با هجوم دول متفق در شهریور1320(سپتامبر1941م) به ایران و فروریختن حکومت پهلوی اول، کشور به اشغال متفقین درآمد. حضور تحمیلی آنان در کشور، تبعات مختلفی در زمینه های اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی در پی داشت و علاوه بر اینکه ازلحاظِ روانی و ذهنی، موجب نارضایتی های مردمی گردید آثار عملی خود را نیز در امور عینی جامعه برجای نهاد. انگلیس یکی از این کشورهای اشغالگر است که مداخله اش در امور داخلی ایران سابقه ای دیرینه دارد و در دوره های زمانی مختلف، متناسب با ضعف و قوت حکومت مرکزی ایران همواره در حال تغییر بوده است. جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین یکی از مهم ترین عرصه های دخالت انگلیس در امور داخلی ایران است.
هدف: هدف این پژوهش بررسی مداخلات و خسارات دولت انگلیس در ایران، به عنوان نمونه ای از آثار عینی اشغال ایران در جنگ جهانی دوم است.
روش/رویکرد پژوهش: این پژوهش با رویکردی توصیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و اسناد و مدارک آرشیوی تهیه شده است.
یافته های پژوهش: متفقین با تنظیم قرارداد اتحاد سه جانبه تلویحاً اجازة مداخله در امور داخلی ایران را به دست آوردند و این مداخله موجب اختلال در تجارت بازرگانان ایرانی، سردرگمی در ادارة امور توسط دولت ایران و سانسور پست، تلگراف، رادیو و روزنامه ها گردید و نهایتاً آمار عظیمی از خسارت در بخش های مختلف اقتصادی بر جای گذاشت.
دو اصطلاح مناظره و مذاکره، از ریشه های نَظَرَ و ذَکَرَ، کاربردهای فراوانی در متون و منابع اسلامی مختلف داشته اند. این پژوهش بر آن است تا ضمن شاخص بندی کاربردها و معانی این دو اصطلاح، به بررسی شواهد و مصداق های تاریخی ویژه ای بپردازد که نشان می دهد این دو، به ویژه اصطلاح مناظره، در ادوار مختلف سیر تحولی مفهومی داشته اند و عدم شناخت از مصداق های هر مفهوم موجب خلط معانی آنها با دیگر مواضع معنایی این واژگان بوده و هست. از سوی دیگر، این پرسش نیز مطرح است که در سیر تحول تاریخی، مناظره و مذاکره دقیقاً به چه مجالسی اطلاق می شده است؟ در اینجا ضمن تعریف دقیق معانی لغوی و سپس اصطلاحی این دو، پیچیدگی های اصطلاحی و تحولات تاریخی آنها روشن خواهد شد. روش اصلی در این پژوهش، بررسی تطبیقی و مقایسه ای این دو اصطلاح و مفاهیم آنها و تحلیل داده های تاریخی موجود خواهد بود. با چنین پروهشی، شناختی جامع از معانی لغوی و کاربردهای اصطلاحی این دو اصطلاح پرکاربرد که قرنها در متون مختلف اسلامی و در شاخصه های گوناگون و گاه در شرایطی بسیار خلط پذیر و مبهم از نظر تفسیرگرایی متنی به کار رفته اند، حاصل خواهد شد.
در این نوشته، نویسنده با مروری بر اندیشه حاکم بر نظام دانشگاهی ایران از بدو تأسیس و نیز ارجاع به تفکری که در جهان پس از جنگ دوم جهانی کارکرد دانشگاهها را تعیین میکند از این نظریه دفاع میکند که دانشگاه مسئولیتی اساسی در زمینه ایجاد تعادل میان حفظ هویت فرهنگی و تجدد به عهده دارد و باید با آگاهی و بدون هیچگونه پیشداوری مسئله برخورد فرهنگها و لزوم توسعه اقتصادی را مطرح کند.
در اواسط قرن چهارم، خاندان ترک نومسلمان آل افراسیاب، در نواحی مرزی قلمرو اسلامی در ترکستان و هفت آب تشکیل شده و به تدریج همه نواحی شرقی قلمرو اسلامی از کوه های آلتایی تا رود جیحون را زیر سلطه گرفت. در ابتدای امر، علاوه بر ماهیت ایلیاتی، بُعدِ فاصله با مرکز خلافت، عامل تنش در روابط آنها با خلافت عباسی شد. این مناسبات، تحت تأثیر عوامل متعدد نظیر اختلافاتِ داخلیِ آل افراسیاب، فعالیت شیعیان و اسماعیلیه، مداخلات غزنویان، حضور سلجوقیان، هجوم قراختاییان به ماوراءالنهر و جز آن یکسان نبوده و دچار تحول و تطور گشت. چنانکه گاهی روابط فیمابین دوستانه و مبتنی بر وفاق و همگرایی بود و گاهی ضمن حفظ ظاهر، روابط آنها دچار تیرگی شده و گاهی نیز به روابط خصمانه مبتنی بر تقابل و تضادّ تغییر می کرد. این مقاله در پی آن است که با روش توصیفی – تحلیلی، ضمن شناسایی تحولات درونی قلمرو افراسیابی، روابط فیمابین آنها با خلافت عباسی را، با تأکید بر عوامل اثرگذار، تبیین کند.
قالب های ویژه ی کلامی، تمایزات فقهی و مواضع خاص سیاسی، اساسی ترین نشانه های انشعابات مذهبی در تاریخ اسلام است که هر یک محصول مجموعه ای ازعوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی محسوب می شود. این نشانه های سه گانه، گاه چنان در هم تنیده اند که باز شناسی و تفکیک آنها از یکدیگر مشکل می نماید. کشف رابطه ی میان شکل گیری تمایزات فقهی و تقویت مقاومت شیعیان در مقابل دستگاه حاکم، دغدغه ی اصلی این پژوهش است.
این پژوهش با رویکردی تحلیلی، در صدد بازنمایی تأثیر شکل گیری تمایزات فقهی بر تعمیق همگرایی سیاسی شیعیان امامیه در سه قرن نخست تاریخ اسلام، یعنی تا حدود پایان عصر حضور ائمه است. محقق تلاش می کند نشان دهد چگونه تفاوت های فقهی شیعیان با سایر آحاد جامعه ی اسلامی، اندک اندک به نوعی رفتار سیاسی و مقاومت در مقابل جریان فکری حاکم بر جامعه تبدیل گردید و به تقویت همگرایی میان شیعیان منجر گردید و نشانه ای از اقتدار و نفوذ ائمه بر پیروانشان تلقی شد.