دریاهای مینوی در فلسفه ایرانشهری و عرفان اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نشریه فلسفه سال ۵۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
13-44
حوزههای تخصصی:
ابوریحان بیرونی در کتاب الصیدنه وقتی می خواهد ضعف زبان پارسی را در مقایسه با زبان تازی یادآور شود می گوید که زبان پارسی صرفاً به درد قصه گویی های شبانه و داستان سرایی کردن برای پادشاهان می خورد، و نه برای طرح مباحث و مسائل دقیق علمی و فلسفی. یکی از زنده ترین و پرتحرّک ترین تعبیرات اشاری که هم در زبان پارسی میانه و هم در دوره جدید در میان فلاسفه و عرفای ایرانی رایج بوده است تعبیر «دریا» است. این نام که در زبان پارسی معمولی به معنای شناخته شده به کار می رفته، نزد حکما و عرفای ایرانی برای اشاره به چیزهای مینوی و صفات اهورائی وهمچنین ضدّ آنها یعنی صفات اهریمنی به کار رفته است. البته در دوره پیش از اسلام، حکمای ایرانی دریا را برای نامیدن کلیّاتی که در عالم مینو وجود دارند و افلاطون و افلاطونیان آنها را مثل می نامند به کار می برده اند و در دوره اسلامی عرفای ما عمدتاَ آن را برای اشاره به صفات الهی یا حالات و مقامات نفسانی و کمالات و رذائل اخلاقی در نظر گرفته اند. در این مقاله که در دو بخش تنظیم شده است، ابتدا سعی خواهیم کرد معنایی را که در زبان پارسی میانه، به خصوص در کتاب دینکرد ششم برای «دریا» در نظر داشته اند بررسی کنیم و سپس کارکرد این کلمه را در آثار و سخنان عرفای پارسی زبان، از بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی گرفته تا نویسندگان و شعرایی چون رشیدالدین میبدی و فریدالدین عطار بررسی نماییم.