فال خوانی از دیوان حافظ به عنوان یک رفتار خاص اجتماعی است که در دانش عامیانه یا فولکلور قابل طرح و بررسی است. این سنت اجتماعی در زمان ها و مکان های مختلف به شکل های متفاوتی جلوه گر شده است که در همه موارد حکایت از نیاز انسان به دانستن آینده مبهم خود دارد. تفال به دیوان حافظ به مثابه یک عنصر فرهنگی نقش مهمی در تلطیف روان فردی و اجتماعی ایفا می کند و در واقع از جمله اندوخته ها و امکانات و نهادهای فرهنگی است که ریشه در قرن ها زندگی مادی و معنوی ایرانیان دارد و توسل به آن در غلبه بر فشارهای روحی و روانی موثر است و به سلامت جامعه کمک می کند. برخی از کارکردهای تفال به دیوان حافظ عبارتند از: آرام بخشی، بهبود روحیه فردی و اجتماعی، کاهش و تسکین آشفتگی های روحی و اختلافات جمعی و آینده نگری(پیشگویی).روش تحقیق در این پژوهش توصیفی – تحلیلی و برگرفته شده از روش هرمونتیک ویلهام دیلتای و ماکس وبر است. ابزار جمع آوری اطلاعات تکنیک اسنادی (بدون عکس العمل )شامل دیوان حافظ و دیگر آثار مرتبط با آن می شود. نتایج تحقیق نشان می دهد که تفأل به دیوان حافظ به مثابه نمونه ای از عوامل فرهنگی، اجتماعی موثر در تنظیم و تعامل روانی- اجتماعی انسان ها در تأمین سلامت روانی افراد جامعه موثر است.
انتقال علوم و معارف از هر زبانی به زبان دیگر، از راه ترجمه ممکن و میسّر است. امّا این جریان انتقال، با وجود نقاط مثبت، نقاط ضعف نیز دارد. توجّه و حسّاسیّت پیرامون این امر در قرآن کریم بسیار حائز اهمیّت است؛ زیرا از منبعی برتر از مادّه سرچشمه می گیرد. یکی از این موارد ضعف، در معناشناسی و معادل یابی واژة «حشر» و مشتقّات آن دیده می شود. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی به بررسی و تحلیلی جامع و کامل دربارة معادل یابی این واژه پرداخته است و بدین نتیجه دست یافته است که معادل حقیقی و جامع این واژه، «جمع نمودن و سوق دادن به سوی قیامت» همراه با قید «اجبار» است، امّا این معنای جامع در ترجمه های فارسی معاصر از جمله، ترجمه های آیتی، الهی قمشه ای، رضایی، صفّارزاده، فولادوند، کاویان پور، مجتبوی، مشکینی، مصباح زاده، معزّی و مکارم شیرزای رعایت نشده است و تنها الهی قمشه ای در یک مورد، آن هم به صورت ناقص، بدان اشاره کرده است.
بی شک عصاره سخن سعدی در غزلیات، چیزی جز نکوداشت معشوق و او را وصف کردن و به نیکی یاد کردن نیست و این ویژگی ها آن قدر در شعر شاعر برجسته اند که موضوعات دیگر از جمله رگه هایی از واسوخت گرایی در این غزل ها کمتر به چشم آمده است. مقاله حاضر کوشش می کند با نشان دادن نمونه هایی از شعر سعدی که رگه هایی از واسوخت گرایی از قبیل گله از معشوق و سرزنش کردن او را در بر دارد، یادآوری کند که سعدی به این بخش از روابط عاشقانه که کار به شکوه و شکایت هم می کشیده، توجه داشته است. با نگاهی به شعر انوری و وحشی بافقی که پیش و پس از روزگار سعدی شعر سروده اند، بحث واسوخت گویی سعدی را دنبال کرده ایم.