مدیریت کیفیت جامع (TQM) عبارت است از: مدیریت و کنترل فعالیت مبتنی بر رهبری مدیریت ارشد و گسترش آن ها به تمامی کارکنان و واحدها. این اقدامات کنترلی و مدیریتی به تضمین کیفیتی متمرکز است که از طریق کیفیت ایجاد شده و در خدمات برای ارائه به مراجعه کنندگان کسب شده است. هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی ارتباط TQM و اثربخشی در پنج فدراسیون ورزشی انفرادی کشور است. این فدراسیون ها شامل فدراسیون های تکواندو، کاراته، کشتی، دو و میدانی و بدمینتون است. روش این پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش را رؤسا، نایب رئیسان و دبیران فدراسیون های انفرادی کشور تشکیل می دادند که از میان آن ها 15 نفر (پنج فدراسیون) به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار این پژوهش پرسشنامه TQM و پرسشنامه اثربخشی بود که اعتبار محتوایی آن توسط استادان تأیید شد. ضریب پایایی پرسشنامه و اثربخشی آن با استفاده از آلفای کرونباخ به ترتیب 79% و 98% به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل آماری یافته ها از روش های توصیفی و روش های استنباطی از جمله آزمون ها ی تحلیل واریانس، آزمون تعقیبی (توکی) و ضریب همبستگی اسپیرمن استفاده شد. نتایج نشان می دهد بین اعمال مدیریت TQM در فدراسیون های تکواندو، کاراته، کشتی، دو و میدانی و بدمینتون تفاوت معنی دار وجود دارد (023/0P <). بین اثربخشی در فدراسیون های تکواندو، کاراته، کشتی، دو و میدانی و بدمینتون تفاوت معنی دار وجود ندارد (106/0 p >). بین اعمال مدیریت TQM و اثر بخشی در فدراسیون های تکواندو، کاراته، کشتی، دو و میدانی و بدمینتون رابطه معنی دار وجود ندارد.(05/0 p >).
هدف کلی این پژوهش شناسایی موانع بازاریابی ورزشی ایران از دیدگاه مدیران ورزش کشور بود. جامعه آماری پژوهش را مسئولان ستادی وزارت ورزش و جوانان، مسئولان کمیتة ملی المپیک و رؤسای فدراسیون های ورزشی (80 نفر) تشکیل می دادند. نمونه با جامعه آماری برابر بود و 67 پرسشنامه به درستی برگشت داده شد. ابزار اندازه گیری، پرسشنامه محقق ساخته بود که موانع بازاریابی ورزشی را با 40 سؤال در پنج حیطه موانع اقتصادی، حقوقی، مدیریتی، ساختاری و محیطی می سنجید. روایی پرسشنامه توسط 10 نفر از متخصصان تأیید شد و پایایی آن در یک مطالعه مقدماتی 86/0 به دست آمد. نتایج تجزیه وتحلیل داده ها نشان داد که موانع بازاریابی ورزشی به ترتیب حقوقی، ساختاری، مدیریتی، محیطی و اقتصادی بودند. سیاستگذارانصنعتورزشکشورمی توانندچنینموانعیرا قبلازتدوینراهبردهایتوسعهبازاریابی ورزشیو تعیین اولویت هایآنمدنظرقراردهند.
شرکت در بازی های ویدیوئی سریع ترین میزان رشد را در تفریح انسان ها داشته است. به ویژه فوتبال قادر به نفوذ در بسیاری از صنایع مانند بازی های ویدئویی بوده و بر اوقات فراغت افراد تأثیر گذاشته است. این مطالعه به بررسی رابطه بین ویژگی های روان شناختی هواداران ورزش فوتبال و تعامل آنان با بازی های ویدئویی مرتبط با ورزش فوتبال می پردازد. شرکت کنندگان در این پژوهش 379 پسر نوجوان بودند، که در مسابقات جام فوتبال دیجیتال 2013 شرکت کرده بودند. برای بررسی این رابطه، از یک پرسش نامه دو قسمتی استفاده شد. در بخش اول، ویژگی های هواداری (پرسش نامه های هواداری ورزشی، همانندسازی تیمی و تعهد ورزشی) و در بخش دوم، پرسش نامه مبتنی بر سطح مشارکت در بازی های ویدئویی ورزشی فوتبال و ترجیح پیروزی (پیروزی تیم محبوب در برابر سایر تیم ها) به کار گرفته شد. نتایج با استفاده از رگرسیون چندگانه نشان داد که عامل های روان شناختی، به ویژه هواداری ورزشی، به طور معناداری سطح مشارکت و ترجیح پیروزی را پیش بینی می کند.
هدف از اجرای پژوهش حاضر، بررسی اثر هشت هفته تمرین استقامتی با مدت های مختلف بر سطوح 27HSP هیپوکامپ در موش های صحرایی نر نژاد ویستار بود. بدین منظور 50 سر موش نر 8 هفته ای با میانگین وزن 10 ± 189 گرم به طور تصادفی به گروه های کنترل، شم و سه گروه تمرینی تقسیم شدند. گروه های تمرینی به مدت 8 هفته، هر هفته 5 روز با شدت 20 متر بر دقیقه با مدت های 30، 60 و 90 دقیقه و شیب صفر درجه روی نوارگردان ویژه جوندگان به تمرین پرداختند. پس از 8 هفته تمرین و 72 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین، نمونه های هیپوکامپ جمع آوری گردید. غلظت 27HSP هیپوکامپ با استفاده از کیت EIAو به روش آنزیم لینک ایمنواسی (ELISA) و بر اساس دستورالعمل کارخانه سازنده کیت (Wuhan، چین) تعیین گردید. نتایج آزمایش توسط دستگاه reader-ELISA بررسی شد. داده ها به روش آنالیز واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی LSD تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که سطوح 27HSP هیپوکامپ در گروه تمرینی 90 دقیقه در مقایسه با گروه های کنترل، شم، تمرین 30 دقیقه، و 60 دقیقه، به طور معناداری افزایش یافت (05/0< P). نتایج این تحقیق نشان داد که اجرای تمرین های ورزشی طولانی مدت در بالاتر از یک آستانه مدت مشخص، می توانند موجب افزایش تحریکات استرس زا در بافت مغز (هیپوکامپ) شوند و 27HSP را به میزان قابل توجهی افزایش دهند.
تصور می شود که نوروتروفین های مشتق از عضله در سازگاری عضلات اسکلتی به ورزش نقش دارند. NT-4/5 یکی از اعضای خانواده نوروتروفین ها ست که ناشناخته تر باقی مانده است. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر یک جلسه تمرین مقاومتی بر سطوح پروتئین NT-4/5 عضلات خم کننده بلند شست (FHL)و نعلی (SOL)در دو نقطه زمانی 24 و 48 ساعت بعد از تمرین در رت های نر نژاد ویستار است. 24 موش صحرایی (g20±230) به طور تصادفی به دو گروه کنترل (8=n) و یک جلسه تمرین (16=n) تقسیم شدند. در جلسه تمرین (3 ست، 5 تکرار) حیوانات با 30 درصد وزن از نردبان بالا رفتند. 24 و 48 ساعت بعد از جلسه تمرینی حیوانات گروه تمرینی قربانی شدند و عضله نعلی و FHL آنها خارج شد. داده های آماری با استفاده از تحلیل واریانس یکطرفه و T مستقل آنالیز شد. یافته های تحقیق افزایش معناداری را در پروتئین NT-4/5 عضله نعلی در نقطه زمانی 24 و 48 ساعت بعد از تمرین نشان داد، درحالی که یک جلسه تمرین مقاومتی تأثیر معناداری بر پروتئین NT-4/5 در عضله FHL ندارد. تحقیق حاضر نشان داد که یک جلسه تمرین مقاومتی موجب تغییر سطوح پروتئین NT-4/5 می شود و احتمالاً مدل مناسبی برای تحریک پاسخ نروتروفین های مشتق از عضله به ویژه در عضله کندانقباض است.
اجرای فعالیت مقاومتی با افزایش فشار اکسیداتیو همراه است. با وجود این به طور کامل مشخص نیست که چگونه شدت تمرین مقاومتی بر سطوح استراحتی شاخص های فشار اکسیداتیو تأثیر می گذارد. بنابراین هدف تحقیق حاضر بررسی تمرین مقاومتی با شدت متوسط و زیاد بر فشار اکسیداتیو بود. 20 آزمودنی مرد (7/.±6/20سال، 06/0±74/1 متر و 4±1/71 کیلوگرم) داوطلبانه در تحقیق شرکت کردند و به طور تصادفی در دو گروه مقاومتی با شدت زیاد و متوسط قرار گرفتند. قبل و بعد از برنامه تمرینات مقاومتی نمونه گیری از خون صورت گرفت و فعالیت آنزیم کراتین کیناز (CK)، غلظت مالون دی آلدئید (MDA) و ظرفیت آنتی اکسیدان پلاسما (TAC) اندازه گیری شد. برنامه تمرینی سه جلسه در هفته به مدت هشت هفته انجام گرفت. گروه مقاومتی با شدت زیاد و متوسط تمرینات را به ترتیب با شدت90- 85 و70-65 درصد یک تکرار بیشینه انجام دادند. مشاهده شد در تعامل گروه × زمان اجرای دو نوع تمرین مقاومتی بر کراتین کیناز، ظرفیت آنتی اکسیدان پلاسما و مالون دی آلدئید تفاوت معناداری ایجاد نکرد (05/0≤P ). با وجود این مقدار MDA بعد از دوره تمرینات در هر دو گروه به طور معناداری کاهش یافت (05/0≥P ). هرچند تغییرات معناداری نسبت به پیش آزمون در CKو TAC دیده نشد (05/0≤P ). می توان گفت تمرین مقاومتی با شدت متوسط تا زیاد می تواند موجب کاهش غلظت مالون دی آلدئید شود و فشار اکسیداتیو را کاهش دهد. به نظر می رسد این مسئله مستقل از شدت تمرینات مقاومتی است.
هدف از تحقیق حاضر، مقایسه تاثیر دو نوع برنامه اصلاحی ساختاری و اصلاحی هوازی بر برخی از شاخصهای عملکرد ریوی دانشجویان مبتلا به کیفوز دانشگاه شهید چمران اهواز بود. بدین منظور، 45 آزمودنی با میانگین سنی 1.81± 21.39 سال، قد 3.09 ± 172.16 سانتی متر و وزن 4.72 ± 66.93 کیلوگرم از بین دانشجویان مرد دانشگاه شهید چمران اهواز به طور تصادفی انتخاب شدند. سپس آزمودنیها به طور کاملا تصادفی در سه گروه: کنترل، تجربی 1(گروهی که فقط تمرین اصلاحی را اجرا می کردند) و گروه تجربی 2 (گروهی که پس از اتمام برنامه اصلاحی تمرین هوازی را نیز اجرا می کردند)، تقسیم بندی شدند. برای اجرای تحقیق، نخست پرسشنامه تعیین سلامتی را تکمیل کردند، سپس وزن، قد، دامنه کیفوز و شاخصهای اسپیرومتری ظرفیت حیاتی (VC)، حداکثر تهویه ارادی (MVV)، ظرفیت حیاتی با فشار (FVC) و حجم هوای بازدمی با فشار در ثانیه اول (FEV1) اندازه گیری شد. برای اطمینان از یکسان بودن گروه های تجربی، کنترل و همتراز کردن نمونه ها از نظر شاخصهای ریوی، قبل از وارد کردن هر گونه متغیری از آزمون آنالیز واریانس یک سویه استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصل از پیش آزمون و پس آزمون گروه های تجربی متعاقب 12 هفته تمرین اصلاحی ساختاری و تمرین اصلاحی هوازی از آزمونهای t وابسته، ANOVA (آنالیز واریانس یک سویه) و برای تعیین تفاوت میان گروه ها از آزمون L.S.D استفاده شد و حداقل سطح معناداری برای این تحقیق 0.05 تعیین شد. نتایج تحقیق نشان دادند که بین MVV، VC، FVC و FEV1 گروهی که تمرین اصلاحی هوازی و گروهی که تمرین اصلاحی ساختاری را اجرا کردند، تفاوت معناداری وجود داشت. (P?0.05) با این حال، بین دامنه کیفوز در گروه تمرین اصلاحی ساختاری و اصلاحی هوازی تفاوت معناداری وجود نداشت (P?0.05).
ادراک، پاسخ های آموخته ی فرد را شکل می دهد؛ بدین مفهوم که نوع پاسخ فرد به هر محرک را تعیین می نماید.پاسخ انسان به محرک های گوناگون ،با توجه به اینکه همگی یک حس را تحریک می کنند،یکسان نیستند.علت عمده ی این اختلاف پاسخ رادر یادگیری قبلی جستجو کرد زیرا محیط زندگی وعوامل تاثیرگذار در آن غالباًبه فرد می آموزد پدیده های گوناگون را چگونه ادراک کند وچه نوع پاسخ هایی را از خود نشان دهد.این تحقیقبه بررسی تاثیر برخی از عوامل محیطی مثل میزان برخوردار بودن از اسباب بازی در دوران کودکی ،ساعات پرداختن به بازی وداشتن سابقه ورزشی در وضعیت توانایی های ادراکی –حرکتی دانش آموزان 2 منطقه شمال وجنوب شهر تهران پرداخته است.
هدف از پژوهش حاضر مقایسة تأثیر تغییر مربی بر عملکرد تیم در لیگ برتر فوتبال ایران با پنج لیگ معتبر اروپا بود. طرح تحقیق، کمّی و روش تحقیق، علّی – مقایسهای بود. جامعة آماری پژوهش شامل تمامی 340 تیم حاضر در لیگ برتر فوتبال ایران و لیگهای منتخب اروپایی (لیگ برتر انگلیس، لالیگای اسپانیا، سری آ ایتالیا، بودنس لیگای آلمان و لیگ 1 فرانسه) در فصول 2009 – 2008، 2010-2009 و 2011 – 2010 بود که از بین آنها، 133 تیم در طول فصل مسابقات لیگ، مربی خود را تغییر داده بودند. نتایج آزمون t مستقل نشان داد که تغییر مربی بر عملکرد (کوتاهمدت و بلندمدت) تیمهای لیگ برتر فوتبال ایران و لیگهای منتخب اروپایی تأثیری ندارد (05/0 P>). نتایج آزمون MANOVA برای متغیرهای وابسته تأثیر کوتاهمدت و بلندمدت نشان داد که تأثیر تغییر مربی بر عملکرد تیم در بین لیگهای مختلف متفاوت است (001/0 P<). نتایج آزمون تعقیبی نیز نشان داد تأثیر تغییر مربی بر عملکرد کوتاهمدت و بلندمدت تیم در لیگ برتر ایران با بیشتر لیگهای منتخب اروپایی تفاوت معناداری دارد (001/0 P<) و در لیگهای اروپایی تغییر مربی بر عملکرد تیمها بیشتر اثر گذاشته است.
مطالعات موجود نشان می دهد تمریناتِ با شدت متوسط که باعث کاهش عوامل فشار اکسایشی در هیپوکمپ می شوند، افزایش سطوح فاکتور نروتروفیک مشتق از مغز (BDNF) را نیز در پی دارند، اما توجه کمتری به بررسی حفاظت عصبی ناشی از فعالیت بدنی پس از القای استات سرب شده است. در این پژوهش اثر 8 هفته تمرین بر مالون دی آلدهید (MDA) و BDNF در هیپوکمپ موش های در معرض استات سرب بررسی شد. موش های صحرایی ویستار به طور تصادفی به چهار گروه شامل گروه های پایه، شم (کنترل)، سرب و تمرین+ سرب دسته بندی شدند. برنامه تمرینی شامل دویدن روی نوار گردان بود که به مدت 8 هفته و هفته ای 5 جلسه با شدت فزاینده اجرا شد. گروه های تمرینی و سرب 20 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن استات سرب را به مدت 8 هفته ( هفته ای سه جلسه) به صورت زیرصفاقی دریافت کردند. 24 ساعت پس از آخرین مرحله تمرین و/یا تزریق، سطوح BDNF و MDA بافت هیپوکمپ به ترتیب با روش های تیوباربیوتوریک اسید و الایزا تعیین شد. داده ها با روش آنالیز واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی توکی در سطح 05/0 p ≤ تحلیل شد. نتایج نشان داد سطوح MDA در گروه تمرینی به طور معنی داری کمتر و در گروه سرب بیشتر از گروه های پایه و شم بود. سطوح BDNF گروه تمرینی به طور معنی داری بالاتر از گروه سرب بود. این نتایج حاکی از اثرات سودمند تمرینات منظم ورزشی در پیشگیری از آسیب نورون های هیپوکمپ است که به فشار اکسایشی نسبت داده می شود. به علاوه، سطوح BDNF و یا فشار اکسایشی احتمالاً در سازوکارهای حفاظت عصبی ناشی از ورزش به دنبال تزریق استات سرب درگیر می باشند.
هدف از این پژوهش بررسی جایگاه اقتصادی استادیوم ها و تیم های ورزشی حرفه ای بر شاخص درآمد افراد در شغل های مرتبط بود. پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و روش تحقیق توصیفی-کتابخانه ای-تحلیلی است. جامعه آماری، کلیه افراد شاغل در شغل های مرتبط در هشت شهر بزرگ ایران بودند که طی سال های 1388 تا 1390 یک تیم فوتبال لیگ برتری داشتند. نمونه آماری برابر با جامعه آماری در دسترس و مجموع کل اطلاعات جمع آوری شده، 1037 مورد بود. به منظور جمع آوری داده ها از پرسشنامه طرح هزینه و درآمد خانوار مرکز آمار ایران استفاده شد. همچنین با مراجعه حضوری به فدراسیون، سازمان لیگ و تحقیقات کتابخانه ای داده های تعداد استادیوم ها، تعداد بازی های برگزارشده، وجود یا نبود تیم و ظرفیت استادیوم ها جمع آوری شد. در تجزیه وتحلیل داده ها برای تخمین مدل اقتصادسنجی از داده های تابلویی و برای رسیدن به مدل بهینه از آزمون F، آزمون هاسمن و آزمون بروش-پاگان با استفاده از Eviews استفاده شد. نتایج نشان داد که وجود تیم های حرفه ای و استادیوم ها در شهرها، روی درآمد افراد تأثیر مثبت و معنا داری ندارد. با توجه به نتایج پژوهشبودجه های عمومی شهری برای ساخت استادیوم ها یا حضور تیم ها نباید با هدف به وجود آمدن مزایای اقتصادی در شهرها صورت گیرد.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی آثار تمرین تناوبی بر سطح لاکتات و فعالیت آنزیم لاکتات دهیدروژناز خون موش های صحرایی بود. 20 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار (میانگین سن و وزن به ترتیب 3 ماه و 14± 224 گرم) تهیه شده و سپس، به طور تصادفی به دو گروه شاهد (10 = n) و تجربی (10 = n) تقسیم شدند. پروتکل تمرینی شامل 4 دقیقه دویدن روی نوار گردان و 2 دقیقه استراحت فعال در 10 مرحله تمرینی روی گروه تجربی اجرا شد. 48 ساعت بعد از آخرین جلسه تمرینی بعد از ناشتایی شبانه، موش ها با ترکیبی از کتامین و زایلازین بیهوش شدند. برای اندازه گیری لاکتات و فعالیت آنزیم LDH، خون گیری از قلب حیوان انجام گرفت. اطلاعات با استفاده از شاخص های پراکندگی میانگین و انحراف معیار (SE ±M) و آزمون t مستقل تجزیه وتحلیل شد. نتایج نشان داد که تفاوت معناداری در سطح لاکتات خون دو گروه وجود نداشت، ولی در میزان فعالیت آنزیم LDH، تفاوت معناداری بین دو گروه تجربی و شاهد مشاهده شد (05/0P <). این نتایج نشان می دهد، تمرین تناوبی به پاکسازی لاکتات منجر می شود. پایش لاکتات، موجب حفظ گلیکوژن عضلات شده و از تجمع +H که همراه با لاکتات تولید می شود، جلوگیری می کند.
گرلین پپتیدی، اشتهاآور و مترشحه از معده است. هدف از تحقیق حاضر، بررسی تاثیر 3 هفته تمرین استقامتی بر گرلین پلاسما و معده و همچنین هورمون های کورتیزول و رشد و نیز وزن رت های نژاد ویستار است. به این منظور 20 رت نر نژاد ویستار (16-14 هفته ای) به طور تصادفی به دو گروه کنترل (10= n) و تجربی (10= n) تقسیم شدند. گروه تجربی با سرعت 25 متر بردقیقه،60 دقیقه، 5 روز در هفته و به مدت 3 هفته روی تردمیل دویدند. 48 ساعت پس از آخرین مرحله تمرین، رت ها در شرایط سیری، بی هوش شدند و بافت های آنها جدا شد. از آزمون t مستقل برای تحلیل داده ها استفاده شد. در گروه تجربی سطوح گرلین پلاسما و معده و وزن کمتر و مقدار کورتیزول بیشتر از گروه کنترل بود (05/0 < p). احتمالاً تغییرات هورمونی هنگام ورزش بر سازگاری گرلین موثر است.
هدف از این تحقیق بررسی عوامل موثر در مدیریت ایمنی ورزشگاههای فوتبال کشور از دیدگاه تماشاگران بازیکنان و مدیران اجرایی ورزشگاهها است. مدیریت ایمنی به مفهوم کنترل و بهینه سازی کلیه عوامل ساختاری و مدیریتی است تا امکان ایجاد خطر برای کاربران کارکنان و کلیه افراد مرتبط با سیستم را به حداقل برساند. این تحقیق از نوع توصیفی است که به روش پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری تحقیق را کلیه تماشاگران بازیکنان و مدیران اجرایی و مسئولان ورزشگاههای فوتبال لیگ برتر در سال 1379 تشکیل داده است که حدود 2000 نفر (2%) حجم نمونه تماشاگران 150 نفر (حدود 5 (%حجم نمونه بازیکنان و 26 نفر (برابر با حجم جامعه) حجم نمونه مسئولان را تشکیل داده است. ابزار اندازه گیری 3 پرسشنامه مجزا برای هر یک از گروههای تحت بررسی بود که از سوی محقق هنجاریابی گردید. بعضی از یافته های تحقیق عبارتند از:
اکثر تماشاگران فوتبال در کشور ما را گروههای سنی زیر 25 سال تشکیل می دهند اکثر طرفدارانی که به رفتارهای نابهنجار اقدام می کنند در طبقه سنی 15 تا 20 سال قرار دارند. ساختار ورزشگاههای فوتبال در کشور و امکانات مربوط به آن ضعیف و نامناسب توصیف شده است.
ساختار نامناسب ورزشگاه مهم ترین عاملی است که باعث نارضایتی تماشاگران می شود. مدیریت مجموعه که ترکیبی از عوامل : نظم جلوگیری از اتلاف وقت هنگام ورود و خروج برخورد نامناسب مامورین کنترل و نیروهای انتظامی و... است تا حدودی مناسب ارزیابی شده است. در جلوگیری از امکان بروز آشوب یا واکنش های رفتاری نامناسب توجه به داوری عادلانه نظم در انجام مراحل یک مسابقه برخورد با بازیکنان خاطی دارای بیشترین اولویت است. از دیدگاه بازیکنان حساسیت های کاذب و خبرسازی جراید و صدا و سیما در متشنج ساختن جو ورزشگاه و تاثیر سوء در رفتار تماشاگران قبل از شروع مسابقه بسیار موثر است. در نهایت الگوی استانداردهای پایه برای مدیریت ایمنی ورزشگاهها ارائه شده است
عامل رشد شبهانسولین -1 در تکامل، رشد، بازسازی و حفظ بافتها در عضلة اسکلتی در یک روش اتوکرین / پاراکرین و آندوکرین نقش دارد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی پاسخ عوامل رشدی به دو شیوة تمرینی مختلف بود. در این پژوهش 14 آزمودنی مرد بهصورت داوطلبانه انتخاب و بهطور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول (پلیومتریک، 7 آزمودنی، سن: 86/1±86/20 سال، قد: 23/4±29/179 سانتیمتر، وزن: 24/6±57/74 کیلوگرم) تمرین پلیومتریک و گروه دوم (ترکیبی، 7 آزمودنی، سن 72/1±43/31 سال، قد 42/6±71/181 سانتیمتر، وزن: 47/8±14/76 کیلوگرم) ترکیبی از تمرین مقاومتی و پلیومتریک را 3 روز در هفته به مدت 8 هفته (4 هفته تمرین مقاومتی و 4 هفته تمرین پلیومتریک) انجام دادند. نمونههای عضلانی از عضلة پهن جانبی 3 روز قبل و 7 روز بعد از تمرین گرفته شد. برای تعیین توان از 3 آزمون بوسکو (5 و 60 ثانیهای)، سارجنت و پرش جفت و برای سنجش چابکی و سرعت از آزمونهای مانع ششضلعی و دو سرعت 35 متر استفاده شد. برای تخمین میزان بیان ژن عامل رشد شبهانسولین (1) (IGF-I) و عامل رشد مکانیکی (MGF) از روش Real – time RT PCR استفاده شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از آزمونهای T زوجی و T مستقل استفاده شد و سطح معناداری 05/0 در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد در آزمونهای بوسکو، سارجنت، پرش جفت، مانع ششضلعی و دو سرعت 35 متر گروه پلیومتریک بهتر عمل کردند. بیان ژن در گروه اول کاهش غیرمعنادار (18/20 درصد – 29/0 P≤) اما در گروه دوم بهطور معنادرای افزایش یافت (24/159 درصد، 048/0 P≤) و بیان ژن IGF-I در گروه اول افزایش معنادار (83/133 درصد، 04/0 P≤) اما در گروه دوم بهطور غیرمعناداری افزایش (06/24 درصد، 16/0 P≤) یافت. بهطور کلی میتوان نتیجه گرفت رونوشتهای مختلف ژن IGF-I (IGF-IEa و MGF) در عضلة اسکلتی انسان بهطور متفاوتی به راهبردهای مختلف اضافهبار مکانیکی و سوختوسازی پاسخ میدهند.