عقلاءالمجانین یا فرزانگان دیوانه نما به رغم رفتارهای عجیبشان، دارای شخصیت و نبوغ شگفت انگیزی هستند که بیانگر عمق نگرش آنها به انسان و جهان است. ابن عربی در فتوحات مکیّه عقلاءالمجانین را «بهالیل» نامیده است و منشأ جنون آنها را وارد غیبی ناگهانی می داند که موجب «حیرت ابدی» آنان گردیده است و ارتعاشی درونی در آنان پدید آورده است. از نظر ابن عربی تجلی ناگهانی الهی، عقل این طایفه را با خود برده است و در عالم لاهوت زندانی کرده است. آنان پس از صعود عقلشان به عالم لاهوت، هیچ گونه تدبیر و فکری نسبت به عالم ناسوت و کارهای دنیوی خود ندارند، اما سخنانی بسیار عمیق و حکیمانه بر زبان می رانند که خود هیچ گونه قصدی از بیان آن ندارند، بلکه خداوند آن سخنان را بر زبانشان جاری می سازد. از نظر ابن عربی این طایفه خردمندانِ بدون خردی هستند که در ظاهر دیوانه یا همان مستوران از تدبیر عقل شناخته می شوند و به همین دلیل آنان را «عقلای مجانین» نام نهاده اند.
سعدی شاعر پرآوازة ایران در خلق آثار خود درخشیده است. قصاید وی نیز همچون دیگر آثارش از این ویژگی برخوردار است. اگرچه در قصاید خویش به مدح بزرگانی نام آور پرداخته است، اما به منفعت مادی نظر نداشته و مضمون کلام و محتوای مدایحش هدفی جز هدایت و راهنمایی ممدوحان نیست و از این رو خود را استانیدة حق و حقیقت می داند. بر همین اساس ساختار قصاید سعدی از ویژگی ها و تقسیم بندی هایی برخوردار است که نویسنده کوشیده است تا ضمن تبیین تاریخچه قصیده سرایی و انواع آن به تقسیم بندی قصاید سعدی بپردازد.
در ادب عربی انواع مهم شعر را حماسه و تشبیب و ادب و مدیح و هجا و رثاء دانسته اند و رثاء یا مرثیه اشعاری است که در عزا و سوگ کسی سروده شده باشد. گاهی نیز بیان اندوه بر حیوان یا سقوط شهری است که در ادب فارسی نیز جایگاهی در خور دارد. سعدی شاعر بزرگ ایران نیز در این زمینه اشعاری نغز سروده است که یکی از آنها مرثیه مستعصم آخرین خلیفه عباسی و قصیده ای دیگر در رثاء سقوط بغداد است. در این مقاله کوشیده شده تا ضمن بررسی این قصاید و مقایسه آن با اشعار دیگر شاعران، به دیگر مراثی سعدی نیز اشاره شود.
سعدی شاعری است متفکر یا متفکری است شاعر و مُصلحی است که با هدف اصلاح نارسایی ها و کاستی ها می نویسد و می سراید و در مقام متفکری شاعر، یا شاعری متفکر، چونان دیگر متفکران بزرگ از وضع موجود با همة مطلوب بودن نسبی اش چنان که باید، راضی نیست و می کوشد تا طرحی از جامعة آرمانی خود به دست دهد. نویسنده ضمن تبیین این ویژگی ها در آثار سعدی با توجه به سه رویکرد: دعوت به زندگی عاشقانه و شادخوارانه؛ انجام دادن وظیفه یا وظایفی که به عهدة موسیقی است و انجام دادن وظیفة آموزش دائمی مردم آرمانشهر؛ به بررسی نقش غزل در آرمانشهر سعدی می پردازد.
شاعران متافیزیک معتقد بودند که شاعر باید مترجم رازها و اسرار ملکوتی باشد و تجلّیات طبیعت و قوانین حاکم بر علوم طبیعی را در آثار خود بیان کند. آنچه که ذوق ایجاد می کند اگر با فلسفه، اعتقادات مذهبی و عقل ممدوح در نیامیزد، شایستگی آن را نخواهد داشت که عنوان ""شعر"" به خود بگیرد.
مقدمهی مقاله ضمن بحث در پیدایش واژه متافیزیک، به زندگی سه تن از شاعران برجستهی این مکتب می پردازد. پیشرو این مکتب ""جان دان"" نام دارد که دیگر شاعران به پیروی از او و یا در پاسخ به او شعر سروده اند: جرج هربرت به تأسی از جان دان؛ و هنری وان به تأسی از هربرت شعر سروده است.
بخش دوم مقاله بستر فرهنگی و اجتماعی اشعار تغزلی متافیزیک را بررسی می کند و به بحث هایی مانند رنسانس، تغییرات سیاسی و مذهبی، و رشد مذهب پروتستان اشاره دارد.
بخش سوم به تأثیر ادبیات کلاسیک در شعر متافیزیک و به دنبال آن به قالب های جدید مطرح شده مثل غزل، مرثیه و اشعار کوتاهی که مانند جملات قصار هستند، اشاره دارد.
بخش پایانی، ویژگی های شعر متافیزیک از قبیل داشتن خطوط محکم، پر محتوا بودن ابیات و وجود استعاره های پیچیده و دور از ذهن را بحث و بررسی می کند. در ضمن نشان می دهد که چگونه افکار مذهبی به این اشعار وارد شده اند و چگونه شاعران دوره، ویژگی ها و برجستگی مکتب خود را بیان کرده اند. این تحقیق به شیوه کتابخانهای تهیه شده و مربوط به زمانی است که نگارنده برای گذراندن فرصت مطالعاتی خود در دانشگاه آکسفورد بسر می برد.
تجزیه و تحلیل اجزاء و عناصر سازندهی متن یک داستان، زمینهی شناخت بیشتر آن را فراهم میآورد و نقاط قوت و ضعف آن را باز مینمایاند. در پژوهش حاضر طرح داستان ""یوسف و زلیخا""ی جامی به عنوان یکی از اجزای تشکیل دهندهی آن، از دیدگاه چند تن از ساختارگرایان بررسی و تحلیل شده است. در این داستان، ابتدا وضعیت متعادل برقرار است؛ یوسف به دنیا میآید و زلیخا در خواب بر او دل میبندد. سپس حادثه رخ میدهد؛ یوسف خواب میبیند و این روند تغییر میکند و وضعیت نامتعادل شکل میگیرد. بعد از رسیدن قهرمان به هدفش، (پیامبری) وضعیت متعادل سامان یافتهای شکل میگیرد. هدف از انتخاب این موضوع، انطباق نظریات ساختار گرایان بر این نوع ادبی (داستان غنایی) است.
بستان العارفین و تحفة المریدین از متون منثور عرفانی قرن پنجم حوزه خراسان است که در میان آثار فارسی برای بسیاری از حکایات و کرامات و اقوال صوفیان منبعی کهن به شمار می آید. افزون بر این، فواید زبانی کتاب نظیر بسیاری از واژه های خاص و وجوه سبک شناختی نثر نزدیک به گفتار قرن پنجم از ارزش های دیگر این اثر است. بستان العارفین و تحفة المریدین، به همراه منتخب رونق المجالس و پیوست هایی در سال 1354(ه. ش.) به اهتمام دکتر احمدعلی رجایی بخارایی منتشر شده و اخیراً به چاپ دوم نیز رسیده است. نگارنده در این نوشتار با استفاده از نسخ خطّی شناخته شده و دست یاب بستان العارفین و نیز دیگر منابع کهن، به بررسی متن چاپی آن پرداخته و نشان داده است که وجود سهوهای گوناگون در متن، ضرورت تصحیح مجدّد آن را به روشنی تأیید می کند.
هر کدام از سبک های شعر فارسی در زمان و مکان ویژه ی خود، بروز و ظهور یافته و سپس بالیده و به اوج رسیده اند. واضح است که سبک هندی یا اصفهانی در قرنهای یازدهم و دوازدهم در هند و ایران از جایگاه ممتازی برخوردار بوده است. شعر شاعران این دوره علاوه بر نزدیکی به زبان محاوره و برخورداری از اندیشه های حکمی و عرفانی سرشار از خیال پردازی، نازک خیالی، تشخیص، اسلوب معادله، ارسال المثل، متناقض نما و مضامین باریک و بدیع می باشد به گونه ای که خلق استعارات و تشبیهات تازه در شیوه ی هندی به همراه دیگر فنون بلاغی و بدیعی اعجاب آور است. کلیم همدانی یکی از شاعران موفّق سبک هندی است که شعر و کلام او از جهات گوناگون در خور توجّه و بررسی است. احاطه و تسلّط کلیم به فنون ادبی و زوایای پیدا و پنهان شعر و توان وی در آفرینش صور خیال و اشراف به تلمیحات و اشارات قرآنی و وحیانی و قصص انبیا بی نظیر است از این روی، نشانه های بسیاری از تجلّی این قصص به زبانی شیوا و ساختاری هنری، در سروده های او دیده می شود. این پژوهش به باز کاوی جلوه ها و جنبه های مختلف داستان پیامبران در غزلیّات کلیم همدانی پرداخته است.
مبارزات مردم هند علیه انگلستان به صورت های گوناگونی شکل گرفت. یکی از اقدامات مسلمانان هند برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی استعمار، پایه گذاری مدارس دینی بود. هدف این نوشتار آشنایی با چگونگی تأسیس مدرسه ی دیوبند و تأثیر آن در بلوچستان ایران است. در این مقاله با استفاده از روش «توصیفی- تحلیلی» و با استفاده از منابع دست اول به زبان های اردو، عربی و فارسی تلاش گردیده است سایه روشنی از زمینه های تاریخی شکل گیری مکتب فکری دیوبندی ترسیم گردد. دوره ی تاریخی مورد نظر از اوایل قرن نوزدهم میلادی تا دهه های اخیر است.پرسش این است که آیا مدارس دینی بلوچستان از تفکر دیوبندی در هندوستان تأثیر پذیرفته است و پیشگامان تأسیس مدارس دیوبندی در بلوچستان چه اقداماتی در این زمینه انجام داده اند؟ چنین فرض می شود که انجام اصلاحات آموزشی در بلوچستان تحت تأثیر تفکرات دیوبندی در هندوستان شکل گرفته و این روند تاکنون تداوم یافته است. این بررسی نشان داد که شاگردان بلوچ ایرانی که در مدرسه دیوبندی هند تحصیل کرده بودند، پس از بازگشت تحوّلاتی در مدارس دینی و جریان های فکری بلوچستان ایران به وجود آوردند و جماعت های تبلیغی کنونی با الهام از الگوی دارالعلوم دیوبندی به فعالیت می پردازند.
نسخه های خطی یکی از ارزشمندترین گنجینه هایی هستند که از گذشتگان برای ما به ارث رسیده اند. وظیفه ی ماست که در حفظ و احیا و شناساندن این میراث فرهنگی بکوشیم. علی رغم این که در عصر ما تلاش های زیادی در شناساندن این ذخایر ارزنده صورت گرفته، هنوز نسخه های خطیِ زیادی وجود دارد که شناسایی و معرفی نشده اند؛ یکی از این آثار ناشناخته،«چهارعنصر» بیدل دهلوی است. این جستار بر آن است که برای اولین بار به معرفی نسخه های خطی این اثر ناشناخته که در کتابخانه های ایران شناسایی شده اند، بپردازد. تعداد نسخه های شناسایی شده در ایران چهار مورد است. دو نمونه از این نسخه ها در کتابخانه و مرکز اسناد دانشگاه تهران نگهداری می شود؛یک نسخه در کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی و نسخه ی دیگری در کتابخانه ی ملی مضبوط است. در طی این مقاله، ابتدا نگاه مختصری به زندگی و آثار بیدل انداخته و سپس به بررسی محتوا و ارزش ادبی و معرفی فصول مختلف آن می پردازیم و سرانجام مطابق معمولِ مندرجات فهرست نسخه های خطی، مشخصات صوری نسخه ها را از قبیل نام مولّف و کاتب، زمان و مکان کتابت، تعداد و اندازه ی اوراق و سطور و آغاز و انجام، نوع خط و... معرفی می کنیم. نتیجه ی کلی پژوهش ما این بود که نسخه (2) دانشگاه تهران نسبت به سایر نسخ شناسایی شده، دارای ویژگی های ممتازی است.
نظریه شعری یعنی بحثی روشمند درباره آثاری که هم جوهرشان زبان است و هم ابزارشان. محمدتقی بهار(ملک الشعرا) و ابراهیم عبدالقادر المازنی در عصری که ستیز میان سنت و تجدد در همه بخش ها و حوزه ها به شدت جریان داشت، در ایران و مصر به تبیین نظریه شعری خود پرداختند. هر دو به عنوان عضوی تأثیرگذار از یک جنبش برجسته ادبی(انجمن دانشکده در ایران و جماعت دیوان در مصر) در تبیین نظریه شعری مورد نظر خود و جنبشی که بدان تعلق داشتند، نقش ایفا کردند. در این پژوهش که خود می تواند زمینه را برای مقایسه شرایط جریان های ادبی در سرزمین های مختلف و نیز تحلیل دقیق و علمی چرایی موفقیت آنها در یک سرزمین و شکستشان در سرزمین دیگر(یا دست کم کندی و تندی حرکتشان در محدوده های ادبی ملل مختلف) برای تحلیل گران ادبی فراهم کند، به مقایسه نظریه شعری بهار و المازنی پرداخته شده است. پس از استخراج و طبقه بندی روشمند آراء بهار و المازنی درباره تعریف شعر، نقش و جایگاه شاعر و مخاطب در خلق شعر و معنایش، با رویکردی تطبیقی، نظریه شعری این دو مقایسه و تبیین شده است و از جمله آشکار شده است که هر دو بیشتر به کارکرد شعر پرداخته اند تا جنبه های ساختاری اش، اما از لحاظ مبنای فکری، بهار رویکردی درون گرایانه دارد و المازنی رویکردی برون گرایانه. البته نقش ترجمه آثار ادبی اروپایی و نیز تأثیرپذیری از مکتب های ادبی اروپایی، در نظریه شعری المازنی آشکار است. در مجموع می توان گفت بهار به سنت پایبندتر است و المازنی بیشتر رو سوی آینده و تجدد دارد.
استاد امام عبدالکریم بن هوازن قشیری(376-465 هـ.ق) یکی از بزرگ ترین عالمان، عارفان و متکلمان بزرگ قرن پنجم هجری قمری است که آثار فراوانی به او نسبت داده شده است.مهم ترین اثر عرفانی او، کتاب الرساله القشیریه است.این کتاب چه در زمان مؤلف و چه پس از او از مهم ترین متون صوفیه بوده که همواره مورد توجه عارفان و صوفیان قرار می گرفته است.از سوی دیگر، یکی از عارفان و عالمان بزرگ کُرد در قرن دهم هجری به نام سیدمحمدحسن، مشهور به مصنّف(909-1014 هـ.ق) که دارای تألیفات فراوانی است، اثری به نام سراج الطریق دارد.این اثر که در محتوای عرفان اسلامی به نگارش درآمده، به نظر می رسد به تأثیر از رساله قشیریه نوشته شده است. نگارنده در این مقاله که به روش تحلیلی- توصیفی با استفاده از منابع کتابخانه ای نوشته شده، قصد دراد با مقایسه دو اثر، میزان تأثیرپذیری سراج الطریق از رساله قشیریه را مورد بررسی قرار دهد.نتیجه ای که از این پژوهش گرفته می شود این است که سراج الطریق نه تصنیف و نه تألیف است؛ بلکه می توان آن را در عداد تحریری دیگر از رساله قشیریه و یا دگر بیانی به شمار آورد.
محمود دولت آبادی یکی از داستان نویسان بزرگ ایران است. او با تلاش و جدیت در امر خلاقیت ادبی توانسته است خود را در جامعه ادبی ایران و تا حدی جهان تثبیت کند. دولت آبادی مانند هر نویسنده بزرگ دیگر مراحل رشد و تکامل هنری خود را گام به گام پیموده و از پیچ و خم های دراز دامنی گذشته است. تحت تأثیر گفتمان های متعدد و مدام نوشونده تاریخ معاصر ایران قرار گرفته و آثارش را در واکنش و پاسخ به این گفتمان ها خلق کرده است. در این پژوهش، داستان های بلند او را که به یک اعتبار میان داستان کوتاه و رمان معلق مانده اند، از نگاه تأثیر مستقیم و غیر مستقیم ایدئولوژی و گفتمان های رایج در دهه های چهل و پنجاه هجری بررسی کرده ایم. این آثار به لحاظ زیباشناختی دارای ضعف هایی است، اما نویدبخش نویسنده ای بزرگ هستند که با نگارش کلیدر، جای خالی سلوچ و روزگار سپری شده مردم سالخورده به حقیقت می پیوندد. اما از نظر درونمایه و پرداخت شخصیت های داستانی، دولت آبادی شاید بدون آنکه خود اشرافی بر این امر داشته باشد، در دامنه اثرگذاری ایدئولوژی و گفتمان های روزگار خود قرار می گیرد و مضامینی را به دنیای داستان هایش وارد می کند که با محیط فرهنگی خود چندان سنخیتی ندارند و آدم های او نیز ریشه های خود را از سرزمین فرهنگ بومی کنده اند و غرب پروردگانی هستند که تنها زبان و لباس بومی بر تن کرده اند.
بررسی مسائل اجتماعی در رمان «لیل وقضبان» نجیب کیلانی محمد مهدی سمتی* سمانه نقوی** میان ادبیّات و هنرمند با جامعه و مسائل اجتماعی و سیاسی موجود در آن رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد. این ارتباط زنده و پویا گویای این است که ادبیات تنها تحت تأثیر شرایط اجتماعی به منصه ی ظهور می رسد. بر این اساس ادبیّات تنها زمانی به رسالت خویش عمل نموده است که آیینه تمام نمای زندگی اجتماعی مردم عصر خویش بوده و ایشان را بمنظور اصلاح جامعه به مقابله با فقر، جهل، استعمار، ایجاد عدالت اجتماعی و آزادی تهییج و تشویق نماید. ادبیّات داستانی و از جمله رمان، کاربرد گسترده ای در گُسترش افکار فلسفی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و غیره دارد. رمان «لیل وقُضبان» از جمله آثار به یاد ماندنی نجیب کیلانی؛ رمان نویس و متفکّر اسلامی ادبیّات معاصر مصر می باشد که این اثر به زبان های مختلف جهان ترجمه شده است و در برخی کشورهای عربی به صورت فیلم سینمائی بر روی پرده ی سینما به نمایش درآمده است. این رمان بازگوی حوادثی است که در محیط زندان و فضای بیرون از آن رُخ داده است و زندان نمادی از جامعه ی نویسنده با حوادث و اتّفاقات موجود در آن می باشد. نجیب کیلانی در رمان خود ویژگی های زندگی مردم مصر، به ویژه جلوه های آشکار ظلم و بیداد، شکنجه، و شورش زندانیان بر نظام حاکم را بیان می کند. او همچنین توانسته است تصویر دقیقی از احساسات سرکوب شده، آرزوهای برباد رفته، و درد و رنج های زندانیانی را که تحت سلطه ی استعمارگران قرار گرفته اند را ترسیم نماید. کیلانی فضای مادّی و معنوی درون زندان را به گونه ای ترسیم کرده که به خواننده این امکان را می دهد تا حس کند او نیز به اعمالی مشابه زندانیان مشغول است. بنابراین زندان و حوادث و شخصیّت های مرتبط با آن، امور معنوی و انسانی، مشکلات فکری، اجتماعی و سیاسی از جمله موضوعاتی بوده که ذهن نویسنده را به خود جلب کرده است. آزادی زن، تعلیم، آزادی انتخاب در ازدواج، وطلاق از جمله مسائلی که جایگاه ویژه ای را در این رمان به خود اختصاص داده است. و از سوی دیگر نویسنده تصویر زن را به صورت انسانی نیرنگ پیشه که در قالب شیطانی زیبا جلوه گر است به نمایش کشیده است. این مقاله سعی بر آن دارد، در آغاز سخن خلاصه ای از زندگی نجیب کیلانی، افکار و آثار وی و پیدایش نثر اجتماعی در عصر معاصر را بیان کرده و پس از آن، مهم ترین مسائل اجتماعی که در رمان « لیل و قُضبان» مطرح شده است را در حدّ نیاز مورد بررسی و توجّه قرار دهد تا در آخر هدف مورد نظر که بررسی مسائل اجتماعی موجود در رمان « لیل و قُضبان» از نجیب کیلانی است، حاصل شود. کلید واژگان: مسائل اجتماعی، نجیب کیلانی، رمان، لیل و قُضبان.
« جمعه یا کرانههای اقیانوس آرام» و « جویندة طلا » آخرین حلقه از زنجیرة طولانی داستانهای رابینسون هستند که آغازگر آن اثر دانیل دفو بوده است. بیشتر پیروان این نویسندة انگلیسی در آثار خود کشتیشکستگانی را به تصویر کشیدند که در جزیره ای متروک به دام افتادهاند. اما تورنیه و لوکلزیو کوشیدهاند در داستان سنتی رابینسون دست به نوآوری زنند. البته چنین دغدغهای از زمان «سوزان و اقیانوس آرام» نوشته ی ژان ژیرودو وجود داشته است. اما میشل تورنیه آن را برای نخستین بار به صورت کامل در رمان خود به تصویر کشید. هیجده سال پس از نگارش این رمان٬ لوکلزیو رابینسوناد جدیدی میآفریند که با آثار پیشین خود تفاوت های قابل ملاحظهای دارد.
همین تفاوت هاست که بر بستری مشترک با رابینسونهای پیشین، تولید معنایی جدید میکند. تحقیق حاضر نیز کوششی است تا با مطالعة درون مایة زمان-مکان که سنگ بنای دو اثر است، قدمی در راه درک این برداشت جدید بردارد. ( نگارنده پرسش یا فرضیهای را مطرح نمی کند که در مقاله بخواهد پاسخی برای آن بیابد. همه چیز از آغاز روشن است و فقط نقل قول ها تأییدی بر این گفته خواهد بود
چکیده: یکی از نتایج «مکتب وقوع» که در سده دهم هجری در ادبیات فارسی پدید آمد، نوع ادبی معروف به«واسوخت» بود که به ظاهر در ادبیات فارسی، حتی در عهد شاعران مشهوری که اشعاری با مضمون واسوخت سروده اند، دیده نمی شود. همان طور که محققان در شبه قاره گفته اند، این عنوان بعدها در هندوستان به اشعاری با مضمونِ اِعراض و روی گردانی بر مبنای اظهار گله و شکایت از معشوق نسبت داده شده است. در واقع، شاعران اردوزبان، با توجه به فرهنگ و ویژگی های ادبی آن اقلیم، نوآوری ها و ابداعاتی در شیوه بیان این مضامین ایجاد کرده اند که بررسی تطبیقی و نشان دادن آنها از منظر مقایسه و پژوهش حائز اهمیت است. دراین مقاله، ضمن اشاره کوتاهی به تاریخچه واسوخت، به بررسی چگونگی واسوخت های سروده شده به زبان اردو در ادوار مختلف می پردازیم.
چکیده: در این مقاله سعى شده است تا کتاب شناسى نسبتاً کاملى از کتاب هاى نظرى ادبیات تطبیقى در دو حیطه ترجمه و تألیف ارائه شود. دامنه مکانى تحقیق دربرگیرنده کشورهاى عربى و ایران و دامنه زمانى تحقیق از آغاز تا ابتداى سال 1391ﻫ.ش/2012م، و دامنه زبانى آن شامل زبان هاى عربى و فارسى است. در این کتاب شناسى، علاوه بر شناسه کتاب، به مهم ترین نکات موجود در رابطه با پیوندهاى زبانى و ادبى عربى ـ فارسى اشاره شده است. در برخی موارد نیز اشتباهات و کم دقتی هاى سایر پژوهشگران ایرانى و عرب زبان در این زمینه گوشزد شده است.
پیشینه ی شخصیت در آثار داستانی مسئله ای است که از مدت ها پیش وجود داشته، اما در ایران کمتر به آن پرداخته شده و بیشتر به صورت جزیی و گذرا مطرح بوده است. در این مقاله، پیش نمون و انواعِ آن در ادبیات داستانی به ویژه در داستان های شهریار مندنی پور بررسی و تحلیل می شود.
شهریار مندنی پور در زمینه های ادبیات کودک و نوجوان، رمان بزرگسال و به ویژه داستان کوتاه قلم زده است. مندنی پور شش مجموعه داستان کوتاه دارد. وی به طرزی شگفت انگیز از انواع پیش نمون های هنری، ادبی، سیاسی و جز آن بهره برده است. مندنی پور در شخصیت پردازی آن چنان هنرمندانه عمل کرده است که گویی شخصیتی منحصر به فرد را آفریده است و شخصیت داستانی او پیش از این، نمونه ای نداشته است.
افزون بر این، خواننده با مطالعه ی این مقاله با بخشی از تکنینک های هنرمندانه و ظرایف شخصیت پردازی شهریار مندنی پور نیز آشنا می شود.