هدف از انجام مطالعه حاضر بررسی نقش ترس از ارزیابی منفی و کمال گرایی در ابتلا به اضطراب اجتماعی بود. تعداد 864 دانشجوی دانشگاه های شهرستان محلات به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی چند مرحله ای انتخاب، و در مرحله اول پژوهش 864 نفر پرسشنامه های هراس اجتماعی (کانور، 2000)، ترس از ارزیابی منفی (لری) و کمال گرایی مثبت و منفی (تری شورت و همکاران، 1995) را تکمیل کردند. در مرحله بعد 31 نفر از دانشجویانی که نمره آنان در مقیاس هراس اجتماعی (کانور، 2000) بالاتر، و 31 نفر از دانشجویانی که نمره آنان پایین تر از نقطه برش بود انتخاب، و به ترتیب بعنوان گروه مبتلا به اضطراب و گروه بهنجار قرار گرفتند. به منظور تحلیل داده های پژوهش، از آزمون تحلیل واریانس یک راهه (ANOVA)، ضریب همبستگی پیرسون و همچنین رگرسیون چندگانه استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد که تفاوت معناداری میان دو گروه از لحاظ متغیرهای مورد بررسی وجود دارد و گروه مبتلا به اضطراب اجتماعی، ترس از ارزیابی منفی و کمال گرایی منفی بیشتر و کمـال گرایی مثبت پایین تری را نسبت به گروه بهنجار تجربه می کند.
هدف این پژوهش بررسی تجارب معلمان از طرح ارزشیابی توصیفی در مدارس ابتدایی بوده است. روش پژوهش، کیفی از نوع پدیدارشناسی بود. شرکت کنندگان در پژوهش 23 نفر از معلمان مجری طرح در نواحی 2 و 3 و 4 و 5 آموزش و پرورش شهر اصفهان در سال تحصیلی 88 ـ1387 بودند که با روش نمونه گیری مبتنی بر هدف انتخاب گردیدند. اطلاعات با استفاده از مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته گردآوری شد و با به کارگیری روش کلایزی مورد تجزیه و تحلیل و تفسیر قرار گرفت. از مجموع یافته های این پژوهش بعد از حذف کدهای مشترک 100 کد مفهومی که بیانگر تجارب مشارکت کنندگان بود، استخراج گردید که در سه مفهوم محوری: 1ـ فرایند یاددهی ـ یادگیری، یادگیری: (میزان یادگیری، کیفیت یادگیری، کاربرد یادگیری)، تدریس: (روش تدریس، نقش معلم، مشارکت فراگیر)، ارزشیابی: (هدف ارزشیابی، شیوه ارزشیابی، زمان ارزشیابی)، 2ـ بهداشت روانی: (تعادل روحی و روانی در روابط فردی، شناخت تواناییها و محدودیت های فردی، شادابی محیط یادگیری)، 3ـ حیطه های مختلف شخصیت دانش آموزان: (حیطه عاطفی و حیطه اجتماعی) دسته بندی شد. معلمان در جریان آموزش و اجرای طرح تجارب مثبت و منفی زیادی را به دست آورده اند که بر ادراک آنها از طرح تاثیر داشته است. آشنایی برنامه ریزان با تجربیات معلمان، به عنوان مجریان برنامه و تاکید بر این مهم که آنان اهداف این طرح را چگونه درک کرده و برای خود معنادار ساخته اند، نقش مهمی در رفع نواقص طرح و بالا بردن اثربخشی آن دارد.
تحقیق حاضر با هدف مقایسه و اولویت بندی میزان آشنایی استادان و دانشجویان واحدهای بسیار بزرگ دانشگاه های آزاد اسلامی مازندران با مهارت های ICDL به انجام رسیده است. تحقیق از نوع توصیفی- پیمایشی بوده و جامعه ی آماری آن عبارتند از اعضای هیات علمی و دانشجویان واحدهای بسیار بزرگ دانشگاه های آزاد اسلامی مازندران که به ترتیب 2150 نفر و 68091 نفر بودند. حجم نمونه ی آماری با استفاده از جدول کرجسی و مورگان تعیین گردید و 327 نفر از استادان و 384 نفر از دانشجویان به عنوان نمونه مورد بررسی قرار گرفتند. روش نمونه گیری، تصادفی خوشه ای چند مرحله ای بود. جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته ی بسته پاسخ استفاده شد. جهت مقایسه میزان آشنایی استادان و دانشجویان با مهارت های ICDL از آزمون U مان- ویتنی و جهت اولویت بندی آن از آزمون فریدمن استفاده شده است. بر اساس نتایج به دست آمده، میزان آشنایی استادان و دانشجویان دانشگاه های آزاد اسلامی مازندران در تمامی زیرگروه های مهارت های ICDL متفاوت است و در تمامی موارد استادان آشنایی بیشتری با این مهارت ها داشتند. همچنین یافته ها نشان داد که اولویت آشنایی با مهارت های هفتگانه ICDL بین دو گروه استادان و دانشجویان متفاوت بود.
این تحقیق الگوها و انواع مختلف برنامه درسی تلفیقی را مورد بررسی قرار داده و تناسب آن ها را در رشته اقتصاد و مالیه اسلامی مورد توجه قرار می دهد. در واقع به این سوال پاسخ می دهد که اگر رشته اقتصاد و مالیه اسلامی به عنوان حوزه ای میان رشته ای در علوم انسانی-اسلامی بخواهد تشکیل شود، از کدامیک از رویکردهای مطرح می تواند استفاده کند و ظرفیت هر یک از رویکردهای میان رشته ای در این رابطه چه میزان است؟ ضمن ارائه دو اصل «ارتباط حداکثری» و «بهره برداری حداکثری»، نشان می دهد که رویکرد مناسب برای دوره اقتصاد و مالیه اسلامی رویکردی محتوا محور است و از گونه های مطرح شده نیز، رویکردهای درون رشته ای و میان رشته ای موازی در شرایط موجود مناسب نبوده و توانایی تامین اصول مطرح شده را ندارند؛ رویکردهای چندرشته ای، متقاطع، متکثر و همچنین فرارشته ای و پسارشتگی نیز گرچه از دو رویکرد قبلی متناسب تر می باشند، اما در شرایط موجود استفاده از آن ها با توجه به نقاط ضعفی که دارند پیشنهاد نمی شود. در نهایت به نظر می رسد ظرفیت و کارایی رویکرد بین رشته ای از بقیه رویکردها بیشتر بوده و برنامه ریز رشته اقتصاد و مالیه اسلامی می تواند در تدوین برنامه درسی دوره از آن بهره ببرد. به هر حال در عمل می توان از رویکرد بین رشته ای به عنوان رویکرد اصیل و مبنایی بهره برد و در کنار آن از نقاط قوت موجود در سایر رویکردها نیز به منظور تقویت برنامه درسی استفاده کرد.
یکی از اقدامات اساسی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برای زنده نگه داشتن و پرورش کارآمد دانشجویان ممتاز و دارای استعدادهای درخشان، تصویب طرح پذیرش بدون آزمون برگزیدگان جشنواره های خوارزمی و مسابقات علمی بین المللی در دوره های آموزش عالی است. هدف این پژوهش بررسی میزان موفقیت طرح مذکور بر اساس نشانگرهای رضایتمندی برگزیدگان پذیرفته شده بدون کنکور، دلایل عدم بهره مندی برگزیدگان – به رغم دارا بودن شرایط – از تسهیلات مصوب وزارت علوم، مقایسه وضعیت تحصیلی فعالیت های علمی دانشجویان برگزیده بدون کنکور و دانشجویان عادی – که بدون سهمیه خاصی و از طریق آزمون سراسری پذیرفته شده اند – است. جامعه آماری این پژوهش کلیه برگزیدگان بین سال های 1383 تا 1386 (تعداد 330 نفر) هستند که به صورت تصادفی ساده تعداد 110 نفر برگزیده پذیرفته شده که در هنگان انجام پژوهش دانشجو بودند و تعداد 70 نفر برگزیده که موفق به پذیرش نشده بودند، انتخاب شدند و از طریق پرسشنامه پژوهشگر ساخته اطلاعات لازم گردآوری شد و موردمطالعه قرار گرفتند؛ همچنین برای مقایسه وضعیت تحصیلی و فعالیت های علمی برگزیدگان پذیرفته شده تعداد 110 نفر از دانشجویان هم رشته وهم ورودی ایشان که از طریق آزمون سراسری و بدون استفاده از تسهیلات خاصی وارد دانشگاه شده بودند، انتخاب شدند و موردمطالعه قرار گرفتند. نتایج پژوهش حاکی از عدم رضایتمندی برگزیدگان پذیرفته شده از عوامل برنامه های درسی و آموزشی برای این افراد مدیریت و عملکرد مسئولان ذی ربط در سطح دانشگاه و وزارت علوم، ارائه تجهیزات و امکانات موردنظر به برگزیدگان و درمجموع با نسبت 76 به 24 درصد را نشان می دهد.
پژوهش حاضر تعامل خوداثربخشی با دو شیوه آموزشی در واکنش به تأثیر ارزشیابی آموزش و عملکرد پس از آموزش را مورد بررسی قرار داد. 150 نفر از کارکنان یک شرکت صنعتی به طور تصادفی در سه ، گروه، هر گروه شامل 50 نفر گمارده شدند و تحت تأثیر دو نوع مداخله به ترتیب گروه آزمایشی 1 گروه آزمایشی با تشویق به انجام خطا و گروه آزمایشی 2، گروه آزمایشی با اجتناب از خطا و گروه شماره 3، گروه کنترل قرار گرفتند. سپس شرکتکنندگان به ابزارهای پژوهش که عبارت بودند از مقیاس خوداثربخشی کوزلوسکی و همکاران ( 2001 ) و مقیاس های ارزشیابی آموزشی شامل دو زیر مقیاس واکنش به آموزش و عملکرد پس از آموزش پاسخ دادند. تحلیل دادهها با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیره و رگرسیون های تعدیلی نشان داد که عملکرد و واکنش شرکت کنندگان به دوره آموزشی در سه گروه در افراد با خوداثربخشی بالا از افراد با خوداثربخشی پایین بالاتر است و خوداثربخشی با دو شیوه آموزشی در ارزشیابی آموزش تعامل میکنند. بر مبنای یافته های این پژوهش توصیه هایی در جهت انتخاب کارکنان برای آموزش مبتنی بر شایستگی و مثلاً بر اهمیت شیوه آموزشی تشویق به خطا ارائه شده است .همچنین تلویحاتی برای مدیران و پژوهشگران بعدی در جهت اثربخشی بیشتر و نیز جو سازمانی مناسب عرضه شده است.