موضوع عاشورا به عنوان یکی از پرشورترین و افتخارآمیزترین رویدادهای تاریخی، همواره مورد توجّه
ملّت های مختلف بوده و هست؛ تا آنجا که ادیبان و شاعران در آثار ادبی خود، از زوایای گوناگون به آن پرداخته اند. در شعر عربی و فارسی هم شاهکارهای بسیاری دربارة عاشورا آفریده شده که گاه بر ادبیّات سایر ملّت ها تأثیری شگرف نهاده است. ترکیب بند محتشم کاشانی یکی از این شاهکارها است که مورد استقبال شاعران متعهّد؛ از جمله سیّد مهدی بحر العلوم در ادبیّات عربی قرار گرفته است. آنچه انجام این پژوهش را از منظر ادبیّات تطبیقی ضروری می نماید، عمق عاطفه و نوع نگاه دو شاعر به موضوع عاشورا است که نشان از تأثیر این رویداد بر وجدان جمعی انسان ها دارد. این مقاله موضوعات و شخصیّت های عاشورایی را از نگاه دو شاعر بررسی می کند و دیدگاه های مشترک و متفاوت آنان را با ذکر نمونه های شعری تبیین می نماید. یافته های این پژوهش نشان می دهند که هر دو شاعر به موضوع عاشورا نگاهی مشترک دارند؛ ولی برخی تفاوت ها نیز با توجّه به اختلاف فرهنگ و محیط جغرافیایی، موجب تفاوت در نوع نگاه دو شاعر در طرح موضوعات و تصویرپردازی ها شده است. شیوة پژوهش توصیفی - تحلیلی و روش جمع آوری داده ها کتابخانه ای است.
امیر عجم الدین حسن علاء سجزی، که از اصل و ریشه سیستان است ،در شهر بدیوان(هند) در سال651 هجری قمری متولد گردید. پس از تحصیلات ابتدایی به دهلی مهاجرت نمود و در سلکِ خدمتکارانِ شهزاده محمد بن بلبن(والی ملتان)درآمد. در حلقه احباب حسن سجزی نابغه آن عصر امیر خسرو دهلوی و مورخ با استعدادِ آن زمان ضیاء الدین برنی قرارگرفت. به برکت معیت و مصاحبت و دلالت امیر خسرو، حسن سجزی نیز در زمره مریدان یکی از خدمت گزاران و حلقه به گوشانِ حضرت نظام الدین اولیا واقع گردید. اثرِ معروفش«فوایدافؤاد» از بهترین شرحِ احوال و آثار حضرت نظام الدین اولیا به شمار می رود به حدی که امیرخسرو آرزو داشت کاش حسن سجزی کتاب مذکوررا به مـن می بخشید وبه جای آن تمامی نوشته هایم از جمله منثورات و منظوماتم را قبول می کرد، برایم نیکنامی و خوش بختی بود! حسن سجزی برای غزلیات پُر هیجان و پُرالتهاب عاشقانه ای که به سبکِ زیبا و شیوه و آهنگِ شیرین صورت نگارش کرده است، عنوان«سعدی هند» کسب نموده است.
مخدوم الملک شیخ شرف الدین احمد منیر، متولد سال661 هجری قمری، معاصر حسن سجزی، متوطن قصبه منیر در استانِ یهار(هند) عالم متبحر، صوفی نامدار و شهیر و نثر نگار بی مثال فارسی
بوده است، افکار عارفانه و نگارشات و مطالب متصوفانه اش مورد تحسین افهام گرم و پذیرای عموم جهانیان قرار گرفته آثار نثر وی را می توان در چهار طبقه درجه بندی کرد:
1- تالیفات 2- مکتوبات 3- رسائل 4- ملفوظات
از آثارِ معتبر آنجناب که درین زمانه در دست داریم عبارت است از:
الف- سه مجموعه مکتوب ب- چهارده رساله ج- ده مجموعه ملفوظات د- مطالب الطالب(شرحِ آداب المریدین)
درین مقاله سعی شده است که مقایسه تطبیقی افکارِ متصوفانه و سبک نگارش فارسی این دو شخصیت معروف تا جایی که در توان باشد به وضوح تقدیم داشته شود.
این پژوهش در بررسی و نقد دیدگاه شفیعی کدکنی درباره عرفان و زبان آن به نگارش درآمده است. در این دیدگاه، عرفان نگاه هنری به دین و زبان آن، زبان شعر و مطابق تقسیم بندی آ.آر ریچاردز، ناقد ادبی، زبانی عاطفی و فاقد صدق و کذب منطقی در مقابل زبان ارجاعی، و قابل صدق وکذب در علوم تجربی تلقی شده است. طبق بررسی انجام شده در این پژوهش که با تحلیل محتوای ابیات مثنوی و شیوه بیان مولانا در بیان عناصر اصلی عرفان اسلامی صورت گرفته، تصوف جز در چهارچوب مقوله معرفت شناسی تبیین پذیر نیست. در دیدگاه مولانا، تصوف نگاه و ماهیت معرفتی دارد که معیار در آن، برخلاف نگاه هنری، حقیقت است نه زیبایی، و زبان گزاره های آن معرفتی و بعضاً معرفتی عاطفی می باشد و نیز ملاک صدق درآن ها، برخلاف دیدگاه مذکور، نه درونی و از سنخ «صدق هنری»، بلکه بیرونی و منطقی است. به علاوه، تصوف برخلاف هنر که به علت منش ارتباطی، وابسته به زبان است، به زبان وابسته نیست. ازاین رو، عارف سرانجام، خاموشی را ترجیح می دهد.
این مقاله ضمن اشاره به برخی از توانایی ها و روحیات لازم برای حرفه مترجمی، به نقد ترجمه کتاب ""العبرات"" منفلوطی با عنوان ""سیل سرشک""و خطاهای شایع در این کتاب پرداخته است که به دنبال عدم تسلط به زبان مبدأ و مقصد پیش می آیند. ترجمه این کتاب را قاسم مختاری، محمود دهنوی و نوذر عباسی برعهده داشته اند. به طور کلی این نوشته دربر گیرنده دو بخش می باشد. بخش اول شامل تسلط به زبان مقصد و خطاهای ناشی از عدم تسلط بر آن (ترجمه ای نامتناسب با سبک متن مبدأ، انتقال ساختار زبان مبدأ به زبان مقصد و کاربرد نامناسب عبارت ها و واژگان و اشتباه در جمله بندی) وبخش دوم شامل تسلط بر زبان مبدأ وخطاهای ناشی از عدم تسلط به آن (ترجمه اشتباه، حذف ترجمه، جعل ترجمه، ترجمه تحت اللفظی و انتقال نامأنوس) می باشد.