لقب (پاژنام) اسمیست غیر از نام اصلى که حاوى مدح یا ذمى باشد, مثل حکیم الممالک. لقب گذارى درایران پیش از اسلام نیز رایج بود. به عقیدهء هندوشاه نخجوانى این روش نامگذارى در دوران آل بویه و سلجوقیان در میان عربها هم رواج یافت و بعدها در ایران جانشین کینه گذارى که شیوه اى عربى بود گردید. لقب گاهى عام است وهمانند عنوان و منصب به اشخاص گوناگون داده مى شو د. مانند ""امیرالشعراء"" و گاهى خاص است مثل ""ذوالریاستین "" که ""فضل بن سهل سرخسى "" بدان شهرت یافت. بیشتر لقبها از نظر ساختمانى، مرکب اضافى ""ال "" دار ""ذواللام "" هستند که در دستور فارسى، آنها را باید صفت مرکب وابستگى غیر فعلى اسنادى گرفت. اگر لقب پیش از اسم اصلى قرارگیرد، شاخص یا شبه بدل اسم است. لقب گاهى جانشین نام اصلى میگرددکه میتوان آن را ""نام فرعى "" نامید.
پس از فتح ایران به دست عرب های مسلمان، مسئلها ى که در سطوح مدیریتى امپراتورى به
وجود آمده بود، شناخت سرزمین هاى فتح شده و داشتن تصویرى روشن از راه ها و آبادى هاى
آن بود. بدین سبب، دانش جغرافیاى تاریخى از حدود قرن سوم هجرى شکل گرفت. سیاحان
و جغرافىن ویسان مسلمان، چه به صورت مشاهده شخصى و چه با پرسش از مسافران نقاط دور
و نزدیک جهان اسلام، موفق شدند دست به جمعآ ورى اطلاعات مربوط و در نهایت نگارش
کتاب هائى ارجمند در این خصوص بزنند. این نوشته ها - که از سده سوم تا هشتم هجرى
در دوره هاى متمادى به وجود مىآ مد - بالغ بر ده ها جلد کتاب است که در آن ها، مىت وان
روند رشد و تکامل هر شهر یا منطقه را ترسیم کرد. در این نوشتار، سعى شده است تصاویر و
گزارش هاى مربوط به شهر/ منطقه اصفهان، با مراجعه به شانزده اثر جغرافیاى تاریخى (از قرن
سوم تا هشتم) بررسى شود و در طى آن، روند رشد و حرکت شهر/ منطقه اصفهان بیان گردد.
گفتنى است که این روند، هم شامل جغرافیاى انسانى و هم طبیعى مى شود.
شهر قزوین پس از تشکیل دولت صفوی اهمیت ویژه و منحصر به فردی یافت و به سرعت مراحل رشد و ترقی خود را در زمان شاه طهماسب اول طی کرد. این شهر در وهله نخست مرکز تجمع گروه ها و اقوام مختلفی شد که پس از پایتخت شدن راهی این شهر شدند. همچنین مرکزیت سیاسی این شهر اهمیت مذهبی و تجاری قابل توجهی بدان بخشید. در این دوران ساخت بناها و مساجد جلوة جدیدی به فضای این شهر بخشید، اما دیری نپایید که باانتقال پایتخت به اصفهان همین شهر پر جمعیت و پر جنب و جوش بر اثر نا بسامانی و درهم ریختگی سیاسی و اجتماعی رونق گذشتة خود را از دست داد. بررسی چگونگی گسترش شهری و صورت بندی های اجتماعی این شهر با توجه به تنوع قومی ـ مذهبی در این دوران سزاوار پژوهشی جدید است. در این مختصر مسئله جابه جایی اقوام و گروه های مذهبی و کارگزاران دیوانی و پیامدهای آن در کالبد شهری به منزلة محور بحث مورد بررسی قرار گرفت.
ژوهش حاضر به بررسیِ سندی و محتواییِ سه زیارت از زیارات مربوط به امام حسین(ع) یعنی دو زیارت ناحیه و زیارت رجبیه می پردازد و پس از معرفی اجمالیِ کهن ترین مصادر گزارش کنندة آن زیارت، ابتدا به نقد و بررسی سندیِ هر یک و سپس در ادامه به بررسی محتوایی آن ها می پردازد و در پایان به این نتیجه رهنمون می سازد که اگرچه زیارات یاد شده از اعتبار سندی و محتوایی لازم جهت اثبات صدور آن ها از معصوم برخوردار نیست، اما به عنوان متونی که از سدة ششم و هفتم برجای مانده است، قابل اعتنا و توجّه است.