چکیده: ناتو پس از فروپاشی شوروی نه تنها دچار فروپاشی نگردید بلکه قدرتمندتر شده و از لحاظ ماموریتی و جغرافیایی گسترش یافت. این مقاله با بررسی تئوریها و دیدگاههایی که کوشیده اند این پدیده را تبیین کنند. فرضیه نقش هژمونی آمریکا در این فرایند را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. ناتو به عنوان نهادی ارزشمند برای آمریکا، نقش تعیین کننده ای در تثبیت هژمونی آمریکا و تداوم نفوذ این کشور در اروپا دارد و ابزار لازم برای تاثیرگذاری در تحولات منطقه ای و جهانی را در اختیار آمریکا قرار می دهد. با توجه به این کارویژه های منحصربه فرد ناتو، آمریکا کوشیده است این نهاد فراآتلانتیکی را تقویت کند و با توسل به آن از ظهور و قدرت گیری نهادهای مشابه مستقل اروپایی جلوگیری نماید. ناتو بر این اساس نقش بیشتری در محیط امنیتی اروپای غربی، اروپای شرقی و سایر مناطق همجوار پیدا کرده و در تثبیت هژمونی آمریکا موثر واقع شده است.
روانشناسی رهبران سیاسی یکی از شاخه های روانشناسی سیاسی است و مطالعه و بررسی شخصیت رهبران سیاسی و سیاست گذاران در شناخت ژئوپلیتیک کشورها نقش اساسی ایفا می کند. هدف از پژوهش حاضر بررسی ارتباط بین شخصیت رهبران سیاسی و اهداف و اقدامات ژئوپلیتیکی آنها می باشد. پژوهش حاضر از نوع تحقیقات «بنیادی نظری» است. همچنین متناسب با راهبرد کیفی، از روش تحقیق توصیفی- تحلیلی برای انجام پژوهش استفاده شده است. گاندی رهبر سیاسی کشور هند، دارای شخصیت «ریخت مدیر» می باشد و تأثیر ژئوپلیتیکی بر سایر نقاط جهان گذاشته است که عبارتند از: استقلال هند از بریتانیا، جنبش حقوق مدنی سیاهان آمریکا و جنبش ضد استعماری آفریقای جنوبی، که تا دوره معاصر هم این تأثیرات بر دنیا باقیست. در حالی که هیتلر دارای ترکیبی از دو شخصیت «ریخت آشوبگر» و «ریخت اصلاح گر» است و بر همین اساس، هیتلر به فضای حیاتی راتزل اعتقاد داشته و در این راستا موجب تحولات ژئوپلیتیکی چون جنگ جهانی دوم، هلوکاست و پیمان ضد کمونیسم شد. شناخت خصوصیات روانی شخصیت رهبران سیاسی کشورها خدمت بسیار بزرگی در پیش بینی (آینده نگاری سیاسی) رفتار حال و آینده آنان دارد و چه بسا از اتفاقات ناگوار در سطح ملی، جهانی جلوگیری خواهد کرد. بر این بنیاد، پیوند بین روانشناسی سیاسی و شاخه مهم آن روانشناسی شخصیت می تواند کمک بسیار بزرگی به دانش ژئوپلیتیک در امر پیش بینی اتفاقات آینده جهان درسطح بسیار وسیع داشته باشد.
یکی از روش های بهبود مدیریت آب در مزرعه، برآورد دقیق آب مصرفی گیاه از طریق محاسبه تبخیر- تعرق است. بیشتر معادلات تبخیر - تعرق بر اساس داده های هواشناسی ایستگاههای مرجع به دست آمده اند، حال آن که داده های هواشناسی غالبا از ایستگاههای غیر مرجع به دست می آیند. استفاده از این داده ها برای برآورد تبخیر - تعرق، به منظور برنامه ریزی های توسعه ای، ممکن است موجب بروز خطاهای قابل ملاحظه ای شود. هم زمان با اندازه گیری تبخیر - تعرق لایسیمتروزنی، با استفاده از روش های مختلف مقادیر تبخیر - تعرق قبل و بعد از اصلاح دما، محاسبه گردید. اصلاح دما روی روش هارگریوز - سامانی تاثیری نداشت. سه روش تابشی: فائو 24، پریستلی - تایلور، جنسن - هیزپس، از اصلاح دما و استفاده از معادلات اصلاحی برای محاسبه تبخیر - تعرق روزانه مناسب تشخیص داده شدند.
موقعیت جزیره کیش با اقلیم و چشم اندازهای خاص آن، که تلفیقی از ویژگیهای اقلیمی دریایی و خشکی است، ترکیب بدیعی را به وجود آورده که می توان آن را به راحتی مشاهده نمود و این موارد اهمیت خاصی را به جزیره کیش بخشیده و به خاطر موقعیت خاص اقلیمی و توپوگرافی اش دارای پتانسیل و توان بالقوه ای برای جذب گردشگران و تاسیس سازه های ساحلی و دریایی است (فصلنامه کیش، 1371، شماره 8 ص 20-27)در اینجا با توجه به اقلیم دریایی و جریانهای ساحلی یک مدل تئوری ارایه می شود که در آن پارامترهایی مثل ارتفاع آب، جریان در سواحل و انتقال جرم روی سواحل کم عمق جزایر مرجانی کیش قابل پیش بینی خواهد بود (نیلسون، 1993). پارامترهای مورد استفاده عبارتند از: پهنه ساحل یکنواخت (با عمق ثابت)، فاصله ای که موج می شکند، شیب ساحل بعد از محدوده با عمق ثابت و عمق آب هنگام شکست موج.دو ضریب پارامتری بسیار مهم در این رابطه یکی نسبت عمق ثابت ساحل به عمق آب در محل شکست موج (R1=H/hB) و دیگری نسبت پهنه ساحل (با عمق یکنواخت) به فاصله ای از ساحل که موج می شکند (R2=XR/L) است (بوون 1969).در این مطالعه در شرایط اقلیمی خاص به تعادل بین گرادیان فشار و استرس ناشی از موج که در ارتباط با جریان بر روی سنگ فرش مرجانی کم عمق است، توجه خاصی شده است (بلک وهوتون، 1990).متوسط انتقال آب در یک حالت فرضی 0.3 سوردراپ که در نواحی شمال شرق و جنوب شرق جزیره کیش مقدار انتقال بیشتر و در نواحی شمال غرب و جنوب غرب انتقال کمتر مشاهده شد و میانگین نوسان سطح آب تا 80 سانتیمتر محاسبه گردید.
استان یزد با وسعت بیش از یکصد و سی و یک هزار کیلومتر مربع، به نسبت مساحت خود، پس از استان سیستان و بلوچستان، بیشترین نواحی کویری و بیابانی کشور را در بر می گیرد. استان بر اثر تنوع و تضاد ارتفاع همراه با تفاوت شکل و جهت ناهمواری ها، از تنوع نسبی طبیعی، زیستی و جمعیتی برخوردار شده است. از دیدگاه طبیعی یکی از علل مهم این تنوع وجود واحدهای مختلف مورفوتکتونیک یا پیکر زمینی ساختی است که ناشی از باقی ماندن آثار فعالیت ها و رویدادهای تکتونیکی از دوره های بسیار قدیم (پرکامبرین) تا بسیار جدید (کواترنر) می باشد. در این مقاله ویژگی ها و روندهای فضایی تکتونیکی استان یزد برای تشریح شرایط مورفوتکتونیک منطقه مورد بررسی قرار می گیرند. این نوع بررسی ها می توانند به عنوان مقدماتی جهت مطالعات خاص و محلی برای شناخت مسایل تکتونیکی موضعی، از جمله احتمال وقوع زمین لرزه، مورد استفاده قرار گیرند.
در سال های اخیر، عوامل طبیعی و انسانی باعث تشدید خسارت های ناشی از زمین لغزش ها شده است. یکی از راهکار های مهم برای کاهش خسارت های ناشی از وقوع زمین لغزش ها، دوری جستن از مناطق دارای خطر است. بدین منظور، لازم است نقشه پهنه بندی خطر زمین لغزش برای این مناطق تهیه گردد.در این تحقیق، ابتدا پس از بررسی های میدانی در حوضه سد ایلام 9 عامل مؤثر شامل شیب دامنه، جهت دامنه، ارتفاع از سطح دریا، بارندگی، فاصله از جاده، فاصله از گسل، فاصله از شبکه زهکشی، کاربری اراضی و سنگ شناسی به عنوان عوامل مؤثر در وقوع زمین لغزش های منطقه تشخیص داده شدند و این 9 عامل در محیط GIS با استفاده از نرم افزار Arcview تهیه گردیدند و لایه پراکنش زمین لغزش ها بر روی هر کدام از این لایه ها انداخته شدند و همپوشانی گردید، تا نقش طبقات مربوط به عوامل مختلف مشخص شود. سپس پهنه بندی با پنج روش ارزش اطلاعاتی، تراکم سطح، فرایند تحلیل سلسله مراتبی، روش پیشنهادی کوپتا-جوشی(Lnrf) و نسبت فراوانی انجام گرفت. در پایان، برای ارزیابی صحت نقشه های پهنه بندی، وزن های به دست آمده از روش های ذکر شده در حوضه سد ایلام برای حوضه آبخیز مجاور (حوضه پاکل گراب) -که از بسیاری لحاظ مشابه حوضه سد ایلام بود- به کار گرفته شد. نتایج نشان داد که روش ارزش اطلاعاتی نسبت به سایر روش ها در تفکیک طبقات خطر نتایج بهتری ارایه نموده است. بنابراین، این روش به عنوان روش نهایی پهنه بندی خطر زمین لغزش برای منطقه مورد مطالعه پیشنهاد گردید.
در کشور ایران به دلیل بالا بودن میزان رشد اقتصادی و فعالیت های توسعه ای، تقاضای سالیانه برای انرژی های مختلف از جمله انرژی الکتریکی افزایش یافته، در نتیجه احداث نیروگاه های جدید به ضرورتی انکارناپذیر تبدیل شده است. هدف از این مطالعه تحلیل مطلوبیت سرزمین جهت مکان یابی نیروگاه حرارتی براساس معیارهای محیط زیستی به کمک ارزیابی چندمعیاره است. ابتدا با بررسی منابع داخلی و تجربیات کشورهای دیگر به شناسایی معیارهای محیط زیستی مؤثر در مکان یابی نیروگاه پرداخته شد. با توجه به ویژگی ها و شرایط منطقه ی مورد مطالعه و همچنین دسترسی به اطلاعات مورد نیاز 17 معیار محیط زیستی برای این منظور انتخاب گردید. علاوه بر تهیه ی نقشه های مربوط به هر معیار در محیط سامانه ی اطلاعات جغرافیایی، نقشه ی محدودیت های محیط زیستی منطقه نیز تهیه گردید. از منطق فازی جهت استانداردسازی نقشه های معیار استفاده شد. با توجه به این موضوع که هر کدام از معیارها نقش متفاوتی را در فرایند مکان یابی دارند، روش مقایسه ی زوجی فرایند تحلیل سلسله مراتبی (AHP) برای وزن دهی معیارها به کار برده شد. تلفیق لایه های اطلاعاتی به کمک مدل ترکیب خطی وزن دار(WLC) صورت گرفت و در نهایت نقشه ی مطلوبیت زون های مناسب برای احداث نیروگاه به دست آمد. یافته های این تحقیق نشان داد با توجه به عوامل محدودکننده ی محیط زیستی، در حدود 81 درصد از شهرستان برای احداث نیروگاه نامطلوب می باشد و تنها حدود 7500 هکتار از منطقه ی مورد مطالعه (0.79 درصد از شهرستان) ارزش مطلوبیت اولیه بیشتر از 150 را برای احداث نیروگاه دارند. در نتیجه 12 پهنه مناسب (با مطلوبیت میانگینی از رنج 149 تا 193) برای احداث نیروگاه در شهرستان چابهار شناسایی و رتبه بندی گردید.
راهبرد توسعه شهری (CDS) فرایندی همه جانبه در مطالعات توسعه شهری در بلندمدت و کوتاه مدت است که شهر را از زوایای جامع مطالعه می کند و درنهایت برنامه های اجرایی را متناسب با فرصت ها، تهدیدها، ضعف ها و قوت های شهر ارائه می دهد. از این رو، پژوهش حاضر با توجه به اشراف کامل بر شهر مهاباد و چگونگی اجرای طرح راهبرد توسعه شهری در آن، وضعیت ساختاری-کالبدی این شهر را از منظر طرح مذکور تحلیل می کند. براین اساس، با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و پیمایشی، وضعیت ساختاری-کالبدی شهر مهاباد (محدوده پژوهش) بررسی شده است. روش اصلی تجزیه و تحلیل اطلاعات پیرامون موضوع مورد بحث، مشاهدات مختلف پیمایشی، مصاحبه های صورت گرفته با مردم و مسئولان و نیز مطالعات اسنادی از وضعیت گذشته و موجود شهر از بُعد وضعیت ساختاری-کالبدی است. درنهایت، با توجه به مطالعات جامع صورت گرفته درباره این شهر، اهداف بلندمدت، میان مدت و کوتاه مدت و پروژه اجرایی اهداف کالبدی و ساختاری شهری مهاباد، نتایج نشان می دهد این شهر با توجه به گسترش کالبدی در طول سال های گذشته، امروزه مشکلات متعددی در زمینه مسائل ساختاری، کالبدی و بصری مانند واحدهای مسکونی، معابر، شبکه بندی و... دارد که درنهایت بر کیفیت زندگی شهروندان تأثیر گذاشته است. براین اساس، راهبرد ها، حول محور ساماندهی کالبدی مهاباد، اهداف اجرایی پیرامون وضعیت کالبدی-ساختاری شهر و نیز اصول و الگوی ساختاری و کالبدی شهر مهاباد براساس راهبرد توسعه شهری (CDS) ارائه می شود.
مقوله امنیت از مسائلی است که در طول تاریخ بشریت از اهمیت حیاتی برخوردار بوده و در دوره های اخیر بر اهمیت آن بیش از پیش افزوده شده است. با توسعه شهرنشینی امنیت اهمیت مضاعفی به خود گرفته به نحوی که شکوفایی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و.... جامعه شهری در گرو وجود امنیت است. باتوجه به مفهوم چند بعدی و گسترده امنیت شاخص های مربوط به آن از طیف وسیعی برخوردار می باشد. در این پژوهش سعی شده تا رابطه بین مشارکت مردمی و طرح های محلی و امنیت محله ها مورد سنجش قرارگیرد. باتوجه به هدف پژوهش، که دستیابی به امنیت محله ای در سایه برنامه ریزی مشارکتی در سطح شش محله شهر شمشک دربندسر می باشد، روش تحقیق از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ روش مبتنی-بر روش توصیفی– تحلیلی می باشد. پس از بررسی منابع نظری برای انجام پژوهش ازطریق فرمول کوکران حجم نمونه تعیین و تعداد 322 پرسشنامه تهیه و به صورت تصادفی بین مردم محله های مختلف توزیع و بااستفاده از نرم افزارSPSS مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج حاصل از پژوهش نشان دهنده وجود رابطه بالای همبستگی بین مشارکت مردم در تأمین امنیت محله میباشد. سنجش میزان مشارکت در هر محله حاکی از درصد بالای قابلیت برنامه ریزی(بیشاز 70 %) در وضعیت موجود می باشد. همچنین باتوجه به تفسیر آزمون کایاسکوئر(8/101) و ضریب همبستگی پیرسون(299/0) حاکیاز رابطه مثبت بین مشکلات کالبدی و مشکلات امنیتی در محله ها میباشد.
حدوث وقایع فرین اقلیمی از جمله توفان های حاره ای سالانه مخاطرات جبران ناپذیری را در مناطق تحت سیطره خود بر جای می گذارد. شناخت این وقایع و علم به زمان رخداد آن ها می تواند در مدیریت حوادث غیرمترقبه ناشی از آن ها راه گشا باشد. هدف از انجام پژوهش حاضر بازساخت زمانی - مکانی توفان های حاره ای مؤثر بر سواحل جنوبی ایران است. داده های مورد استفاده در این پژوهش شامل داده های بازتحلیل شده مرکز ملی پیش بینی محیطی آمریکا با تفکیک مکانی 2 در ۲ درجه در سال های 1871- 2012 و همچنین داده های مربوط به پایگاه ECMWF با قدرت تفکیک مکانی یک درجه است؛ نتایج نشان داد از نظر فراوانی زمانی در طی سال های 1871- 2015 در مجموع 30 توفان حاره ای سواحل جنوبی ایران را به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم تحت تأثیر قرار داده است. بیشترین فراوانی ماهانه مربوط به ماه ژوئن با 21 رخداد و پس از آن ماه ژوئیه با هفت مورد است. از نظر فراوانی مکانی تمامی توفان های شناسایی شده دریای عرب و عرض های تقریبی 15 درجه شمالی را جهت تکوین و در نهایت توسعه خود برگزیده اند و بیشترین تعداد رخداد توفان که در ماه ژوئن اتفاق افتاده است ازنظر حرکت و جابه جایی مسیر جنوب شرق– شمال غرب را انتخاب کرده اند.
پدیده مهاجرت های بی رویه روستایی به عنوان یکی از معضل های اساسی در کشور، عمدتا دارای نقش منفی در مبدا و مقصد مهاجرت می باشد. امروزه یکی از دغدغه های اساسی دولت، کنترل مهاجرت بی رویه، حل معضلات شهری و کاهش عوارض سو مهاجرت در نقاط روستایی می باشد. در صورتی که با این مشکل به صورت ریشه ای و بنیادی برخورد نشود، مهاجرت های بی رویه بحران های اقتصادی، اجتماعی وسیاسی غیر قابل کنترلی را برای جامعه در پی خواهد داشت.پس از انقلاب اسلامی وزارت جهاد سازندگی بر اساس راهبرد خدماتی – عمرانی، امکانات وسیعی رابه روستاها گسیل داشته است و اعتبارات هنگفتی را صرف نموده است، اما مهاجرت های روستایی نه تنها کاهش نیافته بلکه تشدید نیز شده است. لذا ضرورت مطالعه تاثیر فعالیت های عمرانی جهاد سازندگی بر تثبیت جمعیت روستایی در مقطع زمانی 75-55 آشکارتر می شود.
در هر جامعه ای علاوه بر سرمایه های فیزیکی، مادی، انسانی و نمادین با موضوعی به نام سرمایه اجتماعی سروکار داریم که با انواع سرمایه ها رابطه متقابل دارد. توجه به مفهوم سرمایه اجتماعی و سنجش آن؛ روش و راهکار مناسبی است تا مسئولان برنامه ریزی بتوانند امور جامعه و مسائل محلی را مورد بازاندیشی و تصمیم های مؤثرتری برای برنامه ریزی بگیرند. لذا با توجه به اهمیت این موضوع، پژوهش حاضر سعی بر آن دارد تا روستاهای 12 گانه دهستان تیرجرد را با تأکید بر شاخص های سرمایه اجتماعی سطح بندی نماید. روش تحقیق در این بررسی از نوع توصیفی- تحلیلی بوده که آمار و اطلاعات آن از طریق روش های میدانی به دست آمده است. جامعه آماری این پژوهش شامل 1676 خانوار ساکن در روستاهای این دهستان می باشد که با استفاده از فرمول کوکران، نمونه ای به حجم 230 نفر از بین آنها با روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب گردید. همچنین آزمون پیش آهنگی برای بدست آوردن ضریب اعتبار پرسشنامه انجام گرفت که ضریب اطمینان آلفای کرونباخ آن 0.77 به دست آمد که حاکی از مناسب بودن ابزار پژوهش بوده است. در این پژوهش به منظور وزن دهی شاخص ها از تکنیک دلفی و به منظور تحلیل داده ها در راستای سطح بندی سکونتگاه های روستایی از تکنیک پرومتی استفاده گردیده است. نتایج نشان می دهد که به توجه به 33 شاخص منتخب سرمایه اجتماعی؛ گزینه های انتخاب شده (روستاهای عزیزآباد، احمدآباد و فیروزآباد) به ترتیب کوتاه ترین فاصله را با جریان های ورودی مثبت و دورترین فاصله را با جریان خروجی منفی برای مؤلفه های سرمایه اجتماعی در منطقه مورد مطالعه دارند.
در این پژوهش، از مجموعه داده های روزانه ی شش متغیر اقلیمی شامل میانگین حداکثر دمای روزانه، حداقل دمای روزانه، بارش روزانه، فشار بخارهوا، مولفه باد مداری و نصف النهاری استفاده گردید. دوره ی آماری داده ها از تاریخ 1/1/1360 تا 29/12/1382 به مدت 23 سال می باشد. ابتدا پایگاه داده ها در نرم افزار Matlab به صورت آرایش ماتریس Pm×n تشکیل شد.
آرایش ماتریس P، ماتریسی از پایگاه داده ها است که در آن سطرها (m)، زمان و ستون ها (n)، عناصر اقلیمی هستند. سپس یک تحلیل خوشه ای پایگانی با روش ادغام وارد بر روی ماتریس استاندارد شده داده ها به منظور تیپ بندی صورت گرفت، پنج تیپ متمایز برای ایستگاه مشهد مشخص شد (تیپ معتدل، بارشمند، یخبندان، بسیار گرم و خشک بادی و گرم و خشک). یک روز نماینده نیز برای هر تیپ مشخص گردید.
در پایان الگوهای گردشی تراز میانی جو (500 هکتوپاسکال) هر یک از تیپ ها تعیین شد. با توجه به نقشه های الگوهای گردشی، نقش سامانه های پرارتفاع عربستان و جنوب ایران در ایجاد شرایط گرم و خشک و نقش فرود مدیترانه، فرود شمال شرق ایران و پرفشار سیبری در سطح زمین در ایجاد دوره های سرد آشکار می شود.
پژوهش حاضر به بررسی و تطبیق شرایط آب¬وهوایی منطقه و استخراج سال های خشکسالی و ارتباط این سال ها با اقتصاد روستایی می پردازد و برای محاسبة خشکسالی، از شاخص¬های اقلیمی SPI، PNPI و DRبهره می گیرد. پژوهش از نوع کاربردی با رویکرد تحلیلی است و با بهره¬گیری از نرم¬افزار SPSS، به تحلیل و محاسبة ضریب همبستگی پیرسون¬ بین مقدار بارش و عملکرد تولید گندم، کاهش درآمد و حرکات جمعیتی می پردازد. نتایج نشان می دهد که به ازای یک میلی¬متر کاهش در میزان بارندگی، سه کیلوگرم کاهش عملکرد گندم در هکتار پدید آمده، به کاهش درآمد کشاورزان می¬انجامد؛ همچنین، به ازای هر سانتی¬متر کاهش بارندگی، چهار نفر به تعداد مهاجران افزوده می شود. افزون بر این، با توجه به سطح معنی-داری که کوچک¬تر از 01/0 است، آزمون مورد نظر در سطح فراتر از 01/0 معنی¬دار بوده، از وجود رابطة قوی بین دو متغیر مقدار بارش و تعداد مهاجرت حکایت می کند.