از میان دانشهایی که بر غنا و باروری گنجینه ادب پارسی افزوده ، می توان از طب سنتی یاد کرد. اگر چه قرن پنجم و ششم اوج بکارگیری این اصطلاحات است ، اما شاعران و نویسندگان قرون بعد هم از آن غافل نمانده اند و با اینکه به نظر می رسد در عصر شاعرانی چون منوچهری ، خاقانی ، سنایی و انوری اهل ادب ، در فهم مضامین و تصاویر طبی با مشکل چندانی رو به رو نبوده اند ، اما اینک با گذر زمان و تخصصی شدن دانش ، برای درک آنها با دشواری و ابهام مواجه می گردیم. این نوشتار کوششی است اندک ، در گشودن برخی از ابهامات طبی در پاره ای از اشعار فارسی.
یکی از مهم ترین عناصر مورد بحث در تاریخ تصوّف و عرفان اسلامی، موسیقی و سماع است که از بدو شکل گیری این نهضت تا دوران شکوفایی و در نهایت، ساختار کنونی آن، موضوع موسیقی، سماع و رابطة آن با سلوک معنوی بوده است که مورد تحلیل و بررسی و نقد واقع شده و به صورت گسترده ای در ترازوی امر و نهی، تأیید و تکذیب و نیز انفعال قرار گرفته است. در این میان، مولوی با رویکردی نزدیک به اصحاب سکر و با خوانشی مؤیّدانه و تبلیغی، از این موضوع به عنوان یکی از مهم ترین ارکان سلوک و سیر الی الله یاد می کند.
در فرهنگ اروپای قرن نوزدهم، نیچه با قرائتی خاص از مفهوم تعالی و حرکت تکامل انسانی، به عنوان فیلسوفی شرق زده، در تلاش برای نجات انسان از غربت و بحران بی خدایی برخاسته از ضعف کلیسا عنصر موسیقی را اصلی مهم در تکامل انسانی و نجات وی برمی شمرد که با نگرش مولوی در خویشاوندی و همسویی نزدیک قرار می گیرد. الگوواره های مشترک اندیشگانی این دو متفکر در مواردی مشتمل بر: الف. آشنایی، هم ذات پنداری و منشأ جوشش؛ ب. ارتباط آن با موسیقی ازلی و نوای کائنات؛ ج. ایجاد صفای دل و تزکیة نفس؛ د. ارتباط موسیقی و زبان؛ ﻫ. ارتباط آن با مفهوم شور و وجد و اندیشة « آری گویی»، این نتیجه را در بر دارد که خوانش این دو متفکر در منشأ، هستی، کارکرد و نتیجة برآمده از مفهوم موسیقی، عموماً همساز با یکدیگر به نظر می رسد و دارای همسانی و پیوند ماهوی است.
در این مقاله ، دیوان ابوالحسن تهامی ، شاعر توانمند عصر عباسی دوم (334- 656 هـ.ق)، مورد بررسی قرارگرفته است. اشعار ایشان گر چه اغلب در مدح و منقبت افراد سروده شده است، همواره در آن، پند و موعظه و حکمت نیز به کار رفته است. این پژوهش نشان می دهد که تهامی در جای جای دیوانش و در هر مناسبت ، مدح خود را با یک نکته پندآموز و حِکَمی درمی آمیزد تا از این رهگذر رسالتی را انجام داده باشد.
این پندها در ذیل ده عنوان کلی دسته بندی گردیده است که عبارتند از: عزت انسان، شرافت و بزرگواری ، بردباری بزرگان، بخشش و کَرم ، دانایی و درک و فهم، استفاده از تدبیر در کارها، بلاغت داشتن در سخن، ، ناپایداری دنیا ، مذمت فقر، و مورد رشک واقع شدن انسان با فضیلت .
بنابراین، تهامی را باید از شاعران حکمت آور دانست و قصاید مدح گونه اش را نوعی حکمت محسوب نمود.
یادداشت مجله کاوه: در جواب استفتایی که راجع به ترجمه بعضی لغات فرنگی به فارسی در شماره 10 کاوه از سال گذشته کرده بودیم هنوز، به واسطه تاخیر زیاد در ایاب و ذهاب پست، خبری از ایران نرسیده ولی در جواب در آن مقوله از نقاط بالنسبه نزدیکتر به ما رسیده که ذیلا آنها را نشر می کنیم. یکی از آنها که اول رسید از جناب آقای قونسول لیتن است که معروف خوانندگان کاوه بوده و در مملکت آلمان در خصوص تعلق خاطر به ایران و اطلاع بر زبان و اوضاع آن مملکت و جد و کوشش در امور راجعه به ایران درجه اول را دارد. جواب دوم از وسط دریای سرخ از حوالی باب المندب رسیده است. این جواب، که به شکل مقاله مختصری است، از جناب آقای میرزامحمدعلی خان ذکا الملک است که صیت فضل و آوازه فضایلشان را همه کس شنیده و ، علاوه بر مقامات علمی وادبی، ایشان مقام دولتی ورسمی نیز دارند و رییس مجلس شورای ملی و چند بار وزیر بوده و دو سال است جزو هیات نمایندگان ایران برای مجمع صلح در پاریس بوده اند و در ایران رییس محکمه تمیزند و مولف خیلی از قوانین و کتب و لهذا قول ایشان در خصوص ترجمه کلمات فرهنگی به فارسی اعتبار و اهمیت زیاد دارد که خود یکی از اولین متبحرین در زبان های فرنگی و از مترجمین هستند ...
اگرچه نقش مطبوعات بیشتر از منظر اجتماعی، سیاسی و فرهنگی قابل بررسی است، این نکته را نمیتوان نادیده گرفت که پیدایش و گسترش مطبوعات، تأثیرات فراوان در نثر فارسی داشته که گرایش به ساده نویسی، از مهم ترینِ آنها است. بررسی ویژگیهای نثر مطبوعاتی ـ به عنوان یک نوع ادبی درتاریخ ادبیات معاصر ایران ـ نیازمند تحقیقات گسترده است. آنچه در این مقاله میخوانید، بررسی ویژگیهای نثر مطبوعات بین سال های 1357ـ1332 هجری شمسی است. علّت گزینش این دوره، یکی پختگی نثر مطبوعاتی این دوره و دیگر، رواج مطبوعات، به ویژه مجلاّت تخصّصی ادبی، است.
محمداکرم «غنیمت» پنجابی، مفتی زاده ای از قصبه «کنجاه» از متعلقات گجرات بود که در روزگار عالمگیر پادشاه (سده 11 و 12) در خدمت نواب مکرم خان به سر می برد. مبانی تازه و معانی لطیف در اشعار او دیده می شود، بویژه در مثنوی نیرنگ عشق که به مثنوی غنیمت نیز شهرت دارد. دیوان غزلیات او نیز در بردارنده مجموعه ای از غزلیات، رباعیات و مفردات است. در مثنوی و دیوان او می توان ترکیبات دلنشین و تضمینهای رنگین و دلپذیر دید. غنیمت در اشعار خود از استادان سبک هندی (اصفهانی) چون صائب تبریزی، نظیری نیشابوری، ناصرعلی سرهندی، بابافغانی و... پیروی و گاهی نیز بیت یا مصرعی از آنان را تضمین کرده است.