ابوالحسین احمد بن محمد معروف به نوری (متوفی 295 هـ.ق) یکی از عرفای بنام قرن سوم هجری در بغداد است که از شخصیتهای نسبتا تاثیرگذار در مکتب تصوف است؛ چنانکه نقل قولهای کوتاه و روایاتی که از او در کتابهای مختلف آمده تنها از چند عارف نامی دیگر چون جنید بغدادی کمتر، و این نشان دهنده اهمیت سخن نوری است. از سوی دیگر مکتب ایثار و ایجاد زبان تمثیلی در زبان عرفانی را منسوب به او می دانند. در این مقاله تمام روایات منقول از ابوالحسین نوری گردآوری شده و با بررسی کتاب مقامات القلوب او، ورود زبان تمثیلی به ادب عرفانی برای نخستین بار نشان داده می شود. هم چنین جایگاه مکتب ایثار نسبت به دیگر مکاتب تصوف باز نموده می گردد.
اسطوره ها گنجینه ای رمزی و قدسی برای بررسی سرچشمه معنویت گرایی و حافظه جمعی انسان ها هستند و ایران به عنوان یکی از تمدن های باستانی، زادگاه اسطوره های بزرگ و بی مانند است که در دیگر فرهنگ ها نیز رسوخ نموده و تا به امروز عناصر هویت بخشی و فرهنگ سازیِ خود را حفظ کرده است. یکی از بن های اساطیر ایرانی مبانیِ رمزی و عرفانی است. در اسطوره های مهر، زروان، امشاسپندان، ضحاک، سوشیانت و مانند آن عناصر عرفانی، حکمت اشراقی و طریقت باطنی به چشم می خورد و به ظهور مکتب ها و طریقت های مختلف معنوی انجامیده است. هنگامی که اندیشه ورزی بشر با اسطوره آغاز گردیده است، پس ریشه های جریان های معنوی و عرفانی نیز در همین اسطوره ها قابل جستجو هستند.
این مقاله در پی آن است که با رویکردی توصیفی کلیت وجودشناسی ابن عربی را در قالب کلی ترین قضایای وجودشناختی که از سخنان وی استنباط می شود عرضه کند. مقصود از کلی ترین قضایای وجود شناختی اصول وجودشناختی ای است که هم بر مراتب الاهی وجود صادق اند و هم بر مراتب خلقی وجود. تلاش شده است که به شمارش این اصول اکتفا نشود، بلکه علاوه بر آن به نقش تبیینی آنها نیز اشاره شود. در این مقاله هفت اصل اساسی وجود شناختی تقریر شده است. شاید با کاوش بیشتر بتوان به اصول بیشتری دست یافت.
عصر تیموریان یکی از دوران های پر تلاطم تاریخ به شمار می رود، چیزی که در قرن هشتم علاوه بر آشفتگی اوضاع سیاسی و اجتماعی چشمگیر بود رونق و محبوبیت تصوف و عرفان بوده است. ارباب طریقت از چنان جایگاهی در میان مردم برخوردار بودند که تصوف و عرفان یکی از عناصر مهم و تاثیر گذار فرهنگی ـ اجتماعی، دینی و سیاسی به شمار می آمده است، خراسان از مکتب تصوف و عرفان خاص برخوردار بوده است و از جمله طریقت هایی که مربوط به مشایخ خراسان می باشد: قصاریه، طیفوریه، نوریه، حکیمیه، سیاریه، ملامتیه، کبرویه، مولویه ... در این مقال فقط طریقت های شیخیه، مرعشیان، حروفیه، نوربخشیه، مشعشعیان و نقشبندیه مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد.
بازشناسی «اسرار عبادات» در اندیشة رضی الدین علی بن طاووس، دانشمند و عارف بزرگ قرن هفتم هجری، ضرورتی است که تاکنون دربارة آن پژوهشی انجام یا ارائه نشده است. مقالة پیش رو، به اندازة مقام و مجال، با استناد به آثار وی، گامی در این راه برداشته است.
مسئله اسرار عبادات از شوؤن عرفانی و ویژه عارفان است و از سوی آنها ترویج شده است. خاستگاه نظریه های عارفان در این باره، دعاها، عبادات و اشاره هایی است که اولیای دین در این خصوص بیان کرده اند. سیدبن طاووس همانند دیگر عارفان به این مهم پرداخته است. در این مقاله، مسئلة اسرار عبادات از نظرگاه وی با عنوان های زیر سامان یافته است:
1. مقدمه
2. اسرار عبادات از دیدگاه سید:
الف) خاستگاه مسئلة اسرار عبادات؛
ب) شرایط بیان اسرار عبادات: 1. مأذون بودن؛ 2. استقامت.
ج) سرّ مناسبت زمانی در عبادات.
در این نوشته، از سیدبن طاووس(ره) با نام «سید» یاد خواهد شد.
بر پایه ی نسبت خرقه ی شاه نعمت الله ولی در شجره نامه اش، طریقه ی احمدغزالی که رفتن این طریقت به مغرب از مسلّمات تاریخ است با چند واسطه به شیخ ابومدین در تلمسان الجزایر می رسد. وپس از او نیز با میانجیگری مشایخی به شاه نعمت الله ولی در ایران می رسد. ابن عربی به عنوان پدرعرفان نظری، ابومدین را در جای جای نوشته-هایش گرامی داشته و با عنوان شیخنا یا ابوالّنجا از او یاد می کند. فخرالّدین عراقی صوفی مکتب خراسان نیز پس از فراگرفتن فصوص الحکم نزد صدرالدین قونیوی کتاب خود به نام لمعات را بر سنّت سوانح العشاق احمدغزالی می نویسد که قونیوی پس از خواندن لمعات آن را شرح فصوص معرفی می کند. با یافتن مستنداتی دالّ بر نسَب طریقتی شاه نعمت الله می توان بر گسترش طریقت شیخ احمدغزالی تأکید کرد که بیشتر در قالب آثار نوشته شده ی پس از ابومدین قابل مشاهده است. نوشتار پیش رو به یکی از این زنجیره ها یعنی شیخ ابوالبرکات، شاگرد شاگردِ احمدغزالی اختصاص دارد. احتمالها مورد بررسی قرارگرفت و میزان اعتبار آنها با یادکرد دلیلها مشخص شد.
برخی از لغزش های نظری و عملی در عرصهٴ عرفان، ناشی از عدم توجه به تبیین صحیح معرفت عرفانی و معیارهای ارزیابی آن است. این نوشتار با هدف پیشگیری از چنین لغزش هایی بر آن است که ضمن تبیین معرفت عرفانی و تفکیک آن از سایر معرفت ها، و کیفیت دستیابی به حقایق از این طریق، به واکاوی معیارهای ارزیابی معرفت عرفانی بپردازد.
نوشتار حاضر، پاره ای از رهگشایی ها و فواید عرفان نظری را در مواجهه با علم حصولی و ادراکات شهودی برمی رسد. برای تبیین جایگاه عرفان نظری و کارایی آن در اعتبار سنجی علوم حصولی و رهیافت های شهودی، آشنایی با برخی قواعد و اصول عرفان نظری ضرورت دارد. بدین رو نوشتار حاضر، در نوزده پاره، برخی از این اصول و قواعد را به بحث و بررسی می گذارد و به اجمال آنها را معرفی و مستند می کند. جایگاه شناسی عرفان نظری در میان دریافت های حصولی و شهودی، از دیگر مباحث این رسالهٴ کوتاه است.
عرفان نظری مکتبی در شناخت هستی است که منبع معرفتی و اصلی آن کشف و شهود است. وجود اختلاف و گاه تنافی و تعارض میان شهودهای عارفان، یکی از مهم ترین مسائلی است که اعتبار کشف و شهود را به عنوان منبعی معرفتی به چالش کشیده است. در این مقاله ضمن اذعان به اصل وجود اختلاف و تعارض میان مراتبی از کشف و شهود، مهم ترین میزان هایی که در آثار عرفا برای تمیز مکاشفات صحیح از سقیم، بیان شده است، معرفی و بررسی می شود.
آگاهی در دایره مفاهیم تعریف ناشدنی قرار می گیرد. هیچ چیز به اندازه تلاش فیلسوفان برای تعریف آگاهی، در گستردن ابهام و تیرگی در موضوعی که بدین حد واضح و روشن است، اثر نداشته است. به سبب این دشواری ها اغلب فلاسفه به جای تعریف خود آگاهی، به محتوای آگاهی پرداخته اند . بنابر رای بسیاری از فلاسفه غربی، آگاهی همواره التفاتی است؛ بنابراین از نظر آنان سخن گفتن از آگاهی بدون متعلق بی معنا خواهد بود.
اما در عرفان موضوع کاملاً عکس این مطلب است. در تجربه های عرفانی ناب و متعالی، کاربرد ایده حیث التفاتی در خصوص این رخدادها معقول و موجه نیست. زیرا بسیاری از عارفان از تعبیر «آگاهی» برای اشاره به تجربه ای استفاده می کنند که فاقد هر گونه محتوای التفاتی است. لذا برای آنکه مدعیات عرفا را نیز به حساب آوریم، باید در تعریف خود از آگاهی جایی برای این واقعیت نیز باز کنیم که نوع انسان می تواند گاه بدون محتوا در آگاهی خویش پابرجا بماند. مقاله حاضر سعی در روشن ساختن این ادعای عرفا دارد.