در این مقاله با این فرض که معمولا رفتار انحصاری و گرایش به انحصار با تمرکز بالا توام است و درجه تمرکز مهمترین متغیر ساختاری برای تبیین عملکرد بازار به حساب می آید، درجه تمرکز در سطح تولید و عمده فروشی بازار انواع یخچال خانگی با استفاده از شاخصهای تعداد بنگاهها، معکوس شاخص H (هرفیندال – هیرشمن) و سهم یک و چهار بنگاه برتر (CRn) برآورده شده است. ضمن بررسی علل و پیامدهای تمرکز محاسبه شده این نتیجه به دست آمده است که سیاستهای دولت و نحوه دخالت آن در بازار مهمترین عامل توضیح دهنده تمرکز بالا در سطح تولیدکنندگان و درجه تمرکز به دست آمده در سطح عمده فروشان بوده است. درعین حال که نقش تفاوت محصولات تولیدکنندگان مختلف نیز به عنوان یک متغیر ساختاری، جدی تلقی شده است.
این مقاله، با بکارگیری رهیافت DRC، به عنوان معیار سنجش مزیت نسبی و با استفاده از روش پیشنهاد شده پرکینز در اندازه گیری بهره وری کل عوامل و روش پیشنهاد شده نیشی میزو و پیج در تجزیه تغییرات در DRC به اثر رقابت پذیری قیمتی و اثر رشد بهره وری، سعی در بررسی وضعیت برخی از فعالیت های مهم صنعتی در ایران در دوره 1376 – 1371 دارد.
فرزند ناخلف مدرنیزم در عصر روشنگری پست مدرنیزم است. مدرنیزم به دنبال رنسانس، رفرم و اومانیسم شکل گرفت. کانون توجه دروان مدرن فرزانگی انسان و عقلانیت، آن بود. عقل غایتی قرار گرفت که و پوزیتیویزم توان سنجی درستی و نادرستی به یاری قضایا و گزاره ها را دارد. بدین ترتیب خرد گرایی عقل مشاهده تجربی و استقرار مبنایی شدند برای شناخت واقعیت های فیزیکی زیستی اجتماعی در علوم تجربی و علوم اجتماعی در چنین فضایی موج انتقادات سهمگین کارل پوپر، فرانسوالیوتار و دیگرانبه مدرنیزم و مبنای روش شناختی آن -پوزیتیویزم - به شکل گیری پست مدرنیزم منجر گردید.....
توجه به مقوله سامان یابی و سامان دهی شهری تفاوت میان آنها در حوزه پارادایم شهرسازی اهمیت فراوان دارد. تصمیم سازی، تصمیم گیری و اجراء سیستماتیک در چارچوب فرایند برنامه ریزی، سامان دهی شهری را از سامان یابی شهری متمایز می سازد. حال آن که سامان دهی شهری و سامان یابی شهری، هر دو به شدت متاثر از یک مجموعه از نظام ها و روابط حاکم بر آنها هستند. تاکید بر سامان دهی شهری، بررسی نظام های اثرگذار، نقد روابط موجود در نظام شهرسازی کشور و ارائه پیشنهاد نظری مقصود اصلی مقاله حاضر است.
تا اواخر 1960 موج مسلط در مطالعات و رویکردهای توسعه، رهیافت توسعه گرایی کلاسیک بود. براساس این رهیافت، توسعه جنبه ای کمیت گرا به خود گرفت؛ جنبه ای که با تعصب و قوم محوری متاثر از تجبه تاریخی غرب داعیه تعمیم و جهان شمولی را داشت. این ادعا تا آنجا پیش رفت که برخی از توسعه گرایان کمیت گرا مانند روستو، ارگانسکی و ادوارد شیلز با چرخشی به گذشته تاریخی غرب و پیش بینی تحولات بعدی آن در آینده الگویی یکسان انگارانه از سرنوشت تاریخی تمام جوامع ارائه دادند؛ و بر همان اساس با نگرشی تجویزی توصیه کردند که اگر کشورهای جهان سوم بخواهند به توسعه دست یابند، می بایست تمامی مراحل تجربه تاریخی غرب را طی کنند.