در شاهنامه، پادشاهان و یلان برجسته ایرانی با زنانی غیرایرانی و عموماً تورانی ازدواج می کنند که از این ازدواج ها با عنوان برون همسری یا ازدواج برون قبیله ای یاد می شود. در نمادشناسی باستانیِ شاهنامه، ایران سرزمین مقدّس و اهورایی و توران سرزمین آلودگی ها و نیروهای اهریمنی است. از سوی دیگر، در باورشناسی باستانی، زنان کانون های آمیختگی و وابستگی به زمین هستند و در مقابل، مردان موجوداتی اهورایی، آسمانی و فارغ از آلودگی های زمینی به شمار می آیند. همچنین اسطوره زیرساختی مردسالارانه دارد و حماسه ملّی ایران نیز که برآمده از اسطوره است، از این دیدگاه متأثّر شده است. این مقاله کوششی است برای بررسی پیوندهای برون همسری در شاهنامه بر اساس اسطوره آفرینش و تحلیل عواملی که نشان دهنده زیرساخت مردسالارانه این داستان هاست
روابط نزدیک و تنگاتنگ ایران و هند در طول تاریخ، زمینه ساز تعاملات بسیاری میان این دو ملّت بوده است و مسافرت ها و مهاجرت های فراوانی را بین ساکنان این دو سرزمین موجب شده است. از مهمترین این مهاجرت ها، مهاجرت گسترده ی دانشمندان، هنرمندان، ادیبان و سایر اقشار ایرانی عصر صفویه است. در باب چرایی این مهاجرت، بحث های بسیاری شده و نظرات گوناگونی مطرح گردیده است: تعصّبات مذهبی شاهان صفویه، توجّه گورکانیان هند به زبان و ادب پارسی و صله های گران آنان از مهمترین عوامل این مهاجرت ها و مسافرت ها دانسته شده است. کندوکاو در شعر صائب از این منظر نشان می دهد انگیزه این کوچیدن ها در مورد افراد مختلف، متفاوت بوده است. در واقع فراهم آمدن زمینه ی مسافرت های برون مرزی در روزگار صفویان به دلیل سیاست های خارجی پادشاهان این عصر، بویژه شاه عباس، افراد بی شماری را با انگیزه های گوناگون به سوی هند کشانده است که در مورد صائب، ناخرسندی از شرایط اجتماعی و انحطاط اخلاقی عصر صفویه، غرابت سبک شعر او، جستجوی مستمعی سخندان و سخن شناس و جستجوی سرزمینی که آزادی اندیشه و گرایشات عارفانه را برتابد، قابل ذکرند.
دراین پژوهش پاره ای از اشتراک فکرى دو ابر مرد ایران یعنى فردوسى و سعدى مطرح شده است. درمقاله حاضر، جانمایه هاى حیات و پایدارى آدمى و آموزه هاى آن دو بزرگو ار را درزمینه هاى واحد به قلم کشیده ایم و شواهد مختلفى از آثارشان با روشى تطبیقى بدست دإده شده است. آنها درعرصه ى بنیان هاى حیات آدمى درسه محور وظیفه ی انسان نسبت به خدا، تکلیف آدمى درقبال خود و دیگران وبالاخره وظیفه ى ا نسان درارتباط با جامعه و طبیعت نظری یکسان داشته اند. ازنگاه آنها بلاها و مصائب نتیجه ى کردارهاست و توفیق ها نیز چنین است. رویکرد به پیام ها و ارمغان هاى آنها ضرورت زمان ماست، چاره آنست که خود را به آنها بسپاریم.
ردیف از عناصر اصلی موسیقی شعر است. آن گونه که پیداست، نمی توان ردیف را در حوزة علوم بلاغی دانست و آن را به عنوان یکی از عوامل تصویرساز مطالعه کرد، اما دقت در دیوان شاعران قرن ششم و هفتم نشان می دهد که ردیف، به ویژه ردیف غیرفعلی، در آفرینش صور خیال از راه هدایت ذهن شاعر به لایه های معینی از تصاویر، نقش کلیدی دارد. خاقانی، ابوالفرج رونی و کمال الدین اسماعیل اصفهانی بیش از دیگران به گسترش حوزة تصاویر از راه به کارگیری ردیف های غیرفعلی (و بیشتر اسمی) توجه داشته اند. بسامد بالای اسم ها، صفت ها و ضمیرهای به کار رفته در محل ردیف در دیوان شاعران یادشده، نشان دهندة این است که ردیف به عنوان ابزاری قدرتمند برای گسترش حوزة تصاویر عمل می کند. در این میان، اهتمام کمال الدین اسماعیل اصفهانی به ردیف های غیرفعلی بیش از دیگران بوده است. در این تحقیق به نقش هدایتگری ردیف در خلق تصاویر تازه و تسلط این شاعر بزرگ در بهره گیری از عناصر موسیقی شعر برای جلوه دادن به صور خیال، توجه شده است.
یکی از تفسیر هایی که در شبه قاره بر دیوان حافظ نوشته شده، شرح چاپ سنگی""نولکشور"" است، که توسط منشی نولکشور درسال (1289ق)فراهم آمده است. این شرح، گزیده ای از تاویل و تفسیر چند تن ازشارحان هندی می باشد که در حاشیه ی صفحات دیوان نوشته شده است. این شارحان مطابق ذوق و افق معرفتی خود، غزل ها را با تعابیر عرفانی تأویل کرده اند و شش غزل را درارتباط با نعت پیامبر اکرم (ص) دانسته اند. در این نوشتار سعی شده است شرح شش غزل مورد نظر با شرح های ایرانی از نظر برون متنی، بینامتنی و درون متنی مقایسه شود. قابل ذکر است که دوغزل از شش غزل شرح نولکشور درشرح های ایرانی وجود ندارد. نتیجه کلی تحقیق نشان می دهد که از میان چهار غزل مشترک درهمه ی شرح ها، تنها غزل اول آن از نظر بعضی از شارحان ایرانی درمدح پیامبر سروده شده است در حالی که شارحان هندی هر شش غزل را در ستایش آن حضرت دانسته اند و این امر نشان دهنده ی اختلاف زبانی، فرهنگی، معرفتی و شرایط متفاوت زیستی شارحان ایرانی و هندی است .
پژوهش حاضر با هدف مطالعه داستان های بازنویسی شده از مثنوی برای کودکان و نوجوانان در سال های 1369 تا 1389 و شناسایی مشکلات آنها با توجه به معیارهای بازنویسی صورت گرفته است.
روش به کار رفته در این پژوهش تحلیل محتواست. نمونه آماری شامل 63 داستان مثنوی است که با استفاده از نمونه گیری تصادفی نظام مند از بین 160 داستان انتخاب شده است. برای گردآوری داده های پژوهش از سیاهه ای استفاده شده که نویسنده آن را طراحی کرده است. تشویق نکردن مخاطب به شناخت مثنوی، تقویت نکردن حس کنجکاوی در پیگیری داستان، تعیین نکردن موقعیّت داستان بازنویسی در مثنوی، بی توجهی به مضامین اصلی قصّه ها در بافت مثنوی، استفاده نکردن از ابیات مثنوی در داستان، رعایت نکردن اصول و قواعد دستوری، املایی، رسم الخطی و اصول مهم ساده نویسی، همچنین کاربرد واژه ها و اصطلاحات دشوار متون کهن بدون شرح و توضیح، استفاده از تصاویر غیرجذاب، ضعف در طراحی و بی بهره بودن تصاویر از ارزش هنری، نداشتن صفحه ویژه معرفی مثنوی، نداشتن واژه نامه در مواردی که لازم است و طرح جلد و صفحه آرایی نامناسب در برخی کتاب ها، از مهم ترین مشکلات بازنویسی ها از نظر کیفیت محتوا، ساخت و پرداخت، زبان، تصویر و شیوه ارائه است.