صائب از شاعران نامدارِ دوره صفوی است که با وجودِ نابسامانی اوضاعِ عرفان اسلامی، شعرِ وی افزون بر درون مایه های ادبی، اخلاقی، اجتماعی و حکمی، مضامین بلند عرفانی دارد و به دلیل کمبود تحقیق در این زمینه، هنوز سزاوار بررسی است.هدف از تحقیق حاضر، ارایه مضامینِ عرفانی در شعر صائب است. به همین منظور، ابتدا به ذکر مقامات، احوال و هفت وادی معرفت در شعر او پرداخته و گفته ایم که وی، بیشتر در حالِ «محبت» سیر می کند و با دو بال جذبه و کوشش، به فنا در معشوق ازل می رسد. در مبحث وحدت وجود، بیان کرده ایم که وی اعتقاد به هر نوع حقیقتی مستقل از حقیقت مطلق را در حکم شرک می داند. سپس در زمینه وحدت ادیان یادآور شده ایم که بر تعصب نداشتن نسبت به مذهبی خاص تاکید می کند. درباره حقیقت عالم و مرگ نیز گفته ایم که وی از فرصت های دنیوی برای عبرت و اندوختن توشه اخروی بهره می برد و از یاد مرگ، بدان سبب که مشتاق دیدارِ خداست، همچون کبک سرمست می گردد و بر این باور است که بیشترین خلوت عارف راستین باید در انجمن صورت گیرد.همچنین وی، ملامت و زخم زبان را برای حفظ اخلاص و توفیق در سلوک، کارساز می داند.
آوازه و بزرگی بیدل تنها به شیوه بیان و پیچ و خم های زبانی او ختم نمی شود، بلکه برخی از شکوه و جلال و جذابیت شعر او به اندیشه اش مربوط است که به مثابه زبانش پر رمز و راز است. اگر بپذیریم که در حوزه معنا و اندیشه بیدل نیز برجستگی و خصوصیت های سبکی هست، می توان پرسید که این دگرگونی ها در قالب غزل چگونه خود را نشان داده است؟ اگر غزل، آیینه تغزل و سخنان غنایی است، عشق و اندیشه در آن چگونه با هم گره خورده است؟ آیا از نظر اندیشه می توان غزل بیدل را نوعی غزل خاص نامید؟ در این مقاله با طرح یکی از غزل های پرآوازه بیدل، به نقد اندیشه های مندرج در این غزل پرداخته ایم. حاصل این پردازش نیز این است که چنان که شعر سبک هندی در قالب گفتار و فرم متحول و دگرگون شده است، از جهت اندیشه و فکر نیز این تحول در نمونه های بارز شعر سبک هندی که سروده های بیدل یکی از نمایندگان پرآوازه آن است، دیده می شود.
قصاید مدحی، با ساختار و جهان بینی مشابه، رایج ترین شکل شعر در سبک خراسانی را تشکیل می دهد، اما سبک دوره ای بعدی، یعنی سبک عراقی، بیشتر با غزل و مضامین تغزّلی عرفانی شناخته می شود. پیگیری منشا و کیفیت این تغییر نیازمند تحقیقیات تاریخی و ادبی است که این مقاله به شیوه ی تحقیق ساختارگرایانه و نیز تحلیل محتوا آن را دستور کار خود قرار داده است. بر اساس نتایج حاصل از این تحقیق، شاعران سبک آذربایجانی در حد واسط دو سبک خراسانی و عراقی با ساختارشکنی در شکل و سنّت های رایج قصاید مدحی و بر هم زدن تناسب عادی مدح، با روی کردی جدید به مفاهیمی که مستقیما در تقابل با روحیه ی ستایش گری و خواهندگی قرار می گیرند. پا به پای عرفان و غزل انقلاب عظیمی در شعر فارسی ایجاد کردند. این مقاله پس از بررسی کوتاهی بر ساختار رایج و سنّت های عادی قصاید مدحی و نیز آفات مدح بر شعر فارسی، به تشریح عوامل و تحرّکاتی در شعر سبک آذربایجانی می پردازد که در تقابل با ساختار و عادات مرسوم مدح قرار دارد.
موتیوها مجموعه قراردادی و سپس کلیشه شده از الفاظی است که به وسیله شاعر برای هنر نمایی و جولان خیال در شعر وارد می شوند و قدمتی به دیرینگی ادبیات هر ملت دارند. در شعر فارسی، علاوه بر مجموعه ای از موتیوهای متداول، یک سلسله موتیوهایی در سبک هندی دیده می شود که در ایجاد شبکه تداعی ها و تصویر سازی شاعران این اسلوب تاثیر ویژه ای دارد. موتیو های شعری در مضمون پردازی و خلق تصاویر غریب و دور از ذهن، که در نزد شاعران سبک هندی، عرصة مناسبی برای اظهار شگفتی خواننده و جولان هنرنمایی سراینده محسوب می شود، در شعر صائب نقش برجسته ای ایفا می کند. او از طریق موتیو ها و نیز سلسله تداعی های پیچیده، در برقراری معادله و ایجاد روابط تناظری میان دو مصراع که صرفاً به قصد خلق مضامین تازه و متنوّع صورت می گیرد، تلاش ویژه ای انجام می دهد؛ امّا در نهایت این کوشش شاعر در اغلب موارد به تکلّف و تصنّع و دور شدن شعر از فوران عاطفی خود منجر می شود؛ افراط در خیال پردازی و دشوارگویی و دشوار پسندی، زمانی در شعر او بهتر به دید می آید، که شاعر همانند دیگر پیروان سبک هندی، موتیو هایی را دست مایة معادله سازی و رسیدن به هدف غایی شعر، یعنی مضمون آفرینی قرار می دهد که ما امروز جز از طریق فرهنگ های عصر صفوی نمی توانیم مفهوم و مدلول اصلی آن ها را دریابیم. با وجود این هرگاه بعد عاطفی، توازن لفظ و معنا و انسجام شعر برمضمون سازی و ایجاد روابط پیچیده و حیرت انگیز غلبه می کند، تک بیت ها و غزلیّات درخشان صائب به وجود می آید که برای همیشه نام او را در کنار مفاخر شعر و ادب فارسی جاویدان نگه می دارد. در این پژوهش سعی بر آن است، ضمن تحلیل جایگاه ساختاری و معنایی برخی از موتیو های غریب و مهجور در شعر صائب، اهمیّت و تاثیر آن ها را در چگونگی به وجود آمدن مضمون های باریک و برقراری پیوند تقابلی، نشان دهیم.
مقاله ی حاضر با هدف مطالعه تطبیقی شعر صائب تبریزی و میر عابد سیدای نسفی (نمایندگانی ازسبک هندی در ایران و تاجیکستان) در حوزه لفظ و معنا و تبیین اجمالی وجوه اشتراک و اختلاف آنها صورت گرفته است. این مقاله با محوریت متون موجود از آثار دو شاعر گرانمایه سبک هندی انجام شده و سندیت آن براساس متون تاریخ و ادبیات فارسی ایران و تاجیکستان، سبک شناسی، نقد ادبی و دیوان اشعار شاعران مذکوراست. در کنکاشی که بین آثار دو شاعر در مقام مقایسه انجام شد، این نتیجه به دست آمد که دوری و نزدیکی سخنوران، به مرکز و مهد زبان و وضعیت موجود جوامع و ملل و هنجارها و ناهنجاری های فرهنگی در رشد و ارتقای سبک ها بسیار موثر است. در انتها خواننده متوجه خواهد شدکه بلاغت و فصاحت زبانی دقیقا رابطه مستقیم با سطح آگاهی شاعر از زبان شعر و هنجارهای شعر و شاعری دارد و علایق را دگرگون کرده جهت می دهد.«ذوقیست جان فشانی یاران به اتفاق»