فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۲۱ تا ۳۴۰ مورد از کل ۸٬۴۷۹ مورد.
حوزههای تخصصی:
شخصیت های مسکات در طی چند دهه اخیر توانسته اند حضور خود را در عرصه تبلیغاتِ تلویزیونیِ محصولاتِ تجاری به معرض نمایش بگذارند. نقش مسکات در شناخت محصولات تجاری، سبب ارتباط آنان با مقوله برندسازی شد. از آنجا که بخش قابل توجهی از محصولات تجاری را، تولیدات خوراکی تشکیل می دهند، این پژوهش برآنست تا اثرگذاری شخصیت مسکات در انیمیشن هایِ تبلیغاتیِ محصولاتِ غذایی با هدف بازنمودِ هویتِ برندِ این محصولات را به عنوان مسئله اصلی خود مورد مداقه قرار دهد. در همین راستا، نویسندگان، با تکیه بر آرای محققینی چون، پیاژه، ولز، اولینز، گارستون، نِدریچ و .... به دنبال تشریح مسائل ذیل می باشند: • تعیین شاخصه های مسکات موثر بر ارتباط بین مصرف کننده و محصولات غذایی. • ارتباط بین مسکات با «اعتماد و باور به محصول تجاری». • مسکات بعنوان رویکردی نوین در تبلیغات (انیمیشنی) جهت ماندگاری محصولات تجاری در اذهان. بر اساس یافته های مقاله ، بواسطه کاراکتر مسکات، اعتماد لازم بین مصرف کننده و محصولات غذایی رقم می خورد. مسکات ها، قادرند بستر مناسبی را جهت اشاعه ی محصولات غذایی ایجاد نمایند. همچنین حضور کاراکترهای مسکات در تبلیغات بر شاخصه های روانشناسی مخاطب تاثیر بسزایی می گذارد. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی- تحلیلی و روش جمع آوری اطلاعات کتابخانه ای است. همچنین از نمونه های شاخص مسکات برای بازیابی ویژگی های نامبرده استفاده شده است.
طراحی الگوی مدیریت مخاطرات تولید فیلم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فرآیند تولید فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی، بعضاً آنچنان که مدیران تولید پیش بینی و یا برنامه ریزی کرده اند، پیش نمی رود. زیرا مخاطرات زیادی با منشاء عوامل درونی و بیرونی هستند که می توانند علی رغم پیش بینی ها و برنامه ریزی ها، موجب بروز اشکالات جزیی یا اساسی در روند تولید فیلم شوند. امروزه می توان برای کاهش احتمال وقوع مخاطرات، کاهش تاثیر مخاطرات در روند تولید و کاهش خسارات ناشی از وقوع آنها، از دانش مدیریت مخاطرات بهره گرفت و با کسب آمادگی لازم برای تشخیص و کنترل سریع مخاطرات اقدام کرد. مقاله حاضر، به لحاظ هدف، نتیجه یک تحقیق کاربردی است که مبتنی بر استفاده از تحقیقات پیشین و آرای کارشناسان صنعت سینما در ایران است. در این جستار سعی شده، متناسب با شرایط بومی تولید پروژه های سینمایی، روشی سیستماتیک برای شناسایی، تحلیل، اولویت بندی و راهکارهای کنترل و مقابله با مخاطرات تولید ارائه شود. در این تحقیق، مخاطرات تولید در دو گروه مرتبط با مکان فیلمبرداری، عوامل انسانی و تجهیزات مورد توجه قرار گرفته اند. سپس از روش تحلیل حالات شکست و آثار آن در اولویت بندی مخاطرات و روش تصمیم گیری چند معیاره، برای معرفی گزینه های مناسب محدودکننده مخاطرات استفاده شده است. نتایج 9 مخاطره بحرانی و 6 راهکار مقابله با آنها را به ترتیب اولویت معرفی کرده است.
نقش رویداد هنری "چهار سالانه پراگ" (پی کیو ) در تبیین طراحی صحنه معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در تاریخ معاصر طراحی صحنه به خصوص از حدود نیم قرن گذشته تا کنون، رویداد چهارسالانه پراگ (پی کیو)، نقش مهمی در تبیین طراحی صحنه معاصر دارد. پی کیو طی چندین دهه با دستاوردها و نوآوری هایی که در آن تجربه می شود، تعاریف سنتی طراحی صحنه را دستخوش تغییر می کند. در این مقاله تلاش می شود به اینکه چگونه تجربیات پی کیو، تعاریف و چارچوب های طراحی صحنه و فضا را تحت تأثیر قرار می دهد؟، پاسخ داده شود. در این مجال، فرض نگارنده بر این است که رویداد هنری چهار سالانه پراگ، در تغییر تعاریف و محدوده طراحی صحنه در زمان معاصر موثر است. ضمن بررسی دستاوردهایی مانند طراحی صحنه به مثابه اجرا، چالش فضای مشترک و عناصر آن، فضای معماری ناپایدار، و نقش اشیا و سازندگان در نتیجه این رویداد به مثابه جنبش هنری تاریخ معاصر قلمداد می شود که طراحی صحنه و برخی دیگر از هنرهای پیرامون خود را تحت تاثیر قرار داده و در تغییر و تحولات هنری و بینافرهنگی پیشرو است. این مقاله به روش کیفی انجام و به شیوه تحلیلی و توصیفی نگارش شده است و اطلاعات آن با استفاده از اسناد و منابع کتابخانه ای و مشاهدات میدانی، جمع آوری شده است.
ساختار طبیعی چوب قَمیش و تأثیرش بر نوازندگی سازهای بادی-چوبیِ زبانه دار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از بزرگ ترین دغدغههای نوازندگان سازهای بادی-چوبیِ زبانهدار، در اختیار داشتن قمیشی مناسب برای تولید صدایی زیبا است. کیفیت چوب قمیش تأثیر به سزایی بر کوک، تمبر و آسان شدن نوازندگی دارد. نوازندگان این سازها به دلیل ناهمگونی کیفیت چوب قمیش در فرآیند تراش و همچنین تغییرات ناگهانی و کیفیت ناپایدار آن با مشکلاتی روبرو هستند. در این پژوهش به بیان مشکلات استفاده از گیاه آروندو دوناکس برای ساخت قمیش این سازها و همچنین به بررسی و تحلیل دلایل بروز این مشکلات با تکیه بر مطالعات نظری و آزمایشگاهیِ انجام گرفته بر عملکرد قمیش پرداخته می شود. با توجه به ساختار فیبری و ضعیف چوب نی و همچنین غفلت از مطالعات آزمایشگاهی به منظور بررسی آمادگی آن برای برداشت، تشخیص ظرفیت چوب در تبدیل شدن به قمیشی کارآمد یا ناکارآمد را فرآیندی دشوار، زمان بر و پرهزینه می سازد. از طرف دیگر بررسی جایگزینی گیاه آروندو دوناکس با ماده ای طبیعی و یا سنتتیک نیز تاکنون بی نتیجه مانده است. ازآنجاکه در ایران اهمیت فن قمیش تراشی و ارتباط مستقیم آن با شرایط نوازندگی در کلاس های آموزش تخصصی این گونه سازها در نظر گرفته نمی شود و تربیت نوازندگان بدون در نظر گرفتن اهمیت کیفیت قمیش در اصلاح مهارت های نوازندگی صورت می گیرد، این نوشتار اولین قدم در طرح اهمیت مهارت قمیش تراشی در آموزش حرفه ای سازهای بادی-چوبیِ زبانه دار به ویژه دوزبانه ای است.
بررسی ساختار دیداری فیلم های اصغر فرهادی (با بررسی سه فیلم «درباره الی»، «جدایی نادر از سیمین» و «گذشته»)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ساختار دیداری در یک فیلم، ساختمانی به هم پیوسته از عناصر بصری آن فیلم است که از آن برای پیشبرد قصه، تولید معنا و انتقال احساس استفاده می شود. از این رو برای شناخت آثار هر فیلمسازی، یکی از بهترین راه ها، شناخت ساختار دیداری آثار او و بررسی شگردهایی است که او برای آرایش عناصر دیداری مورد استفاده قرار می دهد. هدف از این پژوهش، دست یابی به چنین شناخت و تحلیلی در فیلم های اصغر فرهادی است. البته منظور از این تحلیل، فهم انتزاعی تصویر در آثار او نیست، بلکه همواره بر رابطه تصویر با قصه و معنای آن تاکید می شود. بنابراین در این مقاله با یک روش توصیفی-تحلیلی، از یک سو رابطه ای شرح داده می شود که میان تصویر و قصه گویی وجود دارد و از سوی دیگر دلایل تاثیر گذاری شگردهای بصری فرهادی در فیلم هایش تحلیل می شود. در نتیجه این پژوهش، مشخص می شود که فرهادی با بهره گیری از گونه ای رئالیسم تصویری، به ساختمان دراماتیک و قصه گوی فیلمش استحکام می بخشد و مخاطب را هرچه بیشتر به کاراکترهایش نزدیک می کند. به همین علت، شگردهای بصری چون عمق میدان زیاد، دوربین روی دست، چندگانگی نقطه دید، پالت رنگی محدود، درهم شدن فضاهای مثبت و منفی و نورپردازی روشن- مایه در فیلم های او به ابزارهای اصلی برای نمایش عناصر بصری و بیان سینمایی تبدیل می شود.
بسط ادراکات فضایی تماشاگر از طریق امپاتی با کالبدهای فیلمی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه در روند شکل گیری و تکامل سینما، نمایانگر علاقه به تشریح حالت بدن انسانی و تسخیر حرکت جسمانی است. مرکزیت بدن در گسترش سینمای اولیه، نکته ای است که با توجه به «چرخش جسمانی» در تئوری های معاصر فیلم، مورد توجه نظریه پردازان قرار گرفته است. تحلیل و بررسی تلاش های پیشگامان اولیه سینما همچون ماری، مایبریج و ملیس، نمایانگر این مهم است که تبارشناسی تصویر متحرک را به جای الگوهای اپتیکی مرسوم در تئوری های روان کاوانه، می توان در آزمایش های فیزیولوژیکی انتهای قرن نوزدهم ریشه یابی نمود. مقاله حاضر می کوشد با مورد تاکید قرار دادن این ماهیتِ ذاتاً «بدن مندِ» مدیوم سینما، با بهره گیری و بازخوانی مفهوم امپاتی، رابطه فضایی و کالبدی تماشاگر با فیلم را مورد بررسی قرار دهد. امپاتی، عمل «احساس کردن در درون دیگری» است که نخستین بار توسط ویشر مطرح شد و بعدها توسط نظریه پردازانی چون لیپز، اشمارسو و ولفلین بسط داده شد. مبتنی بر خوانش پدیدارشناسانه از امپاتی، تماشاگر از طریق بیرون افکنی بدن خود به کالبدهای فیلمیک، می تواند تجربه فضایی آنها را تجربه کند و از این طریق خود را در موقعیت های فضایی متفاوتی قرار دهد. از این رو می توان فیلم ها را به مثابه منابع غنی و ارزشمندی در نظر گرفت که برای مخاطبان، امکان تجربه های غریب و ناممکن فضایی را فراهم می آورند.
سینما از نگاه زیباشناسی افلاطون و ارسطو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نزد فیلسوفان یونان باستان، آنچه امروزه بدان هنرهای زیبا یا هنرهای نمایشی می گوییم دارای فرایندی تقلیدی یا محاکاتی است؛ کنش تقلید و داوری درباره آثار هنری تابع قوانین و معیارهایی بوده است. سینما را نیز می توان در زمره هنرهای تقلیدی به شمار آورد. در این جستار به بررسی دیدگاه های دو فیلسوف دنیای قدیم، یعنی افلاطون و ارسطو، می پردازیم. بنابراین، نخست امکان اخذ نظریه یا فلسفه ای در خصوص سینما را در اندیشه ایشان بررسی می کنیم. سپس، به بررسی سینمای مطلوب از نظر ایشان در صورت امکان می پردازیم. افلاطون در دفتر دهمجمهوری از معیارهایی برای پذیرش یا نپذیرفتنِ هنرهای محاکاتی در زیباشهر خود سخن می راند. مرجع اصلی برای درک آرای ارسطو در خصوص هنرهای تقلیدی رساله بوطیقا است. روش بررسی در مطالعه حاضر تحلیلی- توصیفی است. از جمله نتایج این پژوهش عبارت اند از: بررسی و نقد نظر افلاطون درباره هنر، به ویژه در نسبت آن با ساختار سینما. اساساً به واسطه ناآشنایی با مبانی اندیشه وی انجام پذیرفته است. همچنین امکان اخذ ملاک هایی برای ارزش گذاریِ آثار سینمایی در اندیشه افلاطون و ارسطو وجود دارد و می توان ویژگی های سینمای مطلوب از نظر ایشان را نیز ترسیم کرد. در این مطالعه تا حدی به این مهم پرداخته ایم.
نقد بازی رایانه ای پروانه: میراث نگهبانان نور براساس الگوی حضور در محیط(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ظرفیت بازی های رایانه ای به گونه ای است که می تواند میان کاربر و شخصیت درون بازی،حس یگانگی ایجاد کند. این ظرفیت که در عرصه مطالعات بازی های رایانه ای به عنوان حس حضور مورد توجه قرار گرفته،درصدد آن است تا با دادن نقش فعالانه تر به کاربر در جهان بازی، زمینه های لازم را برای رسیدن به غایت بازی های رایانه ای فراهم آورد که همان ایجاد یگانگی میان کاربر و شخصیت درون بازی است. یکی از راه های تحقق این هدف،توجه به عناصر و مؤلفه های الگوی حس حضور محیطی است که تلاش می کند با بهره وری از قابلیت های فناوری روز،زمینه ساز محیطی شود که کاربر بازی رایانه ای، خود را حاضر در بازی و متعلق به محیط آن بداند. از این رو مقاله حاضر درپی آن است تا ضمن معرفی مؤلفه های اصلی الگوی حس حضور محیطی، برای اولین بار به تطبیق این مؤلفه ها بر یک بازی رایانه ای ایرانی به نام پروانه: میراث نگهبانان نور بپردازد. در بررسی های اولیه،این فرض پدیدار گشته که این بازی رایانه ای، موفق نشده است شرایط لازم برای خلق محیطی را فراهم نماید که موجب حس حضور محیطی برای کاربر می شود. بدین سان پرسش مطرح شده آن است که چرا و چگونه پروانه: میراث نگهبانان نور، موفق به ایجاد حس حضور محیطی برای کاربر نشده است؟ مقاله حاضر با تطبیق مؤلفه های الگوی حس حضور محیطی بر این بازی رایانه ای، به پرسش مذکور با روش توصیفی-تحلیلی پاسخ داده است.
تحلیل صحنه های ترانه در فیلم های موزیکال برمبنای روایت شناسی ساختارگرا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در صحنه های ترانه در فیلم های موزیکال بعضی از اسلوب ها و قواعد حاکم بر صحنه های دیگر واژگون می شوند. آلتمن عقیده دارد در این صحنه ها قوانین واقع گرایانه و چارچوب علّی داستان محو می شود و شخصیت از بند محدودیت ها و مسئولیت های دنیای خود رها می شود و به نوعی تغییر ماهیت می دهد. در این پژوهش نظری، نگارندگان کوشیده اند نشان دهند، برخلاف نظر آلتمن، ماهیت شخصیت ها و قوانین دنیای داستان در صحنه های ترانه تغییر نمی کند. بدین منظور، برمبنای مفاهیم لایه های روایی ژنت و راوی سینمایی چتمن در حوزه روایت شناسی ساختارگرا، استدلال می شود که در صحنه های ترانه ماهیت عناصر داستانی (شخصیت، علیت، و منطق دنیای داستان) ثابت می ماند و، در عوض، شیوه روایتگری و کارکرد های راوی سینمایی تغییر می کند. این پژوهش به روش تحلیلی- توصیفی است با کاربرد منابع کتابخانه ای و بررسی موردی فیلم ها. در این پژوهش مدلی برای تحلیل جنبه های داستانی و غیرداستانی یک صحنه ترانه پیشنهاد و اجراهای موزیکال برمبنای آن دسته بندی می شود. سرانجام، بررسی می شود که در هر دسته کدام جنبه های صحنه ترانه داستانی و کدام مربوط به راوی سینمایی و سطح گفتمان است. با الگوی تدوین شده می توان استدلال کرد که در فیلم های موزیکال، به اندازه سایر ژانرها، منطق داستانی، واقع گرایی، و روابط علت و معلولی برقرار و استوار است.
مطالعه تطبیقی و چگونگی فرایند تبدیل میزانسن نمایش رادیویی باینورال به سورند با رویکرد فنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نمایش رادیویی رسانه ای است که از دیرباز شکل سنتی آن مورد توجه عموم بوده، اما کمتر توانسته خود را با سیستم های فنی مدرن همگام کند. یکی از راه هایی که از طریق آن می توان نمایش رادیویی را با سیستم های مدرن همگام کرد تولید نمایش رادیویی در فضای سه بُعدی است. صدای سه بُعدی از منظر فنی انواع گوناگونی دارد؛ رایج ترین تکنیک آن در دنیا تکنیک باینورال است؛ درحالی که تنها تکنیک رایج در ایران تکنیک شبه سه بُعدی سورَند است. هدف از این مطالعه استفاده از محتوای نمایش رادیویی باینورال برای سیستم سورند است تا بدین ترتیب نمایشی را که از نظر زیبایی شناختی برای سیستم سه بُعدی طراحی شده در یک سیستم شبه سه بُعدی پخش کرد؛ گفتنی است، با توجه به محدودیت های فنی این سیستم نسبت به باینورال، باید میزانسن آن به میزانسن سورند تبدیل شود. این مطالعه پژوهشی نظری است و با روش استنتاجی؛ بدین طریق که نخست ویژگی های سیستم باینورال و سورند مطرح و سپس، با مطالعه یک نمونه، شیوه های تبدیل آن بررسی می شود. از مهم ترین دستاوردهای این بررسی این است که، برای تبدیل میزانسن باینورال به سورند، باید از ارائه مکان دقیق ابژه های شنیداری صرف نظر کرد و آن را پیرامون مخاطب با مکانی تقریبی برد و نقش ارتفاع را در آن نادیده گرفت.
طراحی بسته های گردشگری موسیقی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رویدادها از جاذبه های مهم گردشگری اند. گردشگری رویداد، علاوه بر تأثیرات اقتصادی، در جنبه های دیگر حیات اجتماعی و فرهنگی مردمان میهمان و میزبان اهمیت بسیاری دارد. رویدادهای فرهنگی، از جمله اجرای موسیقی، در جای جای کشور وجود دارد. برای اینکه این اماکنِ اجرایی به مقصد گردشگری تبدیل شود و میهمانان مشتاق را به خود جلب کند، ضروری است رویدادهای موسیقی مدیریت شود و فضاهای موسیقی به جاذبه های گردشگری مبدل شود. طراحی گردشگری رویداد، از هر نوعی که باشد، به سه بُعد اصلی وابسته است: 1. مکان؛ 2. زمان؛ 3. مخاطب. تجزیه و تحلیل این سه مؤلفه در طراحی محتوای بسته گردشگری موسیقی نقش تعیین کننده ای خواهد داشت. برخی فعالیت های قابل استفاده در سبد گردشگری موسیقی عبارت اند از: دیدار گردشگران با خوانندگان و آهنگ سازان خاص و گروه های موسیقی؛ شرکت در کنسرت ها؛ بازدید از مکان های ساختِ ساز و سازندگانِ ساز؛ دیدار از زادگاه، محل زندگی، و مقبره موسیقی دانان؛ بازدیدِ موزه های موسیقی و خانه موسیقی دانان قدیمی؛ آشنایی با خاطرات هنرمندان موسیقی؛ آشنایی با موسیقی و رقص محلی؛ و کسب مهارت های جدید در نواختن موسیقی بومی یا مشارکت در حرکات موزون گروهی. برای جلب گردشگر بیشتر، به داشته های موجود نباید بسنده کرد و باید اتفاقات موسیقایی را به شکل طراحی شده برای گردشگران ارائه کرد. این شیوه از صنعتِ جلب گردشگر از نظر زمان، مکان، فرم، و محتوای برنامه به طراحان امکان کنترل بیشتری را می دهد.
بررسی پدیدارشناسی «مکان» و «نامکان» در نمایشنامه پلکان و شب روی سنگفرش خیس اکبر رادی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رویکرد پدیدارشناسی به دلیل پذیرفتن انسجام، یکپارچگی و تقسیم ناپذیری تجربه انسان و همچنین پذیرفتن این حقیقت که معانی تعریف شده توسط خواسته های انسان در مرکز تجارب ما قرار دارند. و آن چه اهمیت پیدا می کند، پدیده مکان است. مکان، هویت مند، رابطه مند و دارای تاریخ است. بر این اساس،نامکان محدوده ای است تهی از هویت و تاریخ و تحقق آن درون فضاهایی همسان شکل می گیرد. این پژوهش،کیفی، توصیفی، تحلیلی؛ با استفاده از تکنیک کتابخانه ای گرداوری شده است. اهمیت این پژوهش بر این است که رادی در نمایشنامه های خود به مفهوم مکان، اشاره دارد. او به یک باره داشتن احساس تعلق به آن را می آزماید، و شخصیت های آثارش را در رویارویی با آن ها قرار می دهد. هدف این پژوهش تفکیک و یافتن فضا ها و مکان ها و نامکان های موجود در نمایشنامه های "شب روی سنگفرش خیس" ، "پلکان" ؛ و تفکیک آن ها و نتیجه گیری در تاثیر مکان و نامکان بر فرد و نحوه واکنش فرد به آن ها و یافتن روح مکان و پی بردن داشتن حس تعلق به مکان در شخصیت های «آن ها» می باشد،. پژوهشی که در این زمینه پیشگام است.
روایت های شلی و آرتو از خاندان چن چی: پژوهشی تطبیقی جهت آسیب شناسی اجرا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش در پی پاسخی است، بر این مسئله که، چرا" آنتونن آرتو" نظریه پردازتاثیرگذارتئاتر، در اجرای نمایشنامه خاندان چن چی خودموفق نیست؟ این مقاله در صدد اثبات این نظریه است که آرتو در عین رد کردن سبک رمانتیسیسم، درارائه نمایش خاندان چن چی به این شیوه هنری وابسته است . این مقاله نه تنها از طریق نشانه های درون وبیرون اثر اقدام به اثبات نظر خود می کند، بلکه با آوردن نشانه های مستقیم تاثیرات روحی و روانی وارد شده به ادبیات او، از طریق روانشناسی(دیدگاه فروید) رمانتیسم بودن خاندان چن چی آرتورا تایید می کند . ضمن رجوع به منابع مطالعاتی آرتو (نمایشنامه: خاندان چن چی، اثرپرسی شلی وداستان راهبه دیر کاسترواثر استندال ، به شناسائی وضعیت اجتماعی دو دوره گذار، (رنسانس وجنگ جهانی دوم) پرداخته وبه تاثیرات هریک از مقاطع تاریخی، فرهنگی بر شکل گیری آثار مطروحه می پردازیم. ودرآخر ، در می یابیم که عمده پیشنهادات وی برای ساخت ،"تئاتر زندگی" امروزه در پرفور منس ها واجراهای آوانگارد تجربه شده است . از همین طریق مقاله پاسخ خود مبنی بر چرائی عدم موفقیت اجرای آرتو از خاندان چن چی رادر می یابد، که اشاره ایست به فاصله تئوری در عمل.
جست و جوی هویت عروسک از منظر فلسفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حضور گسترده عروسک در همه اعصار از پیدایش بشر گرفته تا دنیای پست مدرن امروزی می تواند گواه وجود عروسک به منزله هویتی مستقل باشد. اما این ادعا برمبنای پرداختن به عروسک با رویکرد درزمانی است و به نظر می رسد مطالعات کافی در زمینه بررسی ابعاد هویتی آن با رویکرد هم زمانی وجود ندارد. همچنین، گاهی مرز میان اشیای صحنه، عروسک، و بازیگر در اجرا به حدی کم رنگ می شود که به سختی می توان عروسک را از آنان تفکیک کرد و به نظر می رسد استقلال هویتی او در سایه ای از تردید قرار دارد. هدف از مطالعه حاضر اثبات وجود عروسک به منزله هویتی مستقل است. روش تحقیق توصیفی، تحلیلی، و تطبیقی است و با استفاده از منابع کتابخانه ای. در این شیوه با درنظرگرفتن معانی هویت و با نگاهی به مسیری که فلاسفه (به ویژه ملاصدرا) در جهت احراز هویت موجودات استفاده می کنند و تطبیق این روش ها با عروسک وجوه خارجی، ذهنی، و رفتاری هویت عروسک تعیین می شود. سپس، به تحلیل و بررسی تشابهات و تمایزات این وجوه با اشیای صحنه و بازیگران پرداخته می شود. نتایج تحقیق بیانگر اثبات عروسک به منزله هویتی مستقل است. در این مطالعه الگویی متمرکز برای تشخیص هویت همه انواع عروسک ارائه شده است.
از جشنِ عروسی تا مدرسه موسیقی: نظام استاد شاگردی و تغییرات در روش های انتقال سنّت در هنر شعری- موسیقاییِ عاشیقی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
امروزه عاشیق ها به عنوان نوازنده، خواننده، شاعر و، برخی اوقات، راویِ داستان های عاشقانه و حماسی در عروسی های سنّتیِ ترک زبانانِ ایران نقش های مهمی برعهده دارند. این کُنشگرانِ آیینی نیازمندِ فراگیریِ مهارت هایی برای اجرایِ شعر، موسیقی، داستان ها و همچنین مدیریتِ مراسم و مخاطبانِ خود هستند. ما در این مقاله نحوه انتقال سنّت در هنر عاشیقی را مطالعه خواهیم کرد. روش تحقیق کیفی است: یعنی داده ها در طول کارمیدانی و حضور در میدان با مشاهده و مصاحبه به دست آمده اند. در اینجا با معرفیِ روش های متأخرِ انتقال سنّت، تغییرات ایجاد شده در روش های فراگیریِ مهارت های لازم برای عاشیق شدن را بررسی می کنیم. یافته های این تحقیق نشان می دهند که به طور سنّتی یک عاشیق مهارت های لازم برای اجرای هنر خود را به صورت غیررسمی و در عروسی ها فرامی گیرد و فرهنگ پذیر می شود. اما تغییراتِ اخیر در نظامِ انتقال سنّت، یعنی جدا شدنِ فرایندِ یادگیریِ عاشیق از عروسی ها، منجر به کنارگذاشته شدنِ برخی گونه های شعری و موسیقایی، عدمِ آشنایی عاشیق با بستر اجرایی و ناتوانیِ او در برقراریِ ارتباطِ فعال با مخاطبانش شده است. در ضمن، این تغییراتِ منجر به ورودِ ارزش های هنریِ جدید به توی ها می شود؛ ارزش هایی که با بیشتر بر بخش های موسیقاییِ نظام تأکید دارند، سلیقه هنریِ مخاطبان را نیز تحت تأثیر قرار می دهد و با ارزش های سنّتیِ حاضر در توی و مخاطبانِ سنّتیِ توی ها در تضاد و تنازع است.
تخیل فعال دربازیگریِ رئالیستی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نگارنده این مقاله، به روش قیاسی/تحلیلی سعی دارد با پاسخ دادن به سوالات پایین، جایگاه تخیّل و تقلید را در بازیگری واقعگرا مطالعه کند و سپس با مقایسه «تخیل فعال» و «تخیل منفعل» در بازیگری رئالیستی، مرتبه هر کدام را در رسیدن بازیگر به خلق شخصیت و بازنمایی نقش، مشخص نماید. تخیل و واقعیت در هنر چه نسبتی با هم دارند؟ آیا رئالیسم، اثر هنری را بیشتر از زاویه علم می بیند و یا تخیّل؟ آیا بازیگر واقعگرا بیشتر در فرایند شناسایی، یک «کاشف» است و یا در فرایند تولید، یک «مخترع»؟ آیا اساسا همنشینی تخیل و واقعیت در بازیگری واقعگرا میسر است؟ بی شک نظریات استانیسلاوسکی و مقایسه او با متاثرینش، سهم عمده ای از این پژوهش را شامل خواهد شد. آنچه مسلم است، تقلید -بر خلاف تصور رایج- هیچ مرتبه ای در بازیگری رئالیستی ندارد و این تخیّل رئالیستی است که اساس بازیگری را شکل می دهد. هیچکدام از نظریه پردازان سرشناس بازیگری رئالیستی، نقش اساسی تخیل در واقع گرایی بازیگر را نفی نمی کنند، اما اختلاف بر سرکیفیت آن تخیّلی است که آیا بیشتر شاخصه های فردی خود بازیگر در روزمرگی اش را بر ملا می سازد یا ویژگی های شاخص آن نقشی که ایفا می کند.
تأثیر مشاوره ی گروهی به شیوه عقلانی-عاطفی الیس، بر اضطراب اجرایی نوازندگان نوآموز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش بررسی میزان اثربخشی مشاوره ی گروهی به شیوه عقلانی-عاطفی الیس، بر اضطراب اجرایی نوازندگان نوآموز موسیقی جهانی در اجرای صحنه ای است که مبتنی بر روش تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل انجام می پذیرد. جامعه آماری مشتمل بر 60 نفر از نوازندگان آموزشگاه های موسیقی شهر کرج است که بصورت غیر تصادفی انتخاب و به طور تصادفی به دوگروه مطالعه و گواه تقسیم شدند. در گام نخست، برای هر دو گروه، پیش آزمون بصورت برگزاری اجرای اول در یک بافت عمومی صورت پذیرفت و در مرحله بعد آزمودنی ها، پرسشنامه اضطراب صفت-حالت اسپیلبرگر تکمیل کردند. در گام بعد گروه مورد مطالعه به مدت هشت جلسه تحت آموزش های عقلانی-عاطفی به صورت گروهی قرار گرفته و در پایان آموزش، پس آزمون برای هر دو گروه انجام می شود. تحلیل داده ها با بهره گیری از نرم افزار spss و با آزمون t-مستقل و دیگر شاخص های آمار توصیفی صورت پذیرفته است. نتایج تحلیل داده ها نشان می دهد تفاوت میانگین نمرات اضطراب حالتی در گروه آزمایش نسبت به گروه گواه به طور معنی داری کاهش یافته (p <0.05) و مشاوره ی گروهی به شیوه عقلانی-عاطفی برکاهش اضطراب اجرایی نوازندگان اثر معنی دار مثبتی دارد. با توجه به یافته های این پژوهش، می توان نتیجه گرفت گنجاندن آموزش های عقلانی-عاطفی در فرآیند آموزش نوازندگی راهگشا است.
مقام نوازندگان در عصر صفوی برپایه نگاره مستی لاهوتی و ناسوتی اثر سلطان محمد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نگاره های دوره صفویه، افزون بر تفاسیر ادبی مرسوم، خوانشی برپایه مستندات تاریخی و جزییات مردم شناختی عصر نگارگر را نیز در خود دارد. ازاین رو، به نظر می رسد اختلاف های دیداری میان نوازندگان نگاره مستی لاهوتی و مستی ناسوتی (به رقم سلطان محمد) بیش از امری استحسانی در کار هنری است. جامه ها و چهره آرایی های متفاوت، سازهای گوناگون و اندازه های نامساوی پیکره ها، این پرسش را پیش می کشد که این گروه ها، هریک نماینده کدام طیف از نواندگان در عصر نگارگرند؟ تحقیق حاضر به هدف بازشناسی گروه های نوازندگان در عصر سلطان محمد (اوایل دوره صفویه) با استناد به نگاره ای هم زمان شکل گرفته است و می کوشد جایگاه و منزلت اجتماعی این نوازندگان را در زمانه خود روشن سازد. گروه های نوازنده در این نگاره، بازنمایی نوازندگان درباری؛ نوازندگان حلقه سماع و نوازندگان دوره گرد باشند؛ هم چنین نگارگر به موسیقی صوفیان، مقامی خاص بخشیده و مطربان دوره گرد را در جایگاهی فرومایه بازنموده است. شیوه تحقیق در این پژوهشِ بنیادین، توصیفی تحلیلی و متکی بر تحلیل محتواست. روش گردآوری داده های تاریخی (سفرنامه ها، تاریخ نگاری های هم زمان) و مستندات دیداری (نگاره های برجای مانده) اسنادی بوده و تحلیل آن ها، کیفی است. این بررسی به شکلی موردی، تنها بر شناخت نوازندگان متمرکز است و بررسی سایر چهره ها را به مجالی دیگر وامی نهد.
کشف اندیشه انیمیشن هزار و پانصد ساله ایرانی در تابلو سنگی شکار گراز- تاق بستان کرمانشاه ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر می کوشد به بررسی تابلو سنگی هزار و پانصد ساله ایرانی" شکار گراز" در منطقه ی کرمانشاه ایران بپردازد. این تابلو به طول 5 متر و عرض 4 متر در بدنه کوهی در ناحیه ی تاق بستان کرمانشاه ایران کنده کاری شده که متعلق به دوره امپراتوری ساسانیان است. یافته ها نشان می دهد که این تابلو سنگی، نمونه ای از ایده انیمیشن(پویا نمایی) ایرانی است که تاکنون از نگاه ژرف پژوهشگران ایران و جهان غافل مانده است. اگر چه گیرشمن، کریستین سن و شین جی فوکای اشاراتی به نوع سنگ نگاری آن داشته اند. اما به اندیشه انیمیشن در آن اشاره نکرده اند. سابقه هنر انیمیشن در جهان به سال 1892 پاریس بر می گردد. پیش از این در هیچ مقاله، کتاب و یا دایره المعارفی از وجود انیمیشن باستانی اشاره ای مستند نشده است. تنها سند ماندگاری که سابقه انیمیشن پنج هزار ساله ایرانی را مطرح کرده و بی هیچ بازتاب جهانی مسکوت مانده، نقاشی متحرک درخت آسوریک در شهر سوخته زابل است. این مقاله با تکیه بر روش اسنادی، کتابخانه ای، مطالعات میدانی و استفاده از فن آزمایشگاهی در کارگاه انیمیشن و عکاسی دانشگاه به کشف ایده انیمیشن 1500 ساله ایرانی اهتمام ورزیده است.
آستانگی در مناسک حج (مقایسه تحلیلی مناسک حج با مفهوم آستانگی و ویژگی های تئاتر گردشیافتی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش کوشیده است مناسک حج ابراهیمی را، با تمرکز بر مفهوم «آستانگی» نزد ویکتور ترنر و الگوی تئاتر اکسپدیشن یا گردشیافتی تحلیل کند. برای انجام این کار، نخست مفاهیم کلیدی-آستانگی، تئاتر اکسپدیشن، مناسک حج- را تعریف کرده، سپس با تمرکز بر الگوی ترسیمی ترنر از ویژگی های سه گانه هر آیین –تجویزی بودن، ریخت مندی، باوری بودن- اعمال و ساختار مناسک حج را-به عنوان یک آیین و از منظری نمایشی- مورد بررسی قرار داده است. همچنین، با دسته بندی و بررسی شرایطِ امکانِ «آستانگی» در مناسک یاد شده و به دست آمدن چهار شاخص(فردی، اندیشگانی، تبلیغی، انتقادی) به عنوان شیوه های تاثیرگذاریِ مفهوم آستانگی، الگوی تئاتر اکسپدیشن یا گردشیافتی با الگوی ساختاری اعمالِ حج مقایسه شده. برآیند و دستاورد نهایی، بیانگرِ تایید فرضیه پژوهش_مبنی بر انطباق، مشابهت و یا همسویی نظریه(آراء ترنر- الگوی تئاتر اکسپدیشن) و متن(مناسک حج)- در دو سویه مشابهت و همسویی، و ردِ آن در سویه انطباقی بوده است. نیز، برآیندِ قیاس پدیدارشناساختیِ الگوی گردشیافت و مناسک حج، در سطح قالب(اجرا) همسان و در سطح محتوا(انگیزش و هدف گذاری) ناهمسان دانسته شده. انتظار می رود برآیندِ این پژوهش، گام کوچکی باشد در راستای شناخت هرچه بیشترِ داشته های آیینی، نمایشی و فرهنگی و نیز، روشنگر نقش مفهوم آستانگی و تئاتر گردشیافتی به عنوان یک ریختار نوین نمایشی.