مدارس، تنها وظیفه انتقال محتوا به دانش آموزان را ندارند بلکه می توانند با استفاده از متخصصان برنامه درسی، برنام های را که در جهت بهبود کیفیت زندگی و بهزیستی دانش آموزان باشد تدوین نمایند. این مقاله به روش توصیفی - تحلیلی به دنبال پاسخ به این دو پرسش است که اولاً، چه تحلیلی در زمینه ی توان مدارس برای پرداختن به مقوله ی بهزیستی وجود دارد و افرادی که در این زمینه پژوهش کردهاند چه مؤلفه هایی را برای بهزیستی تعریف کرده اند؟ ثانیاً در وضع کنونی جامعه ما ضرورت آموزش بهزیستی در برنامه درسی نظام آموزشی ابتدایی کشورمان چیست؟ نتایج این پژوهش نشان می دهد که مشکلات شخصی، اجتماعی، آموزشی، فرهنگی و... در کشورمان می طلبد که با به کارگرفتن مؤلفه هایی که از طرف صاحب نظران برای بهزیستی منظور شده است تعریفی دیگر از جایگاه مدارس برای تحقق این امر صورت گیرد و با داشتن اعتقاد به نقشی که مدارس درآموزش بهزیستی دارند، برنامه های درسی به گون های طراحی و اجرا شوند تا با فراهم کردن زمینه های لازم، موجبات بهزیستی برای فراگیران فراهم و این امر در زندگی آنها محقق گردد.
آموزش تاریخ در همه کشورهای دنیا بدون درنظرگرفتن سطح پیشرفت مادی و معنوی، چالش برانگیز بوده و باتوجه به تغییر پرشتاب نسل ها ضرورت تغییر روش ها الزامی است. درس تاریخ، محتوای کتاب های درسی از مدرسه تا دانشگاه، روش های تدریس، استفاده از ابزارها و امکانات کمک آموزشی، چگونگی ایجاد انگیزش در دانش آموزان و دانشجویان، تفاوت نگاه معلم و استاد به موضوعات تاریخ با نگاه حاکمیت، به روزرسانی اطلاعات معلمان و اساتید تاریخ، پرسش های مهم ذهنی دانش آموزان و دانشجویان و عموم مردم در حیطه تاریخ، و ده ها مسئله ریزودرشت دیگر که چالش آموزش تاریخ را بسیار عمیق می کند و این امر در کشورهای چون ایران، بسیار پیچیده و دشوارتر می گردد. هدف مقاله حاضر، بیان چالش ها و مشکلات آموزش تاریخ نیست؛ بلکه بیان چگونگی انتقال و آموزش تاریخ به مخاطب به فرض کاهش یا رفع چالش هاست. اصولاً هدف از آموزش تاریخ، انتقال یک پیام به روش درست به مخاطب است که آموزش را عمیق و دائمی سازد. سؤال اصلی این است که چه روشی یا روش هایی می تواند نسل جدید که با فنّاوری های نوین آشناست، جذب کند. نگارنده باتوجه به تجربه در امر بازیگری و کارگردانی نمایش و همین طور آموزش تاریخ به عنوان یک معلم دانشگاه، روش هنرهای نمایشی تلفیقی تعزیه و سبک برشتی (روایی) را مؤثر و مفید یافته است. روش تحقیق مقاله توصیفی – تحلیلی با استفاده از منابع کتابخانه ای و تجربه نگارنده هست.
این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی روش تدریس مبتنی بر تفکر فعال و روش تدریس سنتی، بر خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی شهرستان چابهار انجام شده است. پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون و گروه آزمایش وگواه بود. جامعه مورد مطالعه، شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه ششم مقطع ابتدایی شهر چابهار بود. نمونه مورد مطالعه بر اساس هدف های پژوهش، 80 دانش آموز که پس از انجام آزمون خودکارآمدی تحصیلی، به شکل تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جای گرفتند. ابزار پژوهش برای بررسی میزان خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان، پرسش نامه خودکارآمدی تحصیلی جینگ و مورگان (1999) بود. داده های حاصل از گردآوری اطلاعات، با استفاده از تحلیل کوواریانس، تجزیه و تحلیل شدند. یافته های این پژوهش نشان داد که تدریس به روش تفکر فعال، سبب ارتفای خودکارآمدی دانش آموزان در همه ابعاد آن گردیده است.
هدف از پژوهش حاضر شناسایی مؤلفه های سواد صلح معلمان متوسطه دوره اول بود. رویکرد حاکم بر این پژوهش کیفی بود که برای پاسخ به سؤالات پژوهش و متناسب با ماهیت موضوع پژوهش از میان روش های گوناگون کیفی، روش های توصیفی تحلیلی و نظریه داده بنیاد انتخاب شد. ابزار گردآوری داده ها اسناد، منابع مکتوب و مصاحبه های نیمه ساختاریافته بود. شرکت کنندگان در پژوهش استادان دانشگاه، فعالان حوزه آموزش صلح و نیز معلمان متوسطه دوره اول شهر تهران بودند. پژوهشگر با انجام 1۵ مصاحبه به اشباع نظری رسید. تجزیه وتحلیل داده های کیفی در نسخه کلاسیک نظریه داده بنیاد با استفاده از کدگذاری و در سه مرحله کدگذاری باز، محوری یا نظری و کدگذاری انتخابی انجام شد. پس از تجزیه وتحلیل داده ها 97 کد باز و 28 کد محوری شناسایی شد که در 7 مقوله کلی طبقه بندی شد. بر اساس نتایج این پژوهش مهم ترین مؤلفه های سواد صلح عبارت اند از: نیازهای جدید، شناسایی ظرفیت ها و مهارت های اساسی صلح، درک دقیق معنای انسانیت، درک دقیق شرایط اجتماعی، ویژگی های معلمان دارای سواد صلح، عناصر سه گانه سطوح فردی، اجتماعی، جهانی و هنر زیستن. بر این اساس، سواد صلح عبارت است از روش جدیدی در برقراری و گسترش صلح که بر اهمیت نیازهای غیرجسمانی تأکید می کند.
اختلالات یادگیری از مهم ترین مشکلاتی است که دانش آموزان با آن دست و پنجه نرم می کنند این اختلالات انواع متفاوتی دارد و در هر یک از دانش آموزان به صورت متفاوتی بروز می کند و در یک کلاس درس ممکن است چند دانش آموز وجود داشته باشد که دچار اختلالات یادگیری باشند از جمله این اختلالات می توان به اختلال نوشتن و املا اشاره کرد که دانش آموز را از ارتباط گیری به وسیله قلم باز می دارد و باعث می شود که نتواند به خوبی پیشرفت کند البته دانش آموز انی که دچار اختلال نوشتن هستند معمولا در خواندن کلمات و حروف نیز مشکل دارند چرا که خواندن و درک کردن هجاهای کلمات با نوشتن آن رابطه مستقیمی دارد. اگر دانش آموزان نتوانند حروف را از یکدیگر بشناسند و درک کنند، نمی توانند آن ها را به رشته تحریر در آورند در نتیجه باعث افت تحصیلی در اکثر درس ها می شود. برای برطرف کردن این اختلال باید از انواع روش های املایی و همچنین روش های علمی تایید شده استفاده کرد تا بتوان این مشکل مهم در دانش آموزان را برطرف نمود.
هدف اصلی این مقاله بررسی نظریه اخلاق اشیا و عاملیت فناوری بر اساس اندیشه های پاوول پیتر فربیک و بررسی پیامدها و دلالت های آن در تعلیم وتربیت است. برای این منظور از روش استنتاجی استفاده شده است. در ابتدا اندیشه های فِربیک بررسی شده و سپس درباره پیامدهای تربیتی آن بحث شده است. فربیک، بر پایه نظریه وساطت در پساپدیدارشناسی، اعتقاد دارد که دو مؤلفه قصدمندی و آزادی که برای عمل اخلاقی لازم است میان انسان و مصنوعات تقسیم شده است؛ یعنی، مصنوعات در قصدهای انسان و نیز در آزادی انسان شریک اند. ازنظرِ او انسان استقلال دارد، ولی استقلال او کامل نیست. او ازجمله به فناوری های ترغیب کننده و هوشِ محیطی اشاره می کند که چگونه انسان را به تصمیم گیری ها و اعمال خاصی ترغیب می کنند. عاملیت انسان با مصنوعات و فناوری ها ترکیب می شود. بنا بر نتایج این پژوهش، در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری های تربیتی نیز به عاملیت ترکیبی و نقش تأثیرگذار و اخلاقی فناوری ها باید توجه کرد. توجه کردن به مبانی فناورانه تربیت ضروری به نظر می رسد. تربیت اخلاقی در جامعه فناورانه نیاز به بازنگری و بازاندیشی دارد. مسئولیت طراحی فناوری های آموزشی بسیار مهم تر خواهد بود. فناوری های آموزشی می توانند در جایگاه فناوری تربیتی عمل کنند. با توجه به نقش فناوری های ترغیب کننده در شکل دادن به رفتار انسان، می شود از این فناوری ها در شکل دادن به رفتار و عادات کودکان و نوجوانان استفاده کرد و بخشی از تربیت را به مصنوعات سپرد.
هدف این پژوهش، مطالعه نگرش دانشجویان کنونی و پیشین کارشناسی ارشد گروه علوم تربیتی دانشگاه شهید چمران اهواز نسبت به تأثیر برنامه درسی رشته تحصیلی خود بر رشد مهارت های شغلی، انتظارات شغلی و شانس اشتغال آنها است. نمونه آماری پژوهش دانشجویان و دانش آموختگان مقطع کارشناسی ارشد رشته علوم تربیتی در کشور است که گروه علوم تربیتی دانشگاه شهید چمران اهواز به عنوان یک نمونه غیر احتمالی در دسترس مورد بررسی قرار گرفتند. اطلاعات با استفاده از یک پرسشنامه محقق ساخته گرداوری شد که پایایی، روایی محتوایی و روایی ملاک آن (73/0=r) بررسی و تأیید شدند. نتایج تحقیق حاکی از آن است که نگرش شرکت کنندگان در تحقیق نسبت به برنامه درسی رشته تحصیلی شان قادر به پیش بینی انتظارات شغلی و میزان رشد مهارت های شغلی آنان است. همچنین دریافت شد که همبستگی بین نگرش شرکت کنندگان نسبت به دانشگاه محل تحصیل با انتظارات شغلی و رشد مهارت های شغلی آنان همبستگی مثبت و معنادار وجود دارد. عامل جنسیت بر نگرش شرکت کنندگان نسبت به برنامه درسی رشته، انتظارات شغلی و مهارت های شغلی آنان اثر معناداری داشته است. عامل رشته و تعامل دو فاکتور رشته و جنسیت بر انتظارات شغلی و رشد مهارت های شغلی آنها تأثیر معناداری دارند.
هدف تحقیق حاضر نقش ورزش در میزان ناهنجاری های رفتاری دانش آموزان پسر مقطع دوم متوسطه شهر مشهد بود. تحقیق حاضر به لحاظ هدف کابردی و از حیث جمع آوری اطلاعات تحلیلی- مقایسه ای می باشد. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانش آموزان مقطع دوم متوسطه شهر مشهد می باشد. با توجه به حجم و وسعت جغرافیایی جامعه این پژوهش، لذا از روش نمونه گیری خوشه ای دو مرحله ای با تخصیص مناسب حجم برای هر طبقه استفاده گردید. برای به دست آوردن اطلاعات از پرسشنامه اندازه گیری ناهنجاری رفتاری محقق ساخته که روایی آن توسط اساتید روان شناسی و مدیریت ورزشی تایید شد استفاده گردید. سطوح فعالیت ورزشی به چهار دسته تقسیم شد، و میزان ناهنجاری رفتاری در چهار سطح ورزشی بررسی شد. نتایج توصیفی نشان داد میانگین ناهنجاری های رفتاری در دانش آموزان با فعالیت ورزشی زیاد، از دانش آموزان با سطوح فعالیت ورزشی دیگر پایین تر است. به منظور سنجش نقش ورزش از آزمون تحلیل واریانس استفاده شد که نتایج نشان تحلیل واریانس و آزمون تعقیبی توکی نشان داد تفاوت معنی داری بین ناهنجاری های رفتاری دانش آموزان با فعالیت ورزشی زیاد با سطوح دیگر وجود دارد. بنابراین پیشنهاد می شود در مدارس سطح فعالیت ورزشی بیشتر شود و معلمان مدارس دانش آموزان را به فعالیت ورزشی بیشتر وا بدارند.
دانشگاه های علوم پزشکی به عنوان سازمان های تأمین کننده نیروی انسانی نظام سلامت نیازمند رهبرانی اثر بخش به منظور ارتقاء جایگاه پزشکی کشور بوده اند. هدف از انجام مطالعه حاضر، بررسی متون مرتبط با رهبری آکادمیک و تعیین شکاف های پژوهشی مرتبط با آن در دانشگاه های علوم پزشکی ایران بود. این مطالعه نظام مند با بررسی متون مرتبط با رهبری آکادمیک اثر بخش در فاصله زمانی سال های 2009 تا 2020 در پایگاه های داده ای اریک، پابمد، اسکوپوس، وب آو ساینس، امرالد، سید، پروکوئست و گوگل اسکالر و با استفاده از کلیدواژه های مرتبط برگرفته از سر عنوان های موضوعی (مش) انجام گرفت. متون مرتبط انتشاریافته (505 مقاله) بررسی و پس از حذف موارد تکراری تعداد 20 مقاله بر اساس معیار های ورود و خروج از مطالعه انتخاب و موردبررسی قرار گرفت. کیفیت مقالات واجد شرایط برای ورود به مطالعه با ابزار مرسکی موردبررسی قرار گرفت. نتایج مطالعه حاضر مؤید آن است که پژوهش های انجام شده در حوزه رهبری آکادمیک در کشورمان عمدتاً مربوط به دانشگاه های علوم انسانی است. مطالعات انجام شده در زمینه رهبری آکادمیک در دانشگاه های علوم پزشکی، بیشتر به بررسی ویژگی رهبران آکادمیک و سبک های رهبری پرداخته است. مدیران که عمدتاً پزشک بودند هیچ یک از دوره های مدیریت و رهبری را نگذرانده اند و خود را نیازمند گذراندن این دوره ها نمی دانند. ازآنجاکه بر اساس یافته های این پژوهش تنها یک مطالعه به بررسی چالش ها و الزامات رهبری آکادمیک اثربخش در دانشگاه های علوم پزشکی کشور پرداخته بود انجام مطالعاتی با رویکرد کیفی در زمینه رهبری آکادمیک اثربخش در دانشگاه های علوم پزشکی که امکان بررسی عمیق تجارب، عقاید و نگرش رهبران آکادمیک را میسر می نماید ضروری بود.
رشته ی علوم تربیتی از جمله رشته های اساسی و مهم در دانشگاه فرهنگیان است. این رشته از این جهت اهمیت دارد که دانشجو معلمان را برای ورود به حرفه معلمی دوره ابتدایی آماده می کند. هدف این پژوهش بررسی علل ضعف نسبی دانشجویان رشته ی علوم تربیتی، نسبت به دانشجویان دبیری در دانشگاه فرهنگیان خواجه نصیر طوسی کرمان می باشد. روش این پژوهش کیفی و از نوع پدیدارشناسی است. یافته ها از طریق مصاحبه نیمه ساختار یافته به دست آمدند. دراین تحقیق جامعه آماری سه دانشجوی رشته ی علوم تربیتی و دوازده دانشجوی رشته های دبیری بودند. یافته های این پژوهش شامل سه مضمون اصلی کار و شرایط، نظام آموزشی و واحدهای ارائه شده برای رشته ی علوم تربیتی و همچنین مضمون دیگر این پژوهش، فعال نبودن دانشجویان رشته ی علوم تربیتی می باشد. در مضمون کار و شرایط، دو مقوله جایگاه و کلاس و تدریس همه دروس درنظر گرفته شده. در مضمون نظام آموزشی، مقوله های عدم توجه نظام آموزشی به درس خواندن دانشجویان، سخت بودن رشته های دبیری و آسان بودن رشته علوم تربیتی وهمچنین عدم استفاده درس های کاربردی و عملی در رشته ی علوم تربیتی بررسی شده است. همچنین در مضمون مشارکت دانشجومعلمان رشته ی علوم تربیتی، به مقوله های عدم فعالیت در کلاس های درسی دانشگاه، تشکل های دانشجویی و برنامه های فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است. پژوهشگر با تحلیل یافته ها به نتایجی دست یافته است، این نتایج عبارت اند از: یکی از نقاط ضعف نسبی در بین دانشجویان رشته علوم تربیتی تدریس دروس ریاضی و علوم دوره ابتدایی است؛ بنابراین واحدهای اساسی و مهمی مثل آموزش ریاضی و آموزش علوم تجربی در برنامه درسی رشته ی علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان خیلی کم است و لازم است که حداقل ۱۰ واحد درسی برای هر کدام از این دروس در برنامه درسی گنجانده شود.
هدف: هدف پژوهش حاضر، شناسایی عوامل مرتبط با مدرس بر اثربخشی یادگیری الکترونیکی است. روش: متناسب با هدف، رویکرد پژوهش کیفی و استراتژی پدیدارشناسی اتخاذ شد. اعضای هیأت علمی و مدرسان دوره های یادگیری الکترونیکی رشته علوم تربیتی و روانشناسی تربیتی در دانشگاه های دولتی شهر تهران، جامعه این پژوهش را تشکیل دادند. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند ملاک محور، تعداد 12 نفر به عنوان نمونه پژوهش انتخاب و از طریق مصاحبه نیمه ساختارمند نسبت به جمع آوری داده ها اقدام شد. با استفاده از روش کدگذاری تحلیل محتوای کیفی، در سه مرحله کد، خرده مقوله و مقوله، داده ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. قابلیت اعتبار و اعتماد به یافته های بدست آمده نیز با روش های بررسی همکار، محاسبه درصد پایایی بین دو کدگذار، انتخاب هدفمند نمونه های پژوهش و فرایند رفت و برگشتی همراه با تأمل فرایند کدگذاری، مورد بررسی و سپس تأیید قرار گرفت. در مجموع، تعداد 145 کد، 8 خرده مقوله و 4 مقوله شناسایی شدند. بر اساس یافته های پژوهش، «تسهیل گری فرایند یادگیری»، «ایجاد انگیزه و علاقه در یادگیرنده»، «دانش مدرس» و «ویژگی های روانشناختی مدرس» از عوامل مؤثر در تعیین اثربخشی یادگیری الکترونیکی از سوی مدرس یادگیری الکترونیکی می باشند.
هدف: هدف از از پژوهش حاضر بررسی نقش کارکرد های اجرایی(انتقال، بازداری، بروزرسانی، عملکرد پیوسته و برنامه ریزی- سازماندهی) در پیش بینی عملکرد یادگیری دانش آموزان ناتوان یادگیری بود. روش: به همین منظور تعداد 116 دانش آموز ناتوان یادگیری مقطع ابتدایی با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری مورد استفاده در این پژوهش عبارتند از: آزمون ویسکانسین، تکلیف پیچیده استروپ، آزمون برج لندن، آزمون حافظه فعال و آزمون عملکرد پیوسته. برای بررسی توان پیش بینی عملکرد تحصیلی از طریق متغیرهای مستقل پژوهش و تبیین واریانس عملکرد تحصیلی از مدل ساختاری لیزرل استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که از میان کارکردهای اجرایی، متغیر بازداری پاسخ و حافظه فعال سهم بیشتری در پیش بینی عملکرد تحصیلی دانش آموزان ناتوان یادگیری در حوزه خواندن، نوشتن و ریاضی دارند. نتیجه گیری: کارکردهای اجرایی بازداری پاسخ، حافظه فعال به عنوان یک فعالیت شناختی در یادگیری خواندن، نوشتن و ریاضیات ضروری است. بنابراین توجه به ظرفیت و کارایی حافظه فعال و بازداری پاسخ یادگیرندگان بر کارامدی فرآیند آموزش و طراحی و ارائه مواد آموزشی که هدف نهایی همه آنها ایجاد، گسترش یا تسهیل یادگیری است، اثرات مثبت می گذارد.
تحقیق حاضر با هدف بررسی تأثیر رویکرد سنجش برای یادگیری بر ادراک از کلاس و اشتیاق تحصیلی در دانش آموزان دختر متوسطه اول مدارس دولتی شهر بهشهر صورت گرفت. تحقیق حاضر از نوع هدف کاربردی و از حیث روش تحقیق از نوع نیمه آزمایشی با گروه کنترل و آزمایش بود که در گروه آزمایش رویکرد سنجش برای یادگیری توسط معلم اجرا شد و در گروه کنترل سنجشی صورت نگرفت. جامعه آماری تحقیق شامل دانش آموزان دختر متوسطه اول مدارس دولتی شهر بهشهر می باشند به منظور برآورد حجم نمونه 50 نفر از دانش آموزان در سال تحصیلی 99-1398 از طریق نمونه گیری در دسترس از مدارس انتخاب شده و به طور تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل(25 نفر گروه آزمایش و 25 نفر گروه کنترل) گمارده شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه استاندارد اشتیاق تحصیلی وانگ (2011)، ادراک از کلاس درس جنتری گابل و ریزا (2002) و ابزار مداخله نیز شامل 12 جلسه90 دقیقه ای رویکرد سنجش برای یادگیری است. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری (مانکوا) با استفاده از نرم افزار SPSS صورت گرفت. یافته ها نشان داد: رویکرد سنجش برای یادگیری بر مؤلفه های ادارک از کلاس درس(میزان علاقه، رفتارهای چالشی، احساس لذت، حق انتخاب) در دانش آموزان دختر تأثیر مثبت و معناداری داشت و همچنین رویکردسنجش برای یادگیری بر مؤلفه های اشتیاق تحصیلی(اشتیاق انگیزشی، شناختی و رفتاری) در دانش آموزان دختر متوسطه اول مدارس دولتی شهر بهشهر تأثیر مثبت و معناداری داشت
هدف: آموزش خانواده های دارای فرزند با نشانگان داون و اجرای برنامه های حمایتی مناسب برای آنان مستلزم سنجش نیازهای آموزشی و حمایتی آنان است. برسی حاضر نیازهای مادران دارای فرزند با نشانگان داون به حمایت اجتماعی و آموزشی را مورد سنجش قرار داد. روش: پژوهش حاضر به صورت توصیفی_پیمایشی و جامعه آماری شامل تمامی مادران دانش آموزان دختر با نشانگان داون شاغل به تحصیل در سال تحصیلی 95-1394 در مجتمع اموزشی شهید اصلانی وابسته به ادارل آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران بود. نمونه مورد مطالعه شامل سی نفر از مادران دارای دختر با نشانگان داون بودند که به شیول نمونه گیرزی در دسترس انتخاب شدند. ایزار پژوهش، پرسشنامه نیازسنجی محقق ساخته بود که با استفاده از پرسشنامه نیازسنجی به پژوه و محمودی (1394)، طراحی و توسط مادران تکمیل شد. پرسشنامه شامل سه بخش بود: بخش اول اطلاعات جمعیت شناختی؛ بخش دوم سیزده سوال تشریحی و بخش سوم بیست و هشت گویه چهار گزینه ای لیکرتی (خیلی زیاد، زیاد، کم و خیلی کم). یافته ها: یافته های به دست امده نشان داد که این قبیل مادران به شدت نگران آیندل فرزندانشان هستند و تمایل دارند بدانند چه خدماتی در حال و آینده برای فرزندان انها وجود دارد. مادران بر این باور بودند که بهتر است متخصصان با آنان صادقانه رفتار کنند و انچه مهم است که والدین درباره آیندل فرزندشان بدانند به انها گفته شود. مادران درخواست کرده بودند که برنامه های آموزشی مناسب به خصوص در زمینه آموزش مهارت های زندگی مستقل برای فرزندانشان اجرا شود. نتیجه گیری: مادران کوذکان با نشانگان داون نیاز بالایی به حمایت اجتماعی و اموزش دارند و این موضوع ضرورت طراحی، برنامه ریزی و اجرای برنامه های دانش افزایی برای این گونه خانواده ها را نشان می دهد.
تلاش برنامه ریزان فلسفه برای کودکان وارد کردن فلسفه به عرصه های مختلف زندگی انسان و درک و تجربه کاربرد آن در مسائل مختلف زندگی، همچنین تبیین چگونگی فرآیند اندیشیدن و خصایص آن نزد کودکان است؛ زیرا کودکی بهترین سن برای ایجاد مهارت تفکر تحلیلی و خلاق است. بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر اجرای برنامه فلسفی برای کودکان بر درک اجتماعی و ارتباطات اجتماعی در دانش آموزان دختر پایه ششم بود. روش پژوهش، نیمه آزمایشی و از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه ششم شهر کرمانشاه بودند. نمونه مورد نظر با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای 30 نفر بصورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه (15 نفر گروه آزمایش و 15 نفر گروه گواه) قرار گرفتند.ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش پرسشنامه درک اجتماعی ترومسو (2007) و ارتباطات اجتماعی گلاس (1994) بود. نتایج با استفاده از روش آماری تحلیل کواریانس در سطح معنی داری 05/0، نشان داده شد که آموزش فلسفه با توجه به میانگین درک اجتماعی دانش آموزان گروه آزمایش نسبت به میانگین گروه گواه، موجب افزایش درک اجتماعی دانش آموزان گروه آزمایش شده است. آموزش فلسفه با توجه به میانگین ارتباطات اجتماعی دانش آموزان گروه آزمایش نسبت به میانگین گروه گواه، موجب افزایش ارتباطات اجتماعی دانش آموزان گروه آزمایش شده است.
بالندگی اعضای هیات علمی در طی فرآیند یادگیری رخ می دهد، یادگیری حاصل دانش آشکار و ضمنی است که از طریق آموزش، پژوهش، تعامل و تجربه به دست می آید. این پژوهش به صورت کیفی با هدف مدل بالندگی اعضای هیات علمی دانشگاه پیام نور مبتنی بر یادگیری غیررسمی با استفاده از نظریه داده بنیاد در چارچوب گراندد تئوری طراحی گردیده است. ابتدا عوامل اولیه با مرور پیشینه پژوهش استخراج گردیده، درادامه با انجام مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 30 نفر از اعضای هیات علمی دانشگاه پیام نور هرمزگان داده ها گردآوری شده اند. با نظم دادن مفهومی داده ها؛ معانی و ویژگی های بالندگی اعضای هیات علمی از طریق یادگیری غیررسمی در سه مرحله کدگذاری شناسایی، استخراج و در نهایت مدل تحقیق ارائه گردیده است. پایایی و قابلیت اعتماد مصاحبه ها از روش های پایایی بازآزمایی و توافق درون موضوعی تایید شده است. نتایج تحلیل داده ها حاکی است که پدیده بالندگی از طریق یادگیری غیررسمی شامل دو مقوله 1- حوزه های یادگیری ضمنی شامل: مقوله های آموزشی، اخلاقی، سازمانی و 2- مقوله قلمرو یادگیری شامل: مقوله های فردی، دانشگاهی و فرادانشگاهی است. علاقه و روحیه، چالشگری و توان برقراری ارتباط، شرایط علّی خرد و سیاست های ارتقا و ترفیع، شرایط کلان را تشکیل می دهند. شرایط مداخله گر به سطح علمی دانشجویان، سیاست ها و قوانین دانشگاه، زیرساخت فناوری و وضعیت معیشت اشاره دارند. سرمایه اجتماعی، ارتباطات سازمانی، حجم کاری و ... شرایط زمینه ای را به وجود آورده اند. راهبردها روش های مبتنی بر تعاملی و جمعی، تاملی و مستقل، مبتنی بر فناوری و روش های تعاونی و کمک رسانی را شامل می شوند. پیامدهای تقویت یادگیری مادام العمر، خودکارآمدی بالاتر و ارتقای شایستگی های فردی دارای دامنه اثرگذاری محتمل محدود و ایجاد اجتماعات یادگیری، افزایش اعتماد اجتماعی پیامدهایی با دامنه اثرگذاری محتمل وسیع هستند.
پژوهش حاضر باهدف بررسی رابطه توسعه حرفه ای معلمان با عملکرد تحصیلی با تأکید بر نقش میانجی پیوند با مدرسه دانش آموزان انجام شد. روش تحقیق توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش معلمان و دانش آموزان پسر متوسطه دوم شهر شیراز بودند که تعداد 250 نفر معلم بر اساس جدول کرجسی و مورگان و به روش نمونه گیری تصادفی ساده و تعداد 213 دانش آموز به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. در تحقیق حاضر از پرسشنامه های عملکرد تحصیلی فام و تیلور (1999)، توسعه حرفه ای ایوبی آواز و همکاران (1394) و پیوند با مدرسه رضایی شریف و همکاران (1393) استفاده شد که روایی آن ها توسط صاحب نظران دانشگاهی مورد تأیید قرار گرفت و پایایی آن ها نیز از طریق آزمون ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب 0.85، 0.89 و 0.79 به دست آمد و مورد تأیید قرار گرفت. به منظور تحلیل داده ها از تکنیک معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار آماری Lisrel و نیز نرم افزار آماری Spss26 استفاده شد. یافته های کمّی حاصل از آزمون فرضیه پژوهش نشان داد که میان توسعه حرفه ای معلمان و عملکرد تحصیلی با پیوند با مدرسه دانش آموزان رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. میان پیوند با مدرسه دانش آموزان با عملکرد تحصیلی آن ها رابطه مثبت و معناداری وجود دارد و پیوند با مدرسه در رابطه میان توسعه حرفه ای معلمان با عملکرد تحصیلی دانش آموزان نقش میانجی داشته است.
هدف: شیوع یک بیماری همه گیر می تواند به تنیدگی مادران کودکان با اختلالات هیجانی-رفتاری بیفزاید، با این حال، برخی ویژگی های شخصیتی در نحوه مواجهه با تنیدگی تأثیرگذار است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین ویژگی های شخصیتی با اضطراب بیماری کووید 19 در مادران کودکان با اختلالات هیجانی رفتاری انجام شد. روش: طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی والدین کودکان با اختلالات هیجانی رفتاری شهر رشت در سال 1399 بودند که از این میان نمونه ای به حجم 202 نفر به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و به پرسش نامه ها شخصیتی نئو و اضطراب بیماری کووید 19 پاسخ دادند. یافته ها: نتایج تحلیل همبستگی نشان داد که رابطه بین ویژگی های شخصیتی، برون گرایی، گشودگی، مقبولیت و وظیفه شناسی با اضطراب کووید 19 پاسخگویان، منفی و معنا دار؛ و رابطه بین متغیر روان رنجوری با اضطراب کووید 19 پاسخگویان، مثبت و معنا دار بوده است. همچنین در رابطه بین سن و تحصیلات با اضطراب کووید 19 ، رابطه معنا داری به دست نیامد. نتایج تحلیل رگرسیون چندمتغیره نشان داد که روان رنجوری توانست به طور معنی داری 4/ 68 اضطراب کووید 19 را پیش بینی کند. نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر و ارتباط بین ویژگی های شخصیتی با اضطراب کووید 19 ، ارائه راهبردها و آموزش های مطلوب به والدین دارای شخصیت روان رنجور، می تواند نقش مهمی در ارتقاء سلامت خانواده و به ویژه کودکان داشته باشد.
هدف از این تحقیق شناسایی عوامل کالبدی و غیرکالبدی مؤثر بر تجربه مطلوب دانش آموزانِ مقطع ابتدایی از فضاهای آموزشی شهر اصفهان است که از نظر موضوع مورد پژوهش و ماهیت تجربیات زیسته کودکان از حضور در فضاهای آموزشی نوآورانه می باشد. روش شناسی مقاله حاضر مبتنی بر راهبرد آمیخته است که تصاویر ذهنی و تجارب زیسته دانش آموزان با استفاده از روش طراحی- ترسیمی و نقاشی های آن ها به دست آمده است. با توجه به وجود یکپارچگی فاعل شناسایی و موضوع شناسایی در این روش، می توان آن را شیوه ای مناسب برای بازنمایی و فهم تجربه زیسته کودکان دانست. در مجموع تعداد 192 نقاشی با روش کدگذاری باز طبقه بندی گردیدند و به روش تحلیل عاملی اکتشافی با نرم افزار SPSS مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج تحقیق حاکی از آن است که پنج عامل اصلی بر تجربه زیسته و تصویر ذهنی دانش آموزان از فضای آموزشی مؤثر است که به ترتیب اولویت شامل 1. تأکید بر خوانایی بنا؛ 2. اشاره به انواع فعالیت های متنوع 3. تأکید بر سیمای کلی بنا؛ 4. توجه به عوامل طبیعی و فضای باز و 5. توجه به جزئیات محرک های محیطی- حسی می باشند.