هدف نگارنده در این گفتار، بررسی عملکرد صحابه نگاران به ویژه ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابة در زمینة تعریف صحابه و اثبات صحابی بودن افراد و مقایسه آن با عملکرد آنان در باره ایمان ابوطالب است. نشان دادن این دو عملکرد، به خوبی گویای برخورد سیاسی با موضوع ایمان حضرت ابوطالب خواهد بود.
صحابه نگاران افزون بر اختلاف ساختارى در تألیف کتاب هاى خود، که به دو مکتب «حدیثی» و مکتب «شرح حال نویسی» تقسیم می شوند، از نظر محتوا و متن یعنى چگونگى و کیفیت آنچه در ارتباط با صحابه نوشته اند نیز به یک شکل عمل نکرده اند. بدین روی، مکتب «محتوایى» را پدید آورده اند.
بررسی، مطالعة دقیق کتاب های صحابه نگاری نشان می دهد که به طورکلی، از نظر محتوا، دو مکتب فعال در این زمینه وجود دارد: مکتب «تاریخی» از یک سو و مکتب «کلامی» از سوى دیگر. این دو دیدگاه، تفاوت ها و تعارض های آشکارى را در صحابه نگاری ها از حیث محتوا و شرح حال صحابه به وجود آورده است. به ویژه در بیان شرح حالِ آن دسته از صحابه که از نظر رفتار سیاسی و فکری، همیشه نقد شده اند. در مکتب «تاریخی»، صحابه نگار فارغ از اینکه یک فقیه، محدث و متکلم است، در بررسی محتوا، منطبق بر مکتب مورخان عمل می کند؛ یعنی ذیل معرفی صحابه، به اخباری از او اشاره می کند که خوشایند برخی نیست، ولی در مکتب «کلامی»، این گونه اخبار سانسور و یا نقد و غالباً رد یا توجیه می شود. این نوشتار در پی تبیین این دو مکتب و تفاوت های آن دو با هم است.