در قرآن کریم گاه با آیاتی مواجه می شویم، که در الفاظ با آیات دیگر مشابه هستند؛ اما این به معنای یک سانی معنا نیست و هر آیه برای ارائه ی مفهومی خاص و جدا از آیه مشابه خود، نزول یافته و محتوای آن تکراری و بدون هدف نیست؛ اما در تفاسیر با نوعی یک نواختی در مفهوم ارائه شده از این آیات روبرو هستیم، زیرا عمدتاً نقشِ شناختیِ حروف، که در کشف تفاوت معنایی این گونه آیات اهمیت به سزایی دارند، نادیده انگاشته شده، پژوهش حاضر، نقد و بررسی تطبیقی کاربرد شناختی حروف جر در آیات شبیه به هم را مورد مطالعه قرار داده و با روش توصیفی-تحلیلی تلاش کرده، طی راهکارها و مؤلفه هایی با تکیه بر شواهد قرآنی چند حوزه از اختلاف های موجود در معنای آیات متشابه که در ساختار حروف جر نمایانند، مورد نقد و بررسی قرار دهد، از جمله این راهکارها تغییر بافتی، توصیف بافتی، تحدید، گسترش معنایی و... است، که هریک به گونه ای باعث کشف معنای حروف در آیات متشابه شده است؛ بنابراین با تمرکز بر روی این راهکارها می توان به کشف تفاوت هایی معنایی حروف در آیات متشابه نائل شد و چنین نتیجه گرفت که هر آیه معنای انحصاری خودش را دارد؛ زیرا حروف مستعمل و نحوه ی استقرارشان در بافت آیات مفهوم سازی خاصی را می طلبد، پس نمی توان تفسیری یکسان از این گونه آیات ارائه داد، در این نوشتار ضمن پرداختن به این امور، تفسیر دقیق تری از آیات متشابه لفظی ارائه شده است.
توجه داستان نویسان معاصر ایران به ادبیات غرب امری انکارناپذیر است. جریان تئاتر معناباخته (Absurd) یکی از جریان های پیش رو و شناخته شده در تئاتر است که تقریباً در دهه پنجاه قرن بیستم میلادی آغاز گردید و حوزه تأثیرش به سرعت به ادبیات داستانی انگلیسی و دیگر زبان ها نیز کشیده شد. در بین نویسندگان ایرانی، می توان بهرام صادقی را متأثر از جریان یادشده دانست. مقاله حاضر سعی دارد به این سؤال پاسخ دهد که آیا مؤلفه های معناباختگی در «ملکوت» بهرام صادقی وجود دارد؟ براساس آن، می توان ملکوت را اثری معناباخته محسوب کرد؟ در این مقاله، ابتدا زمینه های اجتماعی، سیاسی و ادبی، آنگاه پیشینه و پیشتازان جریان معناباختگی در ادبیات اروپا معرفی شد ه است. در مرحله بعد، براساس پژوهش های معتبر صورت گرفته درباره ادبیات معناباخته به مؤلفه سازی معناباختگی در ادبیات پرداخته شد ه است. در سومین مرحله، برای مؤلفه های برشمرده نمونه های متعددی از متن اثر یافته ایم و ذیل هر مؤلفه به بحث و بررسی درباره رابطه آن ها پرداخته شد ه است. صادقی در داستان ملکوت از اغلب مؤلفه های مهم معناباختگی استفاده کرد ه است و در خلق وضعیت و جهانی پوچ که به اشکال مختلف با عمیق ترین لایه های وجودی شخصیت های داستان در ارتباط است، موفق می نماید. از این رو، ملکوت را می توان اثری خصیصه نما در ادبیات داستانی معناباخته فارسی در نظر گرفت.
برخی معتقدند روایات پیکارسک در ادبیات اروپایی براساس مقامه نویسی در ادب عربی و فارسی شکل گرفته است. مقامه نوعی مجلس گویی است که در آن قصه ها و حکایاتی با نثر مصنوع و مسجع و در موضوعات گوناگون بیان می شود. تکدی گری، دزدی و سخنوری موضوعات اصلی مقامات است. پیکارسک نیز گونه ای از داستان است که در قرن شانزدهم میلادی در اسپانیا به وجود آمده است و روایت کننده داستان فردی حیله گر، دزد و سخنور است که با انواع ناملایمات روزگار درگیر است. ازلحاظ ساختار و موضوع، شباهت های فراوانی میان مقامه و پیکارسک وجود دارد و البته تفاوت های میان آنها نیز اندک نیست. روش نگارش یافته ها در این مقاله تحلیلی-توصیفی است و در آن، تلاش بر این بوده که شباهت ها و تفاوت های میان مقامه و پیکارسک با تحلیل (بررسی تک تک اجزاء) هریک از آنها بیان شود تا بدین وسیله مشخص شود مقامه بر پیکارسک تأثیرگذار بوده است یا نه. به نظر می رسد به دلایلی همچون تأثیرناپذیری مستقیم پیکارسک از مقامه، شکل گیری این گونه داستانی همسو با پیشینه فرهنگی-ادبی اروپا و تأثیرپذیری آن از شرایط تاریخی-اجتماعی اسپانیای آن دوران، بتوان این فرضیه را مردود دانست.