کارآمدی گروه های آموزشی دانشگاه ها، افزون بر جذب استادان توانمند، در گرو نقد مستمر برنامه های آموزشی و نوسازی مداوم آنهاست تا به ارتقای علمی کشور و اعتلای نهاد دانشگاه منجر شود. این مقاله می کوشد، برنامه های علمی و آموزشی گروه های تاریخ را ارزیابی کند و به این پرسش اصلی پاسخ گوید که آیا برنامه های آموزشی تاریخ، متناسب با تغییر نسل ها و دوره های تاریخی، از تحول و پویایی لازم برخوردار بوده است؟
این نوشتار، با نگاهی نقادانه به تاریخچه ی فعالیت های آموزشی رشته ی تاریخ و نیز بررسی انتقادی برنامه های درسی آن، به این جمع بندی رسیده است که برنامه های آموزش دانش تاریخ، همچنان از کاستی های متعدد رنج می برد و متناسب با انتظارات و نیازها، متحول نشده است، از این رو، همچنان نیازمند تغییر و نوسازی است. افزون بر این، برخی از راهکارها برای تغییر و توسعه ی این رشته، پیشنهاد شده است.
گسترش مسیرهای ارتباطی برای فتح سرزمین های نو و تجارت بخشی از فرآیند توسعه تمدن ها محسوب میشود. ایرانیان نیز به واسطه قرارگیری در مسیر جاده ابریشم، به احداث راه و تأسیسات جانبی آن مانند پل برای گذر از موانع طبیعی و کاروانسرا به عنوان استراحتگاه و محل تأمین نیازهای مسافران مبادرت نموده اند. پژوهش حاضر درصدد اثبات نوآوری ایرانیان در پیوستن دو بنای مذکور به منظور کاهش حجم ساخت و ساز و ایجاد شرایط مطلوب برای استقرار کاروانیان و از بعد تحلیلی در صدد نمایش شیوه طراحی و قابلیت-های ساختاری پل ها برای تأمین فضای سکونت و با بررسی تاریخی نمایشگر شواهد تاریخی ادغام پل، محل اطراق و سیر تکامل آنهاست. شواهد مزبور از خلال سفرنامه ها و بررسی موردی استخراج شده است. نتایج حاصل نشان میدهد که نوآوری ایرانیان در احداث ""پل ـ -سکونتگاه""ها با هدف تأمین آب کاروانسرا، کاهش حجم ساخت و ساز در شرایط نامناسب برون شهری، کاهش حجم مصالح و وزن ساختار پل از طریق ایجاد فضای خالی درون سازه و استفاده از شرایط اقلیمی مناسب مجاور رودخانه ها برای سکونت صورت گرفته است. شواهد تاریخی نشانگر آنست که به مرور پیوند این دیدگاه کارکردی به بخشی از طراحی پل بدل گشته و پیوند آن با دیدگاه های زیباییشناسانه زمینه ساز شاهکارهای پل سازی عصر صفوی شده است.
« تاریخ ایران » از موضوعات مهمی است که در دوران معاصر و خصوصا سال های بعد از انقلاب، موضوع مورد علاقه بسیاری از نویسندگان منتسب به جریان های سیاسی- فکری در داخل و خارج کشور بوده است که از مناظر مختلف و با آراء مختلف به آن پرداخته شده است. این آراء امروزه مبنای تحلیل بسیاری از رویدادهای تاریخی و سیاسی کشور قرار گرفته است و مبنای قضاوت آیندگان در مورد ما نیز خواهد بود. شفاف سازی این موضوع و جریان هایی که به آن پرداخته اند و تا حدی اشخاص برجسته و مبانی که داشته اند، موضوعی است که در آینده نیز دنبال خواهیم کرد. استاد شهریار زرشناس صاحب تالیفات متعدد از جمله کتاب «نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران» از جماعت اهل نظر در این مورد میباشد.
در پی گرفتاری های ایران در جنگ با روسیه، حکومت انگلیسی هند برای آنکه کنترل منطقه خلیج فارس را به دست بگیرد و شیخ نشین ها را نیز به تابعیت خود درآورد، در سال 1820م برای مبارزه با دزدی دریایی قراردادی با شیخ های عرب منعقد کرد که به قرارداد اساسی معروف شد. انگلیسی ها در این قرارداد برخلاف تعهدهای پیشین خود با ایران در عهدنامه های مفصل و مجمل، شیخ بحرین را نیز وارد کردند. اعتراض های ایران از طریق حاکم شیراز، حسینعلی میرزا فرمانفرما به انعقاد قراردادی در سال 1237ﻫ/1822م میان او و بروس، نمایندهٔ انگلستان مقیم بوشهر منجر شد. در این قرارداد که موضوع اصلی این پژوهش است، دولت انگلستان بر حق حاکمیت ایران بر بحرین صحه گذاشت، اما پس از مدتی حکومت انگلیسی هند از اجرای مفاد آن سر باز زد و به بهانه هایی آن را بی اعتبار دانست. به علاوه، این قرارداد یکی از سندهای مهمی بود که ایران برای اثبات ادعای خود دربارهٔ حق حاکمیت بر بحرین در قرن نوزدهم و بیستم به آن استناد می کرد. این پژوهش در پی روشن کردن آن است که آیا این اقدام انگلیسی ها اشتباهی سیاسی بود یا راهبردی موقت برای برون رفت از مشکلاتی که در آن برههٔ زمانی با آن درگیر بودند.