در این نوشتار، پس از مرور ادبیات موضوع بر مبنای پژوهش های سابق، یک چهارچوب کمّی برای ارزیابی هوش سازمانی تبیین گشته است. این چهارچوب حاوی نوعی ابتکار در موزون سازی مدل مفهومی است که با وجود کاربردهای متنوعِ این شیوه در تصمیم سازی، پیش از این در عرصه روان شناسی و رفتار سازمانی بیسابقه بوده است. برای این منظور از نظرات 15 خبره از دانشگاه و ادارات دولتی استفاده شده است و در انتها، علاوه بر ارایه چهارچوب مذکور، برخی استنباطات و پیشنهادات جانبی نیز مطرح گردیده است.
تصمیم سازی قابل قبول یک تصمیم سازی عقلانی است و لذا تصمیم سازی در حوزه عقلانیت عملی می گنجد. عقلانیت عملی بر عقلانیت نظری استوار است که به معنای ارتباط باواسطه تصمیم سازی با عقلانیت نظری است. توجه به محدودیت های قوای شناختی انسان و محدودیت زمان نشانگر عدم امکان ارتباط تصمیم سازی با رویکرد ایده آل گروانه به عقلانیت نظری و عملی و ابتنای تصمیم سازی بر رویکردهای واقع گروانه به این دو حیطه است. تلاش برای تقرب به ایده آل - هرچند که وصول به آن محال است- جایگاه اصل شورا را در مقوله تصمیم سازی روشن می کند. چنین نقشی برای شورا در مقوله تصمیم سازی، ویژگی های خاصی را برای افراد طرف مشورت لازم می آورد و امکان استفاده از مشورت ماشینی را فراهم می سازد.
مقالة حاضر، در پی سنجش این موضوع است که نوآوری باز ، چگونه می تواند بر تغییر سکون سازمانی برای خلق نوآوری در مدل کسب و کار و بهبود عملکرد شرکت مؤثر باشد. این مطالعه، مدلی نظری را برای کشف رابطة بین متغیرهای پنهان، شکل می دهد، و برای جمع آوری داده های پژوهش، ابزار پرسشنامه را به کار گرفته است. برای بررسی آزمون فرضیه های پژوهش، مدل سازی معادلات ساختاری اجرا شد. این تحقیق، از نوع کاربردی بوده و روش تحقیق در آن، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعة آماری این پژوهش مدیران شرکت ها و واحدهای فناور کوچک و متوسط مستقر در پارک های علم و فناوری شهر تهران بودند که براساس جدول مورگان، 199 نفر به روش تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شدند. نتایج نشان داد نوآوری باز ، اثر واسطه ای در رابطة سکون سازمانی و نوآوری مدل کسب و کار و همچنین، رابطة سکون سازمانی و عملکرد این شرکت ها می گذارد. نوآوری مدل کسب و کار، همچنین اثر مثبت بر عملکرد شرکت می گذارد.
این مقاله به دنبال آن است که نشان دهد مدیران چگونه می توانند با مدیریت مناسب فرهنگ سازمانی، اثر بخشی سازمانهای خود را در بلند مدت بهبود بخشند. برای این منظور با مروری بر مهمترین مطالعات و مدلهای موجود دراین حوزه، یک مدل فرآیندی برای مدیریت فرهنگ سازمانی پیشنهاد شده است. به منظور اجرا و پیاده سازی مدل مذکور، مدل مفهومی مشخصی طراحی شده که در آن سه عامل عمده یعنی عوامل شکل دهنده فرهنگ، ویژگیهای فرهنگ و پیامدها و نتایج فرهنگ به طور همزمان مورد توجه قرار گرفته است.در این مدل برای شناخت فرهنگ موجود و مطلوب از چارچوب ارزشهای رقابتی استفاده شده است که چهار گونه فرهنگی را از هم متمایز می سازد. بر مبنای این مدل لازم است پس از تحلیل شکاف، برنامه های مناسبی برای ایجاد تغییرات فرهنگی در سازمان طراحی و اجرا شده و اثربخشی آن مورد ارزیابی قرار گیرد.