نجدی، داستان نویس صاحب سبک معاصر، ازجهات بسیار نویسندة قابل تأملی است. در داستان های او به دلیل رویکرد متفاوت به زندگی بشری و عناصر فرهنگ ایرانی نکات قابل بحث بسیاری می توان یافت. این مقاله سعی کرده است از دیدگاه نقد جدید شالوده شکنی به بررسی دو داستان از نجدی بپردازد. این دو داستان عبارت اند از: روز اسب ریزی و شب سهراب کشان. نقد شالوده شکنانه براساس نظریة دریدا شکل گرفت. ابتدا در فلسفه و بعد در نقدادبی به کار رفت. پایة نقد شالوده شکنانه بر یافتن تقابل های دوتایی و بحث برسر آن ها برای یافتن موارد تناقض و درنهایت رد پیش فرض های پذیرفته شده است. نتیجة این جستجوها معمولاً تردید در مبانی فرهنگی و باورهای پذیرفته شده ای است که پیشاپیش بدیهی دانسته می شود. تقابل ها در داستان های نجدی معمولاً برپایة تضاد بین انسان و حیوان؛ انسان و طبیعت؛ و انسان و تمدن است. در داستان روز اسب ریزی تقابل بین انسان/حیوان و آزادی/اسارت در درون مایة اصلی تناقض هایی ایجاد کرده است که از متن استخراج می شود. در داستان شب سهراب کشان تضاد بین دنیای خشن مردسالار و دنیای معصومانة کودکانه (تجربه/ناپختگی یا نقص/کمال) باعث ایجاد تضاد و تناقض می شود و در درون مایة داستان تردید ایجاد می کند.
ما در دنیایی زندگی می کنیم که سرعت زندگی و تحول در آن بسیار زیاد است؛ به گونه ای که هر روز اختراعات و اکتشافات جدیدی پدید می آید و به تبع آن شیوه ها و عملکردهای زیستی نیز تغییر می کند. همگام شدن انسان با چنین دنیایی که هر روزِ آن با روز قبل متفاوت است به معنی همراه شدن با علم و پیشرفتِ علمی است و چشم برهم نهادن و تجاهل بالطبع عقب ماندگی را درپی خواهد داشت. زبان که همانند موجودی زنده است نیز از همین مقوله به شمار می آید و باید محتوا، مضامین، و حتی شکل آن مطابق با عصر حاضر باشد؛ در غیر این صورت تکرار مکررات و مشتی اطلاعات و محفوظات قدیمی، کهنه، و بدون کارایی خواهد بود. زبان عربی هم از این قاعده مستثنی نیست و از آن جا که همچنان این رشته به شکل سنتی تدریس می شود، ضروری است تغییر و تحولاتی در برخی از سرفصل ها و شیوه های تدریس صورت گیرد تا زمینه ساز دل سردی دانشجویان و پیامد های جبران ناپذیر نشود.
در پژوهش حاضر سعی بر این است تا با مراجعه به سرفصل های سایر رشته ها ی زبان های خارجی برخی سرفصل ها و شیوه ها ی جدید پیشنهاد شود، باشد که با به روز کردن رشتة زبان و ادبیات عربی به کاربردی شدن آن کمک کند.
قصه های عامیانه جلوه گاه فرهنگ هر ملت است و از آرزوها و تخیلات توده مردم شکل می گیرد. درواقع سرچشمه این قصه ها باورها و آیین های آغازین انسان هاست. باتوجه به اینکه اسطوره ها نیز جزیی از فرهنگ هر ملت به شمار می آیند، بنابراین یکی از عناصر سازنده این قصه ها، اسطوره ها هستند و باید گفت هر کدام به نوعی از یک ریشه تغذیه می شوند، اما با سمت و سویی متفاوت.
قصه های عامیانه ایرانی از کهن ترین تا متأخرترین شان، از قصه های جن و پری گرفته تا رمانس و داستان های عیاری همگی سرشار از باورهای اسطوره ای اند.
نوشتارِ پیش رو بر آن است که در قصه های عامیانه ایرانی رگه های اسطوره ای را بازنگری و بررسی نماید.
بهمن نامه یکی از منظومه های مهم حماسی پیرو شاهنامه است که در اواخر قرن پنجم یا اوایل قرن ششم سروده شده است. این منظومه از چهار بخش تشکیل شده که بخش اول آن ماجرای بر تخت نشستن بهمن و ازدواج او با دختر پادشاه کشمیر است. بخش اول این اثر، منظومة عاشقانة مستقلی است که ویژگی های یک اثر غنایی برجسته را دارد. در این مقاله با مقایسة دو داستان نشان داده شده که این بخش منظومه در مواردی چون توصیف صحنه ها، شخصیت پردازی، استفاده از مضامین، نوع حوادث، شیوة روایت، ضرب المثل ها و.... تشابه بسیار زیادی به ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی دارد.
ایران و پاکستان به عنوان دو بازیگر مهمّ جنوب غربی آسیا با داشتن مرز های مشترک پهناور تأثیر گذاری مهمی بر تحوّلات بین المللی داشته اند. ضرورت های سیاسی و ژئو استراتژیکی بین ایران و پاکستان با وجود اختلاف در منافع و چشم اندازهای سیاسی در مورد مسائل منطقه ای و جهانی، باعث رابطه ی نزدیک بین دو کشور شده است. ماهیت و محتوای روابط دو جانبه ی ایران و پاکستان در مورد مسائل منطقه ای و بین المللی مختلف از جمله مسائل امنیتی و مرزی متغیر افغانستان، هندوستان و آمریکا، منافع فرقه ای شیعه و سنی و گروه های بنیادگرا وسلفی، مسئله ی هسته ای و نیروهای ناتو می تواند بر آینده روند صلح و ثبات در آسیا تاثیر گذار باشد. مقاله ی حاضر تلاش دارد تا چشم اندازهای مختلف روابط ایران و پاکستان را در یک محیط ژئواستراتژیک امنیتی بررسی کند. بر همین اساس نوشتار حاضر استدلال می کند که مهمترین متغیر در روابط ایران و پاکستان بعد از انقلاب اسلامی به طور عام و پس از یازدهم سپتامبر به طور خاص عامل امنیت استراتژیک در یک محیط ژئو استراتژیک در منطقه می باشد. در واقع با توجه به موقعیت ژئو پلیتیکی و ژئو استراتژیکی دو طرف و مسائل امنیتی بین آن ها، روابط مابین دو کشور و نگاه استراتژیک سیاست گذاران دو طرف به هم در زمینه های مختلف نیز از مجرای محیط ژئو استراتژیک امنیتی و بالابردن توان امنیتی خود در منطقه بوده است.
این مقاله، دو مسالة اصلی دارد: نخست برای تعیین جایگاه شعر سنایی در تکوین لغت نامه دهخدا به بررسی زبانی شاهد مثال هایی پرداخته ایم که مؤلفان لغت نامه از شعر سنایی انتخاب کرده اند. در این میان موارد زیادی یافت شد که شعر سنایی تنها شاهد مثال است و وجود یک کلمه یا تعبیر کاملاً وابسته به شعر سنایی است. در این بخش هم کلمات و ترکیبات زبان رسمی وجود دارد و هم کلماتی که مربوط به جغرافیای خیال هستند و به احتمال زیاد برساختة خود سنایی اند. علاوه بر این، برخی اشعار سنایی در لغت نامه به عنوان نخستین شاهد مثال ثبت شده اند. از آنجا که مؤلفان لغت نامه در ثبت شاهد مثال ها غالباً ترتیب تاریخی را رعایت کرده اند، این موارد هم جایگاه شعر سنایی را در تکوین لغت نامه آشکار می کند. دیگر شاهد مثال های سنایی در لغت نامه نیز به حیث کمیت و کیفیت اهمیت خاص خود را دارند. مسألة دوم مقاله، مقایسة نسخه شناسانه شاهد مثال های لغت نامه با نسخة خطی نویافته ای از حدیقه است که در دسترس مصححان قدیمی حدیقه و یا مؤلفان لغت نامه قرار نداشته است. این مقایسه نشان می دهد که اصلاح شاهد مثال های موجود در لغت نامه بر اساس چاپ های جدید تا چه میزان ضروری است.
باورها و فرهنگ و معتقدات عوام بازتاب چشمگیری در متون ادب فارسی به ویژه در آثار منظوم ما دارند و شاعران پارسی گو به شکل های مختلف از آن ها بهره گرفته اند. از این رو در نظر داشتن این موضوع، گاه در تصحیح یک متن و تشخیص یک ضبط مرجّح، کارگشا خواهد بود. این مقاله چنین دیدگاهی را دنبال می کند و نگارندگان بر همین اساس و بنا بر یک باور عامیانة دیرین، دو بیت از حدیقه الحقیقه سنایی را بررسی کرده و نظر پیشنهادی خود را دربارة آن ارائه داده اند. همچنین برای مستند شدن گفتار، با طرح بیت هایی چند از شاعران دیگر در پیوند با همین باور عامیانه، صورت مرجّح آن ها را پیشنهاد کرده اند که می تواند در آینده در تصحیح ها ، گزیده ها و شروح حدیقه مورد توجه واقع شود.
در این مقاله نخست منظورمان را از واژه «پارادوکسیکال» روشن
می سازیم. سپس در قالب سه الگوی اساسی خواهیم دید که تعابیر پارادوکسیکال مولوی،
یا به ابزاری بلاغی برای آراستن سخن فروکاسته شده، یا در قالب شطحیات خوانده شده و
یا به روشی منطقی برای تفهیم مطلب تقلیل یافته است. این الگوها، هرچند در اغلب مواضع
راهگشا هستند اما بیشتر در صدد حل وفصل معضل پارادوکس هستند تا معرفت شناسی آن. در
این مقاله، با توجه به تفسیری که یونگ از پارادوکس های بنیادین در وجود آدمی ارائه
می دهد، چشم انداز جدیدی برای تحلیل این مسئله در اندیشه مولوی ارائه شده است.
توجه داریم که این مقاله مقارنه و مقایسة اندیشة مولوی و یونگ نیست؛ بلکه صورت بندی
الگوی یونگ برای تحلیل پارادوکس، و به کارگیری این الگو در اندیشه مولوی است. بر
اساس این الگو، عارف در ژرف ترین سطوحِ «خویشتن» با
پارادوکسی وجودی روبه روست و این تناقض عمیق را تضمین کنندة بالندگی خویش و حصول
معرفت می پندارد.