چندمعنا به چه صورت می باشد. در نوشتار حاضر، با تکیه بر روش توصیفی - تحلیلی، ترجمه ی شماری از واژگان در سوره ی حج بر اساس بافت کلی آیه و سوره، مورد بررسی قرار گرفته است و نتیجه ی بررسی بیان گر آن است که در بحث واژگان چندمعنا نمی توان درباره ی معنای یک واژه حکم قطعی صادر نمود و گفت که این واژگان حتما دارای معنای واحدی هستند و مترجمان همواره در برگرداندن این نوع از واژگان یک دست نبوده و گاه معانی متفاوتی از یکدیگر انتخاب نموده اند.
«عشق» به عنوان یکی از مهم ترین مفاهیم شعر فارسی، قابلیت های محتوایی گسترده ای دارد که در بستر دگرگون شونده اندیشه ها و کارکردهای شعر، به طور غیر مستقیم با شاکله معنایی این مفهوم در ارتباطند. اینکه آیا در آن بسترها، این مفهوم دچار گسست های معنایی شده یا پیوست های معنایی خود را حفظ کرده است، چیزی است که در این پژوهش به دنبال آنیم و سعی داریم تا با مواجهه با اصل اشعار ادوار و تمرکز بر محتواهای برآمده از آنها، بدان دست یابیم. این امر از آن جهت اهمیت دارد که بروز عواطف مخاطب و نحوه برخورد او با مفهوم «عشق» در شعر، نقش تعیین کننده ای در به دست دادن پیوندهای فرهنگی دوره های مختلف دارد. از این رو در این پژوهش بر آنیم تا با تمرکز بر شعر شاعران برجسته ادوار مختلف و نیز محتواهای برآمده از این مفهوم، بازتاب های معنایی «عشق» را تبیین کرده، از خلال آن به پیوندهای عاطفی و مناسبات فرهنگی دوره ها پی ببریم. از آنجا که تناسب فرهنگی میان دوره ها باید با کارکردهای همسان معنایی این مفهوم متناسب باشد، به دنبال کشف و شناخت همسانی معنایی مفهوم عشق در محتواهای پنهان شعر فارسی برآمدیم. در این راستا به دست آوردن معنا را در محتواهای پنهان به شیوه تحلیل محتوای کیفی، با تحلیل محتوای فکری، در ارتباط مستقیم دانسته ایم و از این رو در دو بازه گسترده سبکی شعر کهن و معاصر فارسی، در روندی اصولی، با تکیه بر چند شاخصه مهم تحلیل محتوای کیفی از جمله: محتوای آشکار و پنهان، واحد معنا، واحد تحلیل، منطقه محتوایی، مقوله و تم، سیر معنایی در مفهوم «عشق» را نشان داده ایم. باور پژوهش بر آن است که در این سیر، پیوند های اساسی مهم مدّنظر، با اصالت این مفهوم به شکل همسانی معنایی حفظ شده است.