فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۲۴۱ تا ۱٬۲۶۰ مورد از کل ۲٬۰۵۸ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش تعیین اثربخشی آموزش والدین با رویکرد آدلری بر تغییر شیوه های فرزندپروری والدین دارای کودکان با اختلال نارسایی توجه بیش فعالی است. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون و پیگیری با گروه گواه بود. تعداد 30 نفر از والدینی که فرزندانشان با استفاده از پرسش نامه راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی (2013) دارای این اختلال تشخیص داده شده بودند به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و در دو گروه آزمایش و کنترل به صورت تصادفی جای گرفتند. ابزارهای پژوهش، پرسش نامه راهنمای تشخیصی و آماری اختلال های روانی (2013) و سبک های فرزندپروری رابینسون و همکاران (2000) بود. آموزش والدین با رویکرد آدلری در قالب 10 جلسه 90 دقیقه ای برای گروه آزمایش اجرا شد. در پایان و در پیگیری، دو گروه آزمایش و کنترل، پرسش نامه سبک فرزندپروری را به عنوان پس آزمون تکمیل کردند. داده ها با استفاده از تحلیل تحلیل واریانس همراه با اندازه گیری مکرر تحلیل شد. نتایج به دست آمده در این پژوهش نشان داد که این برنامه آموزش والدین توانسته است در افزایش شیوة فرزندپروری مقتدرانه (مادر) و نه پدر تأثیر معنادار داشته باشد. همچنین لازم به ذکر است که این برنامه آموزش والدین برشیوة فرزندپروری مستبدانه و سهل گیرانه (پدر و مادر) تأثیر معنادار نداشت. بر این اساس می توان نتیجه گرفت که این برنامه آموزش والدین به شیوه آدلری، شیوه فرزندپروری مقتدرانه مادران دارای کودکان با اختلال نارسایی توجه بیش فعالی را تغییر داده است.
مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی برای والدین افراد آهسته گام؛ مرور نظام مند و فراتحلیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کودکان استثنایی سال نوزدهم بهار ۱۳۹۸ شماره ۱ (پیاپی ۷۱)
109-126
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر، موج سوم مداخلات شناختی-رفتاری به عنوان پرادایمی که با ذهن آگاهی شناخته می شود، مورد توجه بسیاری از پژوهشگران قرار گرفته است. این درحالی است که با توجه به مولفه های اساسی این رویکرد، از جمله، پذیرش، کنترل هیجانی، بازسازی شناختی، مواجه و توجه در لحظه حال، کاربرد این مداخلات را در رابطه با آسیب های بالینی و روانشناختی والدین و مراقبان افراد آهسته گام، نیز رو به گسترش است. به این ترتیب هدف این پژوهش مرورنظام مند و فراتحلیل اثربخشی مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی بر متغیرهای روانشناختی والدین و مراقبان افراد آهسته گام است. روش این پژوهش مرور نظام مند هفت پژوهش منتخب در این حوزه با حجم نمونه 211 نفر از والدین افراد آهسته گام (181 نفر از مادران و 22 نفر از پدران) و فراتحلیل آنهاست. یافته های این فراتحلیل بیانگر آن است که به طور کلی مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی منجر به بهبود متغیرهای روانشناختی از جمله فشارروانی، بهزیستی روانشناختی، امید به زندگی، راهبردهای تعاملی و مهارت های فرزندپروری با اندازه اثر 0/72 در میان والدین افراد آهسته گام می گردند.
تبیین تجارب زیسته زوجین نابینا و کم بینا در همسرداری و فرزند پروری: رویکردی پدیدارشناسانه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه زندگی زوجین نابینا و کم بینا دارای نیازها، دغدغه ها و مشکلات خاصی است. هدف از این پژوهش، تبیین و کاوش کلیه جنبه های تجارب زیسته زوجین نابینا / کم بینا بود. روش برای این منظور از روش کیفی از نوع پدیدارشناسی استفاده شد. جامعه آماری در این پژوهش کلیه زوج هایی بودند که هر دو نابینا یا کم بینا بوده و در انجمن توانبخشی یزد ثبت نام کرده و دارای فرزند بودند و بیش از 1 سال از ازدواج آنها سپری شده بود. پس از انجام مصاحبه با 24 نفر، محققان به اشباع رسیدند و مطلب جدیدی بدست نیامد. داده های این مطالعه کیفی به روش 7 مرحله ای کلایزی مورد بررسی قرار گرفتند. یافته ها با بررسی دقیق، متن کل مصاحبه ها به 321 کد مجزا تقسیم بندی شد. با بررسی مجدد کدها، 40 زیرمفهوم استخراج شد. این زیرمفهوم ها در 7 مفهوم نهایی جای داده شدند. این مفاهیم عبارتند از: 1- «پیروی از دستورات دین و حضور خدا در زندگی»؛ 2- «توانمند بودن فرد نابینا و توانایی حل مشکلات»؛ 3- «زندگی عادی افراد نابینا»؛ 4- «نگرانی از برخورد ناصحیح جامعه»؛ 5- «اعتماد به نفس پایین ناشی از محدودیت های نابینایی / کم بینایی»؛ 6- «فرهنگ و دیدگاه نامناسب مردمی و برنامه ریزی» و 7- «واقع نگری افراد نابینا / کم بینا». نتیجه گیری جامعه افراد نابینا / کم بینا از زندگی همانند سایر اقشار جامعه برخوردارند. این طیف از افراد شیوه های همسرداری و فرزندپروری همانند افراد بینا دارند. البته به دلیل نابینایی، دچار مشکلات و محدودیت هایی نیز می باشند که باید از سایر توانایی های خود بهره گیری نمایند
تأثیر آموزش نقاشی انگیزشی بر رفتار پرخاشگرانه دانش آموزان پسر کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: رفتارهای پرخاشگرانه، مشکلی متداول در میان کودکان دارای کم توان ذهنی است. یکی از روش های پیشنهاد شده، جهت درمان آن، هنر درمانی است. هدف این پژوهش بررسی مداخلات نقاشی انگیزشی بر رفتارهای پرخاشگرانه دانش آموزان پسر کم توان ذهنی در مقطع ابتدایی بود. روش: 26 نفر از دانش آموزان پسر کم توان ذهنی در مقطع ابتدایی، با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. در این پژوهش از روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه پرخاشگری کودکان کم توان ذهنی ( B. D. GH ) فرم معلم استفاده گردید. پرسشنامه پرخاشگری در توسط معلمان تکمیل گردید. دانش آموزان به تصادف به دو گروه آزمایش (13نفر) وکنترل (13نفر) تقسیم شدند. سپس گروه آزمایش در 12 جلسه متوالی، آموزش نقاشی انگیزشی را دریافت کردند. داده های حاصل از اجرای پیش آزمون و پس آزمون با آزمون تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که بین میانگین نمرات پیش آزمون و پس آزمون پرخاشگری در دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری وجود دارد (05/0 p< ). نتیجه گیری: نقاشی انگیزشی درکاهش رفتارهای پرخاشگرانه دانش آموزان پسر کم توان ذهنی مؤثر است. این گروه از دانش آموزان فرصت می یابند تا عواطف، احساسات و هیجانات متراکم شده و فشارهای روانی حاصل از این احساسات را از طریق نقاشی و به صورتی جامعه پسند نشان دهند، بنابراین کمتر پرخاشگری نشان می دهند. از این رو، نقاشی انگیزشی می تواند به عنوان یکی از مداخلات درمانی مؤثر در کاهش مشکلات رفتاری کودکان کم توان ذهنی مورد استفاده قرار گیرد.
مقایسه مؤلفه های کنش های اجرایی برنامه ریزی- سازماندهی آزمون برج لندن در دانش آموزان با و بدون اختلال یادگیری خاص(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کودکان استثنایی سال هجدهم زمستان ۱۳۹۷ شماره ۴ (پیاپی ۷۰)
105-116
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه مؤلفه های کنش های اجرایی برنامه ریزی – سازماندهی آزمون برج لندن در دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری خاص« نارسانویسی، نارساخوانی و دیسکلکلیا» با همتایان عادی انجام شده است. روش : این پژوهش یک مطالعه توصیفی از نوع علی-مقایسه ای است. جامعه مورد مطالعه آن شامل کلیه دانش آموزان پسر مقطه ابتدایی با و بدون ناتوانی یادگیری در شهر مشهد است. بر این اساس150 نفراز دانش آموزان مقطع ابتدایی مرکز ناتوانی های یادگیری منطقه تبادکان شهر مشهد به صورت نمونه هدفمند انتخاب و با 42 نفر از دانش آموزان عادی مقایسه شدند. برای اندازه گیری متغیرهای پژوهش از آزمون برج لندن و مقیاس هوشی وکسلر استفاده گردید. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیری(مانوا) تحلیل شدند. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که کودکان دارای اختلال ناتوانی نارسانویسی، نارساخوانی و دیسکلکلیا نسبت به کودکان عادی عملکرد ضعیف تری در مؤلفه های کنش های اجرایی برنامه ریزی-سازماندهی دارند. و تفاوت معنی داری بین دو گروه وجود داشت. نتیجه گیری: به نظر می رسد این ضعف منجر به مشکلاتی در تصمیم گیری و عدم قضاوت مناسب، مشکلات با نوآوری ها و تغییر، حواس پرتی و مشکلات در جنبه های مختلف حافظه می شود
مقایسه همدلی و بازشناسی هیجانی چهره بین کودکان واجد اختلال سلوک واختلال نافرمانی مقابله ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: اختلالات سلوک واختلال مقابله جویی دفاعی وجوه تشابه و تمایز زیادی دارند. هدف از پژوهش حاضر بررسی مقایسه همدلی و بازشناسی هیجانی چهره بین کودکان واجد تشخیص این دو اختلال بود. روش: طرح پژوهش حاضراز نوع مقایسه ای بوده است.به شیوه نمونه گیری در دسترس، 400 نفر از دانش آموزان 7تا 12 سال از یازده مدرسه شهر اصفهان انتخاب شده و -بعد از حذف پرسشنامه های فاقد اعتبار- بر اساس نقطه برش پرسشنامه علایم مرضی کودکان ( اسپرافکین،لانی و گادو، 1994) 41 نفر واجد اختلال مقابله جویی دفاعی و 19 نفر واجد اختلال سلوک تشخیص داده شدند.سپس از این تعداد پرسشنامه همدلی (آیونگ و همکاران، 2009) و آزمون بازشناسی هیجانی چهره (اکمن و فرایزن، 1976) اجرا شد. نتایج: یافته های پژوهشی حاکی از آن بود که و بین بازشناسی هیجانی چهره در دو شاخص ترس و تنفر بین گروه اختلال سلوک و مقابله جویی دفاعی تفاوت معنادار وجود دارد ( 05/0P<).بین همدلی و سایر شاخص های بازشناسی هیجانی چهره اختلال سلوک و مقابله جویی دفاعی تفاوت معناداری مشاهده نشد. نتیجه گیری: به نظر می آید بین بازشناسی هیجانی برخی از چهره ها تفاوت هایی بین این دو اختلال وجود دارد که ممکن است در مشکلات ارتباطی این کودکان با اطرافیان خود نقش داشته باشد.
مقایسه کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه/ بیش فعالی، اختلال یادگیری خاص و عادی از لحاظ پردازش حسی، کمک طلبی تحصیلی و راهبردهای حل مسئله(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی و مقایسه پردازش حسی، کمک طلبی تحصیلی و راهبردهای حل مسئله در کودکان مبتلا به اختلال های نقص توجه/ بیش فعالی، یادگیری خاص و دانش آموزان عادی انجام شد. روش: در پژوهش حاضر که از نوع علی مقایسه ای بود، از میان تمامی دانش آموزان 10 تا 12 ساله با اختلال های نقص توجه/ بیش فعالی، یادگیری خاص و عادی شهر شیراز که در سال 1399 مشغول به تحصیل بودند، 150 نفر (50 نفر با اختلال نقص توجه/ بیش فعال، 50 نفر با اختلال یادگیری خاص و 50 نفر عادی) به شیوه نمونه گیری هدفمند و با لحاظ کردن ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند. از ابزارهای مقیاس تشخیصی اختلال نقص توجه/ بیش فعالی SNAP (فرم والدین) مقیاس پردازش حسی، کمک طلبی تحصیلی و راهبردهای حل مسئله برای ارزیابی افراد استفاده شد. داده ها از راه آزمون تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا) تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد هر سه گروه دانش آموزان مبتلا به اختلال های نقص توجه/ بیش فعالی، یادگیری خاص و عادی در مؤلفه های پردازش حسی، کمک طلبی تحصیلی و راهبرد های حل مسئله اختلاف معناداری با هم دارند. نتیجه گیری: یافته های این مطالعه شواهدی بر مشکلات پردازش حسی، کمک طلبی تحصیلی و راهبرد های حل مسئله در دانش آموزان مبتلا به اختلال های یادگیری خاص و نقص توجه/بیش فعالی فراهم می کند. بنابراین لازم است مداخله ها و آموزش های روان شناختی در جهت بهبود و اصلاح مشکلات این دانش آموزان لحاظ شود.
اثربخشی آموزش مهارت های ارتباطی بر اضطراب اجتماعی نوجوانان پسر کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی آموزش مهارت های ارتباطی بر اضطراب اجتماعی نوجوانان پسر کم توان ذهنی شهر یزد انجام شده است. روش این پژوهش آزمایشی و طرح پژوهش از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بوده و جامعه آماری دانش آموزان پسر کم توان ذهنی 11 تا 20 ساله را شامل می شد که در سال تحصیلی 94-93 در مدارس خاصّ کم توان ذهنی شهر یزد مشغول به تحصیل بوده اند. نمونه این پژوهش شامل 40 دانش آموز است که به طور تصادفی انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه (20 نفر برای هر گروه) جایگزین شدند. ابزار پژوهش، مقیاس اضطراب اجتماعی لاجرسا برای نوجوانان بود. برنامه آموزش مهارت های ارتباطی طی 12 جلسه 50 دقیقه ای بر روی گروه آزمایش اجرا شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده، علاوه بر آمار توصیفی از آمار استنباطی مانند آزمون تحلیل کواریانس استفاده شد. یافته های این پژوهش نشان داد که بین دو گروه آزمایش و گواه از لحاظ اضطراب اجتماعی و تمامی ابعاد آن تفاوت معنی دار وجود دارد (01/0p<). نتایج حاصل از تحلیل داده ها حاکی از آن است که آموزش مهارت های ارتباطی باعث کاهش اضطراب اجتماعی (%58 =اندازه اثر) و مؤلفه های آن، یعنی ترس از ارزیابی منفی، اجتناب و اندوه اجتماعی در موقعیت جدید و اجتناب و اندوه عمومی (%30/59 =اندازه اثر) در دانش آموزان گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه شده است. از این رو این پژوهش پیشنهاد می کند که بر آموزش مهارت های ارتباطی به دانش آموزان کم توان ذهنی تأکید شود.
اثر بخشی مشاوره گروهی مبتنی بر واقعیت درمانی بر تاب آوری والدین کودکان اتیسم در شهر اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: واقعیت درمانی نوعی روان درمانی است که در آن سعی می شود با توجّه به مفاهیم واقعیّت، مسئولیت و امور درست و نادرست در زندگی فرد، به رفع مشکلات او کمک شود. در این روش از طریق تبیین طبیعت انسان، تعیین قوانین رفتاری و طرح چگونگی فرایند درمان، به افرادی که نیازمند روان یاری هستند، کمک می شود. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی مشاوره گروهی مبتنی بر واقعیت درمانی بر تاب آوری والدین کودکان اتیسم در شهر اصفهان در سال 1396 انجام گرفت. هدف: روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون – پس آزمون و مرحله پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه شامل کلیه والدین دارای کودکان اتیسم که از میان آنان 3 0 نفر به روش نمونه گیری به روش در دسترس انتخاب شدند و به طور تصادفی ، به دو گروه آزمایشی( 15 نفر) و کنترل ( 15 نفر) تقسیم شدند. ابزار پژوهش شامل مقیاس تاب آوری کانر و دیوید سون( 89/0 = α ) بود. گروه آزمایش تحت 8 جلسه مشاوره گروهی مبتنی بر واقعیت درمانی قرار گرفت و در مورد گروه گواه هیچ مداخله ای اعمال نشد. نتایج: نتایج داده ها با بهره گیری از تحلیل اندازه های مکرر نشان داد مشاوره گروهی مبتنی بر واقعیت درمانی بر تاب آوری والدین تأثیر مثبت دارد. همچنین نتایج حاکی از آن بود که مشاوره گروهی مبتنی بر واقعیت درمانی بر افزایش مولفه های تاب آوری والدین(به جز کنترل) مؤثر بوده است. نتیجه گیری: بدین ترتیب احتمالاً می توان گفت مشاوره گروهی مبتنی بر واقعیت درمانی در افزایش تاب آوری مادران دارای کودکان اتیسم مؤثر می باشد.
طراحی و اعتبارسنجی الگوی برنامه درسی مکمل برای دانش آموزان نارسانویس دوره اول ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف این پژوهش، طراحی و اعتبارسنجی الگوی برنامه درسی مکمل برای دانش آموزان نارسانویس دوره اول ابتدایی است. روش: این پژوهش، جزء تحقیقات کاربردی است و با روش تحقیق زمینه ای انجام گرفت. جامعه آماری، جهت ارزشیابی از مؤلفه های الگو، از سه گروه: 40 متخصص برنامه درسی، 100 معلم اختلال یادگیری و 5607 معلم دوره اول ابتدایی استان مازندران، در سال تحصیلی 96- 1395 تشکیل شده است. 36 متخصص برنامه درسی، 80 معلم اختلال یادگیری و 381 معلم دوره اول ابتدایی به عنوان نمونه استان مازندران انتخاب شدند. داده ها، توسط پرسشنامه محقق ساخته ای با ضریب آلفای کرونباخ (96/0) جمع آوری گردید. میزان خطرپذیری برابر با 05/0 در نظر گرفته شده است. برای تحلیل سؤال های ویژه پژوهش، از روش آماری خی دو ( ) بهره گرفته شده است. یافته ها: نتایج نشان داد که بین توزیع دیدگاه گروه ها یعنی متخصصان برنامه درسی و متخصصان اختلالات یادگیری و معلمان دوره اول ابتدایی، در رابطه با الگوی برنامه درسی مکمل برای اصلاح و ترمیم نارسانویسی، تفاوت معناداری وجود ندارد. نتیجه گیری: مؤلفه های الگوی برنامه درسی مکمل، برای دانش آموزان نارسانویس دوره اول ابتدایی از دیدگاه این سه گروه، مطلوب است. بنابراین، دست اندرکاران تربیتی به این امر عنایت لازم داشته و از الگوی برنامه درسی پیشنهادی برای برطرف ساختن مشکلات نارسانویسی دانش آموزان بهره گیرند.
کودکان دشوار
منبع:
پیوند ۱۳۶۱ شماره ۴۱
حوزههای تخصصی:
رسانه ها و استعدادهای درخشان
حوزههای تخصصی:
تاثیر آموزش شناختی- رفتاری مدیریت خشم بر بازداری پاسخ دانش آموزان با اختلال سلوک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: اختلال سلوک یکی از رایج ترین اختلال های روان پزشکی بین دانش آموزان است، بنابراین هدف از انجام پژوهش حاضر، تعیین تاثیر آموزش شناختی- رفتاری مدیریت خشم بر بازداری پاسخ دانش آموزان با اختلال سلوک بود. روش: روش پژوهش آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. نمونه پژوهش 24دانش آموز مقطع متوسطه با اختلال سلوک شهرستان رشت در سال تحصیلی 1396-1395 بود که به شیوه در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در 2گروه آزمایش و گواه (هرگروه 12نفر) گمارده شدند. برای جمع آوری داده ها از آزمون استروپ (1935) در مراحل پیش و پس از آموزش استفاده شد. آموزش شناختی- رفتاری مدیریت خشم به صورت گروهی در 8جلسه برای گروه آزمایش ارایه شد. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد که آموزش شناختی- رفتاری مدیریت خشم بر بهبود بازداری پاسخ دانش آموزان با اختلال سلوک به طور معنی داری تاثیر دارد (0/001>P). نتیجه گیری: با توجه به نتایج این پژوهش، روش آموزش شناختی-رفتاری مدیریت خشم یکی از کارآمدترین روش های درمانی بوده و در کاهش تکانش گری، اضطراب و پرخاشگری بدنی در دانش آموزان با اختلال سلوک موثر است.
تأثیر تکنیک خودآموزش دهی در بهبود عملکرد خواندن و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان نارساخوان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نارساخوانی رایج ترین مقوله ناتوانی یادگیری است که به تأخیر و نارسایی در توانایی خواندن مربوط می شود و با نارسایی قابل ملاحظه در پیدایش مهارت های شناخت واژگان و فهم مطالب خوانده شده مشخص می شود. براین اساس هدف پژوهش حاضر تعیین تأثیر تکنیک خودآموزی بر مهارت های خواندن و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان با نشانگان نارساخوانی بود. پژوهش با روش نیمه آزمایشی و طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه انجام شد. جامعه آماری در این پژوهش، شامل تمامی دانش آموزان دختر نارساخوان پایه های سوم و چهارم ابتدایی شهرستان کرج بوده است که در سال تحصیلی 93-1392 مشغول به تحصیل بودند. تعداد 30 نفر از این افراد با روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه، به شیوه تصادفی، جایدهی شدند. برای جمع آوری داده ها از آزمون هوش وکسلر، چک لیست نارساخوانی، پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی و آزمون عملکرد خواندن استفاده شد. نتایج تحلیل واریانس و کوواریانس نشان داد که آموزش تکنیک خودآموزی به دانش آموزان نارساخوان گروه آزمایش در بهبود عملکرد خواندن، سرعت خواندن، درک مطلب، خودکارآمدی تحصیلی آنان موثر است. همچنین آموزش با این روش موجب کاهش خطاهای خواندن در دختران نارساخوان شد. براین اساس پیشنهاد می شود تا از این تکنیک برای بهبود عملکرد خواندن و کاهش خطاها در این گروه از دانش آموزان در مدارس استفاده شود. همچنین از این تکنیک برای بهبود عملکرد تحصیلی و باور به توانمندی در برابر تکالیف و مشکلات تحصیلی در مدارس در این گروه از کودکان استفاده شود.
بررسی ویژگی های روان سنجی نسخه فارسی پرسشنامه تنظیم رفتاری هیجان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی ویژگی های روان سنجی نسخه فارسی پرسشنامه تنظیم رفتاری هیجان در نوجوانان و بزرگسالان برای اولین بار در ایران انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی و از نوع پیمایشی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را متخصصان و نوجوانان و بزرگسالان در سال 1398 تشکیل دادند. نمونه پژوهش شامل 9 متخصص و 461 شرکت کننده می شد که با روش نمونه گیری تصادفی از شهر تهران و اصفهان انتخاب شدند. فرآیند ترجمه و ترجمه معکوس برای تهیه نسخه فارسی پرسشنامه تنظیم رفتاری هیجان انجام شد. برای تعیین روایی صوری و محتوایی از نظر 9 متخصص استفاده شد. شاخص روایی محتوایی به روش لاواشه و روش والتز و باسل به دست آمد و شاخص روایی سازه به روش تحلیل عاملی محاسبه شد. پایایی پرسشنامه با استفاده از روش آلفای کرونباخ و بازآزمایی به دست آمد. پرسشنامه در پنج خرده مقیاس شامل 20 سوال پنج گزینه ای طراحی شد. روایی صوری و محتوایی (شاخص روایی محتوایی کل= 84/0) تائید شد. شاخص روایی محتوایی برای هر یک از خرده مقیاس های اقدام به کارهای دیگر، کناره گیری، رویارویی فعال، جستجوی حمایت اجتماعی و نادیده گرفتن به ترتیب 82/0، 87/0، 86/0، 87/0 و 83/0 بود. پایایی هر یک از خرده مقیاس های پرسشنامه تنظیم رفتاری هیجان با استفاده از روش آلفای کرونباخ به ترتیب 88/0، 90/0، 91/0، 89/0 و 87/0 و همچنین با روش بازآزمایی در دامنه 59/0 تا 66/0 به دست آمد. پرسشنامه تنظیم رفتاری هیجان برای نوجوانان و بزرگسالان، ابزاری روا و پایا است.
آزاردیدگی هیجانی: تعاریف، شیوع، پیامدها و مداخلات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آزاردیدگی هیجانی، الگوی تکراری از بدرفتاری هیجانی مراقب با کودک است به شکلی که به کودک القاء می کند که فاقد ارزش، ناقص، دوست نداشتنی و ناخواسته است. آزاردیدگی هیجانی می تواند طبقات مختلفی داشته باشد از قبیل توهین، ایجاد حس بی اعتمادی به خود، تهدید، خراب کردن دوستی های فرزند، بی توجهی/غفلت هیجانی، تحقیر، بی محبتی/طرد، اجبار و آشفتگی خانواده. آزاردیدگی هیجانی پدیده ای بسیار شایع و کمتر شناخته شده است. بررسی ها نشان می دهند که تا 75 درصد کودکان و نوجوانان می توانند در سطوحی با آزاردیدگی هیجانی روبرو شده باشند. مواجهه با سطوح متوسط و زیاد آزار هیجانی می تواند پیامدهای منفی داشته باشد. آزاردیدگی هیجانی می تواند بر رشد جسمی، هیجانی و شناختی کودکان اثر بگذارد و باعث مشکلات رفتاری، هیجانی و تحصیلی شوند. همچنین، پیامدهای آن به دوره بزرگ سالی نیز کشیده می شود. برخی از عوامل مرتبط با والدین، احتمال آزار گری هیجانی را افزایش می دهند مانند سن کم والدین، تجربه آزاردیدگی در دوره کودکی، نوع سبک دلبستگی، تجربه خشونت در خانواده فعلی، مشکلات روان شناختی و اعتیاد. همچنین سن و جنسیت کودک نیز در میزان آزاردیدگی هیجانی وی نقش دارد. می توان با ارتقاء عامل های حفاظتی فردی، خانوادگی و اجتماعی افراد آزاردیده هیجانی، از تبعات منفی آزاردیدگی هیجانی کاست.
اگر فرزندتان ناشنواست
منبع:
پیوند ۱۳۶۵ شماره ۸۸
حوزههای تخصصی:
طراحی راهنمای تدوین متون خواندن کاربردی برای دانش آموزان آهسته گام در دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: . هدف از پژوهش حاضر، طراحی راهنمای تدوین متون خواندن کاربردی برای دانش آموزان آهسته گام در دوره ی ابتدایی می باشد. روش: این پژوهش به روش اکتشافی طی دو بخش اسنادی و میدانی صورت گرفت. جامعه آماری تمام والدین و معلمان دانش آموزان دبستانی آهسته گام و همچنین کارشناسان حوزه کودکان استثنایی استان همدان بودند. نمونه شامل100نفر از والدین و100 نفر از معلمان دانش آموزان آهسته گام که به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای و 20 نفر از متخصصان کودکان استثنایی بودند که به روش در دسترس انتخاب شدند . به منظور جمع آوری اطلاعات مورد نیاز ، از پرسشنامه نیاز سنجی محقق ساخته برای گردآوری اطلاعات استفاده گردید. از آمار توصیفی( میانگین و درصد) برای پردازش اطلاعات استفاده شد. یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که متون خواندن کاربردی موردنیاز برای دانش آموزان آهسته گام شامل شش مؤلفه ی مهارت های اجتماعی، مهارت های مراقبت از خود، مهارت های بهداشت شخصی، مهارت های غذا خوردن، مهارت های لباس پوشیدن و مهارت های زندگی مستقل است . مهارت های شناسایی شده به ترتیب اهمیت قرار گرفتن شان در متون خواندن کاربردی به سه دسته ی مهارت های الزامی، مهارت های انتخابی و مهارت های اختیاری تقسیم شدند. نتیجه گیری: از نتایج به دست آمده در پژوهش حاضر استنباط می شود هرچه متون خواندنی که به دانش آموزان آهسته گام آموزش داده می شود کاربردی تر باشد، یعنی دانش آموزان توانایی خواندن، فهمیدن و کاربست آن متون را در زندگی روزانه و موقعیت های اجتماعی داشته باشند، عملکردشان در خواندن بهبود می یابد.
بررسی نقش خوش بینی تحصیلی، باورهای فراشناختی و تنظیم شناختی هیجان در پیش بینی خودناتوان سازی دانش آموزان با اختلال یادگیری ویژه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی افراد استثنایی دوره جدید سال دهم بهار ۱۳۹۹ شماره ۳۷
135 - 159
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر پیش بینی خود ناتوان سازی بر اساس خوش بینی تحصیلی، باورهای فراشناختی و تنظیم شناختی هیجان در دانش-آموزان دارای اختلال یادگیری بود. روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری 540 دانش آموز دچار انواع اختلال یادگیری پایه سوم تا پنجم ابتدایی ارجاع داده شده به مرکز اختلال یادگیری آموزش و پرورش بوشهر در سال تحصیلی 1398-1397 بود. از میان آن ها به روش نمونه گیری تصادفی ساده ۲۲۵ نفر که ویژگی های لازم را داشتند انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل، پرسشنامه تنطیم شناختی-هیجانی گارنفسکی و همکاران (2001)، پرسشنامه باورهای فراشناختی ولز و کاترایت (2004)، پرسشنامه خوش-بینی تحصیلی شیرر و کارور (1985) و مقیاس خودناتوان سازی تحصیلی میدگلی (2000) بود. داده های حاصل از اجرای پرسشنامه ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به روش گام به گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که خوش بینی تحصیلی، باورهای فراشناختی و تنظیم شناختی هیجان توان پیش بینی خود ناتوان سازی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری دارند(156/0=R2؛001/0˂ P). این نتایج نشان می دهد که وجود خوش بینی تحصیلی، باورهای فراشناختی و همچنین تنظیم شناختی پایین در دانش آموزان دارای اختلال یادگیری با ایجاد تعلل در تکالیف تحصیلی و عدم ایجاد انگیزه مثبت، نقش مؤثری در خود ناتوان سازی، افت تحصیلی و بالطبع تداوم این اختلال در این دانش آموزان می شود. لذا می توان از طریق آموزش و اعمال روش های مناسب تربیتی، موجبات عملکرد تحصیلی بهتر و سلامت روانی این دانش آموزان را فراهم آورد و همچنین زمینه پیشرفت همه جانبه ای را برای دانش آموزانی که از لحاظ خود ناتوان سازی پایین هستند را مهیا کرد.
فراگیرسازی معکوس برای دانش آموزان با ناتوانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: یکی از راه های تحصیل در محیط با کمترین محدودیت برای دانش آموزان با ناتوانی شرکت در طرح آموزش فراگیر است و یکی از انواع روش های فراگیرسازی پاره وقت، روش فراگیرسازی معکوس است. روش فراگیرسازی معکوس به این صورت است که دانش آموزان عادی گاهی اوقات در کنار دانش آموزان با ناتوانی قرار می گیرند تا از طریق تعامل تحصیلی و غیرتحصیلی بین آن ها، به یکدیگر در درک وکنار آمدن با نیازهای همدیگر کمک کنند.