مسئله مذموم بودن سرزمین نجد، از جمله مسائل ذم و مدح سرزمین ها در ادبیات دینی می باشد که از زمان صدور در سده های نخست اسلامی و تا به امروز همواره مورد بحث بوده است. حدیث گرا بودن عالمان دینی نجد به ویژه در قرون متأخر از یک سو و وجود احادیثی در ذم این سرزمین و البته ظرفیت های این احادیث در جهت مشروعیت زایی و مشروعیت زدایی، فضایی چالش برانگیز را در طول تاریخ این سرزمین در دوره اسلامی و تاکنون رقم زده است، این موضوع با برآمدن محمدبن عبدالوهاب در این سرزمین، با اهمیت بیشتری پیگیری شد و از سوی منتقدان جریان وهابی مورد استفاده قرار گرفت. در این نوشته دست کم شرایط برجسته شدن مسئله ذم نجد و معانی واژگونه اتخاذ شده از آن در دو مقطع برآمدن محمدبن عبدالوهاب و حمله صدام به کویت مورد مقایسه قرار گرفته شده است.
با شروع فعالیت اولین مجلس شورای اسلامی در سال 1359، شاهد آغاز روندی هستیم که به موازات تجارب اجتماعی به تمایز دیدگاه هایی انجامید که در جریان انقلاب یکسان به نظر می آمدند. بحث در مورد لایحه اعزام دانشجو به خارج از کشور یکی از تجاربی بود که طی آن دیدگاه های متفاوت اجتماعی رو در روی یکدیگر ایستادند. آنجا که اصل قضیه اعزام دانشجو تقریباً بدون مشکل پذیرفته شد، با طرح مسئله اعزام زنان مجرد مشکل آنچنان سر بلند کرد که هیچ یک از دوره های مجلس نتوانست از آن فارغ شود.
در بحرین قدیم، تشیع قدمتی دیرینه دارد و از اواخر قرن سوم هجری به بعد شاهد شکل گیری دولت های مختلف شیعی بوده که از میان آنها، آل عیون از حیث دیرپایی و تأثیرگذاری در گسترش شیعه اهمیت بیشتری داشته است. در این تحقیق ضمن نمایاندن جایگاه دولت شیعی آل عیون در بحرین، نقش آنان در گسترش تشیع مورد بررسی قرار می گیرد. یافته های تحقیق حاکی از ریشه دار بودن تشیع در آن سرزمین است. زمینه ها و عواملی از قرن نخست هجری موجب توسعه تشیع در بحرین بوده و با ضعف عباسیان، شیعیان این منطقه موفق به تشکیل دولت شدند. ساخت مکان های مذهبی مثل مساجد و مدارس، تربیت علما دینی و آثار علمی آنان، وجود شاعران دوستدار اهل بیت ^ ، ارتباط آل عیون و اندیشوران بحرینی با کانون های علمی و مقدس در عراق و ضرب سکه به نام اهل بیت ^ را می توان ازجمله محورهای مهم فعالیت این دولت برای گسترش تشیع دانست. شیوه پژوهش در این نوشتار، توصیفی تحلیلی و شیوه گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای است.
صفویان به عنوان نخستین حکومتی که پس از اسلام، نظامی متمرکز را بنیاد گذاشته و مذهب تشیع را در ایران زمین رسمیت بخشیدند، در شرق و غرب با حکومتهای مهم و متمرکزی همچون هند و عثمانی همسایه و هم مرز و با دولتهای این ممالک در کشاکش و گاه نیز در حالت صلح به سر می بردند. بر این مبنا دانشمندان و سیاستمداران و حتی توده مردم در این سرزمینها در آمد و شد بوده و به تبادلات علمی، فرهنگی و اقتصادی می پرداختند. بر این اساس مقاله پیش رو درصدد است به عنوان یکی از اقشار مهم جامعه عصر صفوی به بررسی علل مهاجرت پزشکان ایرانی به هند و بررسی تاثیر آن بر دانش پزشکی گورکانیان هند بپردازد و در خلال این مساله دریابد؛ مسائلی همچون؛ تعصبات دینی، بحران های سیاسی در دوران صفویان و از طرفی اوضاع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی سرزمین هند تا چه حد در این مهاجرتها تاثیر گذار بوده است. از اینرو بر اساس روشی توصیفی- تحلیلی با گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و بررسی اسناد و متون سعی گردید به تحلیل داده ها پرداخت و بر این مبنا یافته های پژوهش نیز حاکی از آن است که؛ سخت گیری پادشاهان صفوی و تعصب دینی حاکم بر نظام سیاسی عصر صفوی و از سویی جوّ سیاسی و فرهنگی مساعد در جامعه گورکانی و همچنین تشویق پادشاهان هند از عالمان و دانشمندان ایرانی برای اقامت در هند از دلایل اصلی مهاجرت اطبای عصر صفویه به هندوستان بوده است.