این پژوهش به شناسایی مؤلفه های موجود در بخش مدیریت منابع انسانی مراکز رشد دانشگاهی و نقش آن درشکل گیری شرکت های زایشی دانشگاه پرداخت. روش پژوهش از نوع آمیخته و جامعه آماری شامل خبرگان و متخصصین در حوزه مراکز رشد در دانشگاه های استان مازندران بود. نمونه گیری در بخش مطالعه کیفی هدفمند و در بخش کمی تصادفی طبقه ای بود. در بخش کیفی تعداد 13 نفر در فرآیند مصاحبه و در بخش کمی با حجم جامعه 304 نفر، 170 نفر به عنوان نمونه در این پژوهش مشارکت داشتند. نتایج پژوهش در بخش کیفی بیانگر آن بود که در ایجاد شرکت های زایشی دانشگاهی، 16 مؤلفه در بعد مدیریت و کارکنان شناسایی شد. دربخش کمّی، یافته ها نشان داد که مؤلفه ی حفاظت از دارایی های فکری توسط مدیران مرکز رشد با بالاترین بار عاملی(15/1)، و مؤلفه ی استقرار یک سیستم نظارتی دقیق بر عملکرد با کمترین بار عاملی(66/0) از کل واریانس ها را تبیین و سایر مؤلفه ها نیز هر کدام به ترتیب در درجات بعدی اهمیت قرار گرفتند. همچنین الگوی نهایی پژوهش، با شاخص های برازش، ضرایب استاندارد مورد تأیید قرار گرفت.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی عوامل اقتصادی- اجتماعی مؤثر بر شادی و ارتباط آن با بهره وری فردی نیروی کار بوده است. جامعه آماری کلیه افراد شاغل در 18 کارگاه صنعتی دارای 50 کارگر و بالاتر ( 3747 نفر) در شهرستان کرمانشاه می باشد. هر کارگاه به عنوان یک طبقه در نظر گرفته شده و بر اساس روش نمونه گیری تصادفی ساده با روش تخصیص متناسب نمونه انتخاب گردیده است. داده ها از طریق توزیع و تکمیل پرسشنامه های شادکامی آکسفورد، بهره وری فردی و جمعیت شناختی جمع آوری و با استفاده از نرم افزارهای Spss18 و Eviews 7 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج حاصل از انجام رگرسیون چندگانه نشان داد متغیرهای بهره وری، تعداد فرزند، سلامت روحی، علاقه مندی به کار و خوش بین بودن در زندگی با شادی ارتباط مثبت و معنی دار دارند و متغیر میزان درآمد ماهیانه با شادی ارتباط منفی و معنی داری دارد. علاوه بر این متغیرهای شادی، میزان شرکت در کلاس های کارآموزی، رضایت شغلی، امنیت شغلی، قبول داشتن شغل توسط خانواده و ایمان به خدا با متغیر بهره وری دارای ارتباط مثبت و معنی دار هستند. همچنین فرضیه برابری میانگین شادی و میانگین بهره وری در سطوح متغیر جنسیت( گروه مردان و زنان ) پذیرفته شد.
تحقیقات اولیه درباره مسیر شغلی و پیشرفت شغلی نوعا در ارتباط با بررسی ویژگیهای جمعیت شناختی و عوامل شخصی و موفقیت شغلی بوده است. به عنوان مثال، عوامل جمعیت شناختی مانند سن، وضعیت تاهل و عوامل شخصی مانند تحصیلات و تجربه به عنوان تعیین کننده های قوی موفقیت شغلی شناخته شده بودند شواهد تجربی اخیر نیز از این ایده که ویژگیهای اجتماعی-جمعیت شناختی(سن و جنسیت) به عنوان پیش گویی کننده های اساسی یا قوی موفقیت شغلی هستند، حمایت می کند. در این راستا موضوع هوش عاطفی نیز به عنوان عوامل دیگر در این زمینه شناسایی شده است. برای این منظور از پرسشنامه استفاده گردید و روایی و پایائی مقیاس ها احراز شد. یک نمونه 100 نفری از بین کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی تبریز را انتخاب کرده و میزان موفقیت شغلی عینی و ذهنی آنان را مورد بررسی قرار داده شد که نتایج بدست آمده عبارتند از: 1- بین هوش عاطفی و موفقیت شغلی ذهنی رابطه معنی دار و مستقیم وجود ندارد. 2- بین هوش عاطفی و موفقیت شغلی عینی رابطه معنی دار و مستقیم وجود دارد. 3- بین سن و موفقیت شغلی عینی رابطه معنی دار وجود ندارد. 4- بین سن و موفقیت شغلی ذهنی رابطه معنی داری وجود ندارد. 5- اختلاف نمره های موفقیت شغلی عینی براساس جنسیت معنی داراست.6- اختلاف نمره های موفقیت شغلی ذهنی براساس جنسیت معنی دار نیست .
با توجه به میزان اهمیت بهره وری و نیز توجه به متغیر های سازمانی که بر بهره ور بودن یا نبودن یک سازمان ممکن است تاثیر بگذارد، مطالعات مختلفی صورت گرفته است. در یک سازمان بررسی کیفیت زندگی کاری کارکنان یکی از مولفه های تاثیرگذار بر بهره ور بودن آن سازمان است. لذا بر حسب اهمیت در شرکت قطعه سازی سامان صنعت آذربایجان غربی نسبت به بررسی موضوع فوق اقدام گردید. از 210 نفر کل پرسنل این شرکت، 136 نفر طبق جدول گرسی و مورگان به عنوان تعداد نمونه انتخاب گردید. برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه استاندارد کیفیت زندگی کاری و بهره وری استفاده شد که مقدار آلفای کرونباخ برای دو پرسشنامه به ترتیب برابر 98/0 و 86/0 محاسبه گردید. همچنین تعداد 8 فرضیه بر اساس ابعاد کیفیت زندگی کاری مطرح گردید که در نهایت با توجه به خروجی اطلاعات و تحلیل آنها تعداد هفت فرضیه تائید و فرضیه ششم پژوهش رد گردید. بر این اساس به غیر از رابطه بین بهره وری و توازن بین کار و زندگی در سایر ابعاد رابطه معناداری میان بهره وری و کیفیت زندگی کاری کارکنان شرکت قطعه سازی سامان صنعت آذربایجان غربی مشاهده می شود.
یکی از مباحث اساسی در زمینه توسعه، میزان بهره گیری درست و منطقی از توانایی ها و استعدادهای نیروی انسانی هر جامعه است. افزایش بهره وری تنها راه توسعه اقتصادی کشورها و موجب ارتقای سطح رفاه زندگی یک ملت می باشد. تحولات معجزه آسای رشد و توسعه اقتصادی در کوتاه مدت در بسیاری از کشورها نتیجه افزایش بهره وری و استفاده بهینه، کارا و اثر بخش آنها از منابع فیزیکی و انسانی آنها بوده است. به همین منظور مطالعه حاضر در تلاش است تاآثار توسعه انسانی بر بهره وری نیروی کار را در 32 کشور منتخب OECD با استفاده از مدل پانل دیتا در بازة زمانی 2009-2002 مورد بررسی قرار دهد. نتایج بدست آمده نشان می دهد که شاخص توسعه انسانی اثر مثبت و معنی داری بر بهره وری نیروی کار در کشورهای مورد مطالعه داشته است. همچنین درجه باز بودن اقتصاد، ارزش افزوده تولیدی، مخارج سلامت و بهداشت و سرمایة فیزیکی اثر مثبت و معنی داری بر بهره وری نیروی کار داشته است.