بقا در محیط کسب و کار جهانی و رقابتی، نیازمند تغییر فرآیندهای کسب و کار موجود در ساختارهای چابک و متمایل به مشتری بوده و تکنولوژی به عنوان یک نیروی محرک حیاتی، اهداف عملکردی و تصمیم گیری بهتر کسب و کار را در یک شکل بهنگام تسهیل می کند. هدف از این پژوهش نیز، بررسی تاثیر فعالیت های مدیریت تکنولوژی بر قابلیت های چابکی است. این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت همبستگی و از نظر گردآوری داده ها توصیفی پیمایشی است. جامعه ی آماری این پژوهش، کارشناسان کارخانه فولاد کویر کاشان به تعداد 90 نفر تشکیل دادند که از این تعداد 72 نفر حاضر به همکاری شدند. به منظور آزمون مدل پژوهش از پرسشنامه حاوی 36 سوال به منظور سنجش سازه های تحقیق استفاده شد. پرسشنامه مذکور از مطالعات قبلی شناسایی شد و با انجام تعدیلات جزئی به کار برده شد و سپس روایی محتوا و صوری آن از طریق بازبینی توسط خبرگان مربوطه بررسی و تایید شد و پایایی کل پرسشنامه نیز به روش آلفای کرونباخ 95/0 برآورد گردید. برای تحلیل داده ها نیز از نرم افزارهای آماری SPSS و Smart PLS استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد که فعالیت های مدیریت تکنولوژی شامل شناسایی، اکتساب، بهره برداری، یادگیری، محافظت و انتخاب تکنولوژی بر قابلیت های چابکی تاثیر مثبت و معنی داری داشته است.
در این پژوهش رابطه میان ساختار مالکیت و پایداری سود مورد بررسی قرار گرفته و در این راستا به جنبه های تمرکز و ترکیب ساختار مالکیت شرکت ها توجه شده است. میزان مالکیت بزرگ ترین سهامدار و 5 سهامدار بزرگ تر به عنوان شاخص های تمرکز مالکیت شرکت ها و مالکیت مدیریتی، نهادی و انفرادی انواع مختلف ترکیب مالکیت شرکت ها در نظر گرفته شده است. آزمون فرضیات از طریق مدل سازی رگرسیون مقطعی و توسط تحلیل رگرسیون انجام شده است. قلمرو مکانی تحقیق شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و قلمرو زمانی تحقیق بازه زمانی میان سال های 1386 لغایت 1390 می باشد. جامعه آماری تحقیق پس از اعمال محدودیت ها، 134 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در بازه زمانی تحقیق می باشد و نمونه تحقیق شامل 100 شرکت است که از جامعه تحقیق انتخاب گردید. نتایج تحقیق حاکی از آن است که ساختار مالکیت بر پایداری سود تأثیر معنی داری دارد. تاثیر مالکیت مدیریتی و 5 سهامدار بزرگ تر بر پایداری سود مثبت و معنی دار و تاثیر مالکیت انفرادی بر پایداری سود منفی و معنی دار است. ضمن اینکه میان مالکیت نهادی و مالکیت سهامدار بزرگ تر و پایداری سود رابطه معنی داری وجود ندارد.
تا چند دهه قبل، اغلب صاحب نظران توسعه روستایی در تعریف توسعه تنها رشد اقتصادی را مطرح می کردند. مطابق آن تعاریف، گمان می رفت که وجود سرمایه و فناوری برای توسعه جوامع کافی است اما به تدریج روشن شد که حتی رشد اقتصادی بدون توسعه فرهنگی نمی تواند موجب توسعه روستایی شود. از سوی دیگر، از جمله عوامل مهم در توسعه فرهنگی روستا، وجود فعال رسانه ها از جمله مطبوعات در روستاهاست. در این تحقیق، مشخص شد که میزان باسوادی، نوع شغل و میزان ارتباط با شهر به ترتیب بیشترین نقش را در میزان بهره مندی روستاییان از مطبوعات دارند و از این طریق است که زمینه های توسعه در روستا فراهم می گردد.
طفره روی سازمانی، به تمایل فرد برای کاهش عامدانه تلاش ذهنی و جسمی خود، درحین فعالیت سازمانی اشاره دارد. لذا مدیریت این پدیده می تواند موجب بهبود سطح عملکرد سازمان گردد. بر این اساس تحقیق حاضر، بدنبال طراحی مدلی است که چگونگی تأثیر طفره روی سازمانی را بر عملکرد سازمان نشان دهد، بدین منظور ابتدا، نظر 15 نفر از نخبگان حوزه منابع انسانی از طریق فن دلفی، در خصوص شاخص های تأثیرگذار بر طفره روی سازمانی، حول محورهای پنجگانه سازمان اخذ گردیده و پس از جمع بندی و طراحی مدل پیشنهادی، برازش آن با تدوین پرسشنامه و توزیع آن در بین 180 تن از کارکنان وزارت ارتباطات مورد پیمایش قرار گرفته است. تجزیه و تحلیل آماری داده های تحقیق در بخش کیفی با کمک فن دلفی، در بخش طراحی مدل، باکمک معادلات ساختاری و نرم افزار Smart PLS و در بخش استنباطی با کمک نرم افزار SPSS صورت پذیرفته است. بدین منظور ابتدا روایی و پایایی پرسشنامه های تحقیق مورد آزمون قرار گرفته و پس از اثبات نرمال بودن توزیع داده ها، با کمک آزمون تحلیل عاملی تاییدی، مدل ترسیم شده با 5 مولفه و 25 شاخص، تایید گردید. پس از آن توسط پرسشنامه ای ترکیبی، تاثیر این مدل بر عملکرد سازمان مورد سنجش قرار گرفت. داده های این بخش از تحقیق توسط نرم افزار spss (با کمک آزمون t تک نمونه ای) بررسی شده و تاثیر همه ابعاد طفره روی سازمانی بر عملکرد سازمان توسط 5 فرضیه سنجیده شده و تأیید گردید. لذا در پایان به مدیران پیشنهاداتی ارائه گردیده است تا با مدیریت بهینه طفره روی سازمانی، بتوانند عملکرد سازمان را بهبود بخشند.
نقش رهبری در سازمان از گذشته مورد تاکید صاحب نظران بوده است. نظریات رهبری در گذشته کمتر بر مشارکت کارکنان در امور سازمان تاکید داشتند. یکی از نظریات جدید رهبری که تاکید بر مشارکت فعال همه کارکنان در فعالیت های مختلف دارد رهبری اشتراکی می باشد. در رهبری اشتراکی همه کارکنان نقش فعال داشته و در جهت پیشبرد اهداف سازمان تلاش می کنند. هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر رهبری اشتراکی بر اثربخشی کارگروهی با نقش متغیر میانجی تسهیم دانش در سازمان تامین اجتماعی شهر اصفهان می باشد. جامعه آماری شامل 270 نفر از کارکنان سازمان تامین اجتماعی شهر اصفهان تشکیل می باشد. حجم نمونه آماری به روش تصادفی ساده و بر اساس جدول گرجسی و مورگان، 159 نفر تعیین شد. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه استاندارد استفاده شد. روایی پرسشنامه ها از طریق روایی محتوایی و روایی سازه به کمک روش معادلات ساختاری تایید شد. ضرایب پایایی پرسشنامه رهبری اشتراکی 81/0، پرسشنامه تسهیم دانش 79/0 و پرسشنامه اثربخشی کارگروهی 76/0 برآوردشد. تجزیه وتحلیل اطلاعات جمع آوری شده با استفاده از نرم افزارهای SPSS21 وAmos21 انجام شد. نتایج آزمون فرضیات نشان دهنده تاثیر مستقیم رهبری اشتراکی بر اثربخشی کارگروهی، تاثیر مستقیم رهبری اشتراکی بر تسهیم دانش و تاثیر مستقیم تسهیم دانش بر اثربخشی کارگروهی بود. همچنین نتایج پژوهش نشان داد که، تسهیم دانش در تاثیر رهبری اشتراکی بر اثربخشی کارگروهی نقش میانجی را ایفا می کند.
این مقاله به دنبال آن است که نشان دهد مدیران چگونه می توانند با مدیریت مناسب فرهنگ سازمانی، اثر بخشی سازمانهای خود را در بلند مدت بهبود بخشند. برای این منظور با مروری بر مهمترین مطالعات و مدلهای موجود دراین حوزه، یک مدل فرآیندی برای مدیریت فرهنگ سازمانی پیشنهاد شده است. به منظور اجرا و پیاده سازی مدل مذکور، مدل مفهومی مشخصی طراحی شده که در آن سه عامل عمده یعنی عوامل شکل دهنده فرهنگ، ویژگیهای فرهنگ و پیامدها و نتایج فرهنگ به طور همزمان مورد توجه قرار گرفته است.در این مدل برای شناخت فرهنگ موجود و مطلوب از چارچوب ارزشهای رقابتی استفاده شده است که چهار گونه فرهنگی را از هم متمایز می سازد. بر مبنای این مدل لازم است پس از تحلیل شکاف، برنامه های مناسبی برای ایجاد تغییرات فرهنگی در سازمان طراحی و اجرا شده و اثربخشی آن مورد ارزیابی قرار گیرد.
سازمان های تولیدی معاصر با چالش هایی از دو سو مواجه هستند. از یک سو، فلسفه ها و تکنولوژیهای تولیدی جدید برای منسوخ کردن فلسفه ها و تکنولوژیهای تولیدی موجود ظاهر شده اند. از سوی دیگر، مشتریان امروز با تقاضای محصولات و خدمات جدید در یک دوره زمانی کوتاه مدت پیشاپیش جسور و مهاجم تر شده اند. از این رو، سازمان های تولیدی امروز به منظور تأمین چالش های هجوم آورده از هر دو سو نیاز دارند که بر حسب موقعیت های رقابتی پیرامون به سرعت عمل کنند. بنابراین در طی چند دهه گذشته، صحنه تولید به سمت نوع نسبتاً جدیدی از پارادایم تولید تحت نام ""تولید چابک"" جهتیابی کرده است. اما یک سؤال وجود دارد که آیا چابک سازی یک سازمان، یک ضرورت اجتناب ناپذیر فعالیت و رقابت در عرصه اقتصاد جهانی است. در این مقاله، با استفاده از چارچوب مفهومی تحلیل نیاز به چابکی، یک مدل فازی ارایه شده است که از مفهوم فازی در فرآیند سنجش و تحلیل نیاز به چابکی و نیز مدل های تصمیم گیری چند شاخصه استفاده شده است.
در این مقاله ضمن بررسى موضوع ارتباط میان خواسته، مشترى و بررسى دیدگاههاى مختلف درباره این موضوع، ویژگى هاى متفاوت عناصر چرخه تکامل مدیریت بازاریابى، نقش آنها در چگونگى تحول در مدیریت بازار، تبیین گردیده است، همچنین چالش اساسى پیش روى مدیریت بازاریابى، یعنى تهیه ترکیب عناصر آمیخته بازاریابى به همراه بررسى نحوه شکل گیرى و پیدایش این مفهوم (آمیخته بازاریابى)، مورد بررسى و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. سرانجام "جنبش اصلاحى در مدیریت بازار"، به عنوان واژه معروف مدیریتى دهه اخیر معرفى گردیده، آنجا که تحول در مدیریت بازار درصدد پر کردن خلاء ناشى از رکود نسبى علم مدیریت بازاریابى است.