بررسی کارنامه ی حافظ پژوهان، از سویی به معرفی و جایگاه پژوهشگران کمک می کند و از سویی نیز به بازشدن زاویه هایی از شعر و شخصیت حافظ. نوع نگاه و چگونگی پرداختن هر پژوهشگر به موضوع مورد پژوهش، دو معیار شایان توجه در حوزه ی پژوهش و ترازویی دقیق برای سنجش علمی هر پژوهشگر است. از سلیم نیساری درباره ی حافظ، سه اثر منتشر شده است با نام های: مقدمه ای بر تدوین غزل های حافظ، دفتر دگرسانی های غزل های حافظ و تصحیح دیوان حافظ که آن ها را «سه گانه ی نیساری در حافظ پژوهی» نامیده ایم. با تکیه بر آن ها گزارشی تهیه و ارائه کرده ایم که تا حدود زیادی موقعیت علمی و ادبی ایشان را در حافظ شناسی ترسیم و توصیف می کند. البته در این مقاله، نقد کارهای تحقیقی نیساری مورد نظر نبوده است بلکه تمرکز بر معرفی کلی «سه گانه ی نیساری» در حافظ پژوهی و تهیه ی گزارشی از سه نقد عالمانه و دقیق ایشان بر سه تصحیح از دیوان حافظ بوده است که به همت زنده یادان «قزوینی- غنی»، «مسعود فرزاد» و «پرویز خانلری» صورت گرفته است.
نفثه المصدور از مهم ترین کتاب های تاریخ ادبیات ایران است که مرز بین تاریخ و ادبیات را به هم نزدیک کرده است. نزدیکی تاریخ و ادبیات یکی از پایه های اساسی تاریخ گرایی نو به شمار می رود. در این رویکرد، تاریخ، به منزله متن روایی، تفسیرها و تأویل های نهفته ای دارد که کمک می کند متن در محدوده انسداد و فروبستگی قطعیت برساخته نماند. شیوه زیدری نسوی در نگارش رنجنامه نفثه المصدور گفت وگویی بین کلیت متن و خرده روایت هایی است که به سبب غلبه گفتمانی قدرت و ساخت های فکری، به حاشیه رانده شده یا پوشیده مانده است. زیدری به سبب تربیت در فضای فکری اشعری و دستگاه دیوانی خوارزمشاهیان، برخی وجوه خرده روایت های تاریخی را در کتاب خود ذکر نکرده یا آنها را به حاشیه رانده است. این خرده روایت ها از خلال حذف ها، گزینش ها، دوگانه گویی، پوشیده گویی و لاپوشانی به شیوه تفسیر انتقادی تاریخ گرایی نو بررسی شده است. یافته ها نشان می دهد متن یادشده به شکلی پیچیده با شرایط اجتماعی و مادی دورانِ پیدایی خود ارتباط دارد. زیدری با بیان هرج و مرج پدیدآمده در دستگاه سلطان در رویارویی برخی اطرافیان بیان می دارد که حاکمان خُرد نواحی به دنبال برساخت قدرت و سرانجام جدال به شیوه های سرکوبگرانه و مسامحه آمیز برای «اراده معطوف» به حقیقت خودند. در چنین شرایطی تنازع برای بقا از صدر حاکمیت تا مردم عادی با خیانت، «جانی به نانی» و «نفسی به فلسی» فروختن رواج می یابد.
افسانه های سحرآمیز ازجمله انواع مهم افسانه ها هستند که در آن ها با موجودات ماورائی مانند دیو، پری، و ... و همچنین حوادث شگفت انگیز سروکار داریم. ارتباط با روایت های اسطوره ای از دیگر ویژگی های این نوع افسانه هاست. هدف از این پژوهش یافتن شباهت های میان شخصیت دختر معشوق با شخصیت های اسطوره ای است. هدف این مقاله استخراج ویژگی های مشترک میان شخصیت معشوق افسانه ای و شخصیت های اسطوره ای از طریق بررسی متون مربوط به اسطوره ها و افسانه های سحرآمیز به شیوه تحلیلی توصیفی است. به منزله نتیجه تحقیق، ارتباط دختر با خواب، ارتباط او با اماکن خاص و طبیعت، ارتباط او با آب، قدرت و موقعیت ویژه او در افسانه، ارتباط او با زمان و همچنین ظاهر ماورائی او قابل تطبیق با ویژگی های شخصیت های اسطوره ای است که می تواند این شخصیت افسانه ای را به نوعی با ایزد بانوان اسطوره ای مرتبط سازد.
چل سرو 1 یا چهل سرود ازجمله فال های بسیار متداول مردم لرستان است که آن را به صورت دسته جمعی اجرا می کنند. در هر تفأل، چهل بیت مد نظر است که بیت چهلم، فال نیت شده را تفسیر می کند. در این مقاله بر اساس منابع کتابخانه ای، کارکرد زیبایی شناختی پانصد بیت از چهل سروده ها که به روش میدانی گردآوری شده، در دو بخش روساختِ «آواها، واژگان، موسیقی و صورخیال» و ژرف ساختِ «عاطفه، اندیشه و معنی» تجزیه و تحلیل شده است. دستاورد پژوهش نشان می دهد در بخش روساخت «آواها»، حرکت توأم با موسیقی را گاه با آرامش و گاه با خشونت در ابیات می آفرینند. هم نشینی واژگان در تداعی عواطف و معنی شعر نقشی مؤثر دارد. در پاره ای از ابیات، وزن و قافیه ایراد دارد که قابل اغماض است. موسیقی درونی ابیات به ترتیب، مرهون آرایه های واج آرایی، واژه آرایی و جناس است و موسیقی معنوی نیز به ترتیب فراوانی، ناشی از مراعات نظیر، حسن تعلیل، اغراق و ... است. کنایه و سپس تشبیه در آفرینش صور خیال نقشی بسزا دارند. در بخش ژرف ساخت، از نظر عاطفی در فال های خوب، شور و هیجان توأم با شادی، ملموس است که در فال های بد، به یأس می انجامد. از نظر معنی، به ترتیب فراوانی، موضوعات عشق و دوستی؛ منابع طبیعی مانند کوه و درخت و...؛ اعتقادات مذهبی؛ و علائقی همچون شکار، دام پروری، کشاورزی و.. در ابیات مشهود است.
تراسل الحواس هو نوع من أنواع تنمیة الصورة الشعریة عن طریق التبادل بین مدرکات الحواس التی یقوم بها الشاعر للتوسع فی الخیال وخلق صورة ممیزة ومؤثرة لإثارة الدهشة فی المتلقی. وقد قامت هذه الدراسة باستعراض تقنیة تراسل الحواس فی شعر أبی القاسم الشابی وسهراب سبهری؛ حیث اعتمدا علیها فی نتاجاتهما الشعریة بشکل ملحوظ وممتاز. والجدیر بالذکر أنّ تبیین مدى نجاح هذین الشاعرین فی توظیف تقنیة تراسل الحواس لخلق الألفاظ والمعانی المبتکرة وتحفیز مشاعر المتلقی لاستیعاب شعرهما، هی مهمتنا التی لم یتطرق إلیها بحث مستقل من قبل. وفی هذا البحث نقوم بدراسة هذه الظاهرة من خلال اختیار نماذج شعریة من الشاعرین، وتفسیرها علی أساس المنهج الوصفی – التحلیلی. ففی شعر الشاعرین أدّى اختلاط الحواس وتعبیر أحدهما عن الآخر إلى کسر الحواجز الموجودة بین الحواس وتجاوز حدود المعانی لإشراکالمتلقی فی تجربة الشاعر التی عاشها خلال خلق العمل الأدبی المقروء.
در پژوهش حاضر از دو الگوی زبان شناختی برای تحلیل آیاتی که به عمل شکرگزاری اشاره کرده اند، استفاده شد. ابتدا الگوی ارتباطی یاکوبسن (1960)، برای رابطه بین خالق هستی و مخلوق به کارگرفته شد. در این الگو به طور معمول پیام رسانی بین فرستنده و گیرنده پیام در ارتیاط بین انسان ها تحلیل می شود. همچنین، انواع شکرگزاری در آیات قرآن کریم با استفاده از الگوی رده بندی کولماس (1981) بررسی شد. داده ها با استفاده از نرم افزارها و تارنماهای مربوط، از قرآن کریم و ترجمه آن استخراج گردید. در این پژوهش فقط آیاتی که در آنها حمد و شکر در قالب انجام عمل شکرگزاری به کار رفته اند مدنظر بوده است. از نظر فراوانی مشخص شد که دو واژه حمد و شکر به ترتیب 68 و 75 بار در قرآن کریم ذکر شده است، که از این میان فقط در آیات 30 و 158 سوره بقره، آیه 3 سوره اسراء و آیه 13 سوره رعد به عمل حمد و شکرگزاری اشاره شده است، که به بیان دیگر رابطه ای بین دو طرف شاکر و مشکور فرض شده است. در این 4 آیه، فرشتگان، خداوند متعال، حضرت نوح (ع)، و رعد، در مقام فرستنده پیام یا شکرگزار ظاهر شده اند. همچنین مشاهده شد که این چهار نوع شکرگزاری با توجه به رده بندی کولماس، در طبقه اول و سوم انواع شکرگزاری قرار گرفته اند.