مطالب مرتبط با کلیدواژه
۵۲۱.
۵۲۲.
۵۲۳.
۵۲۴.
۵۲۵.
۵۲۶.
۵۲۷.
۵۲۸.
۵۲۹.
۵۳۰.
۵۳۱.
۵۳۲.
۵۳۳.
۵۳۴.
۵۳۵.
۵۳۶.
۵۳۷.
۵۳۸.
۵۳۹.
تنظیم هیجان
حوزههای تخصصی:
مقدمه: نوجوانی با چالش ها، بحران ها و تنش هایی همراه است که می تواند به خطرپذیری در زندگی فرد و اطرافیان بینجامد. هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین برازش مدل ساختاری خطرپذیری نوجوانان بر اساس باورهای اساسی، ابراز وجود و الگوهای ارتباطی خانواده با نقش میانجی تنظیم شناختی هیجان انجام شد. روش: پژوهش حاضر کمی و با روش توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش دانش آموزان مقطع متوسطه اول و دوم شهر سنندج در سال تحصیلی 1402-1401 بودند، بدین منظور 229 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های باورهای اساسی (1992)، ابراز وجود (1975)، تنظیم شناختی هیجان (2007)، الگوی ارتباطی خانواده (1997) و خطرپذیری نوجوانان (2007) استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از معادلات ساختاری در نرم افزارهای Spss-26 و Amos-26 استفاده شد. یافته ها: تأثیر راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان بر خطرپذیری، منفی و معناداری(05/0>p و 396/0-=β)، در حالی که تأثیر راهبردهای منفی (05/0>p و 196/0=β) و هم نوایی (05/0>p و 439/0=β) بر خطرپذیری مثبت و معنادار بود. همچنین باورهای اساسی، ابراز وجود و تعامل گفت وشنود از طریق راهبردهای مثبت و منفی تنظیم شناختی هیجان به طور غیرمستقیم بر خطرپذیری تأثیرگذار بودند (05/0>p). نتیجه گیری: براساس یافته های پژوهش راهبردهای تنظیم شناختی هیجان نقش واسطه ای مهمی در تأثیر باورهای اساسی، الگوهای ارتباطی خانواده و ابراز وجود بر خطرپذیری نوجوانان دارند. پیشنهاد می شود برنامه های آموزشی مدرسه محور با هدف تقویت راهبردهای مثبت تنظیم هیجان و مهارت های ارتباطی جهت کاهش خطرپذیری نوجوانان تدوین و اجرا شوند.
هم سنجی تأثیر درمان توانبخشی شناختی و تلفیق آن با تنظیم هیجان دیالکتیکی بر مشکلات هیجانی بیماران اچ آی وی با اختلالات عصب شناختی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: بیماری اچ آی وی یکی از نگرانی های اصلی نظام های بهداشتی و سلامت روان است که مشکلات هیجانی ناشی از اختلال در تنظیم هیجان، چالش های جدی برای بیماران ایجاد می کند. هدف: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی درمان توانبخشی شناختی به تنهایی و تلفیق آن با تنظیم هیجان مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی بر مشکلات هیجانی بیماران مبتلا به اچ آی وی دارای اختلالات عصب شناختی انجام شد. روش: این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل بیماران مبتلا به اچ آی وی مراجعه کننده به مرکز بیماری های رفتاری دانشگاه علوم پزشکی شیراز در سال 1400 بود. نمونه شامل 69 بیمار بود که به صورت تصادفی در سه گروه 23 نفره (دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل) گمارده شدند. گروه اول درمان توانبخشی شناختی (10 جلسه یک ساعته، دو بار در هفته) و گروه دوم درمان ترکیبی (10 جلسه توانبخشی شناختی و 8 جلسه دو ساعته تنظیم هیجان) دریافت کردند. گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفت. ابزار پژوهش شامل آزمون نشانه های اختلالات روانی (SCL-90-R) بود. داده ها با تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها: هر دو درمان در مقایسه با گروه کنترل، مشکلات هیجانی (افسردگی، اضطراب، خصومت و حساسیت بین فردی) را کاهش دادند. درمان ترکیبی در کاهش افسردگی و اضطراب مؤثرتر بود (05/0P<). نتیجه گیری: این یافته ها نشان دهنده برتری درمان ترکیبی در بهبود مشکلات هیجانی است. پیشنهاد می شود مراکز درمانی از این رویکرد ترکیبی به عنوان مکمل درمان های دارویی استفاده کنند و تحقیقات آتی اثر بلندمدت این مداخلات را بررسی کنند.
اثربخشی آموزش مبتنی بر رویکرد راه حل محور بر اعتیاد به گوشی هوشمند و تنظیم شناختی هیجان در نوجوانان مبتلا به آسیب «فابینگ»
حوزههای تخصصی:
مقدمه: «فابینگ» پدیده ای آسیب زا است که در آن فرد در تعاملات اجتماعی به جای توجه به مخاطب، به گوشی هوشمند خود مشغول است. هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش مبتنی بر رویکرد راه حل محور بر اعتیاد به گوشی هوشمند و تنظیم شناختی هیجان در نوجوانان مبتلا به آسیب فابینگ است. روش: پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون–پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان مبتلا به فابینگ در مدارس متوسطه اول غیرانتفاعی دخترانه منطقه ۲ شهر اصفهان در سال ۱۴۰۳ بود. از میان آن ها، ۳۶ نفر به صورت هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. هر دو گروه به پرسش نامه های اعتیاد به گوشی هوشمند و تنظیم شناختی هیجان پاسخ دادند. گروه آزمایش ۸ جلسه ۷۵ دقیقه ای، آموزش مبتنی بر رویکرد راه حل محور دریافت کرد. پس از اتمام آموزش، دو گروه مجدداً پرسش نامه ها را تکمیل کردند و پیگیری دوماهه انجام شد. داده ها با «تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر» و آزمون های تعقیبی در نرم افزار spss-26 تحلیل شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که میانگین نمرات اعتیاد به گوشی هوشمند و تنظیم شناختی هیجان در گروه آزمایش، در مقایسه با گروه کنترل، در مراحل پس آزمون و پیگیری دوماهه تفاوت معناداری داشت (05/0>p). نتیجه گیری: بر اساس نتایج این پژوهش، آموزش مبتنی بر رویکرد راه حل محور سبب کاهش اعتیاد به گوشی هوشمند و بهبود تنظیم شناختی هیجان در نوجوانان مبتلا به فابینگ شد؛ بنابراین، می توان از این رویکرد در مداخلات آموزشی و روان شناختی مرتبط استفاده کرد.
پیش بینی احساس انسجام روانی بر اساس تنظیم هیجان، تمایزیافتگی خود و دلسوزی به خود در بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر
حوزههای تخصصی:
مقدمه: اختلال اضطراب فراگیر، به دلیل شیوع بالا و تأثیرات منفی آن بر سلامت عمومی و روانی، اهمیت زیادی دارد. هدف: هدف پژوهش حاضر، پیش بینی احساس انسجام روانی بر اساس تنظیم هیجان، تمایزیافتگی خود و دلسوزی به خود در افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر بود. روش : این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، از نوع مطالعات همبستگی بود. جامعه آماری شامل ۹۵ نفر از بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر مراجعه کننده به مراکز مشاوره آرامش و شمیم در ارومیه طی سه ماهه چهارم سال ۱۴۰۱ بود. نمونه شامل ۷۶ نفر بود که به روش در دسترس و با استفاده از جدول کرجسی–مورگان انتخاب شد. ابزارهای گردآوری داده ها عبارت بودند از: پرسشنامه حس انسجام آنتونوسکی، تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایج، تمایزیافتگی خود اسکورون و فریدلندر، و دلسوزی به خود نف. داده ها با نرم افزار SPSS نسخه ۲۳ و به کمک آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که احساس انسجام روانی با تنظیم هیجان مثبت، تمایزیافتگی خود و دلسوزی به خود رابطه مثبت معنادار، و با تنظیم هیجان منفی رابطه منفی دارد (05/0>p). همچنین، تنظیم هیجان مثبت، تمایزیافتگی خود و دلسوزی به خود توان پیش بینی معنادار احساس انسجام روانی را در بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر دارند (05/0>p). نتیجه گیری: نتایج پژوهش بر اهمیت نقش پیش بینی کنندگی تنظیم هیجان، تمایزیافتگی خود و دلسوزی به خود در ارتقاء احساس انسجام روانی تأکید دارد. بر این اساس، توصیه می شود این مؤلفه ها در طراحی مداخلات روان شناختی برای بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر مدنظر قرار گیرند.
کمال گرایی والدین و اختلالات بالینی کودکان: نقش میانجی کنترل گری والدین و دشواری تنظیم هیجان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (بهمن) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۵
93 - 111
حوزههای تخصصی:
زمینه: کودکان به عنوان یکی از گروه های سنی آسیب پذیر در معرض انواع مشکلات روانشناختی و اختلالات بالینی قرار دارند. مطالعات مختلف نشان می دهد که ویژگی های شخصیتی و شناختی والدین مانند کمال گرایی با مشکلات سلامت روان در کودکان مرتبط است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی کنترل گری و دشواری تنظیم هیجان در والدین در رابطه کمال گرایی والدین و اختلالات بالینی کودکان انجام شد. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی- همبستگی و از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی والدین کودکان مقطع دبستان 7 تا 11 ساله بود که در سال تحصیلی 1401-1402 در مدارس مناطق 2، 4، 7 و 15 شهر تهران ثبت نام کرده بودند و از میان آن ها تعداد 650 نفر به روش در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده برای جمع آوری داده ها شامل پرسش نامه های کمال گرایی (هیل و همکاران، 2004)، منبع کنترل والدینی (کمپیز و همکاران، 1986)، دشواری در تنظیم هیجان (گراتز و رومر، 2004) و ویراست سوم سیستم سنجش رفتار کودک (رینولد و کمفیس، 2015) بود. برای تحلیل داده ها از روش همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری با بهره گیری از نرم افزارهای SPSS-27 و AMOS-29 استفاده شد. یافته ها: نتایج مدل سازی با معادلات ساختاری نشان داد که ارتباط مستقیم بین کمال گرایی با اختلالات بالینی کودکان معنادار نیست. اما مسیر غیرمستقیم از طریق کنترل گری والدین (05/0 (p< و دشواری تنظیم هیجان (05/0 p<) معنادار بود. نتیجه گیری: یافته های این مطالعه نشان داد که کمال گرایی والدین هنگامی که با عوامل آسیب پذیری مانند دشواری تنظیم هیجان و رفتارهای کنترل گری همراه می شود، می تواند باعث ایجاد اختلالات بالینی در کودکان شود.
پیش بینی نشخوار فکری، بر اساس فراشناخت، تنظیم هیجان و تمایز یافتگی خود در زنان متأهل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (اسفند) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۶
183 - 199
حوزههای تخصصی:
زمینه: نشخوارفکری به عنوان یک فرآیند افکار تکراری تعریف می شود، پژوهش حاضر براین ادعا است که فراشناخت مجموعه ای از توانایی های فکری است که به درک پدیده ها کمک نموده و فرد می تواند منبع رنجش خود را شناسایی کند و فرض این پژوهش براینست که توانایی برای شناسایی حالات فکری و ذهنی خود و درک تأثیر فرآیندهای فکری بر رفتار، عمل و استدلال و مدیریت هیجانات با درک منبع هیجانات می توانند نشخوار فکری را کاهش دهند. بنابراین مطالعه نشخوار فکری در زنان متأهل با توجه به متغیرهای فراشناخت، تنظیم هیجان و تمایز یافتگی خود، برای ارتقای کیفیت زندگی افراد و بالطبع جامعه امری ضروری است. هدف: هدف از پژوهش حاضر، پیش بینی نشخوار فکری بر اساس فراشناخت، تنظیم هیجان و تمایزیافتگی خود در زنان متأهل شهر تهران بود. روش: پژوهش حاضر با توجه به هدف از نوع تحقیقات کاربردی، از لحاظ روش، پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری را زنان متأهل شهر تهران در سال (۱۴۰۳-۱۴۰۲)، تشکیل دادند. تعداد 400 زن متأهل براساس نظر استیونس (1995)، با روش نمونه گیری دردسترس به عنوان نمونه آماری تعیین و انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس نشخوار فکری تراپنل (1999)، فراشناخت ولز (2004)، تنظیم هیجان گراس و جان (2003) و تمایز یافتگی خود اسکورن و فریدلندر (1989) استفاده گردید. داده ها از طریق روش آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه با استفاده از نرم افزار SPSS22 و مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از لیزرل 5/8 تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که نشخوار فکری براساس فراشناخت، تنظیم هیجان، تمایزیافتگی خود قابل پیش بینی است و 29% نشخوارفکری با این سه متغیر تبیین می شود (545/0 R=). بین نشخوارفکری و فراشناخت همبستگی منفی (31/0-)، بین نشخوارفکری و تنظیم هیجان همبستگی منفی (336/0-) و بین تمایزیافتگی خود و نشخوارفکری همبستگی منفی وجود دارد (365/0-). نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش، نتیجه گیری می شود، که متغیرهای فراشناخت، تنظیم هیجان و تمایز یافتگی خود می توانند در پیشگیری یا کاهش نشخوار فکری مؤثر واقع شوند.
پیش بینی عادات خواب نوجوانان براساس انعطاف پذیری شناختی و تنظیم هیجان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (اسفند) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۶
257 - 269
حوزههای تخصصی:
زمینه: خواب از پدیده های طبیعی و مورد نیاز برای بقای موجودات زنده تلقی می شودکه در انسان ها نقش مهمی را در سلامت جسم و روان ایفا می نماید. هدف: پژوهش حاضر با هدف پیش بینی انعطاف پذیری شناختی و تنظیم هیجان صورت گرفت. روش: پژوهش حاضر با توجه به هدف از نوع تحقیقات کاربردی و از لحاظ روش یک پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری را دانش آموزان دختر دوره متوسطه دوم منطقه 9 آموزش و پرورش شهر تهران تشکیل دادند. براساس نمونه گیری در دسترس و بر طبق جدول کرجسی و مورگان، تعداد 300 دانش آموز دختر دوره متوسطه دوم به عنوان نمونه آماری تعیین و انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس عادات خواب پیترزبورگ (1989)، انعطاف پذیری شناختی دنیس و اندروال (2010) و تنظیم هیجان گراس (2003) استفاده گردید. داده ها از طریق روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه با استفاده از نرم افزار SPSS22 و مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از لیزرل 5/8 تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که انعطاف پذیری شناختی و تنظیم هیجان، پیش بینی کننده معنادار عادات خواب هستند (001/0 p<) و بین عادات خواب و انعطاف پذیری شناختی و عادات خواب و تنظیم هیجان همبستگی معناداری وجود دارد (422/0 r=). نتیجه گیری: بر اساس نتایج این پژوهش به نظر می رسد جهت ارتقای عادات خواب می توان از راهبردهای انعطاف پذیری شناختی وتنظیم هیجان سازگارانه بهره مند شد.
نقش ضربه عشق و دشواری در تنظیم هیجان در پیش بینی خودزنی غیرخودکشی دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (اسفند) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۶
271 - 285
حوزههای تخصصی:
زمینه: عوامل متعددی مانند کارکرد خانواده، نشخوار خشم، قلدری سایبری، تاب آوری، خود شفقت ورزی، صفات شخصیت مرزی، پریشانی روانشناختی با خودزنی غیرخودکشی مرتبط هستند. ضربه عشق و دشواری در تنظیم هیجان دو عامل دیگری هستند که می توانند پیش بینی کننده این رفتار باشند. باوجوداین بررسی ادبیات پژوهش نشان می دهد که توجه اندکی به ضربه عشق به عنوان یکی از پیش بینی کننده های خودزنی غیرخودکشی شده است. هدف: هدف اصلی این پژوهش بررسی نقش ضربه عشق و دشواری در تنظیم هیجان در پیش بینی خودزنی غیرخودکشی دانشجویان بود. روش: این پژوهش بنیادی و توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل دانشجویان کاردانی، کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد نیشابور در سال 1402 بود. نمونه پژوهش شامل 200 نفر است که به روش نمونه گیری خوشه ای از بین دانشجویان دانشکده ادبیات و علوم انسانی، علوم پزشکی و مهندسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد نیشابور انتخاب شدند. ابزارهای بکار رفته در این پژوهش شامل پرسشنامه خود آسیب رسانی آگاهانه و تعمدی (گراتز، 2001)، سیاهه ضربه عشق (راس، 1999)، فرم کوتاه مقیاس دشواری در تنظیم هیجان (کافمن و همکاران، 2016) استفاده شد. داده های پژوهش با استفاده از روش تحلیل رگرسیون گام به گام و نرم افزار SPSS نسخه 26 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که ضربه عشق و مؤلفه دشواری در کنترل تکانه مقیاس دشواری در تنظیم هیجان پیش بینی کننده خودزنی غیرخودکشی هستند (05/0 >p) و روی هم 9 درصد واریانس آن را تبیین می کنند. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که ضربه عشق و دشواری در کنترل تکانه نقش مهمی در خودزنی غیرخودکشی دانشجویان دارند. توجه به آن ها می تواند برای تمام سطوح پیشگیری مفید باشد.
پیش بینی کیفیت زندگی براساس خودکارآمدی فرزندپروری و تنظیم شناختی هیجان در مادران دانش آموزان کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: مادران کودکان کم توان ذهنی در خودکارآمدی فرزندپروری و تنظیم شناختی هیجان با چالش های خاصی مواجه هستند و به نظر می رسد این عوامل با کیفیت زندگی آنها ارتباط داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف پیش بینی کیفیت زندگی براساس خودکارآمدی فرزندپروری و تنظیم شناختی هیجان در مادران دانش آموزان کم توان ذهنی انجام گرفت. روش: این پژوهش از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل همه مادران دانش آموزان کم توان ذهنی شهر اصفهان می شد. نمونه پژوهش شامل 65 نفر از مادران بود که با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه کیفیت زندگی، مقیاس خودکارآمدی فرزندپروری و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان می شد. داده های بهدست آمده با استفاده از روش آماری تحلیل رگرسیون گام به گام تحلیل شدند. یافته ها: خودکارآمدی فرزندپروری و راهبردهای انطباقی تنظیم شناختی هیجان با کیفیت زندگی ارتباط مثبت و معنادار داشت در حالی که راهبردهای غیرانطباقی تنظیم شناختی هیجان با کیفیت زندگی رابطه منفی و معناداری داشت. خودکارآمدی فرزندپروری و راهبردهای انطباقی و غیرانطباقی 42 درصد از واریانس کیفیت زندگی را پیش بینی کردند و خودکارآمدی فرزندپروری بیشترین نقش را در پیش بینی کیفیت زندگی داشت. نتیجه گیری: توجه به متغیرهای خودکارآمدی فرزندپروری و تنظیم شناختی هیجان در پیش بینی کیفیت زندگی مادران دانش آموزان کم توان ذهنی از اهمیت خاصی برخوردار است. بنابراین، توجه به این متغیرها نقشی حیاتی در پیش بینی کیفیت زندگی دارد.
اثربخشی مداخله توان بخشی شناختی بر کارکردهای اجرایی دانش آموزان کم پیشرفت: بهبود تنظیم شناخت، رفتار و هیجان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کارکردهای اجرایی، کنش های عالی سیستم عصبی مغز هستند که مجموعه ای از توانایی های سطح بالا شامل تنظیم شناخت، تنظیم رفتار و تنظیم هیجان را انجام می دهند. هدف این پژوهش اثربخشی مداخله توان بخشی شناختی بر کارکردهای اجرایی دانش آموزان کم پیشرفت شهر شیراز بود. طرح پژوهش، از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش آموزان کم پیشرفت شهر شیراز بودند. از بین جامعه آماری مذکور، تعداد 40 دانش آموز به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و به روش تصادفی در دو گروه آزمایش (20 نفر) و کنترل (20 نفر) گمارده شدند. به منظور جمع آوری داده های پژوهش از سیاهه درجه بندی رفتاری کارکردهای اجرایی ویراست دوم استفاده شد. برنامه آموزش توان بخشی شناختی به مدت 10 جلسه برای گروه آزمایش اجرا شد. یافته های حاصل از تحلیل کواریانس چندمتغیری نشان داد که آموزش توان بخشی شناختی بر بهبود شاخص کارکردهای اجرایی (تنظیم شناخت، تنظیم رفتار، تنظیم هیجان) دانش آموزان کم پیشرفت اثربخش بوده است. به عبارت دیگر، آموزش توان بخشی شناختی منجر به بهبود کارکردهای اجرایی دانش آموزان کم پیشرفت شده است. با توجه به اثربخش بودن این برنامه، متخصصان و مشاوران مدرسه می توانند از این برنامه آموزشی برای بهبود کارکردهای اجرایی دانش آموزان کم پیشرفت استفاده کنند.
اثربخشی آموزش تاب آوری هیجانی- شناختی بر استرس والدگری، تنظیم هیجان و تاب آوری والدین کودکان پسر با کم توان ذهنی خفیف(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی افراد استثنایی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
67 - 104
حوزههای تخصصی:
با تولد یک کودک با کم توانی ذهنی، کارکردهای روان شناختی والدین به مخاطره می افتد؛ بنابراین استفاده از مداخله های رویکردمحور، کوتاه مدت و مقرون به صرفه در بهبود شرایط خاص روان شناختی این والدینضروری است. در همین راستا، پژوهش حاضر باهدف اثربخشی آموزش تاب آوری هیجانی- شناختی بر استرس والدگری، تنظیم هیجان و تاب آوری والدین کودکان کم توان ذهنی خفیف انجام شد. جامعه آماری را والدین دارای فرزند پسر با کم توانی ذهنی خفیف 8 تا 12 ساله مشغول به تحصیل در مدرسه کودکان استثنایی مرجوی (2) شهرستان کرج تشکیل دادند. نمونه پژوهش 30 نفر از والدین بودند که به صورت در دسترس و بر اساس ملاک های مطالعه انتخاب و به صورت تصادفی در گروه های آزمایش و گواه جای دهی شدند. ابزار پژوهش شامل: پرسشنامه استرس والدگری (آبیدین، 1995)، مقیاس دشواری هایی در تنظیم هیجان (گراتز و روئمر، 2004) و مقیاس تاب آوری (کانر و دیویدسون،2003)، بود. آموزش تاب آوری هیجانی-شناختی اسمیت و آسکف (2016) به مدت 6 جلسه 50 تا 60 دقیقه ای و یک بار در هفته به صورت گروهی در گروه آزمایش ارائه شد. داده ها با روش کواریانس تک و چندمتغیری تحلیل شد. یافته ها نشان داد که برنامه آموزشی به طور معنی داری برکاهش مؤلفه های استرس والدگری، افزایش تنظیم هیجان و تاب آوری والدین کودکان با کم توان ذهنی تأثیر داشت (P<0/ 05)؛ بنابراین به نظر می رسد آموزش حاضر در قالب یک برنامه رویکرد محور، کوتاه مدت و تعامل گرا، توانست با تلفیق راهبردهای شناختی- رفتاری و آموزش آرام سازی، ذهن آگاهی و سایر فنون، انعطاف پذیری شناختی- هیجانی والدین را در تعامل با کودکان خود ارتقاء بخشد.
اثربخشی بازی درمانی آدلری بر پرخاشگری و تنظیم هیجان کودکان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۳
207 - 254
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی بازی درمانی آدلری بر پرخاشگری و تنظیم هیجان کودکان مبتلا به اختلال بی اعتنایی مقابله ای بود. روش پژوهش حاضر، طرح تک آزمودنی از نوع چند خط پایه (ABA) بود. چهار دانش آموز پنجم ابتدایی مبتلا به اختلال بی اعتنایی مقابله ای بین سنین 11 سال و 3 ماه و 12 سال و 6 ماه که در دبستان شهید محمودیان شهر تبریز، در سال تحصیلی 1403-1402 در حال تحصیل بودند، براساس مقیاس درجه بندی اختلال نافرمانی مقابله ای انتخاب شدند. دانش آموزان با استفاده از طرح پژوهش تک آزمودنی با چندین خط پایه (ABA) به مدت 10 جلسه به صورت جداگانه، مداخله بازی درمانی آدلری را دریافت کردند. سه هفته پس از مداخله نیز مورد پیگیری قرار گرفتند. در نهایت داده های به دست آمده در مراحل خط پایه، مداخله و پیگیری، با استفاده از روش تحلیل دیداری نمودارها، روش درصد داده های ناهمپوش (PAND)، اندازه اثر و درصد بهبودی مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد بازی درمانی آدلری موجب کاهش پرخاشگری و افزایش تنظیم هیجان کودکان مبتلا به اختلال بی اعتنایی مقابله ای می شود.
رابطه ذهنی سازی و سبک های دلبستگی با مهارت های اجتماعی نوجوانان: نقش میانجی تنظیم هیجان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۸
103 - 115
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تعیین رابطه ذهنی سازی و سبک های دلبستگی با مهارت های اجتماعی نوجوانان با میانجی گری تنظیم هیجان صورت گرفت. طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش تمامی نوجوانان دوره متوسطه اول شهرستان قم در سال تحصیلی 1403-1402 بودند که از میان آن ها نمونه ای به حجم 245 نفر (129 دختر و 116 پسر) به شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شده و مقیاس تجدید نظر شده سبک های دلبستگی (RAAS)، پرسشنامه کارکرد تأملی (RFQ)، چک لیست تنظیم هیجانی (ERC-S) و پرسشنامه مهارت های اجتماعی نوجوانان (MESSY) را تکمیل کردند. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج نشان داد ذهنی سازی (0/19=β) و سبک دلبستگی ایمن (0/13=β) به صورت مثبت و سبک های دلبستگی ناایمن اجتنابی (0/08=β) و ناایمن دوسوگرا (0/12=β) به طور منفی مهارت های اجتماعی نوجوانان را پیش بینی می کنند (0/01>p)؛ همچنین نتایج حاکی از آن بود که ذهنی سازی و سبک های دلبستگی به صورت غیرمستقیم و به واسطه تنظیم هیجان می توانند مهارت های اجتماعی نوجوانان را به طور معنی دار پیش بینی کنند (0/05>p). بر اساس یافته های پژوهش چنین استنباط می شود که تنظیم هیجان در رابطه ذهنی سازی و سبک های دلبستگی با مهارت های اجتماعی نوجوانان نقش میانجی دارد. بر این اساس می توان انتظار داشت که با ارتقای ظرفیت ذهنی سازی، افزایش دلبستگی ایمن و کارآمدی فرآیندهای تنظیم هیجان، مهارت های اجتماعی نوجوانان نیز بهبود یابد.
اثربخشی دانش افزایی مهارت محور بر بهبود کارکردهای هیجانی و ارتباطی والدین دارای فرزند نوجوان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۹
146 - 162
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر بررسی اثربخشی برنامه دانش افزایی مهارت محور بر بهبود کارکردهای هیجانی و ارتباطی والدین دارای فرزند نوجوان (12 تا 16 سال) بود. در این راستا، از جامعه والدین دانش آموزان شهر تبریز در سال 1399، تعداد 60 نفر از طریق غربالگری با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته «میزان آگاهی والدین از بلوغ جسمی و جنسی فرزندان» انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 30 نفر) جایگزین شدند. برای گروه آزمایش، برنامه دانش افزایی مهارت محور طی 12 جلسه 45 دقیقه ای اجرا شد، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان (CERQ) و پرسشنامه مهارت های ارتباطی کویین دام در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون جمع آوری شد. تحلیل داده ها با روش تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تک متغیره نشان داد که برنامه دانش افزایی مهارت محور بر بهبود راهبردهای انطباقی و غیرانطباقی تنظیم هیجان، کاهش اضطراب، و ارتقای مهارت های ارتباطی (شامل توانایی تبادل پیام، کنترل عاطفی، مهارت گوش دادن، بینش به فرایند ارتباط، ارتباط قاطع، دانش نقش ها، ارتباطات، پاسخگویی عاطفی، همراهی عاطفی، کنترل رفتار، حل مسئله و کارکرد کلی) در والدین اثر مثبت و معنی داری دارد (p < 0/05).
اثربخشی برنامه عصب روانشناختی کودک محور تلفیقی با آموزش تنظیم هیجان بر خود کنترلی کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه-بیش فعالی (ADHD)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
70 - 82
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: اختلال نقص توجه-بیش فعالی (ADHD) یکی از شایع ترین اختلالات عصبی-رشدی در کودکان است که خودکنترلی پایین از ویژگی های بارز آن محسوب می شود. هدف این پژوهش بررسی اثربخشی برنامه عصب روان شناختی کودک محور تلفیقی با آموزش تنظیم هیجان بر بهبود خودکنترلی کودکان مبتلا به ADHD بود. روش پژوهش: این مطالعه به روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه گواه به همراه مرحله پیگیری دوماهه انجام شد. جامعه آماری شامل دانش آموزان ۷ تا ۱۱ ساله مبتلا به ADHD در شهر یزد در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ بود. از این جامعه، ۳۰ نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب و به دو گروه آزمایش و گواه تقسیم شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اختلال کم توجهی و بیش فعالی کانرز و پرسشنامه خودکنترلی (SCQ) بودند. برنامه مداخله شامل ۱۰ جلسه ۲ ساعته عصب روان شناختی کودک محور همراه با آموزش تنظیم هیجان بود. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-26 و روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد با توجه به نمره کلی خود کنترلی(98/7 F= و 002/0 P=) و ابعاد آن یعنی خود کنترلی (25/6 F= و 002/0 P=)، تکانشگری(50/7 F= و 001/0 P=) و خودکنترلی/تکانشگری(75/5 F= و 002/0 P=) متغیر مستقل (آموزش عصب روانشناختی کودک محور به همراه آموزش تنظیم هیجان) به شکل معناداری تأثیرگذار بر تغییر در متغیرهای وابسته بوده است. همچنین، تفاوت معناداری بین نمرات پس آزمون و پیگیری مشاهده نشد، که نشان دهنده پایداری اثر مداخله بود. در گروه گواه، تغییرات معناداری مشاهده نشد. نتیجه گیری: برنامه عصب روان شناختی کودک محور همراه با آموزش تنظیم هیجان، مداخله ای مؤثر برای بهبود خودکنترلی در کودکان مبتلا به ADHD است. پیشنهاد می شود این برنامه در محیط های آموزشی و درمانی برای کمک به کودکان مبتلا به ADHD به کار گرفته شود.
مدل سازی پیش بین کننده های روان شناختی اختلالات خوردن: آزمون نقش ذهنی سازی و تنظیم هیجان در چارچوب معادلات ساختاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
97 - 107
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: اختلالات خوردن از جمله چالش برانگیزترین اختلالات روان شناختی با پیامدهای منفی جسمانی و روانی هستند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش ذهنی سازی و تنظیم هیجان در پیش بینی اختلالات خوردن در چارچوب مدل سازی معادلات ساختاری انجام شد. روش: این مطالعه از نوع همبستگی با تأکید بر مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل 320 نوجوان (160 پسر و 160 دختر) 15 تا 18 ساله شهر شیراز بود که به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های اختلال خوردن گارنر (EDI)، تنظیم هیجان (ERQ-CA)، و عملکرد بازتابی (RFQ) جمع آوری و با نرم افزارهای SPSS و AMOS تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد تنظیم هیجان مثبت (β: 0.38) و منفی (β:0.24) اثر مستقیم و معناداری بر اختلالات خوردن دارند. ذهنی سازی (اطمینان) نیز با اثر منفی (β:-0.17) به عنوان عامل محافظتی عمل کرد. تحلیل میانجی گری نشان داد تنظیم هیجان رابطه بین ذهنی سازی و اختلالات خوردن را میانجی گری می کند (P<0.05). شاخص های برازش مدل (RMSEA=0.097; CFI=0.922) حاکی از برازش مطلوب مدل بود. نتیجه گیری: یافته ها بر اهمیت تقویت ذهنی سازی و تنظیم هیجان به عنوان عوامل کلیدی در پیشگیری و درمان اختلالات خوردن تأکید دارند. طراحی مداخلات آموزشی مبتنی بر این سازه ها در محیط های مدرسه ای پیشنهاد می شود. این مطالعه با پر کردن خلأ پژوهشی در بررسی تعامل ذهنی سازی و تنظیم هیجان، گامی مؤثر در جهت درک مکانیسم های زیربنایی این اختلالات برداشته است.
مقایسه بازشناسی هیجانی و کارکردهای اجتماعی در سه گروه از کودکان با برو ن ریزی هیجانی، درون ریزی هیجانی و بهنجار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های روان شناسی اجتماعی دوره ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۹
17 - 32
حوزههای تخصصی:
مقدمه: بازشناسی هیجانی و کارکردهای اجتماعی از مؤلفههای بنیادین رشد اجتماعی- عاطفی در دوران کودکی به شمار میروند که نقش تعیینکنندهای در کیفیت روابط بینفردی، سازگاری رفتاری و سلامت روانی دارند. هدف پژوهش حاضر، بررسی و مقایسه سطح بازشناسی هیجانی و کارکردهای اجتماعی در سه گروه از کودکان دارای الگوهای متفاوت ابراز هیجانی، شامل برونریزی هیجانی، درونریزی هیجانی و کودکان بهنجار بود.
روش: این مطالعه به شیوه علی- مقایسهای انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشآموزان پایه ششم ابتدایی در منطقه فردیس شهر کرج در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۱ تشکیل میدادند که از میان آنها، ۹۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به صورت هدفمند در سه گروه هم اندازه جایگزین شدند. ابزارهای گردآوری دادهها شامل سیاهه رفتاری کودک آخنباخ (2002) برای طبقهبندی اختلالات رفتاری، آزمون بازشناسی هیجانی چهره اکمن (1976) برای سنجش توانایی شناسایی هیجانات پایه، و مقیاس کارکرد اجتماعی انطباقی کودکان و نوجوانان پرایس و همکاران (2002) برای ارزیابی ابعاد عملکرد اجتماعی کودکان بود. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیری مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: نتایج حاکی از وجود تفاوت معنادار میان سه گروه در هر دو متغیر مورد بررسی بود (p<0.01) . بهطور خاص، کودکان بهنجار در شاخصهای کارکرد اجتماعی عملکرد بهتری نسبت به همتایان دارای اختلالات هیجانی داشتند، در حالی که کودکان با برونریزی هیجانی نمرات بالاتری در بازشناسی هیجانی نسبت به گروههای دیگر کسب کردند.
نتیجهگیری: این یافتهها نشان میدهند که اختلال در تنظیم هیجانات لزوماً به معنای ناتوانی در شناسایی آنها نیست، بلکه تفاوت در نحوه تفسیر، پردازش و بهکارگیری این اطلاعات در بافت تعاملات اجتماعی، عامل تعیینکننده در افت عملکرد اجتماعی کودکان دارای مشکلات هیجانی است. از اینرو، توجه به مداخلات آموزشی- درمانی با هدف بهبود یکپارچگی هیجانی و اجتماعی در این گروه از کودکان ضرورت دارد. همچنین انجام پژوهشهای آینده با استفاده از طرحهای طولی و روشهای ترکیبی برای تعمیق درک این روابط توصیه میشود
اثربخشی توانبخشی شناختی بر کارکردهای اجرایی و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
81 - 108
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: کارکردهای اجرایی، کنش های عالی نظام عصبی مغز هستند که مجموعه ای از توانایی های عالی شامل فرآیندهای تنظیم شناخت، تنظیم رفتار و تنظیم هیجان را به انجام می رسانند. این سازه به افراد کمک می کند افکار، رفتار و هیجاناتشان را برای دسترسی به هدف، کنترل و سازمان دهی کنند. هدف این پژوهش اثر بخشی توانبخشی شناختی بر کارکردهای اجرایی و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی شهر شیراز بود. داده ها و روش ها: روش پژوهش آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش آموزان دختر پایه ششم شهر شیراز بودند. از بین جامعه آماری مذکور، تعداد 40 دانش آموز به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و به روش تصادفی در دو گروه آزمایش ( 20 نفر) و کنترل (20 نفر) گمارده شدند. به منظور جمع آوری داده های پژوهش از پرسشنامه های کارکردهای اجرایی و خودکارآمدی تحصیلی استفاده شد. برنامه آموزش توانبخشی شناختی به مدت 10 جلسه یک و نیم ساعته برای گروه آزمایش اجرا شد. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمون آماری تحلیل کوواریانس استفاده شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که آموزش توانبخشی شناختی بر شاخص کارکردهای اجرایی (تنظیم شناخت، تنظیم رفتار، تنظیم هیجان) و خودکارآمدی تحصیلی و ابعاد آن (خودکارآمدی آینده تحصیلی، خودکارآمدی عملکردتحصیلی و خودکارآمدی مهارت های تحصیلی) بر دانش آموزان اثربخش بوده است. به عبارت دیگر، آموزش توانبخشی شناختی منجر به بهبود کارکردهای اجرایی و افزایش خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان شده است. نتیجه گیری: با توجه به اثربخش بودن این برنامه، متخصصان و مشاوران مدرسه می توانند از این برنامه آموزشی برای بهبود کارکردهای اجرایی و افزایش خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان استفاده کنند.
اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی بر تنظیم هیجان و انعطاف پذیری شناختی مردان مبتلا به اختلال دو قطبی نوع یک
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی بر تنظیم هیجان و انعطاف پذیری شناختی مردان مبتلا به اختلال دوقطبی نوع یک انجام شد. در این پژوهش از روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد و جامعه آماری آن را بیماران مرد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع یک بیمارستان امام رضا شهر بجنورد در سال 1402 به تعداد 75 نفر تشکیل دادند. 30 نفر از بیماران به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفره آزمایش و کنترل گمارده شدند. پرسش نامه های مورد استفاده شامل پرسشنامه تنظیم هیجانی (ERQ) و پرسشنامه انعطاف پذیری شناختی (CFI) بود. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای تحت روان درمانی گروهی دیالکتیکی قرار گرفتند و گروه کنترل هیچ گونه مداخله ای دریافت نکردند. تحلیل کواریانس چندمتغیره نشان داد رفتاردرمانی دیالکتیکی بر تنظیم هیجان و انعطاف پذیری شناختی مردان مبتلا به اختلال دوقطبی نوع یک تأثیر معناداری دارد (0.01˂P)، به طوری که نمرات تنظیم هیجان و انعطاف پذیری شناختی بیماران گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل افزایش یافت. با توجه به اینکه نتایج از اثربخشی این رویکرد بر متغیرهای مذکور حمایت می کند، توجه به این روش برای مردان مبتلا به اختلال دوقطبی نوع یک می تواند کاربردی و مؤثر باشد.