مطالب مرتبط با کلیدواژه
۴۰۱.
۴۰۲.
۴۰۳.
۴۰۴.
۴۰۵.
۴۰۶.
۴۰۷.
۴۰۸.
۴۰۹.
۴۱۰.
۴۱۱.
کارکنان
منبع:
مدیریت منابع انسانی پایدار سال ۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۲
205 - 229
حوزههای تخصصی:
نسل Z جوانترین و جدیدترین افرادی هستند که وارد نیروی کار شده اند. سردرگمی در مورد ویژگی ها، ارزش های کاری، ترجیحات پاداش، تلاش برای جذب، استخدام و نگهداشت این گروه نسلی در سازمان های مجهول مانده باشد، از اینرو مدیران منابع انسانی بایستی ویژگی های مرتبط با اشتغال این نسل را مورد توجه قرار دهند. پژوهش حاضر، با در نظر گرفتن این موضوع درصدد پاسخ به این سؤال است که عوامل موثر در جذب و استخدام کارکنان نسل Z کدام هستند؟ جهت گردآوری داده ها از نظرات خبرگان به تعداد ۲۰ استفاده شد. داده های بدست آمده به کمک نرم افزار MAXQDA مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت. یافته ها نشان داد که ابعاد و مولفه های تاثیرگذار در جذب و استخدام کارکنان نسل Z شامل: ویژگی های شخصیتی، محیط درونی سازمان، مصاحبه کنندگان، ساختار سازمانی و ویژگی های مدیران هستند. مجموع این عوامل الگوی جذب و استخدام کارکنان Z را شکل داد.در پژوهش های مختلفی که روی جذب و استخدام کارکنان نسل های مختلف انجام شده است فقط از نظر بعد کارکردی به کارکنان توجه شده است درحالی که در پژوهش حاضر علاوه بر بعد کارکردی کارکنان به شناخت جنبه های مختلف شخصیتی و رفتاری کارکنان و حتی مصاحبه کنندگان آنها نیز توجه شده است.ره آورد پژوهش حاضر شناخت هرچه بیشتر کارکنان در زمان بدو استخدام را مد نظر دارد تا سبب افزایش بهره وری سازمان های پویای امروزی گردد.
مدل سازی عوامل مؤثر بر قانون گریزی در سازمان های دولتی استان گیلان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت انتظامی سال ۱۹ زمستان ۱۴۰۳شماره ۴
99 - 138
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: امروزه قانون گریزی به عنوان یک معضل اجتماعی و مدیریتی بر سر راه توسعه و پیشرفت جوامع قرار دارد به نحوی که اصلی ترین پیامد آن کم رنگ شدن اعتماد عمومی، به خطرافتادن امنیّت و ثبات جامعه، مخدوش شدن ارزش های دموکراسی و اخلاقیات در جامعه می باشد. این پژوهش با هدف، طراحی مدل عوامل مؤثر بر قانون گریزی در سازمان های دولتی استان گیلان انجام شده است. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی، از نوع مطالعات توصیفی پیمایشی و آمیخته توسعه ای است. جامعه آماری پژوهش شامل خبرگان، استادان دانشگاه، مدیران بخش های نظارت دستگاه های اجرایی و قضات دیوان عدالت اداری بود که به روش نمونه گیری هدفمند غیراحتمالی، هجده نفر به عنوان نمونه در بخش کیفی انتخاب شدند. در بخش کمّی نیز، جامعه آماری کلّیه کارکنان سازمان های دولتی استان گیلان بود که براساس فرمول کوکران تعداد 382 نفر براساس نمونه گیری طبقه ای تصادفی انتخاب شدند. جمع آوری داده ها در بخش کیفی با استفاده از پانل دلفی و در بخش کمّی با پرسش نامه محقق ساخته انجام شد. برای آنالیز داده های بخش کیفی از تکنیک دلفی و بخش کمّی از مدل معادلات ساختاری استفاده شد. تجزیه داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS26 و SmartPLS3 صورت گرفت. یافته ها : مطابق یافته ها شش عامل اصلی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، ساختاری، نظارتی و فردی و پانزده متغیر به عنوان عوامل مؤثر در قانون گریزی در سازمان های دولتی شناسایی و براساس آن مدلی برای شناخت عوامل مؤثر در قانون گریزی طراحی شد. نتیجه گیری: نتایج حاصل از بخش کیفی پژوهش مشخص کرد که عوامل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، ساختاری، نظارتی و فردی به ترتیب اولویت اول تا ششم بر قانون گریزی در سازمان های دولتی مؤثر می باشند. نتایج بخش کمّی نشان داد که مدل پژوهش از برازش مطلوب برخوردار است و نیز باتوجه به مدل ارائه شده و ضرایب مسیرها می توان گفت: قانون گریزی در سازمان های دولتی بیشتر تحت تأثیر دو مسیر، اثر عوامل اقتصادی بر عوامل ساختاری و اثر عوامل ساختاری بر عوامل نظارتی بوده است.
آسیب شناسی عملکرد فرماندهان در صیانت از کارکنان با تمرکز بر ناآرامی های اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظارت و بازرسی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۱
123 - 148
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: یکی از وظایف اساسی فرماندهان، صیانت از کارکنان در ماموریت های مبتنی بر تأمین نظم و امنیت عمومی به ویژه در شرایط حساس ناآرامی های اجتماعی است؛ به طوری که عدم عملکرد صحیح در این حوزه می تواند پیامدهای جبران ناپذیر در ابعاد فردی، اجتماعی و حرفه ای به همراه داشته باشد. از این رو هدف این پژوهش، آسیب شناسی عملکرد فرماندهان در صیانت از کارکنان در بستر ناآرامی های اجتماعی می باشد. روش شناسی: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر نوع داده، کیفی با استفاده از تحلیل مضمون می باشد. جامعه مشارکت کنندگان شامل خبرگان و صاحب نظران در حوزه صیانت از کارکنان و ناآرامی اجتماعی شامل: فرماندهان و مدیران ارشد، کارشناسان در حوزه مدیریت بحران، اساتید دانشگاه و مدیران منایع سازمانی بودند که تعداد آنها با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و اصل اشباع نظری به 15 نفر رسید، گردآوری داده ها با استفاده از مصاحبه های نیمه ساختار یافته، انجام و برای اطمینان از روایی و پایایی از معیارهای اعتبار انتقال پذیری، قابلیت اعتماد و تأییدپذیری استفاده شد. یافته ها: یافته ها بر اساس مصاحبه های انجام شده، در 3 مضمون فراگیر شامل، آسیب های مدیریتی، آسیب های مهارتی و آسیب های زمینه ای و در 8 مضمون سازمان دهنده شامل: ضعف در مدیریت منابع انسانی، ضعف در مدیریت صحنه، ضعف در هماهنگی و انسجام بخشی، ضعف در مهارت میدانی، ضعف در مهارت نرم، ضعف در تجهیزات مورد نیاز، ضعف در تحلیل نیازهای نیروی انسانی و ضعف در ارتباطات و فناوری، بوده و 50 مضمون پایه بدست آمد و در نهایت شبکه مضامین ترسیم شد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر مؤید این مهم است که فرماندهان برای صیانت از کارکنان در شرایط ناآرامی های اجتماعی به توانمندی های متعدد و مهمی نیاز دارند. تقویت و حمایت از مهارت های فردی و مدیریتی و بازنگری در برنامه های صیانتی کاربردی در میدان عملیات و همچنین توجه جدی بر رفع ضعف های احصاء شده، در کاهش آسیب های عملکردی فرماندهان در صیانت از کارکنان مؤثر خواهد بود. «مقاله فوق در فهرست آماده انتشار می باشد»
پیش بینی کیفیت زندگی کارکنان بر اساس سرمایه روان شناختی و مشارکت در تصمیم گیری
منبع:
جامعه شناسی صنعتی سال اول بهار ۱۴۰۴ شماره ۲
214 - 228
حوزههای تخصصی:
مقدمه: در دنیای صنعتی معاصر، زندگی شغلی انسان ها عمدتا در درون سازمان ها در تعامل با همکاران می گذرد. کیفیت زندگی کارکنان به عنوان برداشت ذهنی و درک کارکنان از مطلوبیت فیزیکی و روانی محیط کار، به صورت گسترده بر بهره وری سازمانی که هدف نهایی هر سازمان است تاثیر می گذارد. برهمین اساس، توجه به کیفیت زندگی کارکنان، عموما مورد توجه مدیران سازمانی است و تلاش می شود با بهبود آن، اهداف سازمانی محقق گردد. کیفیت زندگی کارکنان، متاثر از گستره ای از عوامل مختلف است. با توجه به وسعت سازمان ها در ایران و اهمیت کیفیت زندگی کارکنان در تقویت بهره وری در کشور، پژوهش حاضر به دنبال آن است که اثر سرمایه روانشناختی و مشارکت در تصمیم گیری را بر کیفیت زندگی کارکنان سازمان تامین اجتماعی بررسی کند.روش: این پژوهش از نوع پیمایشی می باشد. جامعه آماری،600 نفر از کارکنان سازمان تامین اجتماعی استان کهگیلویه و بویراحمد بودند که 220 نفر از آنان با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. جهت سنجش سرمایه روانشناختی از ترکیب چهار پرسشنامه امیدواری (اشنایدر و همکاران، 2002)، خوشبینی (شیر و کارور، 2002)، تاب آوری (بلاک و کریمن، 1996) و خودکارآمدی (پارکر، 1998) استفاده گردید. برای سنجش کیفیت زندگی از پرسشنامه پیترسون و هانت(2010)، و برای مشارکت در تصمیم گیری از پرسشنامه پارنل و بل (1994) استفاده گردید. تمام این پرسشنامه ها از اعتبار و پایایی مطلوبی برخوردارند.یافته ها: بر اساس نتایج پژوهش، کیفیت زندگی کارکنان برروی دامنه نمرات 15-3 با میانگین واقعی 9 برابر با 7/9 است که نشان می دهد کیفیت زندگی کارکنان سازمان تامین اجتماعی در سطح متوسط است. به علاوه، یافته های تحلیلی تحقیق نشان می دهند، رابطه مثبت و معناداری بین سرمایه روانشناختی و مشارکت در تصمیم گیری با کیفیت زندگی وجود دارد و این دو متغیر قادر هستند 24 درصد واریانس کیفیت زندگی را تبیین کنند.نتیجه گیری: افرادی که از سرمایه روانشناختی بالاتری برخوردار هستند معمولا دارای مهارت هایی از قبیل مقاومت در برابر استرس، انعطاف پذیری و ارتباطات بهتری هستند. این افراد ممکن است بهترین تصمیمات را در مواجهه با چالش ها بگیرند و در نهایت از رضایت بالاتری برخوردار باشند که مجموع این موارد به بهبود کیفیت زندگی آنان کمک می کند. همچنین، با افزایش میزان مشارکت کارکنان در تصمیم گیری های سازمانی، احساس کنترل و اثربخشی در فرایندهای سازمانی در آنان افزایش یافته و این امر باعث افزایش سطح رضایت و به تبع آن افزایش کیفیت زندگی آنان می شود.
شناسایی و رتبه بندی عوامل انگیزشی معنوی موثر در استقرار مدیریت دانش (با استفاده از تکنیک دیمتل فازی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم و فنون مدیریت اطلاعات دوره ۸ زمستان ۱۴۰۱ شماره ۴ (پیاپی ۲۹)
185 - 212
حوزههای تخصصی:
هدف: با توجه به اهمیت ایجاد انگیزش معنوی در کارکنان به عنوان عامل موفقیت اجرای مدیریت دانش، پژوهش حاضر با هدف شناسایی و رتبه بندی عوامل انگیزشی معنوی موثر در استقرار مدیریت دانش و همچنین میزان تاثیرگذاری و تاثیرپذیری این عوامل نسبت به هم از دیدگاه متخصصان این حوزه انجام شده است. روش : این تحقیق از نظر هدف کاربردی بوده و از نظر روش آمیخته است. ابتدا با بررسی متون، عوامل انگیزشی معنوی موثر در استقرار مدیریت دانش شناسایی و در ادامه از روش نظرسنجی دلفی برای تأیید عوامل شناسایی شده و رسیدن به اجماع کلی استفاده شد. به همین منظور پرسشنامه ای مشتمل بر عوامل شناسایی شده، تهیه و در بین اعضای تیم خبره توزیع گردید. سپس با تهیه پرسشنامه دیگری، موسوم به پرسشنامه روش دیمتل، از اعضای تیم خبره خواسته شد تا شدت اثرگذاری هر کدام از عوامل را به صورت زوجی مشخص کنند. در این تحقیق، از روش دیمتل به منظور اولویت بندی و شناسایی عوامل علّی و معلولی استفاده شده است. جامعه آماری این پژوهش 12 نفر از خبرگان فعال و آشنا در هر دو حوزه مدیریت دانش و مدیریت منابع انسانی هستند. یافته ها: از مجموع 27 عامل انگیزشی شناسایی شده، 17 عامل انگیزشی معنوی موثر در استقرار مدیریت دانش به تأیید خبرگان رسید. پس از تعیین شدت روابط موجود بین متغیرها، براساس نظر خبرگان و انجام مراحل روش دیمتل فازی مشخص شد سبک رهبری و اقدامات مدیریتی، فرهنگ سازمانی و عدالت سازمانی سه اولویتی هستند که بیشترین تاثیرگذاری را بر سایر عوامل انگیزشی معنوی در استقرار مدیریت دانش دارند و مشارکت کارکنان در امور، ایجاد حس ارج نهاده شدن و پیشرفت و ارتقاء شغلی تاثیرپذیرترین عوامل انگیزشی معنوی در استقرار مدیریت دانش می باشند. همچنین شرایط محیط کار (شرایط فیزیکی، تجهیزات و...) مستقل است و هیچ گونه تاثیرگذاری و تاثیر پذیری با سایر عوامل ندارد. نتیجه گیری: منابع انسانی با انگیزه به طور مستقیم و غیرمستقیم بر پیاده سازی مدیریت دانش تاثیر می گذارد. در این میان انگیزه های معنوی سنگینی مسئولیت را سبک و راه را هموارتر می سازد. از این رو یکی از وظایف مهم مدیران سازمان هایی که ابتکارات مدیریت دانش را در سازمان خود ایجاد نموده یا در مراحل اولیه پیاده سازی مدیریت دانش هستند، شناخت راه های ایجاد و تقویت انگیزش معنوی در کارکنان است. سرمایه گذاری بیشتر روی عوامل تاثیرگذار علاوه بر تأثیر مستقیم بر روی خود عامل می تواند بر روی سایر عوامل نیز تأثیرگذار باشد و مقداری از بار اجرایی سایر عوامل را به صورت غیرمستقیم پاسخ دهد.
شناسایی و اولویت بندی معیارهای مدیریت دانش در موسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم و فنون مدیریت اطلاعات دوره ۹ بهار ۱۴۰۲ شماره ۱ (پیاپی ۳۰)
111 - 138
حوزههای تخصصی:
هدف: مأموریت سازمان های پژوهشی و آموزشی، آن ها را به سازمانی دانش بنیان تبدیل کرده است که جهت عملکرد مؤثر و دستیابی به چشم انداز، نیازمند برخورداری از راهبرد مناسب و شفاف در این زمینه هستند. لذا، هدف پژوهش حاضر شناسایی و اولویت بندی نیازمندی های مدیریت دانش در موسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی است. نیازمندی های مدیریت دانش مبتنی بر ادبیات پژوهش، از پیشینه های پژوهش و پرسشنامه های استاندارد و طوفان فکری، براساس دیدگاه خبرگان و مدیران موسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی با روش دلفی فازی و کاربست تکنیک فاصله ای اولویت بندی شدند. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی، از نظر روش پژوهش و گردآوری داده ها توصیفی از نوع پیمایشی، از نظر مبنای نوع داده های گردآوری شده از نوع کمّی بوده و ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه بوده است. خبرگان مطالعه حاضر، مدیران موسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی و متخصصان مدیریت دانش در سال 1400 هستند. شیوه نمونه گیری جامعه پژوهش قضاوتی بوده و نمونه ها براساس خبرگی بوده است. معیارهای پژوهش از بررسی مطالعات مدیریت دانش در مؤسسات استخراج شد. برای تحلیل معیارهای پژوهش، دو پرسشنامه خبره سنجی فازی و اولویت سنجی کداس بین خبرگان توزیع شد. پرسشنامه های خبره سنجی با تکنیک دلفی فازی، و پرسشنامه های اولویت سنجی با تکنیک کداس ارزیابی شدند. به دلیل اینکه مقوله های پرسشنامه از مرور پیشینه مقالات بین المللی و داخلی معتبر حوزه های مدیریت دانش در مؤسسات به دست آمد، هر دو پرسشنامه خبره سنجی و اولویت سنجی، از روایی مطلوبی برخوردار بودند. همچنین به دلیل انتخاب حجم مناسب نمونه (15 نفر) و غربال معیارها، پرسشنامه اولویت سنجی از پایایی برخوردار بود. حجم نمونه در این پژوهش برابر 15 نفر بود که برای روش های خبره محور دارای ماهیت قضاوتی، عدد مطلوبی است. یافته ها: بر مبنای تحلیل کداس، اولویت اول عوامل هم راستا کردن فعالیت های مدیریت دانش با چشم انداز و مأموریت سازمان، اولویت دوم فراهم بودن زمینه ارتباطی افراد سازمان از طریق تکنولوژی های ارتباطی (اینترنت، اینترانت، چت روم، وبینار و...)، اولویت سوم حمایت مدیران اجرایی سطح بالا از فعالیت های دانشی، اولویت چهارم وجود سیستم هایی برای جذب و انتقال ایده ها و تجارب جدید، اولویت پنجم پایگاهی برای آرشیو اطلاعات پروژه های انجام شده، اولویت ششم روزآمدسازی مداوم دانش تخصصی سازمان، اولویت هفتم ارتقای آگاهی کارکنان در زمینه مزایای به کارگیری دانش، اولویت هشتم زمینه وجود فرایند دریافت نیازهای بهره برداران از طریق واحدهای اجرایی و نیز مشارکت مستقیم آنها در اجرای طرح ها، به ترتیب 8 اولویت را در نیازمندی های مدیریت دانش در سازمان دارند. پیشنهاد های کاربردی پژوهش به این شرح است: انتصاب مدیر برنامه های دانشی برای توسعه دارایی های دانش سازمان؛ ایجاد تیم های کسب وکار مبتنی بر فناوری اطلاعات؛ توسعه و گسترش علت و هدف مدیریت دانش با کمک و حمایت مدیران ارشد جهت استقرار مدیریت دانش در موسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی؛ موسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی به جای اینکه مدیریت دانش را سیستمی برای نگهداری و ذخیره دانش خود تلقی کند، بایستی با ایجاد نقشه دانش، بانک های اطلاعاتی ایجاد نماید، تا تمامی پرسنل سازمان را شناسایی نموده و برحسب تخصص و دانش خاص، اطلاعات آن ها ذخیره گردد، تا در مواقع مورد نیاز جهت رفع نیاز سازمان به آن اطلاعات دسترسی داشته باشد. نتیجه گیری: شناسایی و اولویت بندی نیازمندی های مدیریت دانش در سازمان، به مدیران کمک می کند تا با توجه به حوزه گسترده و متنوع مباحث و موضوعات موجود در این حوزه، منابع محدود مالی، زمانی و انسانی خود را جهت پیاده سازی مدیریت دانش به موارد ارجح و اولویت دار اختصاص دهند.
بررسی نقش نگرش مدیران به تغییر و توسعه منابع انسانی با مدیریت دانش در کتابخانه های دانشگاهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم و فنون مدیریت اطلاعات دوره ۹ زمستان ۱۴۰۲ شماره ۴ (پیاپی ۳۳)
319 - 340
حوزههای تخصصی:
هدف: امروزه، دانشجویان و جامعه علمی در انتظار افزایش دسترسی و پشتیبانی از خدمات اطلاعاتی هستند. کتابخانه ها و مراکز اطلاع رسانی در حال ایجاد تغییرات قابل توجهی برای همگام شدن با این پدیده می باشند. در دنیای متحول دانش و دانایی، نقش متخصصان اطلاعات نیز تغییر یافته است. برخی پژوهشگران بر این باورند که تنها راه حل موجود برای متخصصان اطلاعات برای غلبه بر همه مشکلات ناشی از محیط دائماً در حال تغییر در عصر دیجیتال، مدیریت تغییر است. از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش نگرش مدیران به تغییر و توسعه منابع انسانی با مدیریت دانش در کتابخانه های دانشگاهی انجام شده است.
روش: پژوهش حاضر از نظر ماهیت و هدف، کاربردی توصیفی و از نظر گردآوردی داده ها و رویکرد پیمایشی، همبستگی است. جامعه آماری پژوهش 49 نفر از مدیران کتابخانه های دانشگاهی استان فارس در سال 1401-1400 بوده که به روش سرشماری مشخص شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه های تغییر سازمانی مدل ادکار (هیات[1]، 2006) شامل ۶ بعد (مشارکت در تغییر، پشتیبانی از تغییر، مقاومت نکردن، آمادگی برای تغییر، اطلاع رسانی و درک ضرورت تغییر)، توسعه منابع انسانی شای[2] (2006) در 4 بعد (آموزش کارکنان، توسعه شایستگی ها، تسهیم اطلاعات و توانمندسازی) و مدیریت دانش لاوسون[3] (2003) در 6 مؤلفه (به کارگیری دانش، انتشار دانش، سازمان دهی دانش، ذخیره دانش، دانش آفرینی، جذب دانش)، در طیف لیکرت استفاده شد. روایی پرسشنامه ها، با سنجش روایی صوری و محتوایی، مورد تأیید قرار گرفت. نتایج حاصل از آزمون پایایی پرسشنامه ها به ترتیب 74/0، 81/0، 78/0 به دست آمد و مورد تأیید قرار گرفت. به منظور سنجش توزیع طبیعی داده ها، از آزمون کولموگروف- اسمیرنوف و جهت آزمون فرضیه های پژوهش، از ضریب بتای رگرسیونی (ضریب مسیر)، آماره t و ضریب همبستگی پیرسون، و از نرم افزار PLS استفاده شد.
یافته ها: نتایج پژوهش حاکی از آن است که تأثیر نگرش به تغییر، بر توسعه منابع انسانی کتابخانه های دانشگاهی با ضریب مسیر 733/0 و مقدار تی 016/7، با احتمال 95 درصد معنادار است؛ به این معنی که با افزایش یک انحراف استاندارد در نگرش به تغییر، توسعه منابع انسانی کتابخانه های دانشگاهی به اندازه 733/0 انحراف استاندارد افزایش خواهد یافت. از سوی دیگر، تأثیر نگرش به تغییر بر مدیریت دانش با ضریب مسیر 0/746 و مقدار آماره تی 8/254 تأیید شد. مقدار ضریب همبستگی پیرسون بین دو متغیر ذکر شده، برابر با 0/735 بوده و با توجه به سطح معناداری 0/00 می توان نتیجه گرفت که همبستگی مثبت و معنی داری وجود دارد. مدیریت دانش همچنین تأثیر معناداری بر توسعه منابع انسانی با ضریب مسیر 0/483 و مقدار آماره تی 2/397 در کتابخانه های مورد بررسی داشت. با تایید تأثیر مستقیم نگرش به تغییر بر توسعه منابع انسانی، مشخص شد که متغیر مدیریت دانش، به صورت یک متغیر میانجی، در تأثیرگذاری مستقیم نگرش به تغییر بر توسعه منابع انسانی عمل می نماید. با توجه به داده های به دست آمده، با احتمال 95 درصد تمامی اثرگذاری نگرش به تغییر بر توسعه منابع انسانی (0/746*0/483=0/360) از طریق میانجی گری مدیریت دانش صورت گرفته است.
نتیجه گیری: این مطالعه چشم انداز جدیدی برای ایجاد تغییر پیش روی کتابخانه های دانشگاهی مورد بررسی قرار داد. کشف اثر واسطه ای مدیریت دانش و نگرش به تغییر و تأثیر مثبت و مستقیمی که بر توسعه منابع انسانی دارد، می تواند راهبرد مناسبی برای توسعه کتابخانه های دانشگاهی که شیوه های جدید ارائه خدمات به مشتریان خود را همسو با استانداردهای ملی و بین المللی مدنظر قرار داده اند، در اختیار قرار دهد. بنابر نتایج به دست آمده و تایید همه فرضیه های پژوهش، توصیه می شود که مدیران کتابخانه های دانشگاهی بر مزایای ایجاد تغییر در جهت توسعه منابع انسانی و افزایش قابلیت ها و مهارت های کارکنان تأکید داشته باشند. ایجاد استراتژی برای اجرای تغییر، به گونه ای که اقدامی مثبت در جهت دستیابی به اهداف و مقاصد سازمانی باشد، نیازمند آموزش و توسعه مهارت های جدید و قابلیت های ارتقاء دانش فردی و سازمانی کلیه کارکنان کتابخانه براساس اهداف جدید و کاهش چالش های تغییر است، تا بتوانند به طور مؤثر در اجرای آن مشارکت داشته باشند.
چالش ها و فرصت های منابع انسانی صنعت ورزش در برابر دیجیتالی شدن در آینده(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی ورزش و جوانان دوره ۲۳ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۶۵
651 - 664
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، چالش ها و فرصت های منابع انسانی صنعت ورزش در برابر دیجیتالی شدن در آینده می باشد. از نظر هدف کاربردی و از نظر روش پژوهش کیفی با رویکرد تحلیل مضمون می باشد. در این پژوهش با توجه به هدف مطالعه شرکت کنندگان بر اساس نمونه گیری هدفمند از بین نخبگان (اساتید مدیریت ورزشی با انجام حداقل دو پژوهش در زمینه منابع انسانی، صنعت ورزش و دیجیتالی شدن)، مدیران سازمان های ورزشی منتخب (مدرک دکتری و 5 سال سابقه مدیریتی) و مدیران روابط عمومی سازمان های ورزشی منتخب (حداقل 5 سال سابقه مدیریت)، انتخاب شدند (19 مصاحبه). به منظور جمع آوری اطلاعات، از مصاحبه نیمه ساختار یافته و عمیق استفاده شد. روایی و پایایی به تأیید رسید. نتایج تحلیل مضمون مربوط به مضمون فراگیر چالش های منابع انسانی صنعت ورزش در برابر دیجیتالی شدن در آینده نشان داد که چالش های زیرساختی، مالی، ساختاری/ مدیریتی و انسانی از جمله مضامین سازنده چالش ها و نتایج تحلیل مضمون مربوط به مضمون فراگیر فرصت های منابع انسانی صنعت ورزش در برابر دیجیتالی شدن در آینده نشان داد که ظرفیت منابع انسانی و دانش و فناوری از جمله مضامین سازنده فرصت های منابع انسانی صنعت ورزش در برابر دیجیتالی شدن در آینده می باشد؛ بنابراین با توجه به نتایج پژوهش حاضر پیشنهاد می گردد تا با ایجاد بانک های اطلاعاتی در خصوص ظرفیت های فردی و گروهی منابع انسانی کسب وکارهای ورزشی؛ برنامه های تخصصی در حوزه دیجیتالی شدن در آینده این افراد را فراهم نمود.
مدل یابی معادلات ساختاری نقش تعدیلگر رفتارهای مخرب سازمانی در رابطه بازاریابی رابطه مند و کیفیت خدمات بانکی در سطح جغرافیای استان کرمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در عصر رقابت شدید بانکداری، بازاریابی رابطه مند و کیفیت خدمات بانکی عوامل کلیدی موفقیت محسوب می شوند. با این حال، رفتارهای مخرب سازمانی می توانند این رابطه را تضعیف کنند. از این رو تحقیق حاضر با هدف مدل یابی معادلات ساختاری نقش تعدیلگر رفتارهای مخرب سازمانی در رابطه بازاریابی رابطه مند و کیفیت خدمات بانکی انجام شد. روش تحقیق توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان بانک های دولتی و خصوصی استان کرمان در سال 1402 بودند که از بین آنها 480 نفر با روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل سه پرسشنامه محقق ساخته بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از مدل یابی معادلات ساختاری و نرم افزار SPSS و AMOS استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد مدل نقش تعدیلگر رفتارهای مخرب سازمانی در رابطه بازاریابی رابطه مند و کیفیت خدمات بانکی از برازش قابل قبولی برخوردار است. براساس نتایج تحقیق بین بازاریابی رابطه مند و کیفیت خدمات بانکی رابطه معنی وجود دارد. رفتارهای مخرب سازمانی در رابطه بین بازاریابی رابطه مند و کیفیت خدمات بانکی نقش تعدیلگر دارد. بنابراین می توان نتیجه گیری کرد برای بهبود کیفیت خدمات بانکی، بانک ها باید با تقویت فرهنگ سازمانی و کاهش رفتارهای مخرب سازمانی، شرایطی فراهم کنند که بازاریابی رابطه مند به شکلی اثربخش تر در ارتقای تجربه مشتریان به کار گرفته شود.
تهیه نگاشت فازی عوامل موثر بر بالندگی مسیر شغلی کارکنان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرآیند مدیریت و توسعه دوره ۳۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۳۱)
131 - 160
حوزههای تخصصی:
هدف: در محیطِ پُر از تغییر و با دانش امروزی، سازمان ها برای توسعه و موفقیت، نیازمند تصمیم گیری های استراتژیک، در زمینه مدیریتِ منابع انسانی هستند. شغل و اشتغال نیروی انسانی، نقشِ بسیار مهمی در ابعاد مختلفِ زندگی افراد، و جوامع ایفا می کند. لذا پژوهش حاضر، با هدفِ تهیه نگاشتِ فازی عوامل موثر، بر بالندگی مسیرِ شغلی کارکنان، صورت پذیرفت. طرح پژوهش/ روش شناسی/ رویکرد: این پژوهش، از نظرِ هدف، کاربردی، و از حیثِ روش، گردآوری داده ها، و از نوعِ پیمایشی، اکتشافی و همچنین دارای فلسفه پژوهشی قیاسی - استقرایی است. جامعه آماری پژوهش، خبرگان مشتمل بر مدیرانِ ارشد و مدیران حوزه منابعِ انسانی سازمان های دولتی خرم آباد، هستند که اعضای نمونه آن، با استفاده از روشِ نمونه گیری هدفمند، و بر اساسِ اصل اشباعِ نظری، انتخاب شده اند. ابزارِگردآوری داده ها، در بخش کیفی، مصاحبه و در بخش کمی، پرسشنامه است. یافته ها: در این پژوهش، یافته های بخشِ کیفی، مشتمل بر شناسایی انواعِ عواملِ موثر بر بالندگی، مسیر شغلیِ کارکنان است و یافته های بخش کمی، مرتبط با اولویت یابی این عوامل است. بر این اساس، مهم ترین عواملِ موثر، بر بالندگی مسیرِ شغلی کارکنان، پیوندِ شغل و هویت فردی، اشتیاق شغلی، خلقِ سازمان با قابلیت پویا، در سازمان است.
تاثیرکیفیت کارکنان بر مسئولیت پذیری اجتماعی: شواهدی از شرکت های ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کارکنان به عنوان با ارزش ترین دارایی یک شرکت و منبع کلیدی مزیت رقابتی آن محسوب می شوند، دیدگاهی که در محافل نظری و تجاری به یک اجماع تبدیل شده است. وجود کارکنان با کیفیت می تواند در بهبود قدرت نرم شرکت ها و کمک به آنها برای دستیابی به توسعه پایدار مفید واقع شود. در همین راستا مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط بین کیفیت کارکنان و مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت ها صورت پذیرفت. بدین منظور، برای سنجش کیفیت کارکنان از سطح تحصیلات آنان و برای اندازه گیری مسئولیت اجتماعی از چک لیستی مشتمل بر 39 قلم افشاء که با محیط گزارشگری کشور سازگار می باشد، استفاده گردید. فرضیه تحقیق با استفاده از نمونه ای متشکل از 95 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 1397 تا 1401 و با بهره گیری از مدل رگرسیون چندمتغیره مبتنی بر تکنیک داده های ترکیبی مورد آزمون تجربی قرارگرفت. یافته های پژوهش حاکی از آن است که با افزایش کیفیت کارکنان، مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت ها افزایش می یابد.