این پژوهش در پی یافته هایی برای پرسش های زیر می باشد:1- شورش درویش رضا در دوره شاه صفی از چه عواملی نشات می گرفت و اهداف آن چه بود؟، 2- ماهیت فکری و اجتماعی این شورش چگونه بوده است؟، 3- این شورش چه سرنوشتی پیدا کرد؟ و چرا؟شورش درویش رضا به سال 1041 ه.ق. در قزوین و در دوره زمامداری شاه صفی صفوی (52-1038 ه.ق.) رخ داد. درویش رضا با بهره جستن از زمینه های اجتماعی- اقتصادی و برخی آموزه های مذهبی و نیز تاثیرپذیری از عقاید و تفکرات برخی از جنبش های اجتماعی سرکوب شده در دولت صفوی، توانست توده وسیعی از مردم ترک و تاجیک را که از نظام اقتصادی موجود و فشارهای مالیاتی ناراضی بودند به گرد خویش فراهم آورد و با وعده برقراری عدالت اجتماعی و طرح دعوی مهدویت و نیابت امام زمان (عج) برای خویش، احساسات آنها را علیه دولت مرکزی بسیج نماید، هر چند که شورش او در همان آغاز حرکت، به دست دولتخواهان در قزوین سرکوب شد و نتوانست در وضعیت موجود تغییری پدید آورد.در این مقاله، علل بروز شورش درویش رضا و اقدامات او، ماهیت فکری و فرآیند تحولات آن، آموزه های موثر بر اندیشه وی و عوامل شکست شورش مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. این پژوهش از نوع پژوهش تاریخی و روش انجام آن به صورت کتابخانه ای و جمع آوری اطلاعات با تاکید بر منابع اصلی به شیوه فیش نگاری است. سپس با ارزیابی و تجزیه و تحلیل اطلاعات به سازماندهی و استنتاج از آن پرداخته شده است.
از نگاه ایرانشهر راه رهایی ایران در متن سه انقلاب مهم نهفته بود: انقلاب در نظام سیاسی، انقلاب در عرصه ادبیات و انقلاب در حوزه افکار و عقاید. این مقاله درصدد بررسی تحلیلی زوایای اندیشگی مجله ایرانشهر در عرصه انقلاب فکری و تحول در باورها و نگرش های ایرانیان است. انقلابی که خواه ناخواه سبب دگرگونی در نظم سیاسی می شد و جامعه ایران برای تحقق آن نیازمند بسط علوم و معارف جدید در کنار نظام تعلیم و تربیت نوین بود تا در پرتو آن مبارزه ای گسترده با فساد اخلاقی صورت پذیرد؛ حیات مادی و معنوی زنان ایرانی متحول گردد؛ باورها، آموزه ها و اعتقادات مذهبی مورد بازنگری قرار گیرد و راه برای توسعه و پیشرفت ایران هموار گردد. با بررسی تحلیلی مسایل یاد شده، این مقاله می کوشد نگرش ها و چاره اندیشی های این مجله را برای نجات ایران در معرض قضاوت قرار دهد.
در مقاله حاضر تلاش شده است تا با تعریف جدیدی از دموکراسی، نسبت اندیشه های امام خمینی(س) با این مسأله مورد بازاندیشی قرار گیرد. همچنین، استدلال شده است که در اندیشه امام خمینی(س) هرچند قالب و فرم دموکراسیهای رایج مانند دموکراسی لیبرال دیده نمی شود ولی اندیشه ایشان به لحاظ محتوا، اساساً مؤلفه ها و ستونهای اصلی دموکراسی را داراست.