بزهکاری یکی از مشکلات دوره نوجوانی است که می تواند مشکلات جدی برای نوجوانان، خانواده و اجتماع ایجاد نماید که عوامل متعددی در بروز آن دخالت داند. پژوهش حاضر به منظور بررسی وضعیت ویژگی های زیستی، شخصیتی و بهره هوشی نوجوانان بزهکار استان سیستان و بلوچستان انجام شده است. در این پژوهش 86 نفر از نوجوانان بزهکار کانون اصلاح و تربیت استان سیستان و بلوچستان به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و چک لیست ویژگی های زیستی، پرسشنامه شخصیتی آیزنک نوجوانان، مقیاس هوشی وکسلر کودکان و بزرگسالان در مورد آنان اجرا و تکمیل شد. روش تحقیق حاضر توصیفی از نوع تحلیلی می باشد. بر اساس نتایج بدست آمده، نوجوانان بزهکار از نظر ویژگی های معلولیت های بدنی، بیماری ها در حدطبیعی جامعه بودند، در مورد ویژگی های شخصیتی، از نظر برونگرایی، روان رنجوری و روان پریشی تعدادی نیازمند توجه و درمان بودند. همچنین میانگین ضرایب هوشی نوجوانان بزهکار 79 می باشد. با شناسایی علمی این ویژگی ها، مشخص می شود که برنامه ریزی های مناسب جهت پیشگیری از بزهکاری و بازپروری نوجوانان بزهکار در زمینه تدوین برنامه های آموزشی و هدایت شغلی و تحصیلی آنان از موارد قابل توجه است.
هدف این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش عملی ریاضی بر شایستگی ریاضی و رفتارهای یادگیری کودکان بود، روش انجام این پژوهش طرح شبه آزمایشی بوده است. بدین منظور 60 نفر از کودکان (دختر) دوره پیش دبستانی به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. در ابتدا از دو گروه آزمون شایستگی ریاضی گرفته شد. سپس آموزش عملی مؤلفه های مشخص شده ریاضی پیش از دبستان طی 6 ماه در گروه آزمایشی اجرا گردید و گروه کنترل آموزش های معمول پیش دبستانی ها را دریافت کرد. پس از اتمام برنامه آموزشی از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. نتایج نشان داد تفاوت میانگین شایستگی ریاضی در دو گروه به طورکلی معنادار بود. بررسی فعالیت های یادگیری در حین آموزش نشان داد نوع برنامه و روش ارائه در نوع فعالیت، رفتار کلامی و مشارکت کودکان مؤثر بوده و بیشترین تأثیر را بر نوع فعالیت گذاشته است.
هدف این پژوهش تدوین الگوی مفهومی برای بین المللی شدن دانشگاه ها در حوزه علوم انسانی و اجتماعی بود. این پژوهش از نوع پژوهش های کیفی بود که با استفاده از رویکرد مبتنی بر نظریه داده بنیاد انجام شد. جامعه آماری شامل صاحب نظران و اعضای هیئت علمی دارای آثار نوشتاری مرتبط با بین المللی شدن، مدیران دفاتر بین المللی و رؤسای دانشکده های علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه های دولتی شهر تهران بودند که با استفاده از رویکرد نمونه گیری هدفمند در مجموع 12 نفر به عنوان مشارکت کنندگان در پژوهش انتخاب شدند. داده ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری شد. برای به دست آوردن اعتبار و روایی داده ها از روش های بررسی توسط اعضاء، مثلث سازی منابع داده ها و بازبینی توسط همکاران پژوهش استفاده شد. در نهایت نتایج پژوهش نشان داد که بین المللی شدن دانشگاه ها دارای 8 مؤلفه اصلی است: مؤلفه تبادل استاد و دانشجو و پژوهشگر، تعامل و همکاری های علمی و پژوهشی، آموزش و پژوهش و خدمات بین المللی، تبادل دانش و نظریه، ایجاد فرهنگ بین المللی، جذب نخبگان، درآمدزایی و رقابت. همچنین با توجه به عوامل پیشبرنده و بازدارنده بین المللی شدن دانشگاه ها سه راهبرد تدوین شد و مدل نهایی بر اساس آن ها ارائه گردید.
این مطالعه با هدف بررسی تأثیر استفاده از روش های معکوس، همیاری، کاوشگری و سخنرانی بر یادگیری علوم تجربی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی انجام شده است. این پژوهش کاربردی، با رویکرد کمی و به روش شبه آزمایشی با استفاده از سه گروه آزمایش و یک گروه گواه انجام شد. جامعه آماری، کلاس های پایه ششم مدارس ابتدایی پسرانه شهرستان نیشابور بودند که در این پژوهش، 40 دانش آموز از چهار کلاس در مدارس ابتدایی پسرانه در شهرستان نیشابور، که معلمان آن ها به صورت هدفمند انتخاب شده بودند، مشارکت داشتند. در هر مدرسه ده نفر از دانش آموزان پایه ششم که با نظر معلمان از هوش متوسطی برخوردار بودند، انتخاب شدند. گروه های آزمایش با استفاده از روش های تدریس کاوشگری، همیاری و معکوس و گروه گواه به روش سخنرانی در پنج جلسه 45 دقیقه ای با استفاده از پروتکل های طراحی شده آموزش دیدند. لازم به ذکر است دو جلسه هم به آموزش معلمان برای اجرای صحیح پروتکل های آموزشی اختصاص یافت. مدت این دوره پنج هفته و محتوای آن درس نهمِ کتاب علوم تجربی، مبحث انرژی بود. ابزار گردآوری اطلاعات، شامل پروتکل های طراحی شده تدریس در روش های همیاری، معکوس و کاوشگری و فرم های پیش آزمون و پس آزمون هر کدام با ده سوال بود؛ که روایی آن با استفاده از نظر معلمان مورد بررسی قرارگرفت. جهت تحلیل داده های آماری از شاخص های آمار توصیفی(میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی(تحلیل کواریانس تک متغیره، تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی توکی جهت بررسی معناداریِ تفاوت میانگین بین گروه ها) استفاده شد. در رابطه با سوالاتِ تحقیق، نتایج نشان داد؛ بین روش های تدریس معکوس، کاوشگری، همیاری و سخنرانی در یادگیری دانش آموزان پایه ششم ابتدایی در مبحث انرژی علوم تجربی تفاوت معناداری وجود دارد. نتایج حاکی از آن بود که بین اثرِ روش معکوس با اثرِ سایر روش ها تفاوت معناداری وجود دارد. این پژوهش کاربرد روش تدریس معکوس را برای تدریس مباحث مختلف در کنار روش های دیگری همچون همیاری و کاوشگری برای درس علوم تجربی پیشنهاد می کند.
هدف پژوهش حاضر، تبیین نسبت میان برنامه فلسفه برای کودکان با فلسفه یادگیری از منظر وینچ می باشد.در این راستا با استفاده از شیوه تحلیل مفهومی، ابتدا برنامه فلسفه برای کودکان و اهداف آن ارائه شده است.سپس اصول اساسی فلسفه یادگیری از منظر وینچ تشریح شده است. در تحلیل نسبت میان برنامه فلسفه برای کودکان، با فلسفه یادگیری وینچ، مشخص شدکه که بین این دو دیدگاه، وجوه مشترکی در زمینه اهمیت تفکر،جامع نگری در ارتباط با یادگیری،اجتماعی بودن یادگیری، توجه به بعد اخلاقی، اعتقاد بر قابلیت پرورش مهارت ها و توجه به دوران کودکی، وجود دارد. همچنین در بررسی نسبت برنامه فلسفه برای کودکان با فلسفه یادگیری وینچ، مطابقت میان اهداف این دو دیدگاه نیز بررسی شد. علاوه بر نسبت تشابه میان این دو دیدگاه، برخی وجوه افتراقی میان برنامه فلسفه برای کودکان با فلسفه یادگیری وینچ در زمینه های یادگیری، واقعیت، دانش، رابطه ارزش و واقعیت و تربیت اخلاقی نیز استنباط گردید.
مقدمه :ناکامی دانش آموزان در آزمون های ملی و فراملی(نظیر تیمز)مولفه های مختلف نظام آموزشی را زیر سوال برده است.بدون تردید عوامل مختلفی در نیل به این نتیجه دخیل است. درمیان سه ضلع دانش آموز،معلم ومحتوا این پژوهش بر نقش معلمان تاکید دارد زیرا معلمان نقش کلیدی در آموزش دارند .این ایده که صرف دانستن دانش محتوا برای تدریس اثربخش کافی نیست بر دانش محتوایی تعلیم وتربیت تاکید می کند.نتیجه گیری :دانش محتوایی تعلیم وتربیت صلاحیتی است که معلمان برای ارائه تدریس اثربخش به آن نیاز دارند و با آن محتوی را به صورت دقیق تر ارائه و به نیازهای دانش آموزان با استفاده از این دانش پاسخ می دهند . مقدمه :ناکامی دانش آموزان در آزمون های ملی و فراملی(نظیر تیمز)مولفه های مختلف نظام آموزشی را زیر سوال برده است.بدون تردید عوامل مختلفی در نیل به این نتیجه دخیل است. درمیان سه ضلع دانش آموز،معلم ومحتوا این پژوهش بر نقش معلمان تاکید دارد زیرا معلمان نقش کلیدی در آموزش دارند .این ایده که صرف دانستن دانش محتوا برای تدریس اثربخش کافی نیست بر دانش محتوایی تعلیم وتربیت تاکید می کند.نتیجه گیری :دانش محتوایی تعلیم وتربیت صلاحیتی است که معلمان برای ارائه تدریس اثربخش به آن نیاز دارند و با آن محتوی را به صورت دقیق تر ارائه و به نیازهای دانش آموزان با استفاده از این دانش پاسخ می دهند .
هدف پژوهش حاضر بررسی موانع هوشمندسازی تأثیر آموزش های مجازی بر توانمندسازی معلمان در زمینه استفاده از تجهیزات هوشمند در دوره ابتدایی بود. در این پژوهش از روش ترکیبی استفاده شد و در بخش کیفی با 14 نفر از معلمان دوره ابتدایی، کارشناسان و مدیران مصاحبه شد. یافته های کیفی نشان داد که موانع به کارگیری فاوا در ایران با دیگر نقاط جهان یکسان است. باورها و نگرش های نادرست، فقدان دانش و مهارت، فقدان یا کمبود تجهیزات و زیرساخت، کیفیت پایین دوره های آموزشی و مهارت آموزی، فقدان اعتمادبه نفس معلمان، فقدان پشتیبانی، فقدان بودجه و فقدان زمان ازجمله موانع بود. در بخش کمّی با استفاده از یافته های حاصل از مصاحبه ها، پرسش نامه ای با 58 گویه و 15 زیرمقیاس تدوین شد. روایی این پرسشنامه به تأیید متخصصان رسید و ضریب پایایی بخش های مختلف آن از 79 تا 92 به دست آمد. در انتخاب نمونه نسبت جنسیت، منطقه روستایی و شهری و منطقه آموزشی لحاظ شد. تحلیل های کمّی نشان داد که اغلب معلمان در حد محدودی از تجهیزات هوشمند استفاده می کنند. ضمن آنکه بالاتر رفتن «میزان استفاده» به ارتقاء «کیفیت یاددهی-یادگیری» منجر نمی شود. یافته دیگر اینکه بین شرکت در «دوره های آموزشی» و «میزان استفاده» از تجهیزات هوشمند رابطه ای وجود ندارد؛ اما شرکت در «دوره های آموزشی» با مثبت بودن «باورها و نگرش های معلمان» نسبت به فاوا، افزایش «دانش و مهارت معلمان»، افزایش «انگیزه» و «کیفیت یاددهی-یادگیری» آن ها رابطه مثبت و معنادار دارد. آزمون رگرسیون نشان داد که مهم ترین و اصلی ترین مانع هوشمندسازی «کیفیت پایین دوره های آموزشی» ضمن خدمت (به ویژه مجازی) است. دوره های آموزشی مجازی اگرچه با برخی از متغیرها رابطه مثبت دارد اما به افزایش استفاده معلمان از تجهیزات هوشمند منجر نشده است. یافته کلیدی این پژوهش به زبان استعاری این است که «اعجاز واقعی در دست موسی است نه در عصای موسی». کیفیت بخشی به فرایند یاددهی-یادگیری بیش از آنکه در گرو ابزارها و رسانه ها باشد در گرو دانش و مهارت معلم است؛ و این مهم حاصل نمی شود مگر از طریق کارگاه ها و دوره های آموزشی اثربخش؛ امری که تاکنون رخ نداده بود.
پژوهش حاضر، با هدف فراارزشیابی ارزیابی کلان عملکرد در سال 1387 انجام شده و ضمن طراحی پرسشنامه آسیب شناسی برای حوزه های ستادی و صف به گردآوری دادهها از 69 حوزه پرداخته است . روایی پرسشنامه از طریق بررسی نظرات افراد ذیربط مشخص شده است. تجزیه و تحلیل یافته ها از طریق روش آمار توصیفی صورت گرفته است. فراارزشیابی صورت گرفته، هفت حوزه را پوشش داده و نتایج حاصل از آن در قالب جداول توصیفی ارائه شده است. یافتههای کلی آسیب شناسی ارزیابی عملکرد وزارت متبوع، در اکثر موارد حاکی از تناسب نسبی یا عدم تناسب شاخص های عمومی ارزیابی عملکرد با مأموریت و اهداف حوزه های صف وزارت متبوع بوده و تنها در حوز ه ستادی وزارت با مأموریت ها و اهداف وزارت، تناسب داشته است . در خاتمه نیز، راهکارهای اجرایی برای بهبود وضعیت موجود ارزیابی کلان عملکرد وزارت متبوع پیشنهاد شده است.
در این پژوهش، متون و تصاویر کتاب های ادبیات فارسی و زبان فارسی سال اول دبیرستان در خصوص کلیشه های جنسیتی در کتاب ها و نقش آن ها در انتخاب رشته تحصیلی دانش آموزان مورد بررسی قرار گرفت. جامعه آماری این پژوهش شامل دو بخش بود؛ بخش اول، کتاب های درسی ادبیات فارسی و زبان فارسی سال اول دبیرستان در سال تحصیلی 1389-90 و بخش دوم را کلیه دانش آموزان سال اول دبیرستان شهر تهران تشکیل دادند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند، 8 دانش آموز (از هر جنس 4 نفر) برای بخش مصاحبه انتخاب شدند. روش این پژوهش کیفی است و برای جمع آوری داده ها از راهنمای تحلیل تبعیض جنسی در کتاب های درسی و ادبیات کودکان آندره میشل و مصاحبه با دانش آموزان استفاده شده است. در همین راستا، کتاب ها در سه بخش تحلیل کمی محتوا، تحلیل کیفی محتوا و تحلیل تبعیض جنسی در دستور زبان و در نهایت پرسش های مصاحبه مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد که بیشترین درصد اسامی و تصاویر کتاب ها متعلق به مردان است و در میان فعالیت های مختلف نیز عمده ترین سهم زنان در فعالیت های خانگی و کمترین آن در فعالیت های سیاسی-اجتماعی است. ویژگی های شخصیتی و رفتارهای اجتماعی منتسب به زنان و مردان نیز متأثر از پیش داوری هایی است که زن را جنس دوم و مرد را جنس برتر معرفی می کند. به طورکلی نتایج این پژوهش نشان داد که در کتاب های درسی سال اول دبیرستان کلیشه های جنسیتی به وفور یافت می شود و چهره ارائه شده از زن و مرد در این کتاب ها با واقعیت های اجتماعی سازگار نیستند. دختران در متون درسی یاد می گیرند که پسران تواناتر از آنان در کارهای عملی و فنی هستند؛ به همین دلیل تجدیدنظر در کتاب های درسی پیشنهاد می شود.
امروزه در دنیا یادگیری ترکیبی با توسعه کیفی آموزش پیوند خورده است. یادگیری ترکیبی، یک برنامه ترکیب موثر از روش ها، مدل های تدریس و سبک های یادگیری است. از آنجا که این روش در ایران هنوز شناخته شده نیست، لزوم امکان سنجی دو چندان می شود. در امکان سنجی به صورت هدف مند نقاط ضعف و قوت، منابع مورد نیاز طی مراحل، کنترل، شناسایی هدف، شناسایی فرصت و تهدید طرح، مورد ارزیابی قرار می گیرد.هدف پژوهشحاضر، امکان سنجی به کارگیری روش یادگیری ترکیبی دانش آموزان از دیدگاه مدیران و معلمان مدارس ابتدایی استان البرز در سال تحصیلی 97-1396 است. جامعه پژوهش، تمامی مدیران و معلمان مدارس ابتدایی استان البرز به تعداد 7491 نفر بودند که با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای 364 نفرانتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها، از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. یافته ها حاکی از آن بود که به جز در دو بعد، امکان اجرای روش یادگیری ترکیبی در تمام مولفه ها وجود دارد. مردان برای اجرای این روش آمادگی بیشتری از زنان دارند. تجربه آموزشی، از نظر مدیران و معلمان درباره استقرار یادگیری ترکیبی تفاوتی را نشان نمی دهد. از نظر مدیران، امکان اجرای روش ترکیبی وجود ندارد.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین یادگیری خودتنظیم و مسئولیت پذیری با فرسودگی تحصیلی دانش آموزان دختر دبیرستانهای شرق گلستان بود. برای رسیدن به این هدف تعداد 295 نفر از دانش آموزان دبیرستانهای شرق گلستان به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند و پرسشنامه راهبردهای انگیزشی برای یادگیری (MSLQ) پینتریج و دی گروت (1990)، مقیاس مسئولیت پذیری پرسشنامه روانشناختی کالیفرنیا (CPI) و مقیاس فرسودگی تحصیلی بروسو (1983) را تکمیل نمودند و داده ها با ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج پژوهش نشان می دهد که بین یادگیری خودتنظیم و فرسودگی تحصیلی دانش آموزان رابطه وجود دارد. بین مسئولیت پذیری و فرسودگی تحصیلی دانش آموزان رابطه معنادار وجود دارد. بین یادگیری خودتنظیم و مسئولیت پذیری دانش آموزان رابطه وجو د دارد. نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان می دهد که مؤلفه های اضطراب امتحان و خودتنظیمی در پیش بینی فرسودگی تحصیلی دانش آموزان نقش معنادار دارد و حدود 53 درصد واریانس فرسودگی تحصیلی را تبیین می کند. همچنین، مسئولیت پذیری در پیش بینی فرسودگی تحصیلی دانش آموزان نقش معنادار دارد و حدود 16 درصد فرسودگی تحصیلی را تبیین می کند. بنابراین، شاید بتوان با آموزش یادگیری خودتنظیم و مسئولیت پذیری به کاهش فرسودگی تحصیلی کمک کرد.
هدف این مقاله، ارائه نتایج بررسی شبه آزمایشی اثربخشی الگوی ده گام مدیریت آموزش بر توسعه یادگیری دانش آموزان پایه اول دبیرستانی از منطقه 5 آموزش و پرورش تهران در مبحث اتحادهای جبری و توسعه کاربردی نتایج در آموزش سایر مباحث درسی بود. سناریوی تدریس محتوای مبحث اتحادها با ترکیب ده گام متوالی الگو در دو کلاس مشارکت و کنترل معلم محور در 3 کلاس گواه، متغیر مستقل این تحقیق شبه آزمایشی را تشکیل دادند. انتخاب دانش آموزان در کلاس ها به شیوه تصادفی ساده بود که بر طبق آن به تعداد 140 دانش آموز در سال تحصیلی 91-90 در 5 کلاس 28 نفره مبحث اتحادها آموزش داده شد. ابزار گردآوری اطلاعات آزمون درس ریاضی معلم ساخته بود و تحلیل یافته ها با استفاده از فرمول اندازه اثر و آزمون t انجام گرفت. یافته این تحقیق نشانگر تفاوت معنادار تأثیر الگوی مدیریت آموزش در یادگیری دانش آموزان ریاضی پایه اول دبیرستان دخترانه در مقایسه با روش تدریس سنتی بود و نتیجه توصیه کاربرد آن در آموزش سایر مباحث درسی است.
این پژوهش با هدف بررسی تاثیر دو روش تدریس ترکیبی (سنتی ویادگیری تحت شبکه (بلاگ ,تالار گفتگو))و روش تدریس(سنتی و کتابچه الکترونیکی محقق ساخته تلفن همراه)برای یادگیری مفاهیم تعلیمات اجتماعی دانش آموزان پایه نهم انجام شد.روش پژوهش نیمه تجربی با گروه گواه و شاهد است. جامعه آماری کلیه دانش آموزان دختر پایه نهم منطقه 20 تهران در سال تحصیلی 95-1394 می باشند که 50 نفر آنها به شکل تصادفی خوشه ای رتبه ای از مدارس دولتی انتخاب شده اند.وبه 2 گروه26نفر, استفاده از کتابچه الکترونیکی تلفن همراه در کنار یادگیری سنتی و24 نفر گروه دوم استفاده از وبلاگ و تالار گفتگو در کنار روش تدریس سنتی دسته بندی شدند. ابزار تحقیق شامل پرسشنامه محقق ساخته به منظور سنجش میزان پیشرفت و درک دانش آموزان از مفاهیم کتاب تعلیمات اجتماعی تهیه شده است که شامل 30 سوال از 6 مولفه مفاهیم کتاب که به شکل تصادفی از سه بخش جغرافی,تاریخ,اجتماعی تهیه شده است برای تعیین روایی محتوایی پرسشنامه از نظر معلمان و متخصصان استفاده شد. برای تحلیل داده های آماری در مورد هر یک از فرضیه های پژوهشی به علت تعیین تفاوت و محاسبه و مقایسه نمره های پیش آزمون و پس آزمون درگروه های آزمایش وگواه از آزمون ANCOVA(کوواریانس) استفاده گردید..یافته های پژوهش حاکی از آن است که در بخش تاریخ و تعلیمات اجتماعی روش کتابچه محقق ساخته تحت تلفن همراه موثر تر از روش وبلاگ و تالار گفتگو است و در درس جغرافیا روش وبلاگ وتالار گفتگو و کتابچه تحت تلفن همراه تفاوت چشمگیری در میزان پیشرفت تحصیلی ندارد و هر دو روش موثر هستند.