مکتب رمانتیسم، از مکاتب ادبی در جهان معاصر است که مبنای آن بر تخیّل فردی و خلاقیّت براساس تخیّل و عکس العملی در برابر مکتب کلاسیسم بود. این مکتب، افزون بر غرب، تأثیرات زیادی بر ادبیّات فارسی و عربی معاصر نهاد و نیز نظر شاعران و نویسندگان بسیاری را به خود جلب کرده است. از سویی میان پیروان این مکتب در ادبیّات فارسی و عربی، همگونی زیادی دیده می شود. این پژوهش، درصدد است تا با روش توصیفی - تحلیلیِ محتوا و براساس چارچوب مکتب امریکایی ادبیّات تطبیقی، به بررسی جلوه های مکتب رمانتیسم در شعر علی محمود طه و سید محمّدحسین شهریار در ادبیّات عربی و فارسی بپردازد. یافته ها بیان گر آن است که دو شاعر در بیان حسرت و اندوه رمانتیکی خود که ناشی از اوضاع نامناسب محیط، وضع آشفته وطن و انبوهی از دردها و حالات غم انگیز درون خود و مردم جامعه است، به بیان جلوه های رمانتیکی؛ همچون وطن دوستی، احساس غم و تنهایی، طبیعت گرایی، انعکاس ناامیدی ها، شکایت از روزگار، عشق و یاد معشوق و... پرداخته اند و در این زمینه، جنبه های مشترکی باهم دارند. عشق و یاد معشوق از مضامین قابل توجّه در شعر دو شاعر است که با شور و اشتیاق درهم آمیخته شده است و از عشق مجازی به عشقی حقیقی می رسد. طبیعت، گریزگاه آن ها از غربت و تنهایی، اوضاع نابسامان محیط موجود و ناسازگاری های روحی و خستگی است.
واژه هنر در متون کهن در معانی گوناگونی به کار رفته و در تمام انواع متون ادبی هر صفت و مفهومی که جنبه مثبت داشته با عنوان هنر بیان شده است. این واژه در حماسه بر هر عمل و صفتی که دارای ارزش و در ارتباط با آیین پهلوانی و حماسی بوده، اطلاق شده است. خالقان آثار تعلیمی و غنایی نیز هرگاه خواسته اند مفهومی را برجسته جلوه دهند، آن را هنر نامیده اند. به نظر می رسد مفاهیمی که از این واژه برداشت می شود، ناشی از خود واژه نیست، بلکه گوناگونی معنایی آن، نتیجه بافت موضوعی است. در عرفان هم واژه هنر علاوه بر معانی رسمی و عامی که در غیر عرفان نیز وجود دارد، برای معانی خاصی که شاعران عارف مدنظر داشته اند، به کار رفته است. در شعر حافظ هنر در چند معنا به کار گرفته شده است: عشق، رندی، نظربازی، توکل، غم و دیگر مفاهیمی که در عرفان مهم اند و هنر دانسته شده اند. اما مهم ترین نکته مورد بحث در شعر حافظ، اطلاق هنر به عمل سیر و سلوک و اشاره به عارفان با عنوان «اهل هنر» است. در این نوشتار نخست به واژه هنر در متون کهن اشاره می کنیم، سپس به معنای خاص آن در شعر حافظ می پردازیم.
در میان عناصر تصویرساز گوناگونی که شاعر با تأمّل و تعمّد برمیگزیند، ترکیب میکند و به کار میبرد، از لحاظ منطقی، روابط معنایی و زیباییشناختی خاصی وجود دارد که بررسی و تجزیه و تحلیل آنها میتواند بیش از پیش ما را در فهم و حتی نقد و تصحیح متون یاری نماید. وجود این پیوندها در میان این عناصر، موجب پیدایی اشکال خطی و هندسی خاصی در تصاویر شعری میشودکه توجه به آنها ظرایف، دقایق و لطایف فنّی و معنیشناختی موجود در متون را آشکارتر می گرداند.
نگارنده در این مقاله، در پی آن است تا با تجزیه و تحلیل طبقهبندی این روابط را طرح و با توسّل به نمونههایی که به تناسب، از متون گذشته و امروز برگزیده، تا آنجا که ممکن است، تبیین نماید.
در این گفتار اندیشه و آثار أدونیس فقد نامى معاصر عرب بازگو شده است. أدونیس نقد خود را منحصر به حوزه ادب ننموده است بلکه معتقد است براى نقد صحیح بایستى به عرصه هاى دیگرکه به نوعى در این حوزه مؤثر بوده اند نیز پر د ا خت. آموزه هاى دینى- ادبى أدونیس (على أحمد سعید) و آموزه هاى جدید ادب غرب و مکاتب آن، ایشان را ناقدى جهانگیر ساخت. آثار على أحمد سعید به 14 زبان و از جمله فارسى ترجمه شده است. آثار و اندیشه أدونیس ناقدان زیادى را بر آن داشت در دفاع و یا به نقد از ایشان قلم فرسایى نمایند. آثار أدونیس و مجله شعر بازگو کننده اندیشه و مبانى فکرى عمده أحمد سعیداست.
ترجمه قرآن در فرانسه، همانند دیگر کشورهای اروپایی، تابع تحولات اجتماعی و پیشرفت خاورشناسی در این کشورها بوده است. از این رو می توان آن را به سه دوره متمایز تقسیم کرد : دوره ای که فرانسویان هنوز تحت تاثیر تعصبات مذهبی قرون وسطایی بودند، دوره رواج خاور شناسی و دوره جدید. نخستین این ترجمه ها از آن "اندره دوری یه " بود که به سال 1647 م. منتشر شد و چندی بعد مورد اقتباس ایتالیایی ها و انگلیسی ها و آلمانی ها و دیگران قرار گرفت. ترجمه کلود ساواری در 1783 م. نسبت به ترجمه دوری یه از پیشرفت بسیار حکایت می کرد. نویسنده مقاله سپس، بیست و دو ترجمه کامل قرآن در ادوار مختلف را بر می شمارد و از میان آنها ترجمه های دوری یه، بلاشر و شورقی را مورد نقد و بررسی قرار می دهد.
یکی از راه های شناخت فرهنگ، اندیشه، ذوق، عاطفه، آرزوها، باورها و عقاید ملت ها تطبیق آثار ادبی زبان های مختلف است. در بررسی اساطیر جهان به افسانه هایی برمی خوریم که مضمون آن ها نبرد پدر و پسر است. بعضی از این اسطوره ها به پدرکشی و بعضی دیگر به پسرکشی می انجامند؛ اما بخشی از آن ها مطابق با خواست مخاطبان داستان- که دوست دارند فرجامی نیکو برای قهرمان داستان رقم بخورد- طرح ریزی شده اند. وجود شباهت های زیاد بین این قبیل داستان ها سؤالی را مطرح می کند که آیا این مضمون، خاستگاه واحدی داشته یا داستان بومی هر کشور است. این مقاله به بررسی اسطوره «رستم و سهراب» و «کوراوغلو و کرداوغلو» - از حماسة ملل ترک زبان- می پردازد. صرف نظر از اختلافات جزئی که در آغاز و پایان داستان ها وجود دارد، درصد بالای تشابهات آن ها این ذهنیت را القا می کند که داستان «کوراوغلو و کرداوغلو» براساس شاهنامه فردوسی پرداخته شده است. نتایج حاصل از بررسی اشتراکات و تفاوت های موجود از نظر پیرنگ، تناظر شخصیت ها، انگیزه ها و کشمکش های موجود در دو داستان مؤید این ادعاست.
موضوع پژوهش حاضر بررسی گونه ای از موسیقی کناری در قصاید خاقانی است که تاکنون از نظر مغفول مانده است. خاقانی با بکارگیری حروف قافیه به شیوه ی اعنات در قصاید خود و استفاده از آن ها در کنار ردیف، ضمن رعایت تناسب با موضوع بیت و افزایش موسیقی کناری، به گونه ای هنرمندانه پیام خود را در ذهن خواننده تداعی می کند و با این کار بر موضوع مورد نظر خود نیز تأکید می ورزد؛ به عبارت دیگر، شاعر در محور افقی موضوع موردنظر خود را بیان می کند و در محور عمودی با استفاده از موسیقی کناری حاصل از تکرار حروف قافیه و ردیف، بر القای موضوع موردنظر خود تأکید می کند.
روش پژوهش توصیفی است و داده ها با استفاده از تکنیک تحلیل محتوی، تحلیل گردیده است. نتیجه نشان می دهد بسامد استفاده ی خاقانی از ایجاد این نوع موسیقی کناری، موجب پدید آمدن یک ویژگی سبکی در قصاید وی گردیده است که تاکنون بدان توجه نشده است.
معمای پیچیده هستی، همواره، همچون رازی سر به مهر، کنجکاوی آدمی را برانگیخته و او را در درازنای زمان به خود مشغول داشته است. اندیشمندان جهان، با درنگ در این معمای مبهم، هر کس به شیوهای، پندارهای خویش را بازگفته است. حکیم عمرخیام نیشابوری از اندیشهورزان نامدار ایرانیست که در سرودههای اندک خود، پرسشهایی ژرف و شگرف در انداخته و برای آسودن شدن از دست این پرسشهای جانگزای بیپاسخ راههایی را پیش نهاد و بازگفته است.ژرفای اندیشه خیام را از عمق همین درنگها، پرسشها و تردیدهای بنیادین میتوان دریافت و شخصیت او را از لابهلای همین سؤالات جسارتآمیز میتوان بازشناخت. او وقتی در گذر پرشتاب زمان، ناخرسند، به حیرتی آمیخته به بدبینی دچار میشود، به این باور میرسد که هیچ چیز "حقیقیتر" از "دمی" که در آن به سر میبرد و لحظهای که در آن نفس میکشد، نیست. پس بهترین راه زندگی را برای خود و دیگران در آن میبیند که این دم را غنیمت بشمارند و فرصت خود را بیهوده از دست ندهند و آشکارا سفارش میکند که: چون بوده گذشت و نیست نابود پدید خوش باش، غم بوده و نابوده مخور با توجه به این که مضمون "غنیمت شمردن فرصت" و "زیستن در حال" از مضمونهای بنیادین رباعیهای خیام است، در این نوشته کوشیده شده است تا این موضوع به اندازه توان، بررسی شود.
"هدف از این پژوهش، کاوشی در میزان و چگونگی شایستها و نشایستها، در دو حماسه ایران و یونان است.شاید منصفانهتر این باشد که ارزشها وضد ارزشهای هر قومی در جغرافیا و تاریخ آن قوم واکاوی و بررسی شود؛اما از آنجا که مبنای شناخت ارزشها و ضد ارزشها، مفاهیم انسانی و فرهنگ انسانی است؛بیراه نیست اگر از فاصله سالها و سدهها، اکنون به گذشتهها بنگریم و قضاوت کنیم و آنچه را در خدمت فرهنگ انسانی است، تحت عنوان شایستها و ضد آن را با نام نشایستها دسته بندی کنیم.
این تلاش، برای شناخت شایستها و نشایستهای ایلیاد هومر و شاهنامه فردوسی است و برای این که انصاف را در فضای حماسی لحاظ کرده باشیم؛به بخش پهلوانی شاهنامه توجه خاص داشتهایم. شیوه کار، براساس خوانش دقیق متن دو حماسه و گزینش نمونههایی است که بتواند نمادی از کلیت آن حماسهها باشد.از یافتههای این پژوهش این است که نمونههای شایستها در هر دو حماسه قابل توجهند؛اگرچه در مقام مقایسه، میزان آن در ایلیاد کمتر است؛ضمن این که باید به حجم کمتر ایلیاد نیز توجه کرد.
"