مدیریت موجودی یکی از مهم ترین قسمت های فرآیند برنامه ریزی تولید برای کسب وکارها می باشد که دربرگیرنده تصمیماتی در مورد تعیین زمان و تعداد دفعات خرید یا ساخت بوده که می توان با استفاده از رتبه بندی اقلام موجودی انجام داد. هدف پژوهش حاضر ارائه یک مدل تصمیم گیری چند معیاره فازی ترکیبی به منظور مدیریت اقلام موجودی با استفاده از روش های دیمتل فازی و ویکور فازی می باشد. در این پژوهش از روش دیمتل فازی برای تعیین اوزان معیارهای تصمیم گیری و هم چنین از روش ویکور فازی برای ارزیابی و رتبه بندی اقلام موجودی بهره گیری شده است. به کارگیری هم زمان این روش ها نوآوری این پژوهش در میان ادبیات مرتبط با این حوزه می باشد. برای نشان دادن کارایی مدل پیشنهادی از یک مطالعه موردی در شرکت مهندسی و ساخت برق و کنترل مپنا (مکو) استفاده گردید. نتایج نشان دهنده اثربخشی چارچوب پیشنهادی برای مدیریت اقلام موجودی بوده است. در انتها نتایج و پیشنهاد هایی در راستای مسئله تحقیق ارائه گردیده است.
بخش صنعت در سطح دنیا یکی از پیچیده و حیاتی ترین ارکان اقتصاد یک کشور است است از طرفی منابع انسانی، سرمایه های اصلی و بی بدیل سازمان هستند که موفقیت و بقاء سازمان به آنها بستگی دارد این تحقیق به بررسی رویکرد مؤلفه های اقتصاد مقاومتی بر بهره وری نیروی انسانی در بخش صنعت می پردازد. روش شناسی تحقیق ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر ماهیت گردآوری داده ها از نوع توصیفی پیمایشی می باشد. جامعه آماری مورد تحقیق کارکنان شاغل شهرک های صنعتی استان کردستان و در طبقات مختلف شغلی هستند که تعداد کارکنان شاغل در سازمان 300 نفر می باشند. در این تحقیق از شیوه نمونه گیری تصادفی استفاده شد. حجم نمونه پژوهش حاضر، تعداد 170 نفر از افراد جامعه آماری می باشد. که با توجه به فرمول کوکران انتخاب شدند. برای تحلیل اطلاعات، در بخش آمار توصیفی از جداول و نمودارهای جمعیت شناختی، شاخص های گرایش مرکزی (میانگین، میانه، فراوانی، مد) و شاخص های گرایش پراکندگی (واریانس، انحراف معیار) و در بخش آمار استنباطی نیز از تحلیل کوواریانس (ANCOVA) استفاده گردید. برای تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده از نرم افزار SPSS 23 استفاده شد. یافته ها حاکی از این است که بین مولفه های اقتصاد مقاومتی ؛ نواوری و شکوفایی، اصلاح الگوی مصرف، کار جهادگونه، حمایت از تولید داخلی و عوامل تولید داخلی و بهره وری نیروی انسانی رابطه معناداری وجود دارد.
استفاده از تیم های چندتخصصی، راهبردی مناسب برای تقویت عملکرد سازمانی است. تعیین ترکیب اعضای تیم یکی از مهم ترین مسائل مرتبط با بحث تیم های چندتخصصی است؛ بنابراین در این پژوهش ویژگی های مؤثر در انتخاب اعضای تیم چندتخصصی و ارائه مدلی مناسب برای انتخاب اعضای تیم مطالعه شده است. برای این منظور با مرور ادبیات پژوهش، عوامل و معیارهای مؤثر برای انتخاب اعضای تیم شامل ارتباطات، انطباق و هماهنگی، توانایی های فردی، تخصص و هزینه شناسایی شده است. سپس یک مدل برنامه ریزی چندهدفه صفر و یکِ غیرخطی طراحی و توسعه داده شده است. برای به دست آوردن جواب بهینه با تغییر متغیر، مدل پیشنهادی به مدل خطی تبدیل شده است. مدل طراحی شده برای انتخاب اعضای تیم چندتخصصی سرشماری در مرکز آمار ایران به کار گرفته شده است. داده های لازم از طریق پرسشنامه و مصاحبه با گزینه های بالقوه برای مشارکت در تیم و فرد مسئول انتخاب تیم (خبره) گردآوری شده است. نتایج به دست آمده از حل مدل نشان دهنده کارایی مدل پیشنهادی است و می توان از مدل پیشنهادی در این پژوهش برای انتخاب افراد برای ایجاد تیم چندتخصصی در حوزه های مختلف بهره گرفت.
این مقاله به دنبال طراحی و تنظیم سیستم های عصبی-فازی توسعه تأمین کننده، تعیین درجه اهمیت مقوله های مختلف آن و پیشنهاد فعالیت های مناسب، براساس نتایج به دست آمده برای توسعه تأمین کنندگان صنعت خودرو است. برای طراحی سیستم ها از سه روش منقطع سازی شبکه ای، خوشه بندی کاهشی و سی-میانگین فازی و برای تنظیم آنها از روش های پس انتشار و هیبرید و الگوریتم های فراابتکاری کلونی مورچگان، تکامل تفاضلی، ژنتیک و ازدحام ذرات استفاده می شود. با مقایسه نتایج سیستم های تنظیم شده، مناسب ترین آنها انتخاب و براساس آن نمره توسعه تأمین کننده در مقوله های مختلف و همچنین، توسعه تأمین کننده برای ۵۳ تأمین کننده از تأمین کنندگان استراتژیک صنعت خودرو پیش بینی می شود. برای تحلیل حساسیت مقوله های توسعه تأمین کننده، از یک رویه پنج مرحله ای استفاده شده است. نتایج مقایسه روش ها نشان می دهد روش طراحی سی-میانگین فازی نسبت به دو روش دیگر، روش های فراابتکاری نسبت به دو روش سنتی و الگوریتم های کلونی مورچگان، تکامل تفاضلی و ژنتیک نسبت به الگوریتم ازدحام ذرات، نتایج بهتری به دست می دهد. نتایج تحلیل حساسیت نشان می دهد مقوله توسعه قابلیت های محیطی، حساس ترین مقوله است و مقوله های توسعه قابلیت های ناملموس، توسعه قابلیت های ملموس و توسعه روابط، به ترتیب در رتبه های دوم، سوم و چهارم قرار دارند. نتایج همبستگی بین خروجی سیستم توسعه تأمین کننده و میانگین نمره های خبرگان نشان می دهد سیستم طراحی شده، دقت زیادی دارد؛ براساس یافته ها، فعالیت های مناسب برای توسعه تأمین کنندگان در مقوله های مختلف، پیشنهاد می شود.
مواد خطرناک، موادی هستند که به دلیل خواص شیمیایی و فیزیکی خود، ریسک قابل توجه ای بر ایمنی مردم و محیط زیست تحمیل می کنند. مسیریابی حمل و نقل این گونه مواد پیچیدگی های بیشتری نسبت به مواد معمولی دارد. تلفیق دو موضوع مساله مکان یابی و مساله مسیریابی، سیستم یکپارچه ای به نام مساله مکان یابی مسیریابی را به وجود می آورد. این گونه مسائل به تعیین همزمان تعداد و مکان بهینه تسهیلات و همچنین تعداد بهینه وسایل نقلیه و مسیر آنها می پردازد. در این تحقیق هدف طراحی یک شبکه برای حمل و نقل مواد خطرناک بوده و دربرگیرنده سطوح تامین، توزیع (هاب) و مشتری می باشد. از این رو مدل ریاضی به منظور کمینه سازی هزینه ها و ریسک به صورت توأمان ارایه شده است. کالای خطرناک از تامین کنندگان به هاب ها ارسال می گردد و از طریق مسیریابی توسط حمل و نقل جاده ای به مشتریان تحویل می گردد. هاب ها در مدل پیشنهادی مکان یابی می گردند. جهت اعتبارسنجی مدل، کد در نرم افزار GAMS تهیه شده و برای حل دقیق، مسائل نمونه ای با ابعاد متنوع به شکل تصادفی تولید گردید. بدین منظور الگوریتمی طراحی و در نرم افزار Matlab نوشته شد. با توجه به NP-Hard بودن مسئله، یک الگوریتم ترکیبی مبتنی بر شبیه سازی تبرید و الگوریتم ژنتیک برای حل در ابعاد بزرگ ارائه و در پایان نتایج حاصل از حل دقیق با الگوریتم پیشنهادی مقایسه گردید.
سازمان ها و شرکت ها همواره به دنبال انجام دقیق، به موقع و با کیفیت فعالیت ها و پروژه های خود هستند که این مهم اغلب از طریق مدیریت صحیح ابعاد مختلف فعالیت ها و پروژه ها انجام می پذیرد. مبحث انگیزش و پاداش کارکنان و مدیران در فعالیت های پروژه ای، بخشی از مدیریت منابع انسانی است که در این پژوهش به آن پرداخته شده است. در مدل ریاضی ارائه شده در این پژوهش برای تخصیص پاداش به هر فرد در هر پروژه سه مبنا در نظر گرفته شده است: اهمیت راهبردی پروژه؛ ارزیابی عملکرد پروژه و نقش فرد در پروژه. مدل ارائه شده با استفاده از این مبانی و محدودیت های منابع سازمانی به هر فرد در هر پروژه پاداشی را تخصیص می دهد. نحوه محاسبه پاداش به شکلی است که ضمن در نظر گرفتن محدودیت های مالی، نخست، کارکنان را ترغیب به تعریف پروژه هایی می کند که هر چه بیشتر در راستای اهداف و راهبردهای سازمان باشند و دوم در اجرای پروژه ها آن ها را ترغیب به تعهد به الزامات کمّی و کیفی پروژه می کند. در پایان و طی یک مطالعه موردی، مدل در «شرکت ایران ارقام» اجرا شده و نتایج نشان از بهبود عملکرد پروژه های شرکت در حوزه های زمان، هزینه و کیفیت تحویل شدنی ها دارد.
وجود شکاف در استان های کشور از نظر شاخص های صنعتی و روند نامتوازن و نامتعادل رشد و توسعه اقتصادی آن ها، لزوم توجه به توان ها و پتانسیل های هر منطقه را بیش از پیش آشکار می سازد. در این راستا تحقیق و توسعه و واردات کالاهای سرمایه ای- واسطه ای می توانند از طریق بهبود تکنولوژی موجب افزایش بهره وری و رشد هماهنگ و پویای همه مناطق و افزایش توان رقابتی صنایع آن ها گردند. لذا این مطالعه به بررسی تأثیر مخارج R&D داخلی و واردات سرمایه ای- واسطه ای بر بهره وری در صنایع ایران (به تفکیک استان های کشور)، طی دوره زمانی 1387-1374 پرداخته است. برای این منظور تابع بهره وری کل عوامل و تابع تولید، به روش اقتصادسنجی داده های تابلویی برای صنایع استان های کشور برآورد شده است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که طی دوره مزبور، مخارج R&D داخلی و واردات سرمایه ای- واسطه ای تأثیر مثبت و معنی داری بر بهره وری کل عوامل و ارزش افزوده صنایع مورد بررسی داشته اند. لذا توصیه می گردد دولت از فعالیت های R&D صنایع جهت پیشرفت تکنولوژی و بهبود روش های تولیدی آن ها حمایت نماید و امکان دسترسی آن ها به فن آوری های نوین جهانی را از طریق واردات فراهم نماید.
روش های متعددی برای تعیین اقتصادی بودن و رتبه بندی پروژه های رقابتی وجود دارد. روش نرخ بازگشت سرمایه داخلی یکی از پر کاربرد ترین روش هایی است که به منظور تعیین مطلوبیت پروژه ها می شود. اما علی رغم محبوبیت، این روش دارای مشکلات و محدودیت های جدی است. بعد از سال ها تلاش به منظور بهبود روش و غلبه بر مشکلاتش، مگنی در سال 2010، رویکرد جدید و متمایزی را ارائه نمود که توانست اغلب مشکلات روش نرخ بازگشت سرمایه داخلی را حل نماید و گام بزرگی را در موضوع بردارد. این مقاله به ارائه یک روش جدید می پردازد به طوری که از رویکرد مگنی نشات گرفته ولی دارای محاسباتی به مراتب ساده تر از روش او بوده و در عین حال تمامی مشکلات روش نرخ بازگشت سرمایه داخلی را پوشش می دهد.
ایجاد مزیت و قابلیت رقابتی در شرکت با توجه به اولویت های رقابتی آن شرکت و به واسطه اجرای برنامه ها و تصمیمات استراتژیک تولید حاصل می شود. در این پژوهش ارتباط تصمیمات استراتژیک تولید با اولویت های رقابتی و تأثیر آن بر عملکرد شرکت ها در صنعت قطعه سازی خودرو در ایران بررسی می شود. برای شناسایی اولویت های رقابتی، تصمیمات استراتژیک تولید و عملکرد از پیمایش استفاده شده است. ابزار مدنظر برای این پیمایش پرسشنامه است. داده های حاصل از پرسشنامه به کمک آمار توصیفی و استنباطی (مانند ضریب همبستگی و رگرسیون خطی چندگانه) تحلیل شده است. در پژوهش حاضر، پس از دسته بندی اقدامات استراتژیک تولید (با توجه به اولویت های رقابتی) و بررسی تأثیر آن بر تحقق اولویت های رقابتی و عملکرد کلی کسب و کار، مشخص شد تصمیماتی که شرکت ها بدین منظور انجام داده اند برخلاف تأثیر مثبت در بهبود عملکرد، تأثیر اندکی در تحقق اولویت های رقابتی دارند؛ بنابراین درادامه دسته ای از تصمیمات شناسایی شده اند که بیشترین تأثیر را در ایجاد قابلیت های هزینه، کیفیت، انعطاف پذیری و تحویل دارند. در حالت کلی تصمیمات شناسایی شده علاوه بر بهبود قابلیت های رقابتی، بر سوددهی شرکت ها نیز اثر زیادی دارد.
این پژوهش با هدف ارائه مدلی عامل بنیان که بتواند با در نظرگرفتن عوامل کلیدی صنعت فولاد، زنجیره تأمین فولاد را شبیه سازی و میزان تولید و مصرف آن را برآورد کند، اجرا شده است. رویکرد پژوهش حاضر آمیخته (کمّی و کیفی) است که در این راستا در بخش نخست پژوهش (کیفی) عوامل تعیین کننده مدل برآورد میزان مصرف زنجیره فولاد از طریق مصاحبه با خبرگان از روش تحلیل تم به دست آمدند، در بخش دوم پژوهش(کمّی) برای درک و بررسی روابط علّی و معلولی عوامل استخراج شده از مصاحبه ها و روش تحلیل تم از پرسشنامه استفاده شده و سپس مدل روابط به روش دیمتل آزمون شده است. در انتها با استفاده از نرم افزار AnyLogic و کدگذاری به زبان جاوا مدل برآورد میزان مصرف زنجیره فولاد با رویکرد مدل سازی عامل بنیان طراحی شد و طبق نظر خبرگان شبیه سازی عامل بنیان، فرایند تبیین مدل نیز مورد تأیید قرار گرفت. با توجه به نتایج این شبیه سازی، مدل ارائه شده می تواند برآورد مناسبی از آتیه زنجیره تأمین فولاد و میزان مصرف زنجیره را ارائه دهد؛ همچنین ترکیب عامل های شناسایی و معرفی شده در این پژوهش منطبق بر تأثیر عوامل بر تولید، مصرف، واردات و صادرات زنجیره فولاد در مدل ساختاری است.
هدف این مقاله ارائه الگوی مدیریت زنجیره تامین استعداد در شرکت ملی نفت ایران بوده است. این تحقیق کاربردی - توسعه ای و از نوع ترکیبی به شمار می رود . جامعه آماری در مرحله فرا ترکیب، مقاله های مدیریت استعداد در پایگاه های اطلاعات علمی داخلی و خارجی و در مدل سازی ساختاری تفسیری، متخصصان منابع انسانی شرکت ملی نفت ایران بودند . برای فراترکیب ، نمونه آماری شامل 12 مقاله مرتبط با مدیریت زنجیره تامین استعداد بود که از طریق پالایش چند مرحله ای از میان 109 مقاله مشخص شدند. در مرحله کمّی، نمونه آماری شامل 22 کارشناس منابع انسانی بود که به روش هدفمند و قضاوتی انتخاب شدند. بر اساس یافته های تحقیق، ساختار شبکه، فرآیندهای کلیدی زنجیره تامین استعداد، عناصر مدیریتی، کارکردهای اصلی، عملکرد و راهبردهای زنجیره تامین استعداد به عنوان ابعاد الگوی مدیریت زنجیره تامین استعداد شرکت ملی نفت ایران شناسایی شدند. در الگوی پیشنهادی، بعد ساختار شبکه زنجیره تامین استعداد دارای بیشترین قدرت نفوذ و عملکرد مدیریت زنجیره تامین استعداد دارای بالاترین میزان وابستگی شناسایی گردید.
امروزه عملکرد فرایندی یکی از عوامل کلیدی موفقیت در فضای رقابتی حاکم بر صنعت بانکداری تلقی میشود. تاکنون رویکردهای مختلفی با هدف شناخت و بهبود فرایندها ارائه شده است. فرایندکاوی یکی از رویکردهای جدیدو مبتنی بر فناوری اطلاعات است که در پی شناسایی و بهبود مدل بالفعل فرایند است. علیرغم توسعه نظری حوزهفرایندکاوی، پژوهشهای کمتری به مقوله کاربرد فرایندکاوی در شرایط دنیای واقعی و ارزیابی عملکرد الگوریتم های کاوش پرداختهاند. در پژوهش حاضر کارایی فرایندکاوی و به طور خاص الگوریتم کاوش فازی در کشفمدل فرایندهای نیمه اتوماتیک بررسی شده است. برای اجرای پروژه فرایندکاوی از متدولوژی PM2 استفاده شد.البته تغییراتی در گامهای اول و پنجم متدولوژی مذکور ایجاد شد. در گام اول به منظور حصول اطمینان از جامعیتمدل، دادههای دستی و سیستمی مربوط به فرایند مورد مطالعه با هم ترکیب شد و قبل از اجرای فرایندکاوی سطحجزئیات مدل بر اساس نظرات صاحبان فرایند تنظیم شد. پس از تبدیل فایل یکپارچه شده دادهها به لاگ رویدادها،مدل فرایند به کمک نرمافزار ProM و با استفاده از الگوریتم کاوش فازی کشف شد. استفاده از دادههایی که بهصورت دستی ثبت شدهاند میتواند نتایج فرایندکاوی را تحت تاثیر قرار دهد لذا در گام اعتبارسنجی علاوه بر معیاررایج سنجش انطباق معیار جدیدی با عنوان معیار اعتبارسنجی خبره محور تعریف شد که مقدار آن برای مدل کشف93 درصد بدست آمد. نتایج پژوهش نشان میدهد امکان استفاده از الگوریتم / شده فرایند مورد مطالعه برابر با 5کاوش فازی در شرایط نیمه اتوماتیک بودن فرایند نیز وجود دارد
بهکارگیری همزمان اصول پایداری و تابآوری در فرایند انتخاب تأمینکننده و تخصیص سفارش، نقش بسیار مهمی در دستیابی به پایداری و تداوم فرایندهای کسبوکار در شرایط وقوع اختلالها دارد. در این پژوهش، رویکردی ترکیبی، شامل ارزیابی و رتبهبندی تأمینکنندگان براساس معیارهای پایداری و مدلسازی مسئله انتخاب تأمینکننده پایدار- تابآور و تخصیص سفارش تحت ریسکهای اختلال معرفی میشود. درحقیقت، برای تعیین امتیاز پایداری تأمینکنندگان، یکی از تکنیکهای تصمیمگیری چندمعیاره (VIKOR) به کار میرود که نتایج حاصل از آن، پارامتر ورودی برای مدل ریاضی است. مدل ریاضی پیشنهادی از نوع برنامهریزی تصادفی دومرحلهای با هدف حداقلسازی هزینه کل و بیشینهسازی عملکرد پایداری در شرایط اختلال است که با استفاده از روش محدودیت اپسیلون حل و برای بررسی اثر تغییر پارامترها بر نتایج نهایی، تحلیل حساسیت نیز انجام میشود. همچنین برای نشاندادن عملکرد مدل پژوهش، از موردی مطالعاتی (زنجیره تأمین ایرانخودرو) استفاده میشود. نتایج نشان میدهد با افزایش ضریب اهمیت عملکرد پایداری در زنجیره تأمین، ارزش کلی فرایند تأمین در زمان اختلالها افزایش مییابد و منبعیابی چندگانه و استفاده از ظرفیت منعطف تأمینکنندگان، یک استراتژی مؤثر تابآور برای کاهش شدت اختلالهاست.
هدف از اجرای این پژوهش سنجش میزان رضایت شغلی شرکت های تابعه شرکت ملی نفت ایران و واحدهای ستادی آن بر اساس مدل رضایت شغلی «هی» بوده است. این پژوهش در سال 1391 انجام شده و جامعه آماری پژوهش کلیه کارکنان رسمی، پیمانی و قراردادی واحدهای ستادی شرکت ملی نفت ایران و شرکت های تابعه شرکت ملی نفت ایران بودند که از میان آن ها 5093 نفر با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شده اند. ابزار پژوهش، پرسشنامه رضایت شغلی «هی» بوده و داده های گردآوری شده از طریق محاسبه میانگین آزمون فریدمن جهت مقایسه و رتبه بندی هریک از ابعاد رضایت شغلی مورد تحلیل قرار گرفتند. از آزمون های کروسکال والیس و یومن ویتنی جهت مقایسه رضایت شغلی گروه های جمعیت شناختی استفاده شد. نتایج به دست آمده حاکی از رتبه بندی شرکت های تابعه شرکت ملی نفت و واحدهای ستادی بر اساس میزان رضایت شغلی آن ها می باشد. هم چنین میزان رضایت از ابعاد و مؤلفه های موردسنجش در داخل هر یک از شرکت ها نیز رتبه بندی شده اند
در این مقاله، به توسعه یک مدل برنامه ریزی تصادفی برای مسأله انتخاب سبد دارایی چنددوره ای با درنظرگرفتن هزینه های معامله و محدودیت تعداد دارایی پرداخته می شود. مدل ارائه شده، ضمن تضمین دستیابی به حداقلی از بازده، ریسک را کمینه می کند. به منظور تولید درخت سناریوی پارامترهای تصادفی، از تبدیل جانسون و فرآیند نمونه گیری در چارچوب یک مدل گام تصادفی استفاده می شود. سپس، داده های تاریخی 28 شاخص صنعت داخلی به منظور پیاده سازی روش تولید درخت سناریوی پارامترهای تصادفی مورد استفاده قرار می گیرند. نهایتاً مدل برنامه ریزی تصادفی، با استفاده از مجموعه سناریوهای تولیدشده حل می شود. نتایج حل مدل ارائه شده نشان می دهند که افزایش هزینه معامله و ثروت هدف، ریسک سرمایه گذاری را افزایش می دهند. همچنین، نتایج حل مدل با مجموعه سناریوهای متفاوت، پایایی درون نمونه ای مناسبی را از منظر ریسک و بازده نشان می دهد. به علاوه، شبیه سازی پویای ارزش تجمعی دارایی های سرمایه گذار نشان می دهد که با افزایش حداقل بازده مورد انتظار، نوسان پذیری ثروت سرمایه گذار افزایش خواهد یافت.
این مقاله به طراحی مدل مفهومی مدیریت دانش از دیدگاه منابع انسانی شاغل در موسسات آموزشی - تحقیقاتی می پردازد. روش تحقیق از نوع توصیفی- پیمایشی بود و جامعه آماری پژوهش شامل 156 نفراز کارشناسان و مدیران یک موسسه تحقیقاتی -آموزشی بود که به روش تصادفی ساده و از طریق پرسشنامه محقق ساخته مورد پرسش قرار گرفتند. یافته های پژوهش بیانگر آن است که عوامل پنج گانه دانش آشکار و ضمنی، فرهنگ به اشتراک گذاشتن دانش، زیر ساخت های فناوری ارتباطات و اطلاعات، آموزش کارکنان و ساختار رسمی سازمان در فرآیند مدیریت دانش سازمانی تاثیر دارند. رگرسیون چند متغیری همزمان، نشان داد که از دیدگاه منابع انسانی از بین عوامل پنج گانه موثر بر مدیریت دانش، دو عامل دارا بودن دانش آشکار وضمنی و فرهنگ به اشتراک گذاشتن دانش، پیش بینی کننده مدیریت دانش سازمانی در موسسه هستند .
این پژوهش با هدف مدلسازی عوامل موثر بر موفقیت مدیریت ارتباط الکترونیک با مشتریان در بانک توسعه تعاون صورت گرفته است. مطالعه حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش گردآوری داده ها یک پژوهش توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری این مطالعه روسا، معاونین و کارکنان با سابقه شعب بانک توسعه تعاون در شهر تهران می باشند و در نهایت 115 پرسشنامه صحیح گردآوری شد. پرسشنامه پژوهش شامل 30 پرسش تخصصی با طیف لیکرت پنج درجه است. روایی پرسشنامه از دیدگاه خبرگان امر از نظر اعتبار محتوا تائید شده است و اعتبار سازه نیز با مدل اندازه گیری، روایی همگرا و روایی واگرا صورت گرفته است. همچنین ضریب آلفای کرونباخ پرسشنامه 944/0 و ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تک تک ابعاد نیز بزرگتر از 7/0 بدست آمده است که نشان دهنده پایائی مطلوب پرسشنامه است. برای آزمون فرضیه های پژوهش از تکنیک حداقل مجذورات جزیی استفاده شده است. پس از تحلیل داده ها، نتایج نشان داده است مدیریت دانش مشتری، فناوری و بازاریابی داخلی بر مشتری محوری تاثیر دارند. از سوی دیگر مدیریت دانش مشتری، بازاریابی داخلی، فناوری، مشتری محوری و مدیریت هزینه بر موفقیت مدیریت ارتباط الکترونیک با مشتریان تاثیر دارند.