دیدگاهی که می پندارد هرگونه روایت تاریخی باید فاقد بار ارزشی باشد، چه دیدگاهی است و چرا باید این دیدگاه را ناکارآمد پنداشت؟این دو پرسش اصلی و سؤالات فرعی دیگری که به فراخور بحث مطرح می شوند و تلاش برای پاسخگویی به آن ها، بنیاد مقاله ی حاضر را شکل می دهد. در واقع اساس این پژوهش بر این امر استوار است که هر کنش تاریخی، به ناگزیر دارای بار ارزشی است و چون روایت کردن تاریخ علاوه بر اینکه مقوله ای معرفتی است، یک کنش تاریخی نیز است، لاجرم نمی تواند ارزش گریز باشد.مدافعان ارزش زدایی از روایت تاریخی، با توسل به مفاهیمی چون واقع گرایی و عینیت، رویکرد خود را موجه می شمارند؛ اما رویکرد آنان حتی اگر بر اساس یک دغدغه ی صادقانه اتخاذ شده باشد، می تواند زمینه ساز ساده اندیشی نسبت به منطق کنش تاریخی و یا سوء استفاده از منطق روایت تاریخی نزد برخی مورخان شود.در این نوشتار می کوشیم با اتخاذ دو رویکرد تاریخی و منطقی، به نقد و ارزیابی مقوله ی «ارزش زدایی از روایت تاریخی» بپردازیم.
سنجش ویژگیهای روابط اقتصادی ایران و امریکاهمواره در هاله غبارآلودی از تنشهای سیاسی صورت گرفته است. از همان واپسین سالهای عصر قاجاریه که زمزمه های کشاندن پای مردم ینگه دنیا به عرصه های توسعه و ترقی ایران گه گاه به گوش می رسید تا هم اکنون که بحث رابطه با امریکا از زاویه ها و با سلیقه های مختلف طرح می شود، این موضوع در چنبره اوهام و خیالات و شعارزدگی ها و احساسات مثبت و منفی محصور مانده است. به ویژه تلاش های آکادمیک و منسجم چندانی درخصوص تشریح علمی منافع یا مضر ات اقتصادی رابطه با امریکاصورت نگرفته است.حتی در صورت مهیا شدن شرایط عادلانه در مذاکره با لحاظ تامین منافع ملی ایران، جبران خسارتهای گذشته، احترام متقابل و سایر پارامترهای اساسی و غیرقابل اغماض در یک مذاکره مثبت و منصفانه، باز هم این فرضیه که رابطه با امریکاموجب رشد و توسعه اقتصادی بیشتر خواهد شد، باید با روشهای علمی و مطالعات کاملاً پژوهشی رد یا اثبات شود. مقاله حاضر درصدد ارزیابی رابطه اقتصادی ایران و امریکا می باشد.مقاله حاضر با این هدف و با توجه به لزوم پرهیز از ساده انگاری های شعاری به رشته تحریر درآمده است که شما را به مطالعه آن دعوت می کنیم.
دربارة محمدعلی حزین لاهیجی و آثارش پژوهش هایی صورت گرفته است. اما، هنوز جای تحقیق درباره زوایای ناشناخته حیات وی وجود دارد. در مقالة حاضر به مسایلی چون چگونگی اوضاع زمانة او، وضع اجتماعی و اقتصادیش، تأثیر آن بر زندگانی و مهاجرتش، و نیز افکارش دربارة هند (1180- 1146 ق) پرداخته شده است. یافته های اساسی این تحقیق که به روش تاریخی صورت گرفته است، مدلل می دارد که حزین از چهره های فرهنگی عصر خود بوده که به دلیل تغییر شرایط سیاسی ایران، ناچار به ترک آن جا و عزیمت به هند شده است. وی از جمله پیشگامان منتقدین اوضاع ایران و هند عصر خود است و نگاهی ستایش آمیز به فرنگ دارد.
امپراتوری ساسانی یکی از باشکوه ترین سلسله های ایران باستان بوده است؛ از این دوره، هم آثار باستان شناختی و هم دست نویس های پهلوی زرتشتی ارزشمندی وجود دارد. افزون بر این، تأثیر آیین گفتاری این دوره بر دورۀ پساساسانی نیز غیرقابل انکار است. با وجود این، گل مهرهای نوشته دار و بی نوشتۀ ساسانی یکی از مهم ترین آثار به جامانده از این دورۀ باشکوه است. گل مهرهای ساسانی در شناخت جغرافیای اداری روزگار ساسانی یکی از مهم ترین منابع به شمار می آیند. در یک سدۀ گذشته در موضوع ویژگی هنری و نوشته های آن ها کارهای ارزشمندی به چاپ رسیده است. باتوجه به اهمیت این منابع، در این مقاله تلاش شده تا با یک آزمایش فنی مبتنی بر «EPMA: Electron Probe Micro-Analyzer» (میکرو آنالایزر الکترون پروب) برای نخستین بار بر مواد ترکیبی این گل مهر ها تمرکز شود. این مقاله بر تشخیص ترکیبات گل مهر از دید کانی شناسی و پاسخ به این پرسش که، آیا سازندگان این گل مهرها در ساخت آن ها از استاندارد خاصی پیروی می کردند یا نه؟ تأکید دارد. نگارندگان برای انجام این آزمایش های فنی، قطعات بسیار ریزی از گل مهرهای سه محوطۀ شناخته شدۀ ساسانی، یعنی: «تخت سلیمان»، «قصر ابونصر» و «تپه کبودان» را انتخاب کرده اند. برای پاسخ به پرسش اصلی مقاله، آزمایش «ای. پی. ام. ای» (EPMA) انتخاب شده است که یکی از دقیق ترین آزمایش ها برای انجام این پژوهش محسوب می شود. در مرحلۀ نخست، ابتدا عناصر ترکیبی ثابت از هر گل مهر (محوطه) را به دست آورده و سپس ترکیبات گل مهرهای سه محوطۀ ساسانی، ارزیابی و باهم سنجیده شده اند. هدف از این ارزیابی، پاسخ به این پرسش است که، آیا سازندگان گل مهرها از معادن خاصی برای انتخاب گِل خام استفاده می کرده اند؟ آیا آن ها برای انجام این کار و برای انتخاب آن گل، از دانش (اطلاعات) خاصی پیروی می کردند؟ نتایج آزمایش ها نشان می دهد که سازندگان گِل خام (مواد اولیه) خود را از هرجایی انتخاب نکرده و در این موضوع بسیار دقیق عمل کرده اند. نزدیکیِ عناصر ترکیبی نمونه های دو محوطۀ مهم تخت سلیمان و قصر ابونصر نشان می دهد که سازندگان این آثار از دانش و فهم فوق العاده ای در زمینۀ انتخاب مواد اولیه برخوردار بوده اند.
فقه حنفی هم از دید شمار پیروانش و هم از دید گستره جغرافیایی و تدوین یافتگی آرا و فتاوای عالمانش، از مذاهب مهم اسلامی به شمار می رود. این فقه که شیوه کمال یافته و منسجم مکتب «اهل رأی» است، از آغاز پیدایی اش در خراسان و بلاد ماوراء النهر جایگاه برجسته و تأثیرگذاری داشت. شاید بتوان گفت که نشر و گسترش فقه حنفی در آن سامان، در دوره حکم رانی سامانیان به اوج رسید؛ چنان که پس از عراق بلاد خراسان و ماوراءالنهر را فراگرفت و این شهرها به دومین مرکز مهم حنفیان بدل شدند. پیشرفت فقه حنفی در آن دیار در عصر سامانیان، عوامل گوناگونی داشت که مؤثرترین آنها بدین شرح است: نزدیکی دیدگاه های ابوحنیفه با مرجئه به ویژه در زمینه تعریف ایمان و جدایی آن از عمل؛ زیادت و نقصان ناپذیری ایمان و تکفیر نکردن مرتکب کبیره؛ پشتیبانی فقهای حنفی به ویژه ابوحفص کبیر از بانیان سلسله سامانی و تأثیر آنان در تثبیت و اقتدار و مشروعیت بخشی به حکومت سامانیان و حمایت حاکمان سامانی از فقیهان حنفی و سپردن مناصب قضا و اِفتا به آنان؛ تلاش های گسترده شاگردان بی واسطه و با واسطه ابوحنیفه همچون ابومطیع بلخی، ابوالقاسم سمرقندی، ابوحفص کبیر و پسرش ابوحفص صغیر در گسترش فقه حنفی در آن دیار و ژرفابخشی به آن؛ واقع گرایی و عقلی بودن فقه حنفی؛ توجه به حقوق زنان، ذمیان و تازه مسلمانان تُرک؛ آسان گیری فقه حنفی به ویژه در احکام مرتبط با اقلیت های کم تر برخوردار ؛استعداد فراوان فقه حنفی در اهتمام ویژه به عرف، قیاس و استحسان.
جریان اندرزنامه نویسی یکی از مهم ترین زمینه های اصلی انتقال دهنده ی اندیشه ی ایران شهری در تاریخ ایران اسلامی به شمار می آید. هجوم های متعدد خارجی به ایران شهر، از جمله هجوم اعراب مسلمان و هجوم مغولان، و از سوی دیگر، مهاجرت ترکان، این ضرورت را نزد نخبگان ایرانی ایجاب نمود تا با به تحرک در آوردن اندیشه های ایران شهری از طریق اندرزنامه نویسی، مقدمات آشنا سازی آنان را با آداب حکومت داری و ملک داری فراهم آورند.
این نوشتار می کوشد با واکاوی اندرزنامه های سیاسی این عصر، علل و چگونگی استمرار این جریان را در عصر حاکمیت ایلخانی بشناسد. برای دستیابی به این مهم، نخست به اختصار به زمانه و زندگی این نخبگان خواهیم پرداخت، تا معلوم شود که اوضاع سیاسی حاکم بر این زمانه چگونه بوده و این جریان در چه بستر سیاسی - اجتماعی ای تداوم یافته است؛ سپس، اصول فکری آنان را در چارچوب اندیشه ی ایران-شهری بررسی خواهیم نمود؛ و سرانجام به این مهم توجه خواهد شد که علل تحرک جریان اندرز نامه نویسی در عصر یاد شده، چه بوده است.
بر مبنای مطالعات کتابخانه ای و روش تطبیقی، معلوم می-شود، آنچه در اندیشه ی اندرزنامه نویسان این عصر می گذرد، تقویت نظریه ی حکومت متمرکز بر اساس اندیشه ی ایران شهری، به منظور بهبود شرایط و کاهش آسیب های اجتماعی پس از یک دوره ویرانی و آشفتگی است؛ بدین روی، آنان کوشیده اند با تبیین بایستگی های فرمانروا، او را در نیل به این هدف یاری رسانند.
حوادث طبیعی به مجموعه حوادثی گفته می شود که منشأ انسانی ندارند و معمولاً غیر قابل پیش بینی اند. این گونه پدیده های طبیعی از آن جا که آثار منفی بر زندگی انسان دارند، به عنوان بلایای طبیعی معرفی شده اند. بنا به گزارش های تاریخی، در سده اول تا هفتم هجری قمری حوادث طبیعی زیادی در ایالت جبال که یکی از ایالت های بزرگ ایران بوده، روی داده است. در این گزارش ها که بیشتر جنبه توصیفی دارند، حجم انبوهی از بلایا به همراه شدت آسیب های وارده و کشتار فراوان مردم ذکر شده و جنبه تحلیلی آن ها بسیار ضعیف است. لذا این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی به دنبال پاسخ به این سؤال اساسی است که حوادث طبیعی چه تأثیری بر اوضاع اجتماعی و اقتصادی ایالت جبال در دوره مورد نظر داشته است. در نهایت از مجموع تحلیل ها، نتایجی به دست آمده که در متن حاضر در قالب سه دسته پیامدهای اجتماعی- فرهنگی، پیامدهای اقتصادی و پیامدهای سیاسی طبقه بندی شده اند.