مسموم سازی از جمله شیوه های رایج برای حذف مخالفان و رقیبان سیاسی است که از گذشته های دور در میان حاکمان و سردمداران دول مختلف متداول بوده است. این عمل چنان مخفیانه و زیرکانه انجام می شود که ممکن است تا مدت ها عامل جنایت نامعلوم باقی بماند. معاویه نخستین خلیفه ای است که با به کارگیری این شیوه، به حذف مخالفان خود پرداخت. در این پژوهش با بهره گیری از اطلاعات موجود در منابع تاریخی، انگیزه و راهکارهای معاویه برای حذف مخالفان از طریق مسموم سازی و نیز نحوة انتخاب عاملان این اقدام با رویکردی توصیفی - تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته است. این بررسی نشان می دهد، معاویه برای حذف برخی از رقبا و مخالفان سیاسی اش، از روش مسموم سازی بهره می گرفت تا ضمن آنکه ردپایی از خود در این جنایات باقی نگذارد، از بروز هر نوع واکنشی نیز جلوگیری کند. او به منظور تحقق نقشه هایش، درانتخاب عاملان قتل، به انگیزه های مادی و شخصی آنان توجه بسیار داشت و می کوشید با اتخاذ تدابیری هوشمندانه در حین انجام جنایت و بهره گیری از فرصت های حساب شده، با موفقیت مخالفان را از سر راه خود بردارد.
قیام مسلحانه و عمومی عشایر سرخی، قشقایی، بویراحمد و ممسنی در سال های نخستین دهه 1340 شمسی با سرکوب نیروهای دولتی مواجه گشت. از جمله واکنش های عشایر به اقدامات سرکوبگرانه حکومتی، مبارزه فرهنگی و انعکاس عواطف و احساسات خود در قالب سرودن اشعار بود که در این مقاله این اشعار تحلیل و تبیین شده اند. یافته ها، مبین آن است که از آغاز قیام، برخی سرایندگان و شاعران محلی در مدح و منقبت مبارزان عشایر، حماسه سرایی کرده و برداشت عمومی را در باب چرایی و چگونگی قیام، وجوه مذهبی و ملی آن، و نیز اشخاص موثر و راهبر بیان داشتند. دو تن از شاعران، اشعار خویش را به زبان فارسی و بقیه به گویش محلی سروده اند. این مقاله به روش تحقیق تاریخی و همچنین بررسی تاریخ در ادبیات به شیوه تحلیل ادبی، اشعار و سروده های محلی درباره قیام عشایر جنوب را بررسی می کند. Abstract In the early years of 1340s, armed and public uprising of Sorkhi, Qashqaee, Boyerahmad and Mamasani tribes was suppressed by the government. One means of reaction to such government measures included cultural campaign and reflection of emotions and passions in form of poems some of which are surveyed in the present study. Findings show that from the very beginning of the uprising, local poets and singers wrote and sung heroic verses in praise of tribes' warriors and expressed public concern about the why and how of the uprising, its religious and national aspects as well as its influential leaders and figures. Two of the poets sung their songs in Persian while others sung theirs in the local dialect. Through its application of the historical research methodology as well as a survey of history in literature by means of a literary analysis, the present article reads local poems of the uprising. Keywords: Sorkhi, Qasgqaee, and Boyerahmad tribes, Habib Allah Shahbazi, Mollah Gholam Hossein Siahpour Jalil, Abdolah Khan Zargham Pour, Naser Khan Taheri
تاکنون تعداد 35 نقش برجسته از دوره ساسانی شناسایی شده است که از این تعداد، یک نقش برجسته در خارج از مرزهای سیاسی ایران و در محلی موسوم به رگ بی بی در خاک افغانستان واقع شده و 34 نقش برجسته دیگر در درون مرزهای سیاسی ایرانِ امروز و در مناطق مختلفی چون: شهرری، تاق بستان، سلماس، بَرمِ دِلک، گویوم، تنگ چوگان بیشاپور، نقش رستم، نقش رجب، سراب بهرام، تنگاب فیروزآباد، دارابگرد، تنگ قندیل و سرمشهد کشف شده است. هرچند یکایک این نقش برجسته ها بارها و بارها ازسوی باستان شناسان و متخصصان داخلی و خارجی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته اند، اما غالب مطالعات انجام شده، معطوف به تعیین هویت شخصیت اصلی نقش برجسته ها، یعنی شاهنشاه ساسانی بوده و تلاش چندان جدی و نافذ در تعیین هویت دیگر شخصیت های حاضر در نقش برجسته های ساسانی انجام نگرفته است و در مواردی هم که اظهارنظر شده، این تعیین هویت ها عموماً بدون پشتوانه علمی و بدون آن که بر بنیان متون تاریخی و منابع مکتوب، شواهد چهره شناسی و مطالعات نشانه شناسی استوار باشند، صرفاً براساس حدس و گمان های شخصی و بافتار ذهنی پژوهشگران مطرح شده است. مهم ترین پرسشی که مقاله حاضر درصدد پاسخ گفتن به آن است این است که «شخصیت موردنظر در نقش برجسته اردشیر بابکان کیست؟». فرضیه متناظر با این پرسش نیز چنین است: «شخصیت موردنظر در نقش برجسته اردشیر بابکان با استناد به قرائن تاریخی، شواهد چهره شناسی و نشانه شناسی، تَنسَر (توسر، دوسر) است». در این پژوهش که براساس هدف از نوع تحقیقات بنیادی و براساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی است، سعی شد تا به مددِ قرائن تاریخی، شواهد چهره شناسی و مطالعات نشانه شناسی، هویت واقعی یکی از شخصیت های حاضر در نقش برجسته های اردشیر بابکان -که به غلط «خدمتکار بادبزن، خواجه مگس پران و یا نماینده یکی از خاندان های اشرافی» معرفی شده است - روشن شود. نتایج مطالعات مؤید آن است که شخصیت موردنظر در نقش برجسته های اردشیر بابکان، شخصیت بلندپایه روحانی و مذهبی، کسی نیست جز «تنسر» (توسر)؛ روحانی نامدار و بانفوذی که در اشاعه آیین مزدیسنا و تنظیم متون اوستا بسیار کوشید و بشارت آمدن اردشیر بابکان را پیش از آغاز فعالیت های فراگیر او، به مردم داد و هم در رسیدن به قدرت و هم در تثبیت آن، اردشیر را همراهی نمود.
مطالعه تاریخ ایران در دوران بعد از اسکندر، دورانی که تحت عنوان « هلنیسم» یاد می شود، فاقد منابع دست اول مکتوب است، از این رو برای بازسازی تاریخ حکومت های محلی این دوره بخصوص پارس از منابع قابل دسترس محلی استفاده می شود؛ بدون شک مفیدترین و قابل استنادترین منابع محلی این دوره سکه های ضرب شده از سوی شاهان محلی فارس است که نشان می دهد ایالت فارس برای مدتی از استقلال داخلی برخوردار و والیان آن از حکام محلی منطقه بودند.این پژوهش محدوده زمانی220 تا 140 قبل از میلاد را با نگرشی بر سکه های گروه نخست از شاهان فارس معروف به فرترکه (Frataraka) را در برمی گیرد. مقاله پیش رو به صورت میدانی و کتابخانه ای انجام گرفته که از سکه های شاهان فارس در موزه های بانک سپه، موزه ایران باستان و موزه تماشگه پول جمع آوری و مورد بررسی قرار گرفته است. ناگفته پیدا است این سکه ها در برگیرنده نمادهای سیاسی و مذهبی خاصی بوده که ریشه در گذشته والای خود دارد، نمادهای بکار رفته در سکه های فرترکه در قالب نوشته ها و اشکال مختلفی مانند درفش یا بیرق فرترکه، نیایشگر، کعبه زرتشت و... نمایان می شوند. در پس این نمادها و نشانه ها ایدئولوژی حکومت شاهان فارس بر جامعه و اجرای اهداف سیاسی آنها نهان است، هدف از این پژوهش بررسی این نمادها با روش توصیفی- تحلیلی از نظر مفاهیم و ارتباط آن با ایدئولوژی شاهان فارس برای رسیدن به اهداف سیاسی و مذهبی شان است.
در جامعه شهری خانواده عبارت است از زن و شوهر و فرزندان، هرکدام از اعضای خانواده در مقابل دیگری وظایف و مسئولیت هائی دارند که انجام آنها باعث دوام و استمرار این نهاد می شود. در جامعه دوره قاجار، زنان شهری نسبت به زنان روستائی محدودیت های اجتماعی بیشتری داشتند، لیکن از نیمه های این دوره، مطالب فراوانی درباره ضرورت تغییر جایگاه زن به مثابه کانون نهاد خانواده مطرح شد. برای این منظور مفهومی جدید از تدبیر منزل ارائه گردید که طبق آن، مدیریت خانواده برعهده زن بود. در همین راستا تعاریف نوینی از مفاهیم مادری و همسری شکل گرفت که نقش مهمی در تحولات آتی حقوق بانوان برعهده داشت. مقاله حاضر با روشی توصیفی-تحلیلی و با استناد به برخی مطبوعات دوره مشروطه به بعد، تلاش می کند عوامل این تحول را مورد بحث قرار دهد. پرسش اصلی مقاله این است که چه عوامل محیطی در ارائه تعریفی نوین از خانواده اثر داشت و مفهوم تدبیر منزل چه معنی جدیدی یافت؟ فرضیه مقاله حاضر این است که عرف و عادت بود که مانع از حضور جدی زنان در عرصه های مدنی می شد، با ارائه تعاریف نوین از وظایف نهاد خانواده و ارائه مفهومی جدید از تدبیر منزل، این عرف و عادت تا حدی به حاشیه رانده شد.