مطالب مرتبط با کلیدواژه
۲۰۱.
۲۰۲.
۲۰۳.
۲۰۴.
۲۰۵.
۲۰۶.
۲۰۷.
۲۰۸.
۲۰۹.
۲۱۰.
دیگری
منبع:
زن در فرهنگ و هنر دوره ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
363 - 380
حوزههای تخصصی:
دوره معاصر بیش از هر چیز عصر فردیت است و موضوع هویت و خود در ادبیات داستانی نقش پررنگی دارد. از آنجایی که فرآیند شکل گیری هویت در زنان مسیری متفاوت از مردان در پیش می گیرد، این تفاوت در تولیدات ادبی زنانه مشهود می باشد. در واقع، بررسی نوشتار نویسندگان زن مستلزم در نظرگرفتن هویت جنسی خالق آنها است . الگوی کنشی پیشنهادی گرماس، یکی از شیوه های تحلیل سازه های یک متن روایی است که به تحلیل نقش سوژه و ارتباط شخصیت ها با یکدیگر به عنوان کنشگران داستان می پردازد. کنشگران یک نوشتار زنانه می توانند با ایجاد چالش های هویتی همسو یا ناهمسو، با جامعه به تعامل بپردارند یا علیه آن طغیان کنند. جستار حاضر با مطالعه داستان های کوتاه گلی ترقی به شیوه توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر آرای گرماس، در پی بررسی نقش کنشگر "سوژه" و مفهوم "هویت ارتباطی" یا "من چند پاره " در حوزه نوشتار زنانه است، بدان معنا که سوژه در راستای رسیدن به هویت از دست رفته خویش به رابطه ای تعاملی با دیگری می پردازند. بنابراین، در نوشتار زنانه، نوع دیگری از فردیت سوژه شکل می گیرد که می توان آن را هویت ارتباطی نامید. این امر به این معناست که زنان همواره در ارتباط با دیگران هویت خود را باز می یابند و «دیگری» نقش مهمی در شکل گیری آن دارد.
عشق و دلهره اگزیستانسیالیستی انسان درفلسفه گابریل مارسل(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش: هدف اصلی این پژوهش، بررسی و تحلیل سه مفهوم محوری عشق، دلهره و حضور در فلسفه ی اگزیستانسیال گابریل مارسل است. این مقاله در پی آن است تا نشان دهد این سه عنصر چگونه هسته ی اصلی شکل دهنده ی تجربه ی انسانی را تشکیل می دهند و از طریق ترکیب آن ها، چگونه می توان به درکی عمیق تر از معنای زندگی، رهایی از انزوا و دستیابی به اصالت و تحقق وجودی دست یافت. روش پژوهش: روش این پژوهش، تحلیل فلسفی و روش توصیفی-تحلیلی است. داده های مورد نیاز از طریق مطالعه ی کتاب خانه ای و بررسی آثار اصلی گابریل مارسل (مانند «وجود و بودن»، «اسرار هستی» و دیگر نوشته هایش) و نیز منابع ثانویه مرتبط گردآوری شده اند. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که در فلسفه ی مارسل، این سه مفهوم به طور عمیقی در هم تنیده شده اند: عشق: نه یک احساس گذرا، بلکه یک نیروی وجودی نجات بخش است دلهره: برخلاف اضطرابِ ویرانگر، یک مواجهه ی مثبت و سازنده با مرزها و ناشناخته های هستی است حضور: به معنای بودنِ تمام عیار در لحظه، نقطه ی اتصال انسان و جهان است.. نتیجه گیری: در نتیجه می توان گفت که فلسفه ی گابریل مارسل، با محور قرار دادن این سه مفهوم، راهکاری انضمامی برای غلبه بر بحران های معنوی انسان مدرن ارائه می دهد. این پژوهش به این جمع بندی می رسد که عشق، دلهره و حضور، سه ضلع مثلثی هستند که هستی انسان را قوام می بخشند. از نگاه مارسل، زندگی زمانی به تحقق وجودی می رسد که فرد بتواند با پذیرش دلهره های هستی، به شکلی تمام وقت در جهان حاضر شود و از طریق عشق، پلی به سوی دیگران بزند. بنابراین، این سه مفهوم صرفاً مقوله هایی انتزاعی نیستند، بلکه راهنمایی عملی برای نحوه ی زیستن یک زندگی اصیل و پرمعنا هستند.
گستره اخلاق نزد لویناس: از عشق تا اجتماع بشری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
95 - 117
حوزههای تخصصی:
موضوع این مقاله، پژوهشی در گستره اخلاق از منظر لویناس است. مسئله اصلی فلسفه لویناس «اخلاق» است. تا آنجا که می توان او را فیلسوف اخلاق خواند. البته اخلاق مورد نظر لویناس متفاوت از اخلاق مصطلح است. لویناس با گذر از خودآیینی کانتی، اخلاق را دیگرآئین می داند و بر مسئولیت نامتناهی نامتقارن در برابر «دیگری» تاکید می کند. از برخی عبارات لویناس ممکن است چنین به نظر برسد که اخلاق منحصر در رابطه ای عاشقانه با «دیگری» است. اما او با مطرح شدن «شخص سوم» در فلسفه او، رابطه اخلاقی به ساحت جامعه و سیاست تسری می یابد. ورود شخص سوم با زایش مسئولیتی جدید مصادف است و سوژه را به مقایسه وظایف و مسئولیت ها وادار می کند که پیامد آن، عدالت است. این امر گستره اخلاق را از جامعه بسته عاشقانه دونفره خارج نموده و اخلاق را به جامعه متکثر بشری و سیاست تسری می دهد. واژگان کلیدی: اخلاق، دیگری، لویناس، جامعه، عدالت، سیاست
بازخوانی محاوره مهمانی؛ با تأکید بر نقش و جایگاه «دیگری» در روایت آریستوفانس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هستی و شناخت جلد ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۲ شماره ۱
67 - 87
حوزههای تخصصی:
اندیشه های افلاطون خاستگاه بسیاری از مسائلی است که امروزه به اشکال وصورت های گوناگون درعالم معاصر نیز شاهد طرح چندین باره آنها هستیم. در این میان دیدگاه های او درباره عشق که در رساله های مختلف باقیمانده از او طرح شده است موضوعی است که از جنبه های مختلف و در نسبت با تاریخ تفکر و تمدن غربی مورد ارزیابی قرار گرفته است. کوشش افلاطون برای تحلیل عناصر غیرعقلانی حیات آدمی که در دوره او نیز در کانون توجه قرار داشته اند و تلاش برای قرار دادن آنها تحت نظام عقلانی ای که درصدد پی ریزی آن است، منجر به ارائه تفسیری متفاوت از عشق شده است. عشق در پروژه افلاطونی به عنوان یکی از مبانی و مبادی حرکت به سوی شناخت خیر حقیقی و عالم مُثُل معرفی می شود که هدف آن به دست آوردن زیبایی راستین است و در این مسیر عشق و فلسفه، فیلسوف و عاشق یکی هستند. در این نوشتار ابتدا کوشش شده است تا ضمن بررسی محاوره مهمانی، با تشریح نقش و اثرگذاری اندیشه های افلاطون در شکل گیری آموزه های مسیحی درباره عشق، تفسیرها و ارزیابی های مفسران از این محاوره ارائه شود. سپس با بررسی روایت آریستوفانس از خلقت انسان، ابعاد و زوایای مختلف این روایت به ویژه در ارتباط با امکان دستیابی به وجوه مشترک میان فرهنگ های متفاوت براساس اسطوره ها و وصول به بینشی متفاوت از «دیگری» مورد بحث و تحلیل قرار گرفته است.
نمودهای «دیگری» در شعر خردسال و کودک با رویکرد هرمنوتیکی میان فرهنگی (مطالعه ی موردی دفتر شعرهای طیّبه شامانی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فلسفه ی میان فرهنگی در جست وجوی راهکاری برای نهادینه کردن فرهنگ گفت وگو و پذیرش «دیگری» با هدف پایان دادن به وضعیت نزاع فرهنگ های متکثر در عصر جهانی شدن است. عنصر اصلی و اساسی در پژوهش های مرتبط با رویکرد هرمنوتیکی میان فرهنگی، موضوع فهم و درک «دیگری»، «غیر» یا «بیگانه»، میزان اهمیت و نوع نگاه به آن و نمونه های مرتبط با این گونه مفاهیم است. شیوه های معرفی «دیگری» به نسل نوپای هر فرهنگ با کمک شعر کودک و خردسال که بیشتر ماهیتی آموزشی دارد، نقشی تعیین کننده در شکل گیری باور او به «دیگری» در آینده خواهد داشت. شعر به عنوان معتمدترین اثر کلامی به ویژه برای خردسالان و کودکان نقش مهمی در هویت یابی و تعیین مجرای ورود آنان به زندگی اجتماعی و نوع برخورد با جهان های فرهنگی گوناگون دارد. در این پژوهش که از نوع بنیادی و به روش تحلیل کیفی است، کوشش شده است تا انواع «دیگری-بیگانه» های معرفی شده به خردسال و کودک، از ابتدای زمانِ ایجادِ مرز میان «خود» و «دیگری» واکاوی شود و با عنایت به آراء اندیشمندانِ رویکرد هرمنوتیکیِ میان فرهنگی چون رام ادهر مال، فرانتس مارتین ویمر و هاینتس کیمرله، شاخص ترین نمودهای آن شناسایی گردد. یافته ها نشان می دهد که در شعر خردسال و کودکِ بررسی شده در این پژوهش، باتوجه به اصالت رئالیسم ایدئولوژیک، انواع دیگری عموماً شامل دیگریِ نزدیک و هم فرهنگ (خود-دیگری)، دیگری دور از نوع (بیگانگی نرمال) و (بیگانگی رادیکال) است و نشانه هایی از دیگریِ دگرفرهنگ (بیگانگی محض) در این اشعار دیده نمی شود. همچنین یافته ها نمایانگر آن است که از این «دیگری »ها به عنوان بستری برای دستیابی به فهمِ خود، شکل گیری فرایندِ فهمیدن و آموزشِ نوع تعامل با دیگری های حاضر در زندگی روزمره ی کودک و خردسال استفاده می شود. روش معرفی این «دیگری» ها به کودک نیز تا حدود زیادی متناسب با مؤلفه های رویکرد هرمنوتیکی میان فرهنگی است.
از مطرودیت تا تقدس: بازنمایی بدن متفاوت در داستان «نمازخانه کوچک من» از هوشنگ گلشیری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ ادبیات بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۶
253-273
حوزههای تخصصی:
در این مقاله به سراغ بررسی نحوه بازنمایی مؤلفه ای جسمانی، معلولیت، در داستان کوتاه «نمازخانه کوچک من» رفته ایم. هدف از انجام چنین پژوهشی تأکید بر اهمیت بازنمایی معلولیت به مثابه امری طردشده در جهان داستانی است. برای این منظور، داستان انتخابی را با رویکردی بینارشته ای بررسی کردیم: از یک سو، ملاحظات جامعه شناختی را با تمرکز بر مطالعات معلولیت در تحلیل وارد کردیم و از سوی دیگر، مؤلفه های روایت شناختی همچون شخصیت پردازی، نوع راوی و شیوه کانونی سازی را مدنظر قرار دادیم. یافته های ما نشان می دهد که نحوه پرداخت این عناصر روایی نقش بسزایی در شکل دهی به بازنمایی شخصیت معلول دارد. به طور خاص، در این داستان همزمانی راوی و شخصیت معلول (راوی خودداستان) امکان ارائه تصویری ناب و بی واسطه از تجربه زیستن با بدنی متفاوت را فراهم می آورد. به عبارتی، به کارگیری شگردهایی چون کانونی سازی شخصیت معلول و روایت کیفی ظاهر و احوال او از زبان خودش، گامی مؤثر به سوی خلق بازنمایی ای غیرکلیشه ای و تجربه محور از معلولیت به شمار می آید. راوی و شخصیت اصلی این داستان در یک تک گویی طولانی، خطاب به مخاطب گاه به طور ضمنی و گاه آشکار به نقد گفتمان های طردکننده می پردازد. از این جهت داستان «نمازخانه کوچک من» در بازنمایی معلولیت به مثابه بدنی متفاوت، ناهمسو با گفتمان های پزشکی و دیگری ساز است و معلولیت را نه همچون امری زشت و نامطلوب، بلکه همچون خصیصه ای زیبا، مطلوب و شخصی بازنمایی می کند.
طبیعت و حیوانات به مثابه دیگری: بررسی تطبیقی در عهدین و قرآن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
الهیات عملی سال اول پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
63 - 86
حوزههای تخصصی:
دیگردوستی یکی از مباحث مهم اخلاقی است که همواره جزء اصول اخلاقی سفارش شده ادیان الهی بوده و در دوره معاصر از دیدگاه های مختلف در بین دانشمندان علوم گوناگون بحث و بررسی شده است. دیگردوستی همان رفتار خیرخواهانه معطوف به دیگری است، اما اینکه حدود آن چگونه است، خود بحثی مفصل و پیچیده است. در متون مقدس ادیان ابراهیمی، اگرچه انسان خلیفه خدا بر زمین است و طبیعت در سیطره او، بااین حال این مقام خلیفهاللهی انسان مؤمن را متعهد به انجام اخلاق عملی در قبال طبیعت و حیوانات می کند. در اخلاق دینی به ویژه اخلاق عملی متون دینی مقدس ابراهیمی، سیطره تام و تمام آدمی بر جهان طبیعت و هرگونه دخل و تصرف در آن و به عبارتی، فساد در زمین پذیرفته شده نیست، بلکه بر حفظ محیط زیست تاکید و باید و نبایدهایی برای انسان ها مقرر کرده اند. این اخلاق در تلاش است تا با آگاه نمودن انسان از نحوه آفرینش او و جهان طبیعت و به کاربردن مفاهیم استعاری همچون پیوندهای نسبی، انسان را به رعایت حقوق این مواهب خدادادی برانگیزاند. این نوشتار، با روش کتابخانه ای و رویکرد تطبیقی نگاشته شده و در تلاش است تا دیدگاه متون مقدس را در دو ساحت نظر و عمل پیش روی خوانندگان بگذارد.
«تفاوت» و «شدن»؛ فهم «دیگری» در روابط بین الملل از منظر رئالیسم انتقادی دیالکتیکی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش سیاست نظری بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۷
167 - 204
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که «رئالیسم انتقادی دیالکتیکی، چه تأثیری بر فهم «دیگری» در روابط بین الملل دارد؟» فرضیه مقاله برای پاسخ به پرسش یادشده این است که رئالیسم انتقادی دیالکتیکی با پذیرش چندلایه بودن پدیده های اجتماعی و هستی های متکثر در معنای نااین همانی در روابط بین الملل، دیالکتیک را نیز مکانیسم تغییر و شدن می داند که بر اثر آن، فهم متفاوتی از دیگری به مثابه هستی رئالیستی در روابط بین الملل شکل می گیرد. نگرش رئالیسم انتقادی دیالکتیکی را می توان به عنوان رهیافت رهایی بخش در نظریه های پارادایم انتقادی برای شمول دیگری های به حاشیه رانده شده به کار گرفت.
بررسی و نقد پسااستعماری رمان های هم نوایی شبانه ارکستر چوب ها از رضا قاسمی و گوری، اثر جومپا لاهیری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظریه پسااستعماری به طورکلی به بررسی روش هایی می پردازد که استعمارگران می خواهند از طریق آن، به ملت های استعمارزده بقبولانند که فرهنگ استعمارگر بر فرهنگ آنان برتری دارد. از آن جا که این روش ها متعدد و بررسی کنندگان متنوع اند، نظریه پسا استعماری در عمل دامنه ایی وسیع می یابد. یکی از ابزارهای بازنمود و برملاکننده شگردهای استعماری، ادبیات و به ویژه رمان است: رمان پسااستعماری. موضوع مقاله حاضر بررسی دو رمان از حوزه ادبیات پسااستعماری و مشخصاً ادبیات مهاجرت است. نویسندگان این داستان ها که رضا قاسمی در رمان «هم نوایی شبانه ارکستر چوب ها» و جومپا لاهیری در رمان «گوری» کوشیده اند بسیاری از مسائل کشورهای استعمارزده را در خلال روایت داستان خود در معرض دید خواننده بگذارند. داده های این پژوهش با روش کتابخانه ای فراهم آمده و پس از مقوله بندی با بهره گیری از روش تحقیق کیفی توصیف و گزارش شده است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که دیالکتیک من/دیگری همچنان ادامه دارد و با توجه به قدرت روزافزون استعمارگر، دگرگون کردن این رابطه کاری به غایت دشوار خواهد بود.
ساختارشکنی به مثابه معرفت شناسی عقیم در ژاک دریدا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
231 - 253
حوزههای تخصصی:
مواضع معرفت شناختی ضمنی در فلسفه دریدا، تا حد زیادی مغفول مانده است، یکی از اهداف اثر حاضر، بهره گیری از روشی تحلیلی-انتقادی برای روشن کردن این جهان معرفت شناختی ضمنی و قرار دادن آن در معرض پرسش است. معرفت شناسیدریدا با مفاهیم “ساختارشکنی"، “تفاوت”، “دیگری” و “دال و مدلول” گره خورده است. این معرفت شناسی ساختارشکنانه مانند یک زمین بایر است که دلالت بر یک اراده معرفت شناختی معطوف به قدرت به مثابه هیچ دارد؛ گراماتولوژی به یک نیهیلیسم تبدیل می شود، زیرا همیشه به ادعای "نمی توانم" دیگری ختم می شود؛ به این معنا که ما "نمی توانیم" هیچ موضوع مورد بحثی را تعیین، تصمیم گیری و درک کنیم. دریدا معانی پایدار را به این دلیل رد می کند که دال ها و مدلول ها به آنچه نیستند وابسته اند و ماهیت متفاوت نشانه، معنا را به گونه ای بی ثبات می کند که مانع از خروج ما از بازی بی پایان دال ها می شود و معرفت شناسی را فاقد بارگاه و لنگرگاه می کند. دردریدا بی اعتمادی به چارچوب تاریخی برای جستجوی معانی و حقایق مهم است؛ به نظر او بشریت تاریخی همیشه این کار خطا را به نام حرکت از خطا به حقیقت انجام داده است. از نظر رویکرد تاریخی فکری، دریدا نه یک نیهیلیست، نه یک نسبی گرا و نه یک پرسپکتیویست واقعی است؛ اما مواضع او معرفت شناسی را در ورطه پوچ گرایی یا نازایی در خواهد انداخت.