این پژوهش به بررسی تأثیر فعالیت های مدیریت منابع انسانی بر قلدری سازمانی می پردازد. در این راستا نقش رفاه ذهنی کارکنان به عنوان متغیر میانجی نیز مطالعه شده است. جامعه آماری این پژوهش، کارکنان آزمایشگاه مرکزی بیمارستان امام خمینی هستند (به تعداد 200 نفر) که پرسشنامه استاندارد این پژوهش بین133 نفر از اعضای این جامعه به روش تصادفی ساده توزیع و جمع آوری شد. در این پژوهش به منظور سنجش فعالیت های منابع انسانی، از پرسشنامه استاندارد یانگ و لین (2009) استفاده شده است. قلدری سازمانی با استفاده از پرسشنامه استاندارد اینارسن، هوئل و نوتلائرس (2009) سنجیده شده است و به منظور سنجش رفاه ذهنی کارکنان از پرسشنامه استاندارد ژنگ و همکاران (2015) استفاده شد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها حاکی از این است که فعالیت های منابع انسانی بر قلدری سازمانی تأثیر معکوس و معناداری دارد، اما نقش میانجی رفاه ذهنی کارکنان رد شد. مدل مفهومی این پژوهش، مهم ترین نوآوری این پژوهش است چرا که بررسی نقش فعالیت های منابع انسانی و رفاه ذهنی کارکنان در کاهش قلدری سازمانی از جمله عواملی است که تاکنون در جستجوهای انجام شده به آن پرداخته نشده است از این رو، این پژوهش می تواند راه کارهای عملیاتی برای سازمان ها در راستای کاهش قلدری سازمانی ارائه دهد.
در تحقیقات مالی انجام شده توسط محققان حوزه های مالی، اثر متغیرهای فراوانی در مدیریت و حسابداری بررسی می شود. اما یکی از این متغیرهای مهم که می توان گفت بیشترین اثر را بر این حوزه و سیستمهای زیر مجموعه آن می گذارد، عامل فرهنگی است. تفاوتهای فرهنگی از قاره ای به قاره دیگر و از کشوری به کشور دیگر و حتی در سطحی خردتر از شهری به شهر دیگر باعث ایجاد هنجارها، ارزشها و شیوه های مختلفی می گردد و تاثیرات بسیار مهمی را در علومی چون حسابداری، مدیریت و سیستمهای مالیاتی بجا می گذارد. در این مقاله به بررسی ارتباط ابعاد فرهنگی هوفستد با ارزشهای سیستمهای مالیاتی(عدالت و بی طرفی مالیاتی) پرداخته می شود. فرهنگ و تفاوتهای آن در کشورهای مختلف طبیعتاً باعث ایجاد ناهماهنگی هایی در روشها، اعمال و شیوه های طراحی سیستمهای مالیاتی خواهد شد لذا با مطالعه ارتباط بین ارزشهای فرهنگی در جامعه و ارزشهای مالیاتی می توان به نتایج مطلوبی رسید. این پژوهش برگرفته از چارچوبهای فرهنگی «هوفستد» (1980) می باشد تا بدین وسیله تأثیر فرهنگ بر سیستمهای مالیاتی شناسایی و بررسی گردند.
دکتر برایان وانسینک، در گفت وگوی تلفنی با نشریه ی ""توسعه مهندسی بازار"" صریح و ساده، افکارش را معرفی کرد.
وانسینک، معروف به شرلوک هولمز غذا، دانشمند و بازاریابی تمام عیار است. دانشمند است، چون در ""آزمایشگاه غذا و برند""، فعالیت پژوهشی دارد؛ بازاریاب است، از آن رو که تکنیکهای مشاهده را در رستورانها و فست فودها به کار می برد تا مردم را در حالت عادی و به دور از آزمایشگاههای تصنعی، مطالعه کند.
خواندن این گفت وگو با دکتر وانسینک، از آن رو جذاب است که به ما می آموزد بهتر است به جای مطالعه ی ""رفتار مصرف کننده"" که فوق العاده جامع و کلی است، به ""رفتار مصرف کننده در حوزه ی غذا"" بپردازیم که موضوعی جزئی است؛ به این ترتیب، وانسینک توانسته از خود برندی بر جا بگذارد و آن بازاریابی برای غذای سالم است، بی آنکه گرفتار حجم و پرخوری شویم که در نهایت به چاقی یعنی ""بیماری قرن"" می انجامد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش ویژگی های شخصیتی بر درگیری شغلی کارکنان با در نظر گرفتن کیفیت زندگی کاری به عنوان نقش میانجی در یکی از رسانه های نوشتاری کثیرالانتشار تهران صورت گرفت. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نوع توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری پژوهش کلیه کارکنان رسانه ی نوشتاری مورد نظر در شهر تهران بودند و نمونه آماری شامل 196 نفر بوده که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. همچنین جهت جمع آوری داده ها از سه پرسشنامه استاندارد پنج عامل شخصیتی کوستا و مک کری، پرسشنامه کیفیت زندگی کاری والتون و پرسشنامه درگیری شغلی کانونگو استفاده شد. در نهایت داده های پژوهش با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و مدل معادلات ساختاری مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان داد تمامی ویژگی های شخصیتی برونگرایی، توافق پذیری، وظیفه شناسی و گشودگی به تجارب با درگیری شغلی از طریق نقش میانجی کیفیت زندگی کاری رابطه مثبت معناداری داشتند ولی صفت روان رنجوری با درگیری شغلی و میانجی گری کیفیت زندگی کاری رابطه معکوس و معناداری داشت.
وجود مشکلات متعدد اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی سازمان ها را به سمت استفاده از مدیریت زنجیره تأمین پایدار هدایت کرده و از سویی جهانی سازی باعث شده است اجرای موفق مدیریت زنجیره تامین پایدار همواره به عنوان یکی از دغدغه های مدیران به ویژه در صنعت خودرو قرار گیرد. در نتیجه با توجه به ضرورت بکارگیری مدیریت زنجیره تامین پایدار در سازمان ها، مساله اساسی رسیدن به یک مدیریت زنجیره تامین پایدار موفق و کارآمد می-باشد. در این راستا، این پژوهش بر آن است تا با بررسی ادبیات مربوط به عوامل موفقیت مدیریت زنجیره تامین پایدار، عوامل کلیدی که در اجرای موفقیت آمیز مدیریت زنجیره تامین پایدار در صنعت خودرو موثر می باشند را با استفاده از نظر خبرگان و بکارگیری روش دلفی فازی شناسایی کرده و با کمک روش دنپ (دیمتل- ای ان پی)، به تعیین اهمیت و رتبه بندی این عوامل در اجرای مدیریت زنجیره تامین پایدار بپردازد. نتایج تحقیق، 25 عامل کلیدی را برای اجرای موفق مدیریت زنجیره تامین پایدار در صنعت خودرو شناسایی و مشخص نمود که از این میان سه عامل تعهد و حمایت مدیریت ارشد، برنامه ریزی استراتژیک و چشم انداز بلند مدت و بازرسی زیست محیطی تامین کنندگان به ترتیب به عنوان مهمترین عوامل و یکپارچه سازی عملکرد متقابل (تشکیل کار گروه) به عنوان کم اهمیت ترین عامل مشخص شدند.
کشور ایران با وجود برخورداری از جاذبه های متنوع، سهم ناچیزی از درآمد صنعت گردشگری را به خود اختصاص داده است. توسعه صنعت گردشگری ایران از منظر رشته های مختلف علمی تحلیل شده است. در پژوهش حاضر از منظر سیاست گذاری عمومی و با تأکید بر مفهوم مرجعیت، توسعه نیافتگی صنعت گردشگری ایران مورد بررسی قرار گرفت. مرجعیت سیاست های بخش گردشگری در قالب برنامه های پنج ساله توسعه بررسی گردید. بر اساس یافته های پژوهش، مرجعیت سیاست های گردشگری، تعریفی روشن از جایگاه بخش گردشگری در ایران ارائه نمی کند، خواست و انتظارهای مسئولان از صنعت گردشگری به خوبی تبیین نشده و نگاه همه جانبه به بخش های مختلف صنعت گردشگری وجود ندارد. در نتیجه ابهام مرجعیت بخش گردشگری، بر فرایند تدوین، اجرا و ارزیابی سیاست ها تأثیر گذاشته و موجب عدم تحقق اهداف توسعه گردشگری شده است.
علاقه مندی سرمایه گذاران و اعتباردهندگان در تصمیم گیری مربوط به سرمایه گذاری و اعتباردهی در شرکت هایی با جریان نقدی آزاد بالا بیانگر اهمیت جریان نقدی آزاد به عنوان یکی از معیارهای ارزیابی عملکرد شرکت ها است. جریان نقدی آزاد بیانگر وجه نقدی است که مدیران پس از صرف مخارج لازم برای نگهداری یا توسعه دارایی ها در اختیار دارند، از سوی دیگر انتظار می رود افزایش جریان نقدی آزاد عامل مشوقی در بروز رفتارهای فرصت طلبانه مدیران و افزایش مشکلات نمایندگی باشد. در این تحقیق کارآیی ساختار مالکیت و خط مشی بدهی به عنوان مکانیزم هایی برای کاهش مشکلات نمایندگی جریان های نقدی آزاد مورد بررسی قرار می گیرد. بر این اساس، در این تحقیق ارتباط متقابل بین جریان نقدی آزاد، خط مشی بدهی و ساختار مالکیت در 106 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در دوره زمانی 1385 تا 1390 به روش حداقل مربعات سه مرحله ای (3SLS) مورد تحلیل قرار گرفته است. یافته های ما نشان می دهد که سطح جریان نقدی آزاد با خط مشی بدهی و تمرکز مالکیت رابطه ی منفی و معناداری داشته اما بر خلاف پیش بینی ها مالکیت نهادی و مالکیت مدیران با سطح جریان نقدی آزاد رابطه ی مثبت و معناداری دارد. این یافته ها می تواند برای استانداردگذاران حسابداری از جهت ارائه ی اطلاعات داوطلبانه و هم چنین برای سیاست گذاران بورس در جهت الزام شرکت ها به افشاء جریان های نقدی آزاد مفید باشد.
یکی از اصول مهم حاکمیت شرکتی، هیأت مدیره شرکت است که می تواند به گونه های مختلفی بر عملیات شرکت و نتایج آن، تأثیر بگذارد. یکی از مباحث موجود در زمینه موضوع هیأت مدیره، بر مسأله اعتبار هیأت مدیره تمرکز دارد. هدف از این پژوهش بررسی اثر اعتبار هیأت مدیره بر رابطه بین هزینه های نمایندگی و بازده غیرعادی انباشته در شرکت های بیش وکم سرمایه گذار است. در این پژوهش از اطلاعات جمع آوری شده 77 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 1383 لغایت 1391 استفاده شده است. از نسبت مخارج سرمایه ای به عنوان شاخص اندازه گیری بیش (کم) سرمایه گذاری و از جریان نقدی آزاد و تعامل فرصت های رشد با جریان نقدی آزاد، به عنوان شاخص های هزینه نمایندگی استفاده شده است. روش این پژوهش، روش همبستگی و روش تحلیل، رگرسیون چند متغیره با الگوی داده های تلفیقی است. یافته های پژوهش نشان داد که هزینه های نمایندگی با بازده غیرعادی انباشته رابطه منفی و معنادار دارد و تأثیر اعتبار هیأت مدیره و عناصرآن (مدت تصدی هیأت مدیره، استقلال هیأت مدیره، عملکرد هیأت مدیره) بر این رابطه مثبت و معنادار است.
این پژوهش به بررسی تأثیر هموارسازی سود بر ریسک غیر سیستماتیک در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می پردازد. برای شناسایی شرکت های هموارساز سود، از الگوی ایکل (1981) استفاده شد. بدین ترتیب، در فرضیه اول این پژوهش، با استفاده از آزمون رگرسیون خطی ساده، به بررسی و شناسایی اثر هموارسازی سود بر ریسک غیرسیستماتیک شرکت ها پرداخته شد. در ادامه، رابطه بین عوامل مؤثر بر رفتار هموارسازی سود بر ریسک غیر سیستماتیک شرکت ها با آزمون رگرسیون چندگانه خطی بررسی شد. همچنین، در فرضیه های دوم تا ششم، اندازه شرکت، نسبت نقدینگی، نسبت بدهی، تغییرپذیری سود و نوع صنعت، به عنوان متغیرهای مستقل و ریسک غیر سیستماتیک به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته شد. در این پژوهش، تعداد مشاهدات مورد استفاده برای یک دوره زمانی 10 ساله (1390-1381)، به 650 سال شرکت رسید. نتایج پژوهش بیانگر این بود که هموارسازی سود باعث کاهش ریسک غیرسیستماتیک شرکت ها می شود و اندازه شرکت، نسبت نقدینگی، نسبت بدهی، تغییرپذیری سود، نوع صنعت با ریسک غیر سیستماتیک رابطه معناداری دارند.
امروزه با وجود فواید حاصل از توسعه اینترنت در صنعت گردشگری، لزوم شناخت کاملتر از مفهوم وفاداری الکترونیکی و عوامل تأثیرگذار بر آن را مورد تأکید قرار میگیرد. پژوهش حاضر به بررسی تأثیر وفاداری و اعتماد در تجارت الکترونیک بر خرید آنلاین محصولات گردشگری میپردازد. جامعه آماری این پژوهش مشتریان وبسایت یکی از دفاتر معتبر خدمات مسافرتی میباشد که به صورت اینترنتی از خدمات این شرکت استفاده کردند. به منظور توزیع پرسشنامه از روش نمونهگیری تصادفی ساده استفاده شده است. به منظور تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده گردید که حجم نمونه برابر یا 82 نفر میباشد. تجزیه و تحلیل دادهها با انجام شده و روش آماری مورد استفاده مدلسازی Smart PLS استفاده از نرمافزاری آماری معادلات ساختاری است. نتایج نشان میدهد که قابلیت وبسایت و امنیت درک شده بر اعتماد و رضایت تأثیر دارد، همچنین هزینه بر رضایت تأثیر دارد اما هزینه بر اعتماد اثری نداشت و این فرضیه رد شد، همچنین نتایج، تأثیر اعتماد و رضایت بر وفاداری را تأیید نمود.