معتزله، یکی از فرقه های کلامی پدید آمده در تاریخ اسلام است. این فرقه درآغاز سده دوم هجری در بصره پا به عرصه وجود گذاشت. واصل بن عطا، بنیان گذار این فرقه شناخته می شود. اختلافات معتزله و امامان شیعه(ع)، حول محورهای توحید، عدل، وعد و وعید، امر به معروف و نهی از منکر و منزله بین منزلتین و دیگر مباحث اعتقادی می باشد. روش معتزله بر پایه حجیّت افراطی عقل ،استوار بود و به استدلال و ادله افراطی عقلی، اتکا داشت. معتزله، در صورتی که آیه و روایتی را بر خلاف عقل تشخیص می داد، آن را تأویل و به نفع عقاید خود از آن استفاده می نمودند.گرچه شیعه، در پاره ای از مسائل با معتزله به نوع سازگارانه هماهنگی پیدا می کرد؛اما به دلیل اختلافات عمیق فکری، این سازگاری به سوی ردیه نویسی هم، پیش می رفت .چنان که اصحاب امامان شیعه(ع) اقدام به نوشتن ردیه هایی بر معتزله کردند تا بدین شکل سلامت فکری و فرهنگی جامعه اسلامی را حفظ نمایند. در این پژوهش به این سؤال پاسخ گوییم : که ردیه نویسی اصحاب امامان شیعه(ع) چه تأثیری بر گسترش علوم اسلامی داشته است؟
در رویکرد تاریخی به فرهنگ شیعی می توان روند تثبیت جایگاه شخصیت های مذهبی در فرهنگ شیعیان را با تکیه بر مواجه ی معناکاوانه با متون تاریخی شیعی مورد بررسی قرار داد. فاطمه زهرا (س) از مهم ترین شخصیت هایی است که در عقاید و فرهنگ شیعی جایگاهی محوری دارد. فاطمه زهرا (س) به مثابه مرجع ارتباطی نبوت و امامت و ولایت در نظام عقاید شیعی است. فرهنگ شیعیان به عنوان باورمندان به عقاید مذهب شیعه نیز در روند تاریخی تحولات فرقه ی شیعه از قرون اولیه ی تاریخ اسلام تا قرن ششم هجری، مجالی برای معنابخشی و حفظ و بازتولید این نظام عقیدتی بوده است. مجامع و متون شیعی که از طریق احادیث و روایات منتسب به معصومین (ع) به عنوان منابع و مراجع فکر و فرهنگ شیعه پیونددهنده ی بین عقیده ی شیعی و فرهنگ شیعیان بوده اند. براین مبنا در این مقاله با تکیه بر سنخ شناسی احادیث و روایات متون شیعی از قرن چهارم تا ششم هجری به چگونگی روند تثبیت جایگاه فاطمه (س) به واسطه ی بازروایت احادیث گوناگون درباره ی ایشان در ابعاد مختلف شخصیت تاریخی و نقش عقیدتی فاطمه زهرا (س) در فرهنگ شیعی در زمینه ی تحولات تاریخی این قرون پرداخته می شود. ارتقای کمی و کیفی نگرش فضائل نگارانه به جایگاه فاطمه زهرا (س) از قرن چهارم تا ششم در احادیث منابع شیعی نشان از برجسته شدن و اهمیت یافتن این وجه از ابعاد شخصیتی ایشان در فرهنگ شیعی به عنوان الگویی اخلاقی و منبع ولایی در فرهنگ شیعیان است.
در شناخت و تحلیل محتوایی آنچه در غدیرخم روی داد، راه های فراوانی پیموده شده و شیعه در این میان، آن را به دیده مذهبی نظر کرده و به طور طبیعی فراتر از محاسبه های بشری و نگره های سیاسی اجتماعی نشانده است، اما در عین حال این پرسش اذهان جستجوگر را به خود مشغول می دارد که این واقعه با عقل اندیشی و اراده گری حقوق اندیشان بشری، نه تکلیف مدار، چگونه قابل جمع است و با چه الگوی سیاسی قابلیت دفاع دارد. این پژوهش می کوشد تا با روش بینارشته ای فلسفه سیاسی و تاریخ و از منظر تمدنی به این پرسش محوری پاسخ دهد که چگونه اقدام رسول خدا9 برابر آن چه شیعه باور دارد، با حقوق سیاسی اجتماعی مسلمانان سازگار است؟ در این پژوهش نشان داده شد که نصب امام علی7 در غدیر خم متناسب با نیاز جامعه اسلامی به حاکم / جانشینِ حکیمی بود تا بتواند جامعه مسلمانی را به سوی ارزش های اسلامی کشانده و در تداوم اقدام های نبوی، یعنی آزاد سازی انسان از قید و بندها، توسعه اراده گری، گسترش عدالت و آزادی آدمیان پیش ببرد.
افعال پیامبر مطابق با فضای دوره حضور شکل گرفته است و باید متناسب با فرهنگ همان دوره فهم شود. از این رو اگر شرایط و اقتضائات زمان تغییر کند و فرهنگ و باور عمومی متفاوت شود، می بایست رفتارهای ایشان را متناسب با ویژگی های زمان و عرف مخاطب، عصری سازی کرد. عصری سازی با تکیه بر ظاهر متون و رفتار پیامبر به دست نمی آید. مسئله مقاله حاضر این است که چگونه می توان افعال و رفتار پیامبر را تحلیل کرد تا در صورت تغییر شرایط همچنان قابل پیروی باشد؟ این مقاله با تحلیل برخی نمونه های رفتاری و روش تحلیلی- اکتشافی، نشان داد که با پیمودن فرایندی پنج مرحله ایِ امکان سنجی تأسی به فعل پیامبر، احراز محدودیت تاریخی در فعل پیامبر، تشخیص آموزه متغیّر در فعل پیامبر، کشف مقصود فعل پیامبر و در نهایت بازسازی فعل پیامبر، می توان به تحلیلِ عصری افعال پیامبر دست یافت و به این ترتیب می توان افعال ایشان را متناسب با فضای فرهنگی امروز، به روزرسانی کرد.
امام سجاد(ع) بعد از شهادت امام حسین(ع) در حساس ترین دوره مسئولیت سنگین امامت و رهبری جهان تشیع را برعهده گرفت و سعی نمود دستاوردهای عاشورا را از گزند تحریف و نابودی حفظ کند. امام سجاد(ع) در حفظ دستاوردها عاشورا و تبلیغ آن از روش ها مختلف بهره برد، ایشان در روش "حکمت" با راهکارهای برهان و استدلال، مخاطب شناسی و رعایت مقتضیات حال توانست حقایق عاشورا را برملا کند. امام(ع) در شهر شام با بکارگیری دو روش "همراهی" و "مناظره" شامیان را از توطئه یزید آگاه نمود و فتنه خارجی نامیدن اهل بیت(ع) را خنثی نمود. امام(ع) در ایام اسارت با فرصت شناسی خویش بوسیله روش "موعظه و خطابه" و "پرسش و پاسخ" نهایت استفاده را کرد که نتایج آن، وقوع قیام های توابین و مختار و رسوایی یزیدیان می باشد.
به قدرت رسیدن عمربن عبدالعزیز یکی از ابهامات تاریخ است که مخفی کاری بنی امیه و تلاش تاریخ نگاران برای حفظ شأن خلفا غباری از کتمان بر روی نگاشته های مرتبط با این واقعه نشانده است. سلیمان بن عبدالملک در آخرین روزهای عمرش، در اقدامی عجیب و مبهم، با وجود وصیت عبد الملک برای واگذاری حکومت به برادرانش، ردای خلافت را بر دوش عموزاده اش عمر بن عبدالعزیز انداخت. بررسی ها نشان می دهد مصلحت اندیشان و علمای درباری با الهام از سخنان پیشینیان مبنی بر ظهور منجی هنگام فراگیر شدن ظلم کوشیدند با ارائه طرحی، از تنفر جامعه نسبت به آل امیه بکاهند و اسبابِ دوام قدرت آنان را فراهم آورند. بدین منظور عمر بن عبدالعزیز که در مقایسه با دیگر امویان از امتیاز خویشاوندی با خلیفه ثانی برخوردار و ارادتش را به فرزندان عبدالملک ثابت کرده بود، مکلف به اجرای نقش «مهدی امت» شد. او نیز به حسب رسالتش، برخلاف سیره متداول حکمرانان اموی عمل کرد. اما اندکی بعد، کاسه صبر فرزندان عبدالملک لبریز شد. در نتیجه، به موفقیت سطحی از این برنامه اکتفا نمودند و به حکومتی که تنها نقش حلقه اتصال خلافت از سلیمان به یزید را داشت، خاتمه دادند.
پس از قتل عثمان و بیعت مردم با امام علی، طلحه و زبیر، بیعت خود را با ایشان شکسته و جنگ جمل را به بهانه خونخواهی عثمان، به راه انداختند. در این نبرد که برای نخستین بار دو گروه از مسلمین در برابر یکدیگر صف آرایی کردند، گروه سومی به نام معتزله سیاسی بروز کرد. این گروه به بهانه فتنه دانستن نبرد میان مسلمین و عدم توانایی در تشخیص برحق بودن یکی از دو گروه، اعتزال سیاسی پیش گرفتند و به ظاهر از هر دوی آنها جدا و در کنار هیچ یک از آنها وارد درگیری نشدند. سوال اصلی پژوهش این است که آرای معتزله سیاسی چه تأثیری بر حکومت امام علی داشته است؟ در این پژوهش که با تحلیل داده های تاریخی انجام شده روشن شد که آنها گروه حساب شده، فعال و دارای خط سیاسی- عقیدتی و تهاجمی بودند که در باطن گرایش عثمانی داشتند و موضع گیری آنها آسیب های جبران ناپذیری بر پایه های حکومت امام وارد کرد.