در این مقاله کتاب((حاجی مراد)) اثر لف نیکلایویچ تالستوی‘نویسنده نابغه روس که با نگاه منصفانه خود ‘ ضمن محکوم کردن جنگ قفقاز‘ژرفترین عقایدش را درباره مسائل سیاسی‘اجتماعی‘عقیدتی و... روسیه تزاری بیان می دارد‘ مورد بررسی قرار می گیرد. تالستوی در این اثر نیز با استفاده از روش روان شناسانه با مقایسه اقشار و اجتماعات گوناگون و با بیان مناظره و کشمکش درونی هر قهرمان با خود‘ شخصیت قهرمانان را برای خواننده به تصویر می کشد. مقاله نیز به بررسی علت بروز جنگ در قفقاز‘معرفی بعضی از شرکت کنندگان اصلی آن‘که قهرمانان اصلی اثر نیز هستند و تحلیل شخصیت آنان براساس نظریات نویسنده در اثر((حاجی مراد)) می پردازد.
ساختارگرایی، مطالعة دقیق یک اثر و کشف چارچوب حاکم بر آن است که هدف از آن، یافتن واحدهای یک اثر و کشف ارتباط بین آن هاست. ساختارگرایان تمام پدیده ها و رخدادهای عالم را دارای ساختارهای مشخص می دانند و بر همین اساس به بررسی این ساختارها و اجزای تشکیل دهندة آن ها و ارتباط این اجزاء با یکدیگر می پردازند. در ادبیات، ساختارگرایی عبارت از تحقیق در ساختارهای آثار ادبی و شناخت انواع این آثار است. این تحقیق هم دربارة ادبیات به عنوان یک کل و هم یک نوع ادبی و سرانجام یک اثر ادبی می تواند باشد. امروزه با گسترش مباحث جدید ادبی و انطباق علمی آن با متون کهن و جدید، کشف روابط اجزاء، عناصر و تحلیل ساختارگرایانة یک اثر ادبی بر اهمیت آن افزوده و تحلیل اندیشه های خالق آن را عینی تر و ملموس تر ساخته است. در زمره نمونه های منثور و در خور تعمّق متون دیریاب ادب فارسی، نفثه المصدور زیدری نسوی منشی دربار سلطان جلال الدین منکبرنی، آخرین پادشاه سلسله خوارزمشاهیان است. این کتاب سوای اهمیّت تاریخی به دلیل صحنه پردازی های دقیق مؤلف در باب حملة خانمان سوز مغول و شیوة روایی حوادث جانکاه آن که به شیوة نقل داستان های نوین ماننده است، اثری متفاوت و ارزشمند و از منظر عناصر متشکلة یک داستان قابل تحلیل با الگوهای ساختارگرایی است. پژوهش حاضر درصدد است ضمن ترسیم ابعاد زیباشناختی و موسیقی سیّال نفثه المصدور به عنوان یک اثر متکلّف اما پرمعنا، به واکاوی ساختاری آن بپردازد.
در میان قصه های تعلیمی مولانا جلال الدین رومی در مثنوی قصه ای با عنوان منازعت آن چهار کس در باره انگور به چشم می خورد. موضوع حکایت اختلاف میان سه نفر با سه زبان بر سر ظاهر لفظ انگور است. هریک از این افراد واژه انگور را به زبان خود می خواند و از این باب، میان آن ها اختلاف به وجود می آید.داستان دوم یک خدا برای همه اثر لئو تولستوی است، در این داستان تولستوی شخصیت های مختلفی را از کشور های مختلف نشان می دهد که در قهوه خانه ای جمع شده اند و هریک بر اساس دیدگاه و باورهای خود تعریفی خاص از ذات پرورگار ارائه می دهند. هدف این پژوهش، که با روش تحلیل تطبیقی صورت گرفته است، بررسی آراء و نظریات دو فیلسوف و ادیب شهیر قرن 13 و 19 میلادی، مولانا جلال الدین رومی و تولستوی، درباره اهمیّت توجه به باطن امور و بی توجهی به ظواهر آن هاست. مولانا در داستان خود به تبیین این نظریه می پردازد که انسان ها غالباً در لفظ و ظاهر اختلاف دارند و آنجا که باب حقیقت بر انسان ها گشوده می شود اختلافات کنار رفته، صلح و آشتی جایگزین آن می شود. تولستوی نیز،در داستان خود، اختلاف میان ادیان و مذاهب را صوری دانسته و معتقد است اختلاف آن ها پایه و اساس محکمی ندارد،زیرا همگی یک خدا را می پرستند و به یک حقیقت اعتقاد دارند. بنابراین علی رغم تفاوت زمانی ششصد ساله و تفاوت های فرهنگی میاناین دو ادیب، هر دو آن ها بر این باورند که انسان ها فریب خورده جلوه های ظاهری دنیاهستند و در این میان، فقط افرادی به صلح و آرامش ...
مهم ترین اصل در دین ایران باستان، اصل اشه (asha) یا نظم و راستی در مقابل بی نظمی و دروغ بوده است. برخی حوادث و حکایات در فرهنگ ایرانی هست که قابل تطبیق با اسلام یا دیگر ادیان نیست بلکه متاثر از اندیشه اشه است. تجلی اشه در این موارد، حاصل نوعی تجربه دینی موسوم به تجربه تفسیری است. تجربه تفسیری در حقیقت، تبیین دینی است، و هر تبیینی بر مجموعه ای از پیش دانسته ها و پیش فرضها مبتنی است که شخص تبیین گر بر پایه آنها به کشف روابط پدیده ها و حوادث می پردازد. در این مقاله مواردی استخراج شده که پیش فرض این تجربه ها مبتنی بر اصل اشه در ایران باستان بوده است. بر اساس این پژوهش روشن می شود تجلی اشه در قالب تجربه های تفسیری بیشتر در حوزه قدرت سیاسی و نقد و مهار قدرت رخ داده است هر چند در حوزه روابط فردی و نظام طبیعی نیز اندیشه اشه به صورت تجربه تفسیری نقش مؤثری داشته است و موجب نظام جامعه و پیشرفت تمدن گشته است.
در شعر حافظ یکی از برجسته ترین رابطه هایی که دو جمله یا دو مصراعِ یک بیت را از نظر معنایی به هم پیوند می-دهد، رابطه تعلیلی استنتاجی است. این نوع رابطه، الگوی ساخت بسیاری از ابیاتِ شعر اوست. به طوری که از نظر ساخت جمله های بیت، مشخصه سبکِ شخصیِ او محسوب می شود. در این الگوی ساختی که گاه از دو جمله مستقل تشکیل شده و گاهی از یک جمله مرکّب، یکی از جملات از نظر معنایی برای جمله دیگر، جمله نتیجه، حکم علّت را دارد.
در این نوشتار سعی بر این است تا نشان داده شود که در این الگو هر یک از جملاتِ تعلیل و استنتاج به چه صورت هایی (امری، خبری، استفهامی و ...) آمده اند و ترتیب آنها از نظر تقدّم و تأخّر به چه صورتی است و تغییراتی که با جابجاییِ جملاتِ این ساخت به وجود می آید، چگونه است.
در این نوشتار سعی بر این است تا نشان داده شود که در این الگو هر یک از جملاتِ تعلیل و استنتاج به چه صورت هایی (امری، خبری، استفهامی و ...) آمده اند و ترتیب آنها از نظر تقدّم و تأخّر به چه صورتی است و تغییراتی که با جابجاییِ جملاتِ این ساخت به وجود می آید، چگونه است.