ادراک دانشجویان در خصوص فرآیند یاددهی-یادگیری و چگونگی کنش میان استاد و دانشجو، مسائل مختلفی از پیدا و پنهان فرهنگ دانشگاهی را روشن می کند. در این پژوهش به عوامل موثر بر چگونگی این کنش به ویژه در انتخاب استادراهنما از منظر دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه تهران با رویکردی کیفی پرداخته شد. میدان تحقیق دانشگاه تهران بود و نمونه ها که به صورت هدفمند طبقه ای از دو دانشکده ی الف)مهندسی برق و کامپیوتر، ب)حقوق و علوم سیاسی انتخاب شدند، با 39دانشجوی کارشناسی ارشد به اشباع رسید؛ از این تعداد، 19نفر از اطلاع رسان ها، از دانشکده الف و 20نفر از آنان، از دانشکده ب بودند. ابزار پژوهش مصاحبه های نیمه ساختار یافته بود. برای روایی از بازبینی توسط همکاران و بررسی توسط مصاحبه شوندگان استفاده شد و داده های حاصل از مصاحبه ها با توجه به نظریه انتخاب گلاسر و با کدگذاری موضوعی تحلیل شد. نتایج نشان داد عوامل موثر بر انتخاب استاد راهنما، در هفت مقوله اصلی جای می گیرند: 1.تصوری که نسبت به پایان نامه و شرایط آموزشی دارند. 2.ادارکی که از طریق کانال های شناختی کسب می کنند. 3.تصوری که از توانایی ها و ویژگی های استاد راهنما دارند. 4.تصوری که نسبت به رشته تحصیلی خود دارند. 5.تصوری که نسبت به شرایط اقتصادی، فرهنگی، سیاسی کشور دارند. 6.ادراکی که تحت تاثیر رفتارهای اجتماعی دارند. 7.تصوری که نسبت به خودو آینده خود دارند. تحلیل پژوهشگران از این مقولات، وجود تفکر سیستمی، میان دانشجویان در انتخاب استاد راهنما است. برای ادراک دانشجویان از چگونگی کنش میان استاد و دانشجو ساختار ادراکی طراحی شد که مراحل مختلف این ساختار عبارتند از: 1.تعیین خواسته 2.تعیین مسیر 3.خود ارزیابی 4.انتخاب.
تحقیق حاضر به بررسی چالش های موجود و راهکارهای برخاسته از تجارب زیسته در اجرای برنامه درسی دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران پرداخته است. با توجه به پیچیدگی های موجود، از روش روایی برای واکاوی عمیق چالش ها و ارائه راهکارها استفاده شد. انتخاب فرد مناسب با استفاده از نمونه گیری هدف مند و در سه مرحله با تعریف ملاک های مناسب صورت گرفت. کارآفرین منتخب در عرصه های متفاوتی از جمله صنعت پتروشیمی، صنعت سینما و تجارت گوشت به فعالیت پرداخته و دغدغه آموزشی دارد. بررسی روایت ها نشان داد، هویت کارآفرینانه، خلاقیت کارآفرینانه، کاربردی بودن، روش تدریس و صلاحیت نظریه سازی در برنامه درسی کارافرینی از جمله چالش های موجود برنامه درسی کارآفرینی است؛ واکاوی روایت ها نشانگر این است که برای احیای برنامه درسی کارآفرینی می توان از بازتعریف نقش دانشکده کارآفرینی، در نظر داشتن نظریه کلان کارآفرینی، اتصال دانشجویان به فعالان اقتصادی، استفاده از رویکرد آموزشی شناخت موقعیتی به عنوان راهکارهایی برای رفع چالش ها استفاده نمود.
:هدف این پژوهش، بررسی طراحی مدل مدیریت آموزش از دور برای نظام آموزش عالی ایران (دانشگاه پیام نور) است. روش تحقیق ترکیبی (کمی، کیفی) است. جامعه آماری 4250 نفر که شامل مدیران، استادان و دانشجویان دکتری برنامه ریزی آموزش از دور می باشد. در مرحله کیفی از روش نمونه گیری هدفمند و در فاز کمی از روش نمونه گیری طبقه ای متناسب و برای گردآوری اطلاعات از روش میدانی (مصاحبه، دلفی،پرسشنامه محقق ساخته) استفاده شده است.پاسخ های جمع آوری شده با استفاده از فنون آمار توصیفی(از فراوانی، درصد، میانگین، انحراف استاندارد) و استنباطی (تحلیل عاملی اکتشافی و تاییدی و تی گروه های مستقل)با استفاده نرم افزار SPSS و Lisrelمورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.یافته ها نشان داد که مولفه های اصلی مدیریت آموزش از دور شامل، عامل محیطی، مشتری مداری، فناوری، رهبری و بصیرت است . همچنین نتایج نشان داد که بین نظرات سطوح نهادی و عملیاتی در رتبه بندی عامل های مدیریت آموزش از دور، تفاوت وجود دارد و عامل محیطی نقش بسزایی در مدیریت آموزش از دور دارد و مدیران دانشگاه پیام نور باید،به ترتیب به عوامل محیطی، مشتری مداری،امکانات فن آورانه وبصیرت رهبری توجه بیشتری نمایند؛تا اثر بخشی و کارایی در مدیریت دانشگاه پیام نور محقق گردد.هم چنین، نتیجه به دست آمده، با استفاده از تحلیل عاملی نشان دهنده مناسب بودن شاخص های برازندگی(23/2CMIN/DF=)، (066/0RMSEA=)، (98/0ACFI=) و (981/0IGFI=) (97/0CFI=)،) و (993/0NFI=) می باشد.
برنامه درسی محیط کار به معنای فهم و درک شیوه هایی است که دانش در آن مشخص، سازمان دهی و تبدیل به مهارت می گردد و عرصه ی برنامه درسی در محیط کار شناسایی مجموعه مؤلفه هایی است که برای تصمیم گیری درباره ی چگونگی نگارش برنامه درسی در محیط کار واقعی به کار می آیند؛ ازاین رو هدف از این تحقیق بررسی عرصه های اساسی برنامه درسی در محیط کار واقعی است. روش شناسی تحقیق کیفی مبتنی بر نظریه داده بنیاد (گرندد تئوری) طرح اکتشافی است و جامعه آماری را مدیران دارای سوابق دانشگاهی و اجرایی و کارشناسان خبره ی سازمان آموزش فنی و حرفه ای و تشکیل داده اند. نمونه آماری به صورت هدفمند و بر اساس روش گلوله برفی انتخاب شدند. تجزیه وتحلیل داده های کیفی با استفاده از فرایند کدگذاری مبتنی بر طرح اشتراوس و کوربین (2008) انجام شد. از طریق کدگذاری باز، کدگذاری محوری، کدگذاری گزینشی مقوله ها، زیر مقوله ها احصا شدند. پس از بررسی و مطابقت این کدها و حذف کدهای تکراری، کدهای مشترک مشخص شدند، یافته های حاصل از پژوهش نشان داد عرصه های اساسی برنامه درسی شامل شرایط علی، شرایط زمینه ای و شرایط مداخله گر، عناصر اصلی برنامه درسی و کاربست آن در محیط کار واقعی است. نتایج پژوهش می تواند سیاست گذاران و برنامه ریزان آموزش های فنی و حرفه ای را برای نگارش برنامه درسی در محیط کار واقعی یاری دهد
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش کارکرد اجرایی خودتنظیمی بر حافظه فعال دانش آموزان مضطرب است. روش: این پژوهش از نوع روش نیمه آزمایشی همراه با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری مطالعه حاضر شامل دانش آموزان مضطرب دبستان شهید کاظمی شهر تهران است. سی نفر از افراد واجد شرایط به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه کنترل (پانزده نفر) و گروه آزمایش (پانزده نفر) قرار گرفتند. از مقیاس اضطراب اسپنس (۱۹۹۷) و آزمون حافظه فعال حاف بک ارجمندنیا (۱۳۹۶) استفاده شده است. گروه آزمایش ده جلسه کارکرد اجرایی خودتنظیمی (هر جلسه به مدت شصت دقیقه) را به صورت گروهی دریافت کردند و گروه کنترل، مداخله ای دریافت نکردند. پس از اتمام دوره برای هر دو گروه آزمایش و کنترل، پس آزمون اجرا شد. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که کارکرد اجرایی خودتنظیمی اثر معناداری در بهبود مؤلفه های حافظه فعال شامل حلقه واج شناختی، صفحه دیداری- فضایی و مجری مرکزی دانش آموزان مضطرب دارد (01/0p≤).نتیجه گیری: به طور کلی نتایج این پژوهش نشان داد که کارکرد اجرایی خودتنظیمی می تواند به مؤلفه های حافظه فعال شامل حلقه واج شناختی، صفحه دیداری- فضایی و مجری مرکزی دانش آموزان مضطرب کمک کند.
هدف کلی از انجام پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی آموزش مهارت های خودتنظیمی انگیزشی و آموزش مهارت های هیجانی- اجتماعی بر سرزندگی تحصیلی، تاب آوری و درگیری تحصیلی در دانش آموزان مقطع متوسطه دوره اول دارای عملکرد تحصیلی پایین ناحیه پنج تبریز می باشد. روش تحقیق نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل می باشد. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان متوسطه دوره اول آموزش و پرورش ناحیه 5 تبریز می باشد از بین کل مدارس ناحیه 5 تعداد 19 مدرسه دارای عملکرد تحصیلی پایین بودند که از آنها به صورت نمونه گیری هدفمند سه مدرسه دارای کمترین میانگین پیشرفت تحصیلی انتخاب و از هر مدرسه 25 نفر دانش آموز بطور تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل قرار گرفتند. ابزارهای اندازه گیری شامل آزمون سر زندگی تحصیلی، آزمون تاب آوری، آزمون درگیری تحصیلی می باشند. دو بسته آموزشی مهارت های خودتنظیمی انگیزشی و مهارت های هیجانی – اجتماعی بر روی دو گروه آزمایش اجرا شد. یافته های تحقیق حاکی از آن است که آموزش های مبتنی بر مهارت های خود تنظیمی انگیزشی بر سرزندگی تحصیلی و درگیری تحصیلی دانش آموزان مقطع متوسطه دوره اول تأثیر دارد. آموزش های مبتنی بر مهارت های هیجانی – اجتماعی بر سرزندگی تحصیلی، تاب آوری و درگیری تحصیلی دانش آموزان مقطع متوسطه دوره اول تأثیر دارد.
روش تحقیق پژوهش حاضر، ترکیبی از نوع همسوسازی (مدل همگرا) است. جامعه آماری در بخش کمی، کارکنان مدارس متوسطه شهر کرمان به تعداد 2090 نفر بودند که طبق فرمول کوکران نمونه 325 نفری با روش تصادفی خوشه ای از آن ها انتخاب شدند.جامعه بخش کیفی اساتید دانشگاه و مدیران نمونه در حوزه مدیریت آموزشی بودندکه از بین آن ها با روش نمونه گیری هدفمند 15 نفر انتخاب گردیدند. در فاز کمی پرسشنامه محقق ساخته مشتمل بر 42 سؤال طراحی و سپس این پرسشنامه بین نمونه بخش کمی توزیع شد. داده های جمع آوری شده با نرم افزار spss و لیزرل مورد تحلیل قرار گرفتند. پایایی پرسشنامه از طریق آلفای کرونباخ 93/0محاسبه و روایی سازه پرسشنامه نیز با استفاده از تحلیل عاملی تأیید شد. نتایج نشان داد میزان کاربرد همه مدل ها ارائه شده بوش در مدارس کرمان به طور معنی داری زیر حد متوسط است. همچنین مشخص شد بین میزان استفاده مدیران از مدل ها تفاوت معنی داری وجود دارد به طوری که مدل همکارانه در مقایسه با سایر مدل ها در بالاترین اولویت و مدل های فرهنگی، رسمی، سیاسی، ذهنی و ابهامی به ترتیب در اولویت های بعدی قرار دارند. در بخش کیفی نتایج حاصل از تحلیل محتوای مصاحبه های پژوهشی در خصوص ویژگی های مدیریتی مدارس از 4 بعد موردتوجه در مدل های بوش ،ضمن تأیید نتایج بخش کمی مبنی بر عدم انطباق مدیریت مدارس با مدل های بوش، وجود نقاط ضعف زیادی را در ابعاد هدف گذاری، رهبری، ساختار و ارتباط با محیط نشان داد که لزوم توجه بیشتر به روند پرورش، انتخاب، انتصاب و به کارگیری مدیران مدارس را مشخص می نماید.
هدف پژوهش حاضر، تحلیل کتاب های درسی دوره ابتدایی و متوسطه اول و دوم از نظر توجه به مؤلفه های مرتبط با امام رضا(ع) می باشد. روش پژوهش توصیفی و از نوع تحلیل محتوا است.جامعه پژوهشی شامل تمام کتاب های درسی پایه اول تا دوازدهم(چاپ سال1397) می باشد و 33جلد از کتاب های درسی به صورت هدفمند در نمونه قرار گرفت. ابزار پژوهش، چک لیست تحلیل محتوای محقق ساخته بوده است.یافته های پژوهش نشان داد که:1- در کتاب های درسی دوره ابتدایی، 83 مرتبه به مؤلفه های مرتبط با امام رضا(ع) توجه شده است. پایه چهارم با 53فراوانی(9/63 درصد)، پایه ششم با 15 فراوانی(18درصد)، پایه دوم با 13 فراوانی(7/15 درصد) و پایه پنجم با 2 فراوانی(4/2درصد)، توجه بیشتری به مؤلفه های مورد بحث داشته اند و پایه های اول و سوم، هیچ اشاره ای به مؤلفه های مرتبط با امام رضا(ع) نداشته اند. 2- در دوره متوسطه اول، 75 مرتبه به مؤلفه های مرتبط با امام رضا(ع) توجه شده است. پایه هفتم دارای 65 فراوانی(7/86درصد)، پایه نهم 6 فراوانی(8درصد) و پایه هشتم 4 فراوانی(3/5 درصد) بوده است.3-در دوره متوسطه دوم، 31 مرتبه به مؤلفه های مرتبط با امام رضا(ع) توجه شده است. در این دوره به ترتیب پایه یازدهم 17 فراوانی(55 درصد)، پایه دوازدهم 10 فراوانی(32درصد) و پایه دهم 4 فراوانی(13 درصد) داشته است.
با در نظر گرفتن تأثیر عمیق و متقابل کودکان با کم توانی ذهنی بر زندگی اعضای خانواده و به ویژه مادران و وجود مطالعات بسیار اندک در این گروه هدف، این مطالعه با هدف بررسی تأثیر داشتن کودک با کم توانی ذهنی بر زندگی مادران انجام گرفت. این پژوهش با رویکرد کیفی و با روش نظریه داده بنیاد انجام شد. نمونه پژوهش 22 نفر از زنان دارای کودک کم توان ذهنی شهر یزد بودند که با روش نمونه گیری غیر-تصادفی هدفمند انتخاب شدند؛ این تعداد براساس ملاک اشباع نظری انتخاب شد و نمونه گیری تا رسیدن به اشباع داده ها ادامه یافت. برای گرداوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختار یافته و عمیق استفاده شد. داده های حاصل از مصاحبه، با روش کدگذاری نظری تجزیه و تحلیل شد. در مرحله کدگذاری باز 54 مفهوم و در مرحله کدگذاری محوری 9 مقوله به دست آمد. مقوله ها عبارتند از: ضعف امکانات، رنج هزینه، تضعیف روابط اجتماعی، نارضایتی زناشویی، ضعف حمایت، دیگران سرزنشگر، دوگانگی اعتقادی، دلهره ی فرزندآوری و ترس از آینده. مقوله «مراقبت- مخاطره» به عنوان مقوله هسته ای ظهور یافت. نتایج بیان کننده ی آن است که مراقبت از کودک با کم توانی ذهنی، مادر را در معرض انواع مختلفی از مخاطرات قرار می دهد. فقر فرهنگی، اقتصادی و حمایتی به عنوان شرایط علی تأثیرگذار بر پدیده مراقبت- مخاطره مادران بوده است، پیامدهای حاصل شامل طلاق عاطفی، زوال روابط، افسردگی و انصراف از بارداری بعدی است.
هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی هیپنوتراپی بر پرخاشگری دانش آموزان دختر مقطع دوم دبیرستان منطقه سه شهر تهران بوده است. جامعه آماری این پژوهش دانش آموزان دخترمقطع دوم دبیرستان شهر تهران بودند که از این میان تعداد 30 نفر بصورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه 15نفره آزمایش و کنترل قرار گرفتند. دو گروه در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون به پرسشنامه پرخاشگری باس و پری پاسخ دادند و گروه آزمایش نیز بین دو مرحله، تحت هیپنوتراپی قرار گرفت. داده های پژوهش به وسیله آزمون تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند، یافته های پژوهش نشان داد پرخاشگری گروه آزمایش و کنترل در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری وجود داشته است. با توجه به یافته های پژوهش می توان بیان داشت که هیپنوتراپی موجب کاهش پرخاشگری می گردد و می توان از آن به عنوان درمانی کارآمد بهره برد.
مقاله حاضر به تحلیل مفهوم آموزش ریاضیات انتقادی می پردازد، دیدگاه های نظریه پرداران برجسته آن را معرفی و عناصر اصلی برنامه درسی را در آن شناسایی و تحلیل می کند. در این مقاله پس از ارائه گزارشی کوتاه از تاریخچه آموزش ریاضیات انتقادی، مفاهیم کلیدی آن از جمله «ریاضیات» و «یادگیری» تعریف و دیدگاه ها و آرای فلسفی و آموزشی سه نظریه پرداز برجسته در این حوزه که عبارتند از اسکوزموزه، گاتستاین و فرنکنستاین ارائه می شود. سپس برخی از عناصر برنامه درسی در آموزش ریاضیات انتقادی از جمله اهداف و نقش معلم و دانش آموز به اختصار و محتوا و روش های آموزش به تفصیل تحلیل می شود. برای این تحلیل، داده های لازم از آثار نظریه پردازان این حوزه استخراج و به روش استنتاجی تجزیه و تحلیل می شود. در آموزش ریاضیات انتقادی، دانش آموزان فعالانه در طرح و حل مسائلی مشارکت می کنند که برای خود و جامعه شان مسئله برانگیز است. بنابراین در آموزش ریاضیات انتقادی تلاش بر این است تا در کنار آموزش مفاهیم اساسی ریاضیات، دانش آموزان با مسائل محیط پیرامونشان آشنا شده، نقادانه درباره آنها به بحث و گفت وشنود بنشینند و آگاهانه برای حل آنها اقدام کنند.
لزوم به کارگیری مدیریت آشوب در برنامه سنجش آمادگی تحصیلی کودکان بدو ورود به دبستان* دکتر محمدحسن حسنی شلمانی** چکیده یکی از مهم ترین برنامه های وزارت آموزش و پرورش برنامه سنجش سلامت و آمادگی تحصیلی کودکان بدو ورود به دبستان است. فرض بر این است که برنامه سنجش ماهیتاً از ویژگیهای پویا و غیرقابل پیش بینی برخوردار است و نمی توان برنامه ریزی آن را بر اساس فرآیندی نظام مند طراحی کرد. تأیید این فرض از نتایجی حاصل شده است که داده های برنامه سنجش طی سالهای 1392-1388 نشان می دهد. براساس این نتایج، داده ها در کل کشور از نظم برخوردار بوده و با اندازه های جهانی مطابقت دارند اما در مقایسه استانها با یکدیگر از نوعی بی نظمی برخوردارند. این شرایط بی نظمی در درون برنامه اگر به صورت مطلوب مدیریت نشود، سبب افزایش هزینه و کاهش اثربخشی خواهد شد. این مقاله با بهره گیری از تئوری مدیریت آشوب در پی ارائه پیشنهاداتی برای برنامه سنجش کودکان است که علاوه بر افزایش کارایی و اثربخشی برنامه سنجش، به شغل معلم اول ابتدایی نیز مسئولیت تضامنی دهد. بنابراین ویژگیهای پویای برنامه سنجش با مؤلفه های مدیریت آشوب تطبیق داده شده است و براساس نتایج حاصل از عملکرد برنامه سنجش در کل کشور طی سالهای 1392-1388، توصیفی از مقایسه نتایج درونی استانها با نتایج کلی برنامه سنجش طی سالهای مذکور ارائه شده است. روش پژوهش براساس هدف، زمینه ای مبتنی بر کشف رابطه میان متغیرهای گوناگون و با توجه به نحوه گردآوری داده ها پیمایشی از نوع توصیفی است. جامعه آماری دربرگیرنده تمام کودکانی است که برای ثبت نام در مدارس طی سالهای 1392-1388 اقدام کرده اند. تفاوت میان بهترین و بدترین عملکرد استانها در ارجاع غلط مرحله غربالگری در بخشهای بینایی، شنوایی و آمادگی تحصیلی به ترتیب 5/27، 41و 8/40 درصد است. در پایان براساس نتایج، پیشنهاداتی برای بهبود مدیریت برنامه بر اساس مدیریت آشوب ارائه شده است. کلید واژگان: برنامه سنجش آمادگی تحصیلی کودکان، مدیریت آشوب، ویژگیهای برنامه سنجش، ویژگیهای مشترک برنامه سنجش با مدیریت آشوب تاریخ دریافت: 94/10/7 تاریخ پذیرش: 95/12/3 * این مقاله مستخرج از طرح پژوهشی ملی است که با حمایت مالی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش به اتمام رسیده است. ** دکتری مدیریت آموزشی، کارشناس پژوهشی سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش (نویسنده مسئول) hassani_1382@yahoo.com
هدف پژوهش حاضر بررسی اثر آموزش مهارت های حل مسئله خلاق بین فردی بر خلاقیت و مهارت های اجتماعی کودکان کار بود. روش پژوهش از نوع شبه آزمایشی و در قالب طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. 20 نفر از کودکان کار پسر 7 تا 10 ساله به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل گمارش شدند. برنامه آموزش حل مسئله خلاق بین فردی برای گروه آزمایش در 15 جلسه (هر جلسه 70-90 دقیقه) اجرا گردید. برای اندازه گیری متغیرهای پژوهش از آزمون تفکر خلاق تورنس فرم الف و ب (TTCT) و مقیاس درجه بندی مهارت های اجتماعی (SSRS) فرم آموزگار استفاده شد. داده ها با استفاده از نسخه 26 نرم افزار SPSS و آزمون کوواریانس تحلیل شد. یافته های به دست آمده نشان داد که بین میانگین نمرات گروه آزمایش و کنترل در هر دو متغیر وابسته تفاوت معناداری وجود داشت و آموزش مهارت های حل مسئله خلاق موجب بهبود خلاقیت و مهارت های اجتماعی شد. برنامه حل مسئله خلاق بین فردی به عنوان راهکاری مداخله ای و پیشگیرانه برای کودکان کار می تواند مورداستفاده متخصصان و دست اندرکاران این حیطه قرار بگیرد.
تعامل انسان ها در سازمان ها بر پایه عدالت و طراحی سازمان به گونه ای که ادراک عادلانه بودن را در کارکنان آن بر انگیزد با ظهور سازمان های عقلائی نمود یافت و در عصر سازمان های نوظهور دیگر بار مورد توجه قرار گرفت. در این پژوهش به عنوان یک تحقیق بنیادی پس از مروری بر ادبیات عدالت سازمانی، و با بهره گیری از مناظر چهار گانه سازمان در کارت امتیازی نورتون و کاپلان، به طراحی و ترسیم یک مدل اولیه از سازمان عدالت محور پرداخته و سپس با تشکیل پنل دلفی(متشکل از نخبگان دانشگاهی) مدل ارائه شده تایید و اعتبار سنجی شد و پس از اجماع نظرات اعضای پنل؛ مدل نهایی از سازمان عدالت محور تهیه و در دو اداره کل سازمان تامین اجتماعی (بعنوان جامعه آماری تحقیق) به محک آزمون گذاشته شد. آن گاه با استفاده از معادلات ساختاری تائیدی، تایید قطعی مدل صورت گرفت. در این پژوهش بعلت کثرت متغیرها از رویکردهای کمی و کیفی توامان استفاده گردیده است.
این مطالعه با هدفِ یافتن نقش عوامل سطح دانش آموزی و سطح کادر مدرسه بر دستاورد تحصیلی انجام گرفته است. جامعه پژوهشی شامل تمامی هنرجویان، مدیران، معاونان آموزشی و فنی، و مشاوران تحصیلی در سال تحصیلی 1392 بود. از بین نواحی پنج گانه شهر تهران 10 منطقه و از هر منطقه 2 هنرستان، و در مجموع 906 دانش آموز پایه سوم از 19 هنرستان و 39 کلاس به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. همچنین 59 نفر از کادر همان هنرستان ها در نمونه حضور داشتند. داده ها از طریق پرسش نامه های استاندارد انگیزش تحصیلی AMS و درگیری تحصیلی MSLQ؛ و پرسش نامه های پژوهشگر ساخته یادگیری به کمک همسالان و کیفیت آموزشی هنرجویان و کادر مدرسه، همراه با مشاهده، اسناد و مدارک موجود در هنرستان ها جمع آوری شد. روایی پرسش نامه ها از طریق روایی محتوا و سازه و پایایی با آلفای کرانباخ به دست آمد. دستاورد تحصیلی نیز از طریق میانگین 3 نمره محاسبه شد. برای پردازش داده ها از روش های آمار توصیفی، ماتریس همبستگی و تحلیل دوسطحی استفاده شد. اینک یافته ها نشان می دهد که در سطح مدرسه؛ متوسط دستاورد تحصیلی هنرجویان هنرستان های مختلف به طور معناداری با هم تفاوت دارد و 6/31 درصد از واریانس دستاورد تحصیلی در سطح دانش آموز و 12/05 درصد از واریانس در سطح کادر مدرسه تبیین می شود. در مجموع، 18/81 درصد از واریانس دستاورد تحصیلی را عوامل مربوط به سطح مدرسه تبیین می کند. یافته های این پژوهش اهمیت سطح مدرسه را به عنوان سطح بالاتر بر اثرگذاری بر متغیرهای مورد بررسی به عنوان پیش بینی کننده دستاورد تحصیلی دانش آموزان نشان می دهد.
مصرف مواد مخدر و اعتیاد به آن به عنوان یکی از مهم ترین آسیب های روانی - اجتماعی قرن حاضر، اقشار مختلف خصوصاً جوانان و دانشجویان را همواره در معرض تهدید قرار می دهد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی با گرایش به مصرف مواد در دانشجویان پسر دانشگاه فرهنگیان کردستان است. این پژوهش از نوع توصیفی – همبستگی است. جامعه آماری آن کلیه دانشجویان دانشگاه فرهنگیان کردستان در سال تحصیلی 94-1393 بوده اند که با استفاده از جدول مورگان و فرمول کوکران، 294 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس دلبستگی بزرگسالان هازن و شیور و مقیاس گرایش به اعتیاد فرجاد و همکاران استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان داد که بین گرایش به اعتیاد با سبک دلبستگی ایمن، رابطه معنادار وجود ندارد؛ اما با سبک های دلبستگی ناایمن دوسوگرا و اجتنابی، رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. با توجه به یافته های به دست آمده با افزایش دلبستگی ایمن خانواده ها با فرزندان می توان میزان گرایش به مصرف مواد را در دانشجویان کاهش داد. همچنین هر اندازه میزان دلبستگی به سمت دلبستگی ناایمن دوسوگرا سوق یابد، میزان گرایش به اعتیاد نیز افزایش می یابد.
هدف: تدریس مفهومی است که با عناصر و مفاهیم مهم و راهبردی؛ اهداف، روش ها و محتواهای مناسب محقق می گردد بدون هر یک از این عناصر، تدریس محقق نمی گردد. مهمتر اینکه این عناصر باید پویا و مبتنی بر اندیشه های نو باشند. لذا هدفِ پژوهش حاضر، شناسایی اهداف، روش ها و محتواهای مناسب در تدریس هنر مبتنی بر مفهوم درون ماندگاری دلوز انتخاب شده است. روش: روش استفاده شده روش بازسازی شده قیاس عملی فرانکنا هست که ریشه در یونان باستان و قیاس نظری و عملی ارسطو دارد و گونه ی قیاس عملی آن در قلمرو حکمت عملی و استخراج عناصر تربیتی کاربرد دارد. یافته ها: یافته ها، بیانگر آن است توجه به استعدادهای خود و تلاش جهت شکوفایی آن با تکیه بر روابط افقی و قیاسی و با استفاده از متون ترجیحا مشابه در دیدگاه دلوز مهم هستند و کنشگری می تواند به عنوان یک هدف تربیتی باشد و جهت تحقق آن از روش قیاس استفاده نمود. دلوز هم از این روش بهره جسته است. در خصوص محتوا می توان گفت ؛ از محتواهای ترجیحا شبیه به هم همچون فیلم های مشابه یا تئاترهایی از یک سنخ استفاده شود. نگاهی به یافته ها، نشان می دهد از مفاهیم دلوزکه بیانگر اندیشه های وی هستند می توان جهت عبور از تاکیدِفقط بر زیبایی شناسی در تدریس هنر عبور کرد.
در دوره متوسطه دوم بعضی از مباحث فیزیک، مفهومی هستند و کاربرد های فراوانی از آن ها در محیط مشاهده می شود. در تدریس این مفاهیم مشاهده می شود که دانش آموزان ضعف هایی دارند. از این رو معلمان در فرآیند آموزش با مشکلاتی مواجه می شوند. برای رفع این گونه ضعف های آموزشی، ابتدائی ترین گام شناسایی آن ها می باشد. مبحث حرکت دایره ای یکنواخت در پایه دوازدهم رشته ریاضی از جمله مباحث مهم در دینامیک است. از آن جایی که این نوع حرکت در مسیرغیر مستقیم انجام می شود. امکان بروز اشتباهاتی برای دانش آموزان وجود دارد. هدف از این پژوهش بر روی دانش آموزان پایه دوازدهم رشته ریاضی مدرسه شهید فکوری منطقه 14 شهر تهران، شناسایی برخی از ضعف های آن ها در مبحث حرکت دایره ای یکنواخت و تحلیل نیرو و شتاب مرکز گرا است. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسش نامه شناسایی ضعف ها می باشد. داده های بدست آمده به صورت کیفی تحلیل و بررسی شده است، که نتایج نشان می دهد دانش آموزان در تشخیص نوع حرکت از منظر سینماتیک و شناسایی نیرو به عنوان عامل حرکت از دیدگاه دینامیکی دچار اشکالاتی هستند. تصویر سازی حرکت دایره ای برای دانش آموزان در فرآیند آموزش، بدون بهره مندی از ابزار های آموزشی، احتمال کج فهمی در تشخیص نیروی مرکز گرا و تحلیل شتاب مرکز گرا و سرعت در حرکت دایره ای یکنواخت را افزایش داده است.